صفحه نخست >> هنر تعداد نظرات: 0

مصاحبه اي با «احسان کرمي» سازنده شخصيت «عزيزم ببخشيد»

احسان کرمي، بازيگر و صداپيشه‌اي است که بيشتر به خاطرکاراکتر «عزيزم ببخشيد» در کلاه قرمزي شناخته مي‌شود. اين روزها تئاتر " 20 " را اجرا مي‌کند. او مهمان ترين‌هاي ماست.احسان کرمي، بازيگر و صداپيشه‌اي است که بيشتر به خاطرکاراکتر «عزيزم ببخشيد» در کلاه قرمزي شناخته مي‌شود. او مهمان ترين‌هاي ماست. از کتک‌ها و شيطنت‌هاي مدرسه‌اش پرسيديم و شايد باورتان نشود اگر بگوييم او در تمام زندگي‌اش هيچ علاقه‌اي به درس خواندن نداشته اما کيف کلاس اولش را به خاطر دارد اما به هيچ وجه حاضر نيست به گذشته و مدرسه بازگردد.

کد خبر: 3962

برترين ها/ احسان کرمي، بازيگر و صداپيشه‌اي است که بيشتر به خاطرکاراکتر «عزيزم ببخشيد» در کلاه قرمزي شناخته مي‌شود. اين روزها تئاتر " 20 " را اجرا مي‌کند. او مهمان ترين‌هاي ماست.احسان کرمي، بازيگر و صداپيشه‌اي است که بيشتر به خاطرکاراکتر «عزيزم ببخشيد» در کلاه قرمزي شناخته مي‌شود. او مهمان ترين‌هاي ماست. از کتک‌ها و شيطنت‌هاي مدرسه‌اش پرسيديم و شايد باورتان نشود اگر بگوييم او در تمام زندگي‌اش هيچ علاقه‌اي به درس خواندن نداشته اما کيف کلاس اولش را به خاطر دارد اما به هيچ وجه حاضر نيست به گذشته و مدرسه بازگردد.

اولين کتکي که در دوران مدرسه خوردي؟

کلاس چهارم دبستان معلمي داشتيم که همه ر ا با خط‌کش کتک مي‌زد، من با اينکه درسخوان نبودم اما کودک شيطاني هم نبودم. فقط وقتي کاري را از من مي‌خواستند، انجام نمي‌دادم! از بچگي تا الان کارهايي که در آن تعيين‌تکليف داشته باشد را انجام نمي‌دهم.

اولين کارت صدآفرين؟

کلاس اول ابتدايي يک کارت صدآفرين گرفتم که طرح ماه و ستاره داشت.

اولين بيست دوران مدرسه؟

خيلي اهل گرفتن بيست نبودم حتي در کلاس اول ابتدايي، اما ديکته را در سال اول 20 گرفتم.

آخرين باري که از مدرسه فرار کردي؟

هيچ‌وقت از مدرسه فرار نکردم تا زمان دانشگاه که اين کار را زياد انجام دادم ، از فرار کردن از مدرسه مي‌ترسيدم و طاقت سرزنش‌هاي پدرم بعد از فرار از مدرسه را نداشتم. گاهي خودم را به مريضي مي‌زدم تا به مدرسه نروم اما اينکه بروم و بعد فرار کنم، نه هرگز اين اتفاق نيفتاد اما در دوران دانشگاه روزهايي بود که تمام کلاس با هم قرار مي‌گذاشتيم تا برويم سينما و هيچ‌کدام سر کلاس حاضر نمي‌شديم و کلاس کنسل مي‌شد يا اگر استاد پنج دقيقه دير مي‌آمد همه کلاس را ترک مي‌کرديم.

اولين کتک‌کاري در زمان مدرسه؟

کتک‌کاري هم کرده‌ام اما خيلي کم. در دوران ابتدايي دو گروه شديم و با پرتقال يک جنگ واقعي انجام داديم. در دوران راهنمايي هم يک بار با صميمي‌ترين دوستم کتک‌کاري کرديم که اصلا يادم نمي‌آيد سر چه مسئله‌اي بود و بار ديگر موقع سلام و عليک با شوخي، ضربه‌اي به تخت سينه دوستم زدم و او فکر کرد، دارم با او دعوا مي‌کنم و او هم مرا زد و ساعت خيلي زيبايي که به عنوان هديه از عمه‌ام گرفته بودم شکست و خيلي ناراحت شدم.

اولين باري که در يک درس نمره تک گرفتي؟

در سال سوم دبستان بوده است. سه سال اول تحصيل براي من خيلي سخت بود و فکر مي‌کنم در درس رياضي تک گرفتم. به خاطر دارم پدرم به شدت مرا دعوا و سرزنش کرد. من هميشه در درس رياضي ضعيف بودم. سه سال اول تحصيل من مصادف بود با جنگ و ما روزهاي سختي را گذرانديم.

پدر و مادرم اصرار داشتند تا در يک مدرسه خيلي خوب درس بخوانم به همين دليل مدرسه‌اي که انتخاب کردند از خانه مان خيلي دور بود و در تاريکي هوا از خواب بيدار مي‌شدم و سوار سرويس مدرسه مي‌شدم، کلاس بالايي‌ها در مدرسه به ما زور مي‌گفتند. وسط کلاس درس يک دفعه صداي آژير خطر مي‌آمد و ما مجبور بوديم به پناهگاه برويم، گاهي سفرهاي يک ماهه به شمال داشتيم- به خاطر بمباران- به خاطر تمام اين دلايل آن سال‌ها برايم خيلي سخت بود و به همين دليل من از پايه درسي ضعيف بودم.

آخرين بيستي که گرفتي؟

ها‌هاها اصلا يادم نمي‌آيد. در دانشگاه که اصلا بيست نداشتم اما شايد در درس زبان بوده چون هميشه زبانم خوب بوده است.

اولين و آخرين معلمي که خيلي دوستش داشتي؟

معلم کلاس اول هميشه در ذهن هر فردي مي‌ماند؛ به‌خاطر اينکه اولين است اما اين دليل نمي‌شود که حتما دوستش داشته باشيم. اسم معلم کلاس اولم خانم اصغرزاده است. معمولا خيلي دير به معلم‌ها علاقه‌مند مي‌شوم، اما يک معلم خيلي سخت‌گير به نام آقاي مظاهري داشتم که خيلي به او علاقه‌مند بودم. با دو معلم ديگرم هنوز هم ارتباط دارم؛ آقاي سعيدي که معلم زبانم بود و مدير مدرسه هتلداري، آقاي سامان که هنوز هم او را مي‌بينم.

سخت‌گيرترين معلمي که داشتي؟

معلم سخت‌گير زياد داشتم مثل معلم کلاس چهارم دبستان که با تمام سخت‌گيري‌ها باز هم دوستش داشتم. يک معلم رياضي داشتم به اسم آقاي شادان لو که او هم بسيار سخت‌گير بود.

خوشمزه‌ترين خوراکي که در بوفه مدرسه خوردي؟

مادرم هميشه مي‌گفت نبايد از بوفه مدرسه چيزي بخورم. در دوران دبستان از مادرم خواهش کردم تا به من پول بدهد تا از بوفه براي خودم خوراکي بخرم. با هزار سختي يک ساندويچ کالباس از مدرسه خريدم و خوردم که بلافاصله آبله‌مرغان گرفتم. بوفه مدرسه هميشه خوب بود، آن زمان که در مدرسه هتلداري درس مي‌خواندم آنجا به جاي بوفه، کافه‌تريا داشت و من بلافاصله بعد از گرفتن ديپلم آن کافه‌تريا را اجاره کردم.

سخت‌ترين درس در تمام دوران تحصيل؟

بي‌شک همه درس‌ها. اصلا من با سيستم آموزشي‌مان مشکل دارم. من از رياضي، هندسه ، فيزيک و شيمي متنفرم و آنها در زندگي به هيچ درد من نمي‌خورند؛ فقط چهار عمل اصلي را بلد بودن کفايت مي‌کند.

همکلاسي‌اي داشتي که الان او هم فرد معروفي شده باشد؟

دوم راهنمايي دو همکلاسي داشتم که ورزشکارهاي مشهوري شدند اما به دليل اينکه نوع ورزش‌شان خيلي ويژه است خيلي اسمي از آنها برده نشده است. آرش عبدالمحمديان که در تيم ملي بدمينتون است و حامد رضاخاني که سال‌ها رکورددار شناي ايران بود و الان هم مربي تيم ملي شنا ايران است.

نوستالژي‌هاي دوران مدرسه ؟

مداد جادويي، بوي گازوئيل ماشين سرويس مدرسه، دوتا شلوار پوشيدن در زمستان‌ها و کيف کلاس اولم. من عاشق مدرسه موش‌ها بودم و دايي‌ام هديه براي من کيفي که عکس مدرسه موش‌ها داشت خريده بود. روز اول مادرم برايم ساندويچ تخم‌مرغ درست کرد و در کيفم گذاشت و من دوماه آن ساندويچ را در کيفم نگه داشتم، مادرم هر روز دنبال بو مي‌گشت و پايان اين ماجرا باز است ...

اولين روز مدرسه؟

با پدرم و عمه‌ام رفتيم، همه گريه مي‌کردند و من از آنجايي که آدم لجبازي هستم گفتم حالا که همه گريه مي‌کنند من گريه نمي‌کنم و گريه هم نکردم اما تمام آن روز را بغض داشتم. يک مدرسه خيلي بزرگ که کلاس‌بندي شديم و با موهاي کوتاه سر کلاس نشستيم.

مهم‌ترين اتفاق تاريخي که در دوران مدرسه‌تان افتاد ،چه بود؟

جنگ! جنگ! يکي از دردناک‌ترين تصاويري که در خاطرم هست عکسي از يک مدرسه در خرمشهر است که بچه‌ها عکس همکلاسي‌هاي‌شان که در بمباران کشته شده‌ بودند را با دسته گلي کنارشان گذاشته بودند.

دوست‌داشتني‌ترين‌لوازم‌التحريردوران مدرسه؟

يک مداد داشتم که سرش ، سر کپل مدرسه موش‌ها بود و يک جامدادي که عمه‌ام از ژاپن آورده بود که خيلي خوشگل بود و در آخر يک جامدادي خيلي شيک داشتم که خاله‌ام از فرانسه آورده بود. من کلا با هدايايي که خاله‌ام از جاهاي مختلف دنيا برايم مي‌آورد در مدرسه خيلي پز مي‌دادم.

بدترين شيطنت‌هايي که سر کلاس داشتي؟

تقلب زياد مي‌کرديم، البته تا دبيرستان شيطنتي نداشتم اما در دبيرستان يک گروه داشتيم که يک روز تمام ساعت‌هاي مدرسه را کشيديم جلو و مدرسه زودتر تعطيل شد. سر يک ساعتي با هفت کلاس ديگر هماهنگ مي‌شديم و راس آن ساعت همه با هم صلوات مي‌فرستاديم. دبيرستانم کنار هتل اوين بود. يک گروه از بچه‌ها در هتل اوين مشغول شنا بودند که يکي از دوستان‌مان يک مار آبي را پرت کرد در استخر و آخر اين داستان هم باز است .... مدير مدرسه‌مان يک رنو داشت که کل بچه‌هاي مدرسه- تقريبا صد نفر- روي آن اتومبيل نشستيم تا جايي که ماشين محو شد و بعد عکس گرفتيم و عکس را به مدير نشان داديم. هر چه در دوران کودکي شيطنت نکردم در دبيرستان اين کمبود را جبران کردم.

بدترين و بهترين اتفاق در دوران مدرسه‌؟

بدترين از نظر تحصيلي، اول دبيرستان مردود شدم و بهترين اينکه از دبيرستان به بعد يکدفعه درسم خيلي خوب شد. از نظر روحي برترين اتفاق اينکه در دوران دبيرستان دو تا از دوستانم را از دست دادم و بهترين اتفاق؛ دوستاني بودند که به دست آوردم.

نظرات بینندگان

ارسال نظر