صفحه نخست >> ورزشی تعداد نظرات: 0

گفت‌وگويي متفاوت با ستاره پرتاب ديسک ايران

حدادي: بعد از 40سالگي ازدواج ميکنم

از ازدواج، کارهاي اقتصادي که به فکر انجامشان است و... اما احسان مي‌گويد اولويتش در زندگي ورزش است و اين بدهي‌اي است که به مردم دارد. حدادي عاشق عکاسي است و از دستپخت‌اش تعريف مي‌کند. حرف‌هايش را بخوانيد.

کد خبر: 1116

جام جم/ احسان حدادي با مدال نقره‌اي که در بازي‌هاي المپيک لندن گرفت، يکي از تاريخ‌سازان ورزش ايران شد. نقره او اولين مدال دووميداني ايران در اين بازي‌ها بود. حدادي که در پرتاب ديسک اين مدال را گرفته، 29 سال دارد و مي‌گويد اگر اتفاق بدي برايش نيفتد تا ده سال ديگر هم در ورزش قهرماني مي‌ماند.
اين تصميم او را از مسائل ديگر زندگي دور مي‌کند؛ از ازدواج، کارهاي اقتصادي که به فکر انجامشان است و... اما احسان مي‌گويد اولويتش در زندگي ورزش است و اين بدهي‌اي است که به مردم دارد. حدادي عاشق عکاسي است و از دستپخت‌اش تعريف مي‌کند. حرف‌هايش را بخوانيد.
در زندگي غير از ورزش چه چيزي براي شما اهميت دارد؟
بعد از ورزش، درس و کارهاي اقتصادي برايتان خيلي مهم است.
فعلا که درگير ورزش هستيد و براي کساني که حرفه‌اي ورزش مي‌کنند، فرصتي نمي‌ماند که درس بخوانند يا کار ديگري انجام دهند.
فرصت نيست ولي يک سالي که در آمريکا بودم و در دانشگاه ويرجينيا تمرين مي‌کردم، مديريت ورزش خواندم. در ايران هم که هستم درس مي‌خوانم. الان هم مدرک ام.بي.اي دارم. دوست دارم در مقاطع بالاتر درسم را ادامه بدهم و اين کار را هم انجام مي‌دهم. البته فعلا که تصميم دارم به ورزشم ادامه بدهم.
علاقه به کارهاي اقتصادي را هم از پدر به ارث برديد؟
راه پدر را ادامه مي‌دهم. از بچگي خيلي دوست داشتم کارهاي اقتصادي انجام بدهم. الان هم تصميم دارم در کارهاي اقتصادي ورزش درگير شوم.
مشخص کرديد که دقيقا چه کاري انجام بدهيد ؟
کلا تجارت را خيلي دوست دارم. وقتي هم وارد تجارت مي‌شوي، نمي‌تواني بگويي چه کار مشخصي مي‌خواهي انجام بدهي. من مي‌خواهم در کار صادرات و واردات باشم. الان هم دارم اطلاعات جمع‌آوري مي‌کنم.
گفتيد از بچگي کار اقتصادي دوست داشتيد. در اين مدت در کارهاي اقتصادي به پدرت هم کمک کرده‌ايد؟
خيلي وقت‌ها کنارش کار مي‌کردم. مدام در کارگاه پدرم بودم. يک مدت هم که پدرم حدود بيست سي کارگر را به من سپرد.
مدام دستور مي‌داديد؟
دستور که نه. سنم پايين بود و از اين کارها نمي‌کردم. ولي حواسم بود که کارها درست انجام شود.
پدر چه کارگاهي دارد؟
توليد لوازم ورزشي.
ولي مي‌گويند در کارگاه، لواشک هم درست مي‌کرديد؟
من عاشق لواشکم. يک بار پدرم اجازه داد با کمک چند نفر از کارگرها لواشک درست کنيم. يک ديگ بزرگ گذاشتيم ولي همه لواشک‌ها خراب شد.
براي فروش لواشک درست کرده بوديد؟
نه مصرف خودم. من هرچه دوست داشته باشم براي خودم درست مي‌کنم. يک مدت هم که در ماه رمضان براي افطار آش رشته مي‌پختم. نزديک کارگاه پدرم سبزي مي‌کارند. سبزي جمع مي‎کرديم و آش رشته بار مي‌گذاشتيم. يک بار ملاقه افتاد توي ديگ. خواستيم با انبردست در بياوريم که آن هم افتاد. خلاصه آش را که خورديم ته ديگ آچار فرانسه و انبر و چيزهاي ديگر هم پيدا ‌‌کرديم.
دست‌پختتان خوب است؟
آشپزي را خيلي دوست دارم. هر وقت که تنها هستم، خودم غذا مي‌پزم. در آلمان و آمريکا که بودم مدام خودم آشپزي مي‌کردم. غذا پختن حالم را خوب مي‌کند. در آلمان که بودم، قبل از مسابقات خيلي استرس داشتم. امين (امين نيک‌فر، پرتابگر وزنه ايران) مي‌گفت پاشو غذا درست کن، استرست کم شود. آشپزي که کردم، استرسم کمتر شد.
چه غذاهايي بلديد؟
هر غذايي که باشد، مي‌پزم. قيمه، قورمه، فسنجان و...
از مادر ياد گرفتيد يا کتاب آشپزي داريد؟
نه هيچ کدام. وقتي بداني يک غذا چه موادي لازم دارد، مي‌تواني بپزي. از بچگي غذا پخته‌ام. با خواهرم در فر نان و غذاهاي ديگر مي‌پختيم.
همه جا را هم کثيف مي‌کرديد و مادرتان اجازه مي‌داد؟
کاري نداشت. ما از بچگي هر کاري که مي‌خواستيم انجام مي‌داديم و کسي مخالفت نمي‌کرد.
در اردوها ساعت‌هاي زيادي بيکاريد. چه مي‎کنيد، کتاب مي‌خوانيد؟
کتاب که مي‌خوانم ولي بستگي دارد کجا باشم و چه کار کنم. تازگي‌ها کتاب‌هاي تاريخي مي‌خوانم. قبلا کتاب‌هاي مختلف را دوست داشتم ولي الان بيشتر ترجيح مي‎دهم کتاب‌هايي درباره تاريخ ايران بخوانم.
اهل رمان و شعر که نيستيد؟
نه اصلا. نه رمان دوست دارم و نه شعر.
موسيقي چطور؟
موسيقي خيلي دوست دارم. خيلي آرامم مي‌کند. فرقي هم ندارد که چه باشد، فقط بايد خود موسيقي آرام باشد.
خواننده خاصي را دوست داريد؟
نه برايم فرقي نمي‌کند. شعرش برايم مهم است. شعرهايي را که درباره وطن هستند خيلي دوست دارم. مثلا ترانه وطنم‌وطنم سالار عقيلي را خيلي دوست دارم.
پس وقتتان را بيشتر با کتاب و موسيقي پر مي‌کنيد.
عکاسي هم مي‌کنم. عکس‌هاي زيادي هم گرفته‌ام. دوربين حرفه‌اي دارم. بعضي وقت‌ها هم که دوستانم از تمريناتم فيلم مي‎گيرند، کليپ مي‌سازم. وقت هم داشته باشم، مي‎روم رودخانه و ماهي مي‌گيرم. البته چند سالي است نرفته‎ام.
سفرهاي خارجي زياد مي‌رويد، از بين کشورهايي که رفته‌اي کجا برايتان جذاب‌تر بود؟
من در پنج ماه مجبورم 30 کشور بروم. به همين دليل وقت نمي‌شود جايي بروم. بيشتر يا سر تمرين هستم يا در هتل. بليت را هم طوري مي‌گيريم که بعد از مسابقه فوري به فرودگاه برويم. اصلا فرصت نمي‌شود جايي را ببينيم. مثلا در فرانسه که بودم، هتلمان تا برج ايفل صد متر فاصله داشت، اصلا فرصت نشد بروم برج را ببينم.
البته خيلي هم حوصله ندارم جايي را ببينم. بيشتر ترجيح مي‌دهم در هتل بمانم. در نيويورک که براي ليگ الماس رفته بودم، همه رفتند و بلندترين ساختمان نيويورک را ديدند. به من هم گفتند برو ببين خيلي جالب است. حتي حوصله نداشتم براي ديدن مجسمه آزادي بروم. من بايد تمرکز کنم تا بتوانم خوب مسابقه بدهم.
خب حيف نيست اين همه کشور مي‌رويد ولي جايي را نمي‌بينيد؟
فکر مي‌کنم همه از من طلبکارند. يعني من بدهکارم. همه از من توقع دارند خوب تمرين کنم و نتيجه خوبي بگيرم. اين کار اصلي من است. البته جاهايي را هم ديده‌ام. بستگي به فرصتم دارد.
از کدام کشور بيشتر خوشتان آمده؟
من در کل ايتاليا را خيلي دوست دارم. در رم بوده‌ام و اين شهر را خيلي گشته‌ام.
سفر تفريحي مي‌رويد؟
هشت سال است نرفته‌ام.
حتي در خود ايران؟
حتي در خود ايران. خيلي دوست دارم يک هفته تعطيل کنم و سفر بروم، ولي نمي‌شود.
آخرين جايي که سفر رفتيد، کجا بود؟
باورتان مي‌شود يادم نمي‌آيد.
گفتيد عکس‌هاي زيادي گرفته‌ايد، آن هم با دوربين حرفه‌اي. برنامه‌اي براي اين عکس‌ها داريد؟
عکس‌هاي زيادي از طبيعت و پرندگان دارم. واقعا هم عکس‌هاي خيلي قشنگي هستند. تصميم دارم نمايشگاه بگذارم ولي فرصت ندارم. من 150 تا 200 کشور رفته‌ام. کمتر کسي پيدا مي‌شود اين همه سفر رفته باشد. خيلي هم عکس‌هاي متنوعي دارم. اگر وقت باشد و نمايشگاه بگذارم، کار جالبي مي‌شود.
ورزش را تا کي و کجا مي‌خواهيد ادامه بدهيد؟
من فعلا 29 سال دارم. رقبايم تا سي هشت نه سالگي مسابقه مي‌دهند. من هم فعلا تمرين مي‎کنم. اگر اتفاق بدي نيفتد، تا چهل سالگي مسابقه مي‌دهم. اين بهترين کاري است که مي‌توانم، هم براي خودم و هم براي شاد کردن مردم انجام بدهم.
بعد از چهل سالگي؟
در فکر همان کارهاي اقتصادي که گفتم، هستم. يک کار خوب راه مي‌اندازم و مي‌دانم که موفق مي‌شوم.
نمي‌خواهيد در ورزش بمانيد، رئيس فدراسيوني يا بالاتر از آن وزير ورزشي ، عضو شوراي شهري يا نماينده مجلس بشويد؟
هنوز به اين مسائل فکر نکرده‌ام. اگر بتوانم کمکي کنم، حتما انجام مي‎دهم.
در سال‌هاي گذشته چند چهره ورزشي که قهرماني المپيک دارند وارد حوزه‌هاي غيرورزشي شدند. اميررضا خادم که نماينده مجلس بود. رسول خادم، حسين رضازاده، هادي ساعي، عليرضا دبير و عباس جديدي هم که شوراي شهر هستند. نمي‌خواهيد راه آنها را ادامه بدهيد؟
براي اين کارها هنوز تصميمي نگرفته‌ام. کار کردن براي مردم و خوشحال کردن آنها خوب است اما فعلا ترجيح مي‌دهم فقط به ورزش فکر کنم.
اين قهرمانان به نظرتان در حوزه‌هاي غيرورزش هم موفق بوده‌اند؟
موفقيت به شخصيت فردي هر کسي بستگي دارد. مهم اين است از کاري که مي‌کني، چه بخواهي. ورزشکاران اتفاقا مي‌توانند در شوراي شهر موفق باشند. چه کساني بهتر از قهرمانان که شهرها و کشورهاي زيادي را ديده‌اند و مي‌توانند ايده بدهند. ماها هر شهري که مي‌رويم، چيز جديدي مي‌بينيم و براي بهتر شدن شهرمان مي‌توانيم خيلي خوب کمک کنيم. من فکر مي‌کنم همه مدال آوران المپيک موفق هستند و در هر عرصه‌اي هم مي‌توانند کمک کنند.
يک سوال خيلي خصوصي؛ نمي‎خواهيد ازدواج کنيد؟
خيلي دوست دارم ازدواج کنم ولي بايد شرايطش باشد. من سالي 9 ماه ايران نيستم. سخت است با اين شرايط. کسي بايد باشد که اين شرايط را بپذيرد، ولي نمي‌شود. فکر کنم تا زماني که ورزش قهرماني مي‌کنم، نتوانم ازدواج کنم.
خانواده اصرار نمي‌کند ازدواج کنيد؟
نه کاري ندارند. آنها هم شرايط من را درک مي‌کنند. پدرم که از وضعيت من راضي است و فعلا مي‎خواهد کنارش باشم. همه جا دوتايي با هم مي‌رويم. اين‌قدر خوش تيپ است که همه فکر مي‌کنند پسرم است!

نظرات بینندگان

ارسال نظر