صفحه نخست >> ورزشی تعداد نظرات: 0

خاطره جالب رهبري‌فرد از پرسپوليسي شدنش!

امشب ميخوام داستان پرسپوليسي شدنمو واستون تعريف کنم شايد زياد جالب نباشه ولي بدون شک بهترين و زيباترين اتفاق کل زندگي من بوده و خواهد بود. يادم نميره ٢١ سالم بود فتح بازي ميکردم و مربي اونروز هاي فتح اقاي رحماني بود که...

کد خبر: 2952

بانک ورزش/ بهروز رهبري فرد، مدافع سابق سرخپوشان خاطره اي از سرخپوش شدنش در اينستاگرام منتشر کرد. رهبري فرد نوشت:
امشب ميخوام داستان پرسپوليسي شدنمو واستون تعريف کنم شايد زياد جالب نباشه ولي بدون شک بهترين و زيباترين اتفاق کل زندگي من بوده و خواهد بود. يادم نميره ٢١ سالم بود فتح بازي ميکردم و مربي اونروز هاي فتح اقاي رحماني بود که رفاقت نزديکي با اقا فرشاد داشت از شانس خوب من تمرين هاي پرسپوليس تعطيل شده بود و اقا پيوس چند جلسه اومدن با تيم ما تمرين کردن و ظاهرا از بازي من بدشون نيومده بوده و به اقا رحماني ميگن به اين پسره بگو ميخوام ببرمش پرسپوليس خدا شاهده وقتي بهم اين پيغامو دادن اصلا نتونستم بهش فکر کنم شيش ماه کارم بود با خودم هضمش کنم که اخه من پرسپوليس مگه ميشه اخه تو روياهامم جرات نميکردم به اين موضوع فکر کنم بالاخره بعد از شش ماه کلنجار با مربيم و کلي صحبت و انرژي که بهم داد قرار شد برم سريکي از بازيهاي جام رمضان داخل سالن با اقاي عابديني که مدير عامل تيم بودن صحبت کنم با هزار ترس و لرز رفتم و در رختکنو زدم تدارکات اومد بيرون گفتم من فلانيم اقا فرشاد گفتن بيام رفت داخل و اومد گفت مهندس گفتن فردا بيا سر تمرين قرارداد ببند (دقت کنيد احترام و موقعيت اقا فرشادو بعنوان کاپيتان تيم که وقتي منو [تاييد کرده بود نديده گفتن بيا واسه قرارداد ) واي فردا رفتم تمرين با داداشم از بالا ديدم ورزشگاه پر جمعيت گفتم مگه بازيه گفتن نه بابا تمرينه از بالا ديدم خداي من ناصر فرشاد درخشان مجتبي اقا پنجعلي رضا شاهرودي ...به داداشم گفتم من نيستم و فرار کردم داداشم بزور برم گردوند يادش بخير يکربع کارم بود تو دستشويي يواشکي لباسمو عوض کنم از شانس بدم مجتبي محرمي اومد بره دستشويي گفت پس چرا نمياي بيرون نکنه خودتو خراب کردي پريدم چهار دست و پا بيرون زبونم بند اومده بود اقا فرشاد که زندگيه ورزشيمو مديونشم گفت بيا اينجا بهروز دستمو گرفت و به حميد درخشان معرفيم کرد از اينجا شروع شد و به قاعده چهارده سال با پرسپوليس در کمال افتخار زندگي کردم به اميد روزي که پرسپوليس عين اونروزها يازده تا ملي پوش داشته باشه تا وقتي يه جوون مثل من شانس بازي توشو پيدا کنه ذوق مرگ بشه و از ابهت و بزرگيش تمام بدنش به لرزه بيوفته و نتونه تا مدتها تو چشم بزرگترهاي تيم نگاه کنه!

نظرات بینندگان

ارسال نظر