صفحه نخست >> هنر تعداد نظرات: 0

مرور خاطرات با رامبد جوان در يک شب زمستاني

«علي جان کار خيلي سختي است، بايد از قبل طراحي اش مي‌کردم» و زماني که ضياء از قاب دوربين‌ها خارج شد، جوان تازه ماجرا را جدي گرفت و وسط استوديو آمد. او با وجود اينکه آمادگي نداشت و غافلگير شده بود، روايت کوتاهي از فرد زابلي که سگي به نام زنبور داشته و شب‌ها از مزرعه پنبه که گرازها به آن حمله مي‌کردند مراقبت مي‌کرده، تعريف کرد که واقعا خنده دار و جالب بود.

کد خبر: 2807

سوره سينما/ سيدعلي ضيا مجري «بعضيا» يکشنبه ۱۴ دي‌ماه ميزبان رامبد جوان بازيگر و کارگردان شناخته شده سينما، تلويزيون و تئاتر بود.
رامبد جوان که حضور او با شيطنت‌ها و شوخي‌هاي هميشگي‌اش همراه بود، در ابتداي برنامه از ضياء خواست جايش را با او عوض کند و زماني که او نپذيرفت اين بار خواست جاي صندلي‌هايشان را عوض کنند و اين اتفاق روي آنتن زنده افتاد!

آغاز شادي از دوران ننه مريم
ضياء نيز از جوان خواست چشم‌هايش را ببندد و بعد تصويري از کودکي او را کنار صورتش قرار داد. اين حرکت جوان را شگفت زده کرد و او را به خاطرات بچگي‌اش برگرداند: من ننه مريمي‌ داشتم که مرا بزرگ کرد. خانم مسن لري با دامن‌هاي بلند که آبله رو بود. ما خيلي همديگر را دوست داشتيم، خدا رحمتش کند. آن زمان پدر و مادرم سرکار بودند و ننه مريم از صبح تا شب مي‌زد و من بالا و پايين مي‌پريدم! همه چيز خيلي لذت بخش بود. شايد نتيجه همان روزها بود که از جايي به بعد شاد شدن انتخاب من شد.من همواره سعي کردم اين فضا را حفظ کنم و حتي آن را منتقل کنم.

جوان در پاسخ به اينکه آيا اين فضاي شاد باعث نشده بعضي وقت‌ها جدي گرفته نشود، تصريح کرد: آنهايي که لازم داري جدي ات بگيرند جدي ات مي‌گيرند ما به ديگران نيازي نداريم. از سوي ديگر من مي‌توانم فضاها را تفکيک کنم و بلدم جايي که بايد، جدي باشم و جايي که مي‌شود هم شوخي کنم. ممکن است در ابتداي کار فکر کنند به فلاني نمي‌شود اعتماد کرد اما به مرور افراد مي‌فهمند اين انتخاب جدي است.

زور شادي زياد است

وي ادامه داد: من گاهي در جلساتي جدي بودم که کمي‌با آن ور رفته ام و جمع جدي را به شادي و خنده متمايل کرده ام. چرا که اين روحيه مي‌تواند غالب شود و زور شادي زياد است.

اين هنرمند درباره خاطراتش از زمان جنگ اظهار کرد: مثل همه کساني که نزديک به جنگ بودند، اين جنگ تاثيرات عجيبي در روحيه و زندگي همه‌مان گذاشت. وقتي جنگ مي‌شود حکومت بايد هزينه‌هاي زيادي صرف کند تا از پس اين اتفاق بربيايد. يادم مي‌آيد دوران جنگ برخي چيزها سهميه‌بندي بود، کوپن‌فروشي باب شده بود و برخي اجناس را با برخي اجناس ديگر مي‌دادند مثلا اگر مي‌خواستي تن ماهي بگيري بايد خيارشور هم مي‌خريدي!

جوان تأکيد کرد: از اين چيزها بگير تا ترس‌هايمان، اخباري که از خط مقدم مي‌رسيد و درگيري مستقيم تهران با بمباران. من خاطرات زنده‌اي از آن روزها دارم. ۱۱، ۱۲ ساله بودم که من و پدرم با دوچرخه بزرگمان از جايي مي‌آمديم، ناگهان آژير کشيده شد و ضد هوايي زدند. صدا آنقدر نزديک بود که ما دوچرخه را کنار گذاشتيم، به پياده رو رفتيم و سنگر گرفتيم.

وي اضافه کرد: بار ديگر در خانه‌مان خواب بوديم. آن زمان راديو هميشه روشن بود که آژير را بشنويم. تا ما بلند شويم و واکنش نشان دهيم مثلا به چارچوب در يا زير راه پله برويم، نزديک خانه‌مان بمباران شد. فکر مي‌کنم محله بغلي ما بود.

حيوان‌ها مظلوم‌ترين موجودات عالمند

کارگردان «ورود آقايان ممنوع» در بخش ديگري از سخنانش درباره علاقه به فيلم «کينگ کونگ» گفت: من هميشه عاشق حيوان‌ها هستم. از همه نوع و ابعادي. به نظر من حيوان‌ها جزو مظلوم ترين موجودات هستند و ما ظالم‌ترين‌ها هستيم که جنگل‌ها را خراب مي‌کنيم، تخريب مي‌کنيم، شکار مي‌کنيم و حيوان‌ها نه مي‌توانند با ما بجنگند نه کار ديگري از آنها برمي‌آيد.

زار زار به خاطر کشته شدن کينگ کونگ گريه کردم

وي ادامه داد: وقتي کينگ کونگ کشته شد اصفهان بوديم و من زار زار گريه مي‌کردم. ۳۰ سال بعد کينگ کونگي را که پيتر جکسون ساخته بود ديدم و باز هم زار زار گريه مي‌کردم.

جوان در پاسخ به اينکه آيا صحت دارد او آدم بداخلاقي است، گفت: مگر مي‌شود من از صبح تا شب فقط بگويم و بخندم و شاد باشم؟ مي‌شود؟

کارگردان «پسر آدم دختر حوا» با بيان اينکه زماني با ضياء درباره جسارت زندگي کردن صحبت مي‌کرده، يادآور شد: در آن صحبتمان گفتم چطور مي‌شود اسکورسيزي در ۷۰ سالگي فيلمي‌پر از جواني و هزار دنگ و فنگ مي‌سازد. با خودم فکر کردم چه مي‌شود يک کارگردان ۷۰ ساله آن طرفي اينقدر به روز است اما کارگردان همسن ايراني چنين خصلت‌هايي ندارد. دلم نمي‌خواهد اين بلا سر من بيايد و مسير را سراشيبي طي کنم.

جسورانه زندگي کردن هزينه دارد

وي تصريح کرد: زندگي کردن در مقابل همه چيز جسارت داشتن است و انگيزه داشتن. اما اين‌ها هزينه دارد و من تا جايي که زورم برسد هزينه مي‌دهم. گرچه من آنقدر جسور نيستم.

در ادامه گفتگو با خواهر رامبد جوان پخش شد که وي در آن گفتگو گفت: وقتي رامبد به دنيا آمده بود خيلي کوچک بود و پوست قرمزي داشت. مادرم مدام قربان صدقه اش مي‌رفت به نحوي که حسودي ام مي‌شد و مي‌گفتم چه خبر است. اما بعد براي خودم هم شيرين بود.

وي افزود: او سه چهار ساله بود که به محض بيدار شدن از خواب، خنده خيلي قشنگي داشت. رامبد از همان اول شور و نشاط داشت و مهربان بود. ننه مريم هم بانويي اهل اليگودرز بود که از او پرستاري مي‌کرد. رامبد در کودکي وقتي در خيابان فرد نظامي‌ را مي‌ديد سلام نظامي‌ مي‌داد.

عصبانيت رامبد ترسناک است

جوان درباره ديگر ويژگي‌هاي برادرش اظهار کرد: او فرد جدي است که عصبانيتش ترسناک است. اما بسيار شاد و پرانرژي است و دوست دارد ديگران شاد باشد و فضاي شاد را دوست دارد. وقتي پدرم با او تماس مي‌گيرد و کاري از او مي‌خواهد هميشه انجام مي‌دهد و پسر خانواده است.

وي ادامه داد: قبل از سريال «خانه سبز»، فرهاد جم رامبد را معرفي کرد تا در يک اپيزود از «همسران» بازي کند. بيژن بيرنگ آنجا از بازي او خوشش آمد و رامبد هم حس خوبي از بازي کنار زنده ياد شکيبايي داشت.

جوان در خاتمه خطاب به برادرش گفت: رامبد ياد خنده بچگي ات افتادم نمي‌دانم هنوز هم اينطور بيدار مي‌شوي يا نه. خودت مي‌داني که چقدر دوستت دارم.

با بازگشت به استوديو، رامبد گفت: خيلي احساساتي شدم. از پوپک خواهرم ممنونم. مي‌داند که چقدر برايم عزيز است. او، پدرم مادرم، دختر پوپک و همسرش. اميدوارم شاد و درجه يک باشي.

۱۲ سال کاراته کار کردم

وي همچنين درباره علاقه به بروسلي و شبيه به او بودن که خواهرش در گفتگو به آن اشاره کرده بود، توضيح داد: ديگر با اين شکم که نمي‌توانم شبيه بروسلي شوم! اما من ۱۲ سال کاراته کار کردم. آن زمان همه عاشق بروسلي بودند. قبل از انقلاب که فيلم‌هايش در سينماها اکران مي‌شد همه درگير او بودند.

اين همه عشق را فقط در شکيبايي ديدم

جوان درباره بازي در کنار خسرو شکيبايي گفت: بين «همسران» و «خانه سبز»، من «نوعي ديگر» را بازي کردم. ايفاي نقش در «خانه سبز» فوق العاده باعث افتخار من است و از تک تک آدم‌هاي آن کار چيز ياد گرفتم. همه چيز لذت بخش بود. به نظرم ديگر هيچکس شبيه خسرو نيست. البته هيچکس شبيه هيچکس نيست. اما او اندازه‌هايي از عشق و مهرباني از خودش ساطع مي‌کرد که من نديدم.

با ديدن زيرنويس درگذشت شکيبايي از گريه ترکيدم

وي در پاسخ به ضياء درباره حس و حالش در روزي که شنيد شکيبايي فوت کرده، اظهار کرد: من منزل پسردايي ام بودم و شب خانه شان خوابيدم. براي من يک گوشه جا انداخته بودند و من که خوابيده بودم آنها مدام مي‌رفتند و مي‌آمدند و پچ پچ مي‌کردند. تا اينکه پسردايي ام گفت بلند شو بنشين مي‌خواهم يک چيزي بگويم اما به هم نريز، خسرو تمام کرد. گفتم يعني چه؟ بعد تلويزيون را روشن کردم و وقتي ديدم خبر فوت شکيبايي زيرنويس مي‌شود، انگار تازه اين اتفاق باورم شد و ترکيدم. من دو بار در زندگي ام اينطور زندگي کردم. هق هقي مي‌کردم، از آن گريه‌هايي که رويش کنترل نداري و نفست بند مي‌آيد.

وي در پاسخ به اينکه دفعه ديگري که اينطور گريه کرده، چه زماني بوده، با کمي‌ مکث گفت:موجودي را از دست دادم، البته انسان نبود.

ضياء در ادامه به اين موضوع اشاره کرد که از بين سوالات مردمي، اکثرا درباره زندگي شخصي و زناشويي جوان سوال داشته‌اند و او هر طور صلاح مي‌داند به اين سوالات پاسخ دهد.

بعضي وقيحانه در زندگي آدم جستجو مي‌کنند

جوان نيز تصريح کرد: من دليل اين هيجان و شهوت ديگران براي سرک کشيدن در زندگي خصوصي افراد را نمي‌دانم چيست و چرا اينقدر زياد است. حتي جايي مطلب نوشتم که نمي‌دانم چرا بعضي وقت‌ها برخي اينقدر وقيحانه در زندگي آدم جستجو مي‌کنند. بايد از برخي آدم‌ها خواست به انسان احترام بگذارند و فاصله بگيرند. شايد اصلا من دوست نداشته باشم کسي اينقدر به من نزديک شود.

دوست ندارم درباره زندگي خصوصي‎ام سوال کنيد

وي ادامه داد: ترجيح مي‌دهم به عنوان يک رفتار مقاومتي در برابر اين جنس از هيجان براي دانستن زندگي شخصي، کاملا به حق در برابر همه اعلام کنم دوست ندارم درباره زندگي خصوصي ام روي آنتن رسانه ملي حرف بزنم. اگر مي‌خواستم حرف بزنم به جاي خانه در خيابان زندگي مي‌کردم. دوست ندارم کسي درباره زندگي خصوصي ام از من سوال بپرسد. زندگي خودم است مال خودم است.

اين هنرمند يادآور شد: برخي منطق عجيبي مي‌آورند که خيلي بامزه است. در برخي کامنت‌ها خوانده ام که افراد نوشته اند «يعني چه همه جاي دنيا مردم درباره زندگي آدم‌هاي محبوب سوال مي‌کنند و آنها هم جواب مي‌دهند». فرهنگ ما فرق مي‌کند. زندگي خصوصي من زندگي خصوصي من است و هر اتفاقي که در زندگي من افتاده به خود من و آدم‌هايي که در زندگي ام هستند ربط دارد و لاغير.

وي در پاسخ به اينکه آيا شده به نان شبش محتاج شود، گفت: خيلي سال است که نه.

جوان در پاسخ به اينکه از بين شغل‌هايي چون مجري، بازيگر، تهيه کننده و کارگردان کدام بخش در وجود او جلوتر است؟ تأکيد کرد: سوال سختي است. نمي‌دانم. من همه اينها را دوست دارم. بارها گفته ام همه جاي حرفه من به من ربط پيدا مي‌کند و من حق دارم هرجاي حرفه ام که دلم مي‌خواهد به شرطي که از پسش بربيايم و جاي کس ديگري را نگيرم، قرار بگيرم. مثلا اگر فردا بخواهم فيلمبرداري کنم مي‌روم اين کار را ياد ميگيرم و فلان فيلم را فيلمبرداري مي‌کنم. و البته بلدم چطور کار کنم که بگيرد. مخاطب شناسي خيلي مهم است. به علاوه اينکه بايد بلد باشي مردم را غافلگير کني.

مجبوريم بيشتر انعام بدهيم

مجري «خندوانه» در پاسخ به اينکه چرا برخي هنرمندان پردرآمد با گذشت زمان فقير مي‌شوند، گفت: اين از عدم مديريت مهم است. البته ايرادي که وجود دارد اين است که تو يک جاهايي مجبور مي‌شوي بيشتر از بقيه هزينه کني. مثلا اگر من به رستوران بروم بايد انعام بيشتري بدهم چون اينطور از من توقع دارند و وقتي من آنجا هستم آنقدر به من سرويس مي‌دهند که راه ديگري نيست.

وي با بيان اينکه اهل ديزي و فلافل خوردن هم هست در اين باره که بازيگران مختلفي مثل حامد بهداد را به سينما و تلويزيون معرفي کرده، گفت: يک روزي به حامد گفتم ديگر در اين باره حرف نزنيم. نمي‌دانستم تو هم قرار است درباره اش از من بپرسي. بله اين اتفاق افتاد. حامد بسيار با استعداد، انگيزه انرژي و منتظر يک موقعيت بود. اين موقعيت را من برايش ايجاد کردم. فقط برايش قلاب انداختم. آن زمان شرکت تبليغاتي داشتم که با حامد آنجا کار مي‌کرديم.

جوان در ادامه پاسخ‌هاي کوتاهي به سوالات مردم داد. مثلا در جواب به اينکه چرا هميشه لبخند مي‌زند گفت «دوست دارم»، يا از پاسخ دادن به اينکه «نگاهش به زندگي چيست» به خاطر کلي بودن سوال رد شد و درباره الگوي هنري اش هم گفت: خيلي‌ها. در هرجا يکي.

او درباره اينکه اجرا سخت تر است يا بازيگري، اين دو حرفه را بسيار متفاوت از هم خواند و در اين باره که چرا برنامه «گپ» ادامه پيدا نکرد، به موضوع نبود بودجه اشاره کرد.

تضمين نداده ام هميشه خنده ام طبيعي باشد

همچنين درباره اينکه چرا بعضي وقت‌ها مردم فکر مي‌کنند خنده او مصنوعي است، گفت: خب لابد مصنوعي است. مگر من تضمين داده ام که هميشه خنده ام طبيعي باشد. ما حتي در «خندوانه» درباره خنده مصنوعي که اتفاقا خوب هم هست صحبت کرده ايم.

وي در پاسخ به ضياء درباره آرزوهايش بيان کرد: هرچه سنم بالا مي‌رود به عناوين و واژه‌هاي جديدي مي‌رسم. در گذشته دو آرزو داشتم يکي اينکه يک استوديو بزرگ فيلمبرداري داشته باشم و چهارراه وليعصر را بازسازي کنيم. آرزوي ديگرم اين بود که مزرعه بزرگي داشته باشم. هنوز اين آرزوها را دارم اما حالا فکر مي‌کنم سلامتي و آرامش چيزهاي مهم تري هستند.

پس از اين آيتم گفتگو با ساکنان محله سابق جوان پخش شد و وي پس از تماشاي آن ابتدا به ضياء گفت: امشب تا اشک مرا در نياوري ول نمي‌کني.

در ادامه خطاب به هم محلي‌هايش که هم از او و معرفتش تعريف کرده بودند و هم گلايه داشتند چرا به آنها سر نمي‌زند، گفت: پرويز خان، خانم جليلي و… خيلي دوستتان دارم. غلط کردم دير به دير مي‌آيم ديگر تند تند پيشتان مي‌آيم.

تازه ترين خبرها از «خندوانه»

جوان درباره زمان از سرگيري پخش «خندوانه» و تغييرات سري جديد گفت: فکر مي‌کنم اسفند ماه برنامه شروع شود. استوديو در اين سري بزرگ تر مي‌شود، دکور و آيتمها تغيير مي‌کند و تعداد تماشاچي‌ها بيشتر مي‌شود. البته برنامه همچنان توليدي هست همينطوري هم توليد آن بسيار سخت است و نمي‌شود زنده آن را ساخت.

وي درباره شکل گيري ايده اين برنامه نيز توضيح داد: خيلي سال پيش شايد سال ۸۰ بود که دلم مي‌خواست يک شوي تلويزيوني بسازم. همچنين دوست داشتم برنامه اي درباره خنده بسازم. ترکيب اين مضمون با آن قالب و فرم و گپ و گفت درباره آن شکل يک برنامه به خود گرفت. اين ايده متوقف ماند چون ما نتوانستيم آن را سال ۸۰ در شبکه دو توليد کنيم. تا اينکه سال گذشته دکتر کرمي‌عزيزم که يکي از بهترين مديران تلويزيون در سالهاي اخير است و خيلي براي او احترام قائلم و دوستش دارم، مرا دعوت کرد و حرف زديم و برنامه با اتاق فکر فعلي اش شکل گرفت.

بازيگر فيلم سينمايي «گناهکاران» با اشاره به اينکه هم مدرسه اي عادل فردوسي پور بوده اما آن زمان همديگر را نمي‌شناختند از دوستي با رضا شفيعي جم و شيطنت‌هاي دوران نوجواني اش ياد کرد.

اجراي زنده استندآپ کمدي!

در بخش پاياني برنامه ضياء از جوان خواست همين حالا که تنها ۴ دقيقه به پايان برنامه مانده يک استندآپ کمدي زنده اجرا کند!

جوان که شگفت زده شده بود گفت: «علي جان کار خيلي سختي است، بايد از قبل طراحي اش مي‌کردم» و زماني که ضياء از قاب دوربين‌ها خارج شد، جوان تازه ماجرا را جدي گرفت و وسط استوديو آمد. او با وجود اينکه آمادگي نداشت و غافلگير شده بود، روايت کوتاهي از فرد زابلي که سگي به نام زنبور داشته و شب‌ها از مزرعه پنبه که گرازها به آن حمله مي‌کردند مراقبت مي‌کرده، تعريف کرد که واقعا خنده دار و جالب بود.

وي در پايان به خاطر دعوت شدنش به «بعضيا» و فضايي که ضياء در برنامه شکل داد و عواطف لذت بخشي که در او ايجاد شد تشکر کرد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر