صفحه نخست >> هنر تعداد نظرات: 0

نگاهي به فيلم «ميهمان داريم»؛ روايت حيات طيبه و مرگي زيباتر از زندگي

فيلم سينمايي «ميهمان داريم» اثري در ستايش شهدا و درباره حيات طيبه آنان است.

کد خبر: 819

سوره سينما/ فيلم سينمايي «ميهمان داريم» اثري در ستايش شهدا و درباره حيات طيبه آنان است.
اين فيلم، داستان پدر و مادر جانبازي است که از آخرين بازماندگان نسلي هستند که به ارزش هاي خود وفادارند و در نگهداري از پسر خود رضا به ستوه آمده اند. چرا که رضا پس از شهادت هم رزمش کمالي تلخ و افسرده شده و با امتناع از مصرف دارو هايش، دست به يک خود کشي تدريجي زده است. شبي بر اثر حفاري در ساختمان همسايه، گاز آن ها دچار نشتي شده و در مرز خفگي هر سه نفر، سه نفر ديگراز اعضاي خانواده، گويي از سفري دور از راه مي رسند و پنجره ها را گشوده، هواي تازه اي را به خانه مي آورند. عده اي ميهمان قرار است فردا به عمارت کهنه و فرسوده بيايند ومادر نگران نامناسب بودن وضع منزل است. بنابراين همه ي فرزندان به حاج ابراهيم کمک مي کنند تا دستي به سر و روي خانه بکشد و آن را براي ميهمانان آماده کنند. روز بعد اثري از سه فرزند ديگر نيست و حاج ابراهيم، فخرالسادات و رضا براي ميهمانان داستان شهادت سه فرزند ديگر خانواده را روايت مي کنند.
مهمان داريم، ضيافتي است که براي بازتعريف واژه هايي چون مرگ و حيات برپا شده است. اين فيلم با سبک تعليقي خود، و به صورت نمادين قصد ايجاد تمايز بين مرگ و شهادت را دارد. چنان که بدون حتي يک بار اشاره ي مستقيم، آيه اي که شهدا را زنده مي داند، در سراسر فيلم سيلان دارد.
سوره مبارکه آل عمران آيه ۱۶۹
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ﴿۱۶۹﴾
هرگز گمان مبر کساني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.
اين آيه در سراسر فيلم راهنماي ماست تا با نقد هاي واقع گرايانه، رخداد هاي فيلم را غير منطقي و مخاطب را رها شده در وادي سرگشتگي ندانيم. رضا به دليل آن که در فراق کمال، امثال خود را سربار مي داند، آرزوي مرگ مي کند و حاج ابراهيم با سپردن چاقويي به او مي گويد: ” اين چاقو رو بگير ببينم باهاش چجوري به کمال مي رسي” هر چند کمال، دوست شهيد رضا است، اما اين ديالوگ پرويز پرستويي تلنگري است به اين که هر مرگي مانند شهادت مايه ي کمال نيست.
شايد با نگاهي رئاليستي، توقع مي رفت حضور فيزيکي حسين، عباس و زينب به صورت يک خواب يا برزخ و يا هرچيز ماورايي ديگر توجيه شود، اما با نگاه به اين آيه و با استناد به ارتزاق شهدا در پيشگاه خداوند، اثرگذاري و حضور واقعي شهدا در جهان، نيازي به توجيه ندارد. گويا همه چيز مخاطب را به اين آگاهي هدايت مي کند که شهدا حاضراني اند که تنها در محدوده ي ديد ما نيستند. کافيست پرده هايي کنار رود تا حضور و اثرگذاري خود را به رخ بکشند.
نمادپردازي و بيان غير مستقيم در فيلم بسيار پررنگ است. اسم گذاري ها معنادار اند و صداها و اشياء رمزهايي هستند که بايد گشوده شوند. “ميهمان داريم” را نبايد باري به هر جهت ديد. بلکه در اين فيلم، هر چيز دالي است که مارا به مدلولي هدايت مي کند که در يک شبکه ي معنايي، مقصود کلي نويسنده را رمزگشايي مي نمايد. حاج ابراهيم، پدري است که فرزندان خود را در راه خدا از دست داده است و حتي براي تربيت فرزند جانبازخود چاقويي به دست او مي دهد که اگر مسير کمال را مرگ مي داند، راه آسان را برود. و اين جاست که بين مرگ و شهادت، مرزبندي مي کند. رضا جانبازي است که در طول فيلم نسبت به جايگاه خود به مقام رضا مي رسد و مرگ يا حتي شهادت را، مسير کمال خويش نمي يابد. مختار، مسئول آسايشگاه جانبازان است که با مراقبت از بازماندگاه جنگ، راه امام و قيام را زنده نگاه داشته است. حسين و عباس برادران دوقلوي جدا نشدني اند که در برابر خانواده ي خود متواضع اند و زينب، پرستاري دلسوز و سنگ صبوري است که مايه ي آرامش همه ي خانواده است. پدر خانواده شناسنامه ها را براي سفر کربلا نياز دارد اما آنها را در گاوصنوقي گذاشته و رمز آن را از ياد برده است و گويا هويت فراموش شده ي خود را با حضور مجدد شهدايش باز مي يابد.
صداي خاک برداري خانه ي همسايه مانند صداي توپخانه ي دشمن همسايه در گوش رضا طنين مي اندازد و همه چيز ذهن را به اين سو مي برد که براي اين افراد، جنگ ادامه دارد. تا خود رضا به خواهرش مي‌گويد:«زمان جنگ دشمنم معلوم بود، بعد شد شرايط، بعد شد خودم» حالا… دشمن معلوم نيست و اين جنگ را دشوار تر کرده است. شايد درک اين نماد هاي ظاهري بسيار ساده تر از معاني عميق اين فيلم باشد. بسياري خانه را نماد وطن مي دانند. خانه ي حاج ابراهيم، عمارتي با شکوه و قديمي، اما رو به ويراني است. خاک برداري خانه ي همسايه خرابي آن را تشديد مي کند و فخرالسادات با نگراني مي‌گويد: «فقط ما مونديم. ماهم خدا مي دونه تا کي دووم بياريم» گويا خود و همسرش را آخرين بازماندگان يک نسل رو به فراموشي مي داند.
هنگامي که عمارت قديمي در حال خرابي بر سر اهالي خانه بود، شهدايشان از راه رسيدند و آن را به بهترين وجه بازسازي کردند. کارگردان به صراحت با بازي با اين نمادها، به اين نکته اشاره مي کند که اگر با وجود انحراف ها و خودکامگي عده اي، هنوز کشور پابرجاست، تنها به برکت شهداست و اين شهدا هستند که با خون خود پابرجا ماندن وطن را ضمانت کرده اند. «ميهمان داريم» تجربه ارزش مندي است که مقوله ي جنگ و شهادت را با احساسات خانوادگي و مرگ را با نگاه ملموس به معاد، تلطيف مي کند. چنان که رضا وقتي به مقام رضا مي رسد که از خواهر خود مي‌شنود: چشم هم بذاري همه دور هم جمع شديم. اين فيلم روايتگر حياتي طيبه و مرگي زيباتر از زندگي است.
سحر نحوي



نظرات بینندگان

ارسال نظر