صفحه نخست >> ورزشی تعداد نظرات: 0

علت اصلي مرگِ رازآلودِ جهان پهلوان تختي؟

تختي هنوز براي ما شناخته نشده؟تختي هنوز براي ما شناخته نشده، آري، ما مردم عادت کرديم هر سال و سالي يکبار چند ساعتي فکرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادي هم وقت شان را در حد چند ساعت براي او در سال گشت نبودنش گذرانده و به کنار مزار او به احساسات پاک خود پاسخ داده و ديگر

کد خبر: 3320

شاه‌حسيني نه قتل و نه خودکشي را محتمل نمي‌داند و مي‌گويد: «او انسان معتقدي بود؛ اما احتمال سکته مغزي بر اثر فشار روحي و رواني را مي‌توان داد و شايد در هتل آتلانتيک سابق و هتل استقلال امروز سکته کرده بود ...»
«... من بيشتر وقت‌ها با کتاب‌هاي پليسي و يادداشت‌هاي فاتحين و مغلوبين جنگ‌هاي گذشته، خود را سرگرم مي‌کردم و خواندن آن‌ها هميشه اثر خوبي در روحيه من باقي مي‌گذارد، به‌خصوص اينکه هيتلر را با تمام حماقتش، دوست داشتم؛ اينکه مي‌گويم دوست داشتم، نه اينکه خيال کنيد او را آدمي لايق مي‌دانم نه. من به او احترام مي‌گذارم به واسطه اينکه او بزرگترين درس زندگي را به من ياد داد که چگونه بايد با دشمنان ستيز کرد و در هر راه مشکلي به هدف رسيد.»


**ذکر اين نکته ضروري است که در گزارش زير از زواياي مختلفي به مرگ رازآلود جهان پهلوان تختي اشاره شده است و هيچگونه قضاوتي انجام نشده و جملات دوستان تختي و شاهدان ماجرا را عينا آورده ايم.
تاريخ ايران زمين، تاريخي سراسر حماسي و مشحون از پهلواني و سلحشوري است که حکيم ابوالقاسم فردوسي در شاهنامه خود مهر جاودانگي به آن زده است و شايد اگر فردوسي در دوران معاصر وجود داشت، نام "جهان پهلوان تختي" را هم در رديف قهرمانان و پهلوانان اساطيري و افسانه‌اي کتاب خود قرار مي‌داد.
در بين همه شخصيت‌ها و پهلوانان اساطيري شاهنامه فردوسي، نام‌هايي همچون رستم، سهراب، اسفنديار، زال، سام، نريمان، بهرام، بيژن، گيو، گودرز، توس، کيکاووس، گرشاسب، گشتاسب، کاوه آهنگر، آرش کمانگير و سياوش، بيش از ديگران مي‌درخشد و اين آخري که به "خون سياوش" و "مرگ سياوش" نيز معروف است، به خاطر زندگي پاک و منزه و مرگ مظلومانه و ناجوانمردانه‌اش مي‌تواند شخصيتي نزديک و مثال زدني براي جهان پهلوان تختي دوران معاصر ما باشد.


بچه جنوب شهر و شهرري که باشي هر سال روز 17 دي برايت يک روز خاص است. 47 سال است که 17 دي روز خاصي نه تنها براي بچه‌هاي جنوب شهر بلکه براي کل ايران است. 17 دي هر سال قبرستان پير «ابن بابويه» ميزبان مردمي است که براي ديدار با جهان پهلواني بزرگ از همه جاي ايران به جنوبي‌ترين نقطه پايتخت مي‌آيند.
سال‌هاست تختي براي مردم اين ديار خيلي بيشتر از يک قهرمان المپيک ارزش دارد. ورزش اين کشور و به خصوص کشتي، قهرمان المپيک به خودش زياد ديده اما «آقا تختي» يک نفر است براي ملت. سال‌هاست همه از قهرماني‌هاي بچه خاني آبادي صحبت مي‌کنند که اصالتاً همداني ا‌ست.
سال‌هاست همه از بوئين زهرا، زلزله، گل‌ريزان جهان پهلوان و کشتي معروف تختي در مسابقات جهاني صحبت مي‌کنند، سال‌هاست وقتي حرف از مردانگي مي‌‌زنند تختي مثال تمام مثال‌هاست.
قهرمان، پهلوان، جوانمرد، جهان پهلوان، آقا تختي و ... اين‌ها تمام القاب آقاي اسطوره است،‌ اما براي مادر؛ غلامرضا، غلامرضا‌ست. کودکي که در عين نداري دارا شد از همه دارايي‌ها، قهرماني که سر خم نکرد مقابل علي‌حضرتي که براي او يکي بود مثل همه!


جالب است که در اين سال‌ها کمتر کسي از قهرماني‌هاي آقاي قهرمان صحبت مي‌کند، (تختي از لحاظ تعداد مدال جهاني و المپيک (7 مدال) و استمرار مدال آوري ( 11 سال) در تاريخ ورزش ايران رکورددار است) انگار براي مردم تختي بيشتر پهلوان بود تا قهرمان. براي مردمي که قهرمانانشان از پرده‌هاي سينما مي‌آمدند تختي واقعي‌تر از واقعيت بود و همين موضوع باعث شد تختي هيچ وقت مُرده نباشد.
شايد 47 سال زمان زيادي باشد براي اينکه از اين نفر تعريف کرد، اما در مورد تختي اين قضيه صدق نمي‌کند. انگار هرچقدر از فُوت تختي مي‌گذرد مردم بيشتر او را نمي‌شناسند و هنوز براي همه اين سوال وجود دارد که «چرا؟».
تختي فقط يک نام نيست بلکه کليد واژه اي است که شنونده را ارجاع مي‌دهد به منش پهلواني و خصلت هاي جوانمردانه. فردا چهل و شش سال از روزي خواهد گذشت که سرايدر هتل آتلانتيک پيکر بي‌جان قهرمان المپيک 1956 ملبورن را در اتاق شماره بيست و سه پيدا کرد و از آن زمان تاکنون مرگ اين اسطوره هنوز در پرده اي از راز و ابهام باقي مانده است.
راز مرگ جهان پهلوان چه بود؟
تاريخ ايراني در اين باره مي نويسد: 47 سال از مرگِ غلامرضا تختي قهرمان کشتي ايران مي‌گذرد اما هنوز هم در سالمرگِ او پرسشي به قدمتِ 47 سال تکرار مي‌شود. پرسش‌هايي که مرگِ رازآلودِ او در دي‌ماه 1346 را در هاله‌اي از ابهام فرو مي‌برد. روزنامه‌ها هنوز هم از «راز» مرگ او مي‌نويسند، اما چيزي که مهم است مرام و مردانگي اين قهرمان مردمي است و اين که چرا از ميان اين همه قهرمان تنها تختي است که نامش ماندگار شده؟
«قهرمانِ مردم» نامي برازندۀ او بود. هرچند از بسياري از قهرمانان تاريخ ورزش ايران کمتر مدال گرفت و در سال‌هاي آخر در ميادين ورزشي کمتر پيروز شد، اما وقتي شکست هم خورد روي دستِ مردم شهر به خانه رفت. ورزشکاري که از سالن‌ها و زورخانه‌هاي جنوب شهر [خاني‌آباد] به ورزش پا گذاشته بود و دل در گرو نهضت ملي داشت. قهرماني که نه تنها در رقابت با خارجي‌ها براي ملتش افتخار آفريد که در سختي روزگار هم مردمانش را تنها نگذاشت و بسياري او را با نهضتي بزرگ که براي ياري مردم زلزله‌زده بويين‌زهرا به راه انداخته بود به ياد مي‌آورند.
غلامرضا تختي چنين جايگاهي داشت که وقتي خبر مرگ رازآلودش که برخي حتي گفتند خودکشي کرده در هتل آتلانتيک تهران دهان به دهان گشت و راهي به صفحاتِ نشريات گشود، کمتر کسي باورش کرد. کساني که او را در قوارۀ قهرمانِ ملت ديده بودند، باور نمي‌کردند قهرمان خود دست به خودکشي بزند و آنچه نَقل رسانه‌ها و نُقل محافل بود خبر از «قتل» قهرمان به دستِ «بدخواهان» مي‌داد، آنچنان که حبيب‌الله بلور، قهرمان کشتي ايران در اولين سخنانش پس از انتشار خبر مرگ تختي گفته بود: «به خدا قسم باور نمي‌کنم، اين يک فاجعه بود. تختي سمبل ورزش ايران بود. اگر هم حقيقت داشته باشد که او خود را کشته است ولي بدانيد او هميشه زنده است.»
ماجراي اختلافات خانوادگي و دوري از خانه
تختي از چهار روز پيش از مرگ به هتل آتلانتيک تهران رفته بود. دربارۀ دلايل اين کار هيچ اطلاعات دقيقي وجود ندارد. برخي دليل اين کار و بعد از آن مرگ(يا خودکشي) تختي را اختلافات خانوادگي دانسته‌‌اند. اين شايعه‌اي بود که هيچکس آن را رد يا تاييد نکرد اما منتقدان در نشرياتِ‌ همان روز‌ها نوشتند که: «آخر اختلاف خانوادگي يک جور و دو جور نيست، هزار جور است... به علاوه کدام خانواده را سراغ داشته و داريد که در آن اختلاف وجود نداشته باشد؟ اگر قرار باشد همه و يا قسمتي از اختلافات خانواده منجر به خودکشي گردد، آن هم خودکشي سرپرست و بزرگ خانواده، ديگر خانواده‌اي نبايد وجود داشته باشد... اگر قرار باشد همه از ميدان دربرويم و جا خالي کنيم پس ديگر چه فرقي است بين افراد عادي و قهرمان جهاني؟»
زري اميري مستخدم هتل آتلانتيک اولين کسي بود که جسد تختي را پيدا کرد. او دربارۀ حضور تختي در هتل به روزنامه «آيندگان» گفته بود: «روز يکشنبه که به سر کار آمدم در تمام هتل صحبت از ميهمان جديدي بنام غلامرضا تختي بود. من او را خوب مي‌شناختم و از مبارزات او در مسابقات جهاني مطلع بودم و به همين جهت تمام روز را منتظر بودم تا شايد زنگ اطاق آقاي تختي صدا کند و من براي انجام کاري احضار شوم. سرانجام ساعت 6 بعدازظهر زنگ اطاق 23 به صدا درآمد و من مشتاقانه به اطاق «جهان پهلوان» رفتم.» تختي اما آن قهرمان مردم‌دوستي که مستخدم هتل انتظار داشت نبود. عصبي بود و مرتب در اتاق به اين سو و آن سو مي‌رفت: «بدون اينکه به سلام من جواب دهد، آب خوردن خواست و من هم برايش آب خوردن بردم.»
اين روايت مي‌تواند نشان‌ دهندۀ فشارهاي عصبي تختي در روزهاي آخر باشد، اما روايت متناقض ديگري هم از آن روز‌ها وجود دارد. مجله «تهران مصور» همان روز‌ها به نقل از جوادزاده قهرمان کشتي خبر از آن داد که تختي دوشنبه شب شام مهمان او بوده است. روايتي که هرچند اختلافات خانوادگي او را عامل خروج از خانه مي‌داند اما نشانه‌اي از عصبيت و تمايل او به خودکشي ندارد: «ظاهر او چيزي را که حاکي از فکر خودکشي بود، نشان نمي‌داد. و حتي ظاهراً بيشتر از هميشه شاد و خندان بود. جوادزاده که از جريان قهر او از خانه خبر داشته به او اصرار مي‌کند که دوتايي با هم بروند منزل و او آشتي کند و تختي با خنده مي‌گويد من خودم تنها مي‌روم و حتماً هم به منزل مي‌روم. چون دلم براي بابک و شهلا تنگ شده و بايد آن‌ها را ببينم و بعد خيلي آرام از آن‌ها جدا مي‌شود ولي برخلاف قولي که داده بود به هتل مي‌رود و در اطاقش به استراحت مي‌پردازد...»
زري اميري دربارۀ چگونگي کشف پيکر تختي به «آيندگان» گفته بود: «در ساعت 8 بعدازظهر روز يکشنبه تختي به دفتر هتل مراجعه کرد و قلم و کاغذ خواست و سپس بدون صرف شام به اطاقش رفت و ظاهرا خوابيد، ولي ساعت 7 صبح که من طبق دستور خودش برايش صبحانه بردم با وضع غيرعادي مواجه شدم... صورت تختي باد کرده و کبود شده بود و از گوشه لبانش شيار باريکي از خون به روي متکا خشکيده بود، من بلافاصله وضع غيرعادي را به اطلاع مدير هتل رسانيدم و چند دقيقه بعد آمبولانس و مامورين شهرباني و دادسرا به هتل آمدند و در حدود ساعت 8:30 جنازه مرحوم تختي از هتل خارج شد...»
روزنامه‌هاي دولتي درباره مرگ تختي نوشتند: «غلامرضا تختي به خاطر اختلافات خانوادگي با همسرش شهلا توکلي و بر اثر خودکشي جان باخته ‌است. از انگيزه‌هاي ممکن براي خودکشي، مواردي چون ناکامي‌هايش در مسابقات در پايان عمر ورزشي تختي نام‌ برده مي‌شود.» بعد‌ها گفته شد که او يک روز پيش از مرگ، نزد وکيلي رفته و با تنظيم وصيت‌نامه‌اي وضعيت مختصر اموالش را مشخص و يکي از دوستانش [کاظم حسيبي] را به عنوان وصي خود تعيين کرده است.
لختۀ خون پشتِ سر تختي از چه بود؟
همان روزهاي اول گفته مي‌شد چند تن از دوستان تختي که هنگام شست‌وشوي او در غسالخانه حاضر بوده‌اند، متوجه لخته خوني پشت سرش شدند. برخي ديگر حتي از وجود حفره‌اي بزرگ در سر او حکايت مي‌کردند. به نوشته «خراسان ورزشي»، چند سال بعد فرامرز خداداديان خبرنگار روزنامه کيهان گفت: «موقع انتقال جسد از اتاق هتل آتلانتيک من آنجا بودم. ماموري که يک ‌طرف جنازه را گرفته بود دستش سر خورد. سر مرحوم به شدت به زمين خورد و آسيب ديد. اين علت‌ همان لکه‌هاي خوني بود که در غسالخانه روي سر تختي وجود داشت....»
سيدمحمد آل‌حسني معروف به آق‌ممد که از دوستان بسيار نزديک تختي به حساب مي‌آيد، در اين باره مي‌گويد: «اگر قضيه‌اي که خبرنگار کيهان گفته به فرض مثال درست هم باشد، پس چرا پشت سر مرحوم خوني بود و يک حفره عميق وجود داشت؟ من خودم با انگشتانم آن را لمس کردم.»
حسين شاه‌حسيني به نکته ديگري اشاره مي‌کند: «جنازه در محل تشريح بود و روي آن يک پارچه سفيد کشيده بودند. وقتي يکي از کارکنان ملحفه را برداشت گفتم چرا پشت سرش خوني است؟ گفت براي تکه‌برداري اين کار را کرده‌اند.»
روايت زياد است. ناصر محمدي هم روايت مي‌کند: «... جسد تختي را روي سنگ غسالخانه با سينه شکافته ديدم. مرده‌شوي به نام حاج عباس ميرزا مراد مشغول شستنش بود. سر تختي را بلند کرد و من از پشت سرش خونابه را روي سنگ ديدم.» نبي سروري دوست نزديک جهان‌ پهلوان در باشگاه پولاد هم به خوبي همه چيز را در خاطرش نگه داشته: «وقتي در غسالخانه او را مي‌شستند من روي سرش آب مي‌ريختم. ديدم از پشت سرش دارد خون مي‌آيد. سرش شکافته شده بود. مدام آب مي‌ريختيم اما بند نمي‌آمد.»
نايب حسيني از ديگر دوستان تختي که در آن لحظات، نزديک پيکر بي‌جان او بود، گفته: «وقتي رسيدم آنجا، ديدم پشت گردن و سرش سوراخ است. از دکتر طباطبايي رئيس وقت پزشکي قانوني پرسيدم اين سوراخ چيست؟ او سکوت کرد. باز گفتم شما مي‌دانيد که او را کشته‌اند چرا ديگر شکمش را پاره کرده‌ايد؟ دکتر طباطبايي جواب داد: من نمي‌دانم اين حفره چيست. الان داريم به وظيفه خودمان عمل مي‌کنيم...»
استدلال هواداران تئوري قتل؛ ناراضي‌اي که از ميان رفت
با وجود فراگير شدن خبر خودکشي تختي در رسانه‌هاي رسمي و نيمه‌رسمي، ديدگاه عمومي اما همچنان در حول و حوش قتل مي‌گشت؛ قتلي که از سوي نهادهاي امنيتي و در راس آن‌ها ساواک طراحي شده است. همين شايعات بود که مراسم شب هفتم درگذشت تختي را به ميتينگي سياسي تبديل کرد. چهره‌هاي شاخص جبهه ملي و ديگر گروه‌هاي ملي‌گراي منتقد نظام شاهنشاهي در ابن‌بابويه شهر ري گردهم آمده بودند تا ياد همفکرشان را گرامي بدارند. گردهم آمدني که به مذاق حکومت خوش نيامد و برهم خورد.
اما پرويز ثابتي از بلندپايه‌ترين مقامات امنيتي رژيم شاه که سال‌ها سمت معاونت امنيت داخلي ساواک را برعهده داشت، سال گذشته بعد از چهار دهه، با رد شرکت سازمان متبوعش در آنچه قتل تختي خوانده مي‌شود، به صداي آمريکا گفت: «مثلا مرگ تختي که مي‌گويند تختي را کشتند. تختي فردي بود که گرفتاري داشت و گرفتاري جنسي و ناتواني جنسي و گرفتاري خانوادگي پيدا کرده بود و رفته بود سه روز در هتل آتلانتيک مانده بود و ظرف اين سه روز رفته بود محضر و کاظم حسيبي از رهبران جبهه ملي را براي قيموميت پسرش تعيين کرده بود. کسي که سه روز رفته در هتل مانده و براي بچه‌اش هم قيم تعيين مي‌کند، يعني چي؟ يعني قصد دارد خودش را بکشد ديگر و خودش را هم کشت. بعد اين‌ها مي‌گفتند نخير او را کشتند...»
اين موضوع اما مورد پذيرش بسياري از دوستداران تختي قرار نگرفت، چنان که بسياري ديگر از ادعاهاي ثابتي در کتاب «در دامگه حادثه» نيز از سوي افراد درگير در ماجراهاي مطرح شده به چالش کشيده شد. اما استدلال مخالفان رژيم شاه براي آنکه اين ماجرا را به عنوان «قتلي حساب‌ شده» روايت کنند، چيست؟
«تختي از سال 1342 به بعد بار‌ها به ساواک احضار شد و و از نظر مالي در مضيقه قرار گرفت... اطرافيان شاه با ناکامي از نزديک کردن او به دربار و حکومت، فشار‌ها را افزايش دادند. تختي حتي در مواردي از ورود به ورزشگاه‌ها منع مي‌شد.» اين را علي ميرزايي سردبير فصلنامه «نگاه نو» دو سال قبل در سالمرگ تختي نوشت.
اما دليل احضار تختي به ساواک چه بود؟ گفته مي‌شد او بعد از کودتاي 28 مرداد، به ياري خانوادۀ زندانيان سياسي شتافته و بسياري از آنان را تحت حمايت خود قرار داده است. اين دلسپردگي به مخالفان حکومت در مراسم هفتمين روز درگذشت دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي آشکار شد، آنجا که تختي به رغم هشدارهاي ساواک، به همراه يک گروه چهل نفري از ورزشکاران ايران به احمدآباد رفت و به رهبر نهضت ملي ايران اداي احترام کرد.
حسين شاه‌حسيني از بنيانگذاران نهضت مقاومت ملي و اولين رييس سازمان تربيت بدني پس از انقلاب دربارۀ شرکت تختي در مراسم مصدق مي‌گويد: «با وجود محاصره کامل احمدآباد توسط ماموران حکومتي او به محل تدفين مرحوم مصدق مي‌رود که البته اين کار تختي هم باعث وحشت حکومت شده بود چرا که اگر مردم باخبر مي‌شدند که تختي در مراسم حضور دارد از روستا‌ها و اطراف براي ديدن تختي سرازير مي‌شدند و فضا شلوغ‌تر مي‌شد، از اين رو او را به شدت و با واهمه از مراسم دور کردند.» تختي يک بار که از سوي رييس سازمان تربيت بدني وقت از او خواسته شد براي بازديد از شاه اقدامي بکند، گفته بود «با کسي که با دکتر مصدق چنين مي‌کند و منافع ملي را از بين مي‌برد حتي نبايد حرف زد...»
خودکشي از «تختي مذهبي» بعيد است
از اين گذشته، بسياري مساله خودکشي تختي را به دليل اعتقادات مذهبي او رد مي‌کنند. از آن جمله جلال آل‌احمد نويسنده مشهور ايراني بود که سال‌ها قبل دربارۀ مرگ تختي نوشت: «... از آن همه جماعت هيچکس حتي براي يک لحظه به احتمال خودکشي فکر نمي‌کرد. آخر جهان پهلوان باشي و در بودن خودت جبران کرده باشي نبودن‌هاي فردي و اجتماعي ديگران را و آن وقت خودکشي کني؟ اين قهرمان که خاک «خاني‌آباد» را خورده بود هرگز به نااميدي نمي‌انديشيد؛ آخر اميد يک ملت بود، ملت ايران... او مبنا و معني آزادگي و بزرگي است...»
بعد از پيروزي انقلاب 1357 که بسياري از اسناد ساواک به دست نيروهاي انقلابي افتاد، هيچ مدرکي دال بر دست ‌داشتن ساواک در مرگ وي و يا قتل او پيدا ‌نشد. با اين حال نزديکي محل هتل آتلانتيک به يکي از ساختمان‌هاي متعلق به نهادهاي امنيتي نگذاشت اين گمانه به کلي رد شود.
بابک تختي تنها فرزند اين قهرمان ملي، که درباره مرگ پدرش تحقيقاتي کرده، مي‌گويد در مورد درستي هيچ يک از دو احتمال (خودکشي يا قتل) به نتيجه‌اي قطعي نرسيده است و گفته بود «مساله مهم نه چگونگي مرگ تختي، که زندگي اوست.» با اين حال بسياري ديگر از جمله علي حاتمي کارگردان فقيد ايراني که آخرين پروژۀ سينمايي ناتمام خود «جهان پهلوان تختي» را به راز قتل اين قهرمان ملي اختصاص داده بود هم تحقيقاتي را در اين زمينه انجام دادند که به چيزي جز ابهامي که بابک تختي به بن‌بست آن خورده بود، نرسيدند.
حسين شاه‌حسيني از جمله افرادي است که نه قتل و نه خودکشي، هيچ‌يک را محتمل نمي‌داند. کسي چه مي‌داند. شايد آنچه او مي‌گويد، درست باشد: «او انسان معتقدي بود اما احتمال سکته مغزي بر اثر فشار روحي و رواني را مي‌توان داد. او شايد در هتل آتلانتيک سابق و هتل استقلال امروز سکته کرده بود...»
*********
تختي هنوز براي ما شناخته نشده؟تختي هنوز براي ما شناخته نشده، آري، ما مردم عادت کرديم هر سال و سالي يکبار چند ساعتي فکرمان، ذهن مان را به او مشغول و تعدادي هم وقت شان را در حد چند ساعت براي او در سال گشت نبودنش گذرانده و به کنار مزار او به احساسات پاک خود پاسخ داده و ديگر ...
سعي کنيم او را افسانه اي نکرده و بخشي از رفتارهاي او را تدوين و گردآوري کرده و با تعمق بيشتر بر روي هر حکايت، تلاش نمائيم به عنوان مربي، مدير و ورزشکار حداقل به آن رفتارها نزديک شويم.
/ جام جم

نظرات بینندگان

ارسال نظر