صفحه نخست >> چهره ها تعداد نظرات: 0

واکنش خانواده «مرتضي پاشايي» به اظهارات دکتر «يوسف اباذري»

عموي مرحوم مرتضي پاشايي به نمايندگي از خانواده آن مرحوم، طي يادداشتي به اظهارات اخير دکتر يوسف اباذري که در نشستي در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، بيان شده بود، واکنش نشان داد. او البته نامي از اباذري نبرده اما شواهد و قرائن موجود در يادداشت نشان مي‌دهد که واکنش او به اظهارات جنجالي اين استاد دانشگاه بوده است.

کد خبر: 661

ايسنا/ عموي مرحوم مرتضي پاشايي به نمايندگي از خانواده آن مرحوم، طي يادداشتي به اظهارات اخير دکتر يوسف اباذري که در نشستي در دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، بيان شده بود، واکنش نشان داد. او البته نامي از اباذري نبرده اما شواهد و قرائن موجود در يادداشت نشان مي‌دهد که واکنش او به اظهارات جنجالي اين استاد دانشگاه بوده است.
منصور پاشايي نوشت: «درگذشت مرتضي پاشايي خواننده محبوب و مردمي پاپ و تشييع با شکوه و البته غير قابل توصيف و انتظار وي چندي است که بازتاب وسيعي در جامعه داشته و منشاء نقدها و تحليل‌هاي جامعه‌شناسان و اهالي نظر گرديده است.
اساسا نقد يک پديده اجتماعي، نفيا و اثباتا امري مبارک است و بايد از آن استقبال کرد و آن را منشاء خير و برکات آتي دانست. لذا اينجانب به نمايندگي از خانواده پاشايي و به عنوان عضوي از جامعه دانشگاهي کشور از هرگونه نقد منصفانه استقبال نموده و هرگز به دنبال تقديس و بزرگنمايي آن مرحوم نيستم.
ليکن اخيرا نقدي در يک جمع دانشگاهي مطرح شده که چه از نظر شکلي و ادبيات و چه از نظر ماهوي محل تامل و تاسف است و به ويژه آن که صاحب اين نقد، جامعه شناس و دانشگاهي است. بنابراين لازم مي دانم از باب تنوير افکار عمومي مطالبي را به اختصار عرضه نمايم.
منتقد مذکور در ابتداي سخنان خويش موسيقي پاپ را کلا و اساسا مبتذل معرفي مي کند و در جاي ديگري از سخنان خويش مدعي مي گردد که اين نوع موسيقي هيچ نسبتي با آرمانهاي اول انقلاب ندارد.
مبتذل دانستن و زير سوال بردن يک سبک موسيقي و هنر و يا تاييد و تکريم آن مستلزم داشتن تخصص و دانش در خصوص موضوع است. ايشان خود اذعان مي کند تخصصي در هنر و موسيقي ندارد و بر اساس نظرات ديگران گزاره هاي خويش را بنا نهاده است.
پس آيا بهتر نيست که نقد سطح هنري و اصالت و يا ابتذال موسيقي را به اهلش واگذاريم چنانکه فرموده اند: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَي أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُواْ بِالْعَدْلِ... يعني خدا به شما فرمان مي‏دهد که سپرده‏ها را به صاحبان آنها ردّ کنيد و چون ميان مردم داوري مي‏کنيد، به عدالت داوري کنيد.
در باب ادبيات مطرح شده نکته قابل طرح اين است که به فرض صحت ودرستي محتواي کلام، به قول ظريفي کلام حق، مشروط است به ادبيات و زمان مناسب. يعني اگر کلامي با ادبيات نامناسب بيان گرديد ديگر به حق نيز دانسته نمي شود.
شايد انديشيده شود که ايشان از باب تلنگر به اجتماع خويش و در جهت اصلاح آن، اين نوع ادبيات را بکار برده اند. در حاليکه هيچ کس نمي تواند و نبايد حتي با ديدگاه و نيت مصلحانه به گروهي از مردم توهين و بي احترامي نموده و مع الاسف به آن افتخار نمايد.
چنانکه نگارنده و خانواده آن مرحوم نيز علي رغم بي احترامي به عزيزمان، همچنين تازه شدن داغ دلمان، حتي با نيت مصلحانه و از باب نهي از منکر، بي احترامي و توهين به ايشان را حق خود نداسته و در شان خود و آن مرحوم نمي دانيم. آيا شايسته تر نيست که نقد خود را همراه با متانت و ادب مطرح کنيم؟
اما اين اظهارات موجب شد که نقدي بر اينگونه اظهارات در جامعه از جمله منتقد محترم داشته باشيم، تا شايد اشاره اي باشد بر توقف اين پديده نابهنجار، يعني شکستن حرمت ديگران در جامعه، و از سوي ديگر ترويجي براي باز کردن راه گفتگوي مشفقانه باشد.
به راستي چرا فکر مي کنيم که همه بايد همانند ما فکر کنند؟ چرا فکر مي کنيم که همه بايد با سليقه ما هم راي باشند؟ چرا فکر مي کنيم که اگر کسي مثل ما فکر نمي کند پس از ما نيست؟ چرا در برابر هر پديده اي اينقدر خشن برخورد مي شود؟ چرا اينقدر نسبت به هم بي مهر شده ايم؟ چرا عواطف و سبک ارتباطات انساني يک جامعه شرقي يعني جمع گرايي (Collectivism) را با سبک ارتباطات انساني غربي فردگرايانه (Individualism) عوض کرده ايم؟
و سوال اساسي تر اينکه چرا به يک جوان تازه گذشته که به قول معروف هنوز آب کفنش خشک نشده اينگونه بي رحمانه تاخته و با بدترين و سخيف ترين کلمات از وي ياد مي کنيم؟ آيا در هيچ جامعه اي سراغ داريم که به يک فردي که مورد استقبال ميليونها نفر از جوانان کشور است اينگونه توهين شود؟ چرا اين همه خشونت و توهين؟ چرا اين همه ناسزا گويي به ملت؟
اگر سيره پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) و خوي و خلق مهربان آن حضرت در برخورد با افراد جامعه آن زمان در جزيره العرب را معيار خود قرار دهيم و اگر فرمان خداوند متعال به آن حضرت را ملاک ارزيابي رفتار خود در جامعه بدانيم که فرمود: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ القَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ يعني: 'خداوند با رحمت خويش تو را با مردم مهربان و خوشخو گرداند و اگر تندخو و سخت دل بودي، مردم از پيرامون تو پراکنده مي ‏شدند'، پس چگونه بپذيريم که اينگونه نقد ها در مواجهه با مسائل اجتماعي صحيح است؟
اشکال ديگري که در شيوه نقد جامعه شناختي منتقد محترم مشاهده مي شود اين است که ايشان عليرغم اصول و مباني پذيرفته شده علمي در حوزه نقد و تحليل، همانند يک فرد غير علمي برخورد نموده اند.
همه افراد فرهيخته علمي مي دانند که نقد و تحليل يک پديده يا مي بايست بصورت قياسي و از روي تئوري هاي پذيرفته شده در يک پارادايم علمي بوده، و يا به روش استقرايي و مشاهده، با روش هاي کمي و يا با روش هاي کيفي و مستند به شواهد و قرائن پژوهشي باشد.
يک محقق فرضيه اي را ساخته و تلاش مي کند تا با استفاده از تئوري هاي موجود و يا شواهد و دلائل کافي آن فرضيه را اثبات کند. در واقع يک فرضيه علمي حدس هوشمندانه محقق است، اما ايشان فرضيه اي را ساخته که آن فرضيه اولا به جاي اينکه يک حدس هوشمندانه باشد، يک ظن و گمان شکاکانه است. ثانيا اين فرضيه مستند به هيچ يک از شواهد و قرائن پژوهشي نمي باشد و آن فرضيه تبديل به يک قضاوت بي اساس شده است.
حدس و گمان ايشان از اينجا ناشي مي شود که تصور مي کنند حاکميت مي خواهد تا با بزرگ جلوه دادن بعضي از هنرمندان و ورزشکاران از جامعه سياست زدايي کند. اولا بايد عرض کنم که بنده در مقامي نيستم که بخواهم از سوي دولتمردان به ايشان پاسخ دهم و اين به عهده خود متوليان امور است.
اما بنده از مرتضي پاشايي دفاع مي کنم و بايد عرض کنم که وي در طول حيات کوتاه خود به هيچ وجه وارد عرصه سياست نشد و ابزار دست هيچ کس و هيچ گروهي قرار نگرفت.
فقط به عنوان يک مصداق عرض مي کنم که وقتي مرتضي هنوز به شهرت اين چنين نرسيده بود، بعضي از دوستانش به وي پيشنهاد کردند که با توجه به صبغه مذهبي جامعه، اگر ترانه اي در وصف برخي مقدسات بخواند، ممکن است به سرعت پيشرفت نمايد، اما آن مرحوم در پاسخ گفت که به هيچ وجه نمي خواهد از مقدسات به عنوان ابزار و نردبان ترقي استفاده کند.
آيا ما مي توانيم با عنوان نقد علمي، اخلاق و اعتقادات مان را فراموش کنيم؟ خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ... (سوره حجرات آيه 12) يعني: اي کساني که ايمان آورده‏ايد از بسياري از گمانها بپرهيزيد، چرا که بعضي از گمانها گناه است....
اميدوارم که خداوند متعال همه ما را به نور هدايت رهنمون فرمايد، و بنده با توجه به شناختي که از مرتضاي عزيزم دارم، مطمئن هستم که روح بزرگ ايشان براي همه مردم ايران آرزوي توفيق و سعادت داشته و براي منتقد محترم نيز طلب مغفرت خواهد نمود.»

نظرات بینندگان

ارسال نظر