صفحه نخست >> هنر تعداد نظرات: 0

«سوفيا کاپولا»: هم مادر و هم کارگردان سخت‌گيري هستم

فکر مي‌کنم به عنوان يک دختر دقيقا آنقدر فشار بر خودتان احساس نمي‌کنيد، چون به نحوي انتظارها از شما کمتر است. من به هيچ وجه فشار بيش از حدي را تحمل نکردم و از همان ابتدا توانستم روش خودم را پيدا کنم. البته که من به پدرم و اصليتم افتخار مي‌کنم اما من همچنين نحوه کار و سبک خودم را دارم.

کد خبر: 2286

مهر/ سوفيا کاپولا دختر فرانسيس فورد کاپولا که خود از کارگردان هاي مستقل و بنام آمريکاست، در گفتگويي کوتاه از فيلم و سينما سخن گفته است.


سوفيا کاپولا در گفتگو با نشريه فايننشال تايمز از تجربياتش در عرصه سينما و زندگي سخن گفته است.
* خانم کاپولا، مايکل داگلاس يک‌بار گفته بود که طي پانزده سال اول مسير حرفه‌اي کاري‌اش احساس مي‌کرد که «نفرين‌شده تا موفق شود»، آن هم فقط به خاطر محبوبيت و شهرت پدرش. با توجه به اينکه شما هم مسير حرفه‌اي پدرتان را دنبال کرديد با اين احساس آشنايي داريد؟
- فکر مي‌کنم به عنوان يک دختر دقيقا آنقدر فشار بر خودتان احساس نمي‌کنيد، چون به نحوي انتظارها از شما کمتر است. من به هيچ وجه فشار بيش از حدي را تحمل نکردم و از همان ابتدا توانستم روش خودم را پيدا کنم. البته که من به پدرم و اصليتم افتخار مي‌کنم اما من همچنين نحوه کار و سبک خودم را دارم.
* آيا پدرتان به شما آموزش داد؟
- نه. البته او از همان سنين کم هميشه با من درباره فيلمسازي و فيلمنامه‌نويسي صحبت مي‌کرد اما فکر مي‌کنم اين بيشتر به خاطر اين بود که اين مسائل براي خودش جذاب و هيجان‌انگيز بودند و هدف آموزش نبود.
* چطور راه خود را پيدا کرديد؟
- مدتي طول کشيد تا مسير خودم را پيدا کنم؛ چيزهاي مختلفي را امتحان کردم. از خانه رفتم بيرون،‌ به کالج رفتم و حتي کمپاني توليد لباس خودم را توليد کردم که همکارهايي در ژاپن داشت، اما وقتي که اولين فيلم کوتاهم را ساختم مي‌دانستم راهم اينجاست. پيدا کردن کتاب «خودکشي‌هاي دوشيزه» نقطه عطفي براي من بود چون آن کتاب را خيلي دوست داشتم و احساس مي‌کردم بايد از آن دفاع کنم.
* پدر شما به نحوي شما را مجبور کرد تا جاي وينونا رايدر را در فيلم «پدرخوانده 3» بگيريد. آيا اين تجربه ترسناکي بود؟
- خيلي سخت بود چون من 18 سالم بود و در اين زمان آخرين کاري که مي‌خواهيد بکنيد اين است که به حرف پدر و مادرتان گوش کنيد. پدرم داشت کارگرداني مي‌کرد، بنابراين عجيب بود چون من طبيعتا يک بازيگر نيستم اما مي‌خواستم همه چيز را امتحان کنم و انتظار نداشتم اين همه آدم فيلم را تماشا کنند. من با «پدرخوانده» به عنوان چيزي آشنا بزرگ شدم اما براي من يک شاهکار خارق‌العاده نبود. يک تجربه يادگيري بود اما از آنجا که هيچ‌وقت نمي‌خواستم بازيگر باشم از اينکه مردم از حضور من در اين فيلم خيلي خوشحال نبودند ناراحت نشدم. در کل خوب بود چون اين نوع تجربه‌ها انسان را قوي‌تر مي‌کنند.
* پس حتي بعد از حضور در چنين فيلم بزرگي هيچ وقت به ذهنتان نرسيد که بازيگري را به عنوان حرفه خود انتخاب کنيد؟ احتمالا مي‌توانست آسان باشد...
- قبل از آن هيچ‌وقت نمي‌خواستم بازيگر باشم و بعدش هم مي‌خواستم به مدرسه هنر بروم. اما آن تجربه حالا براي کار کردن با بازيگران کمک مي‌کند. از آنجا که پدرم مرا کارگراني کرد حداقل تا حدودي مي‌دانم آن‌ها چه احساسي دارند.
* اين حقيقت دارد که پدرتان حتي تولد شما را هم فيلمبرداري کرد؟
- بله پدرم از صحنه تولدم فيلم گرفت. امروز خيلي از مردم اين کار را مي‌کنند اما فکر مي‌کنم آن موقع کمي غيرعادي‌تر بود. راستش کمي بامزه بود چون وقتي دکتر به پدرم گفت من دخترم او دوربين را انداخت چون خيلي سورپرايز شده بود. فيلم تجارت خانوادگي ماست.
* بعد از بزرگ شدن در يک خانواده بزرگ حالا به نظرتان خانواده چقدر مهم است؟
- خيلي مهم. ما همه طوري بزرگ شديم که هميشه بدانيم خانواده خيلي مهم است. احتمالا يک موضوع ايتاليايي از سمت پدري‌ام است.
* پس کار کردن با برادرتان به عنوان تهيه‌کننده طبيعي است؟
- من عاشق کردن با برادرم هستم و او کسي است که کمپاني تهيه خانوادگي را اداره مي‌کند. ما خيلي خوش‌شانس هستيم که مي‌توانيم با هم کار کنيم و داشتن برادر بزرگ‌ترم سر صحنه خيلي خوب است.
* درک خاصي بين شما دو نفر هست که تنها يک برادر و خواهر مي‌توانند داشته باشند؟
- بله او مرا انقدر خوب مي‌شناسد که مي‌تواند به جاي من هم تصميم بگيرد و مي‌داند چه چيزي دوست دارم.
* مادر شدن چطور زندگي شما را تغيير داد؟
- وقتي فرزندم به دنيا آمد اول يک سال مرخصي گرفتم. وقتي شروع به نويسندگي کردم فهميدم که اوضاع تغيير کرده‌ چون قبلا شب‌ها را بيدار مي‌ماندم و مي‌نوشتم اما الان متفاوت است.
* کارگردان‌ها اغلب مي‌گويند که ساختن فيلم مانند بزرگ‌ کردن يک بچه مي‌ماند. شما با اين حرف موافقيد؟
- فکر کنم هر پروسه خلاقانه‌اي را مي‌توان به اين مساله ربط داد. اما هنوز هم مقايسه اين دو با هم خيلي سخت است.
* شما کارگردان سخت‌گيرتري هستيد يا مادري سخت‌گيرتر؟
- من تحت هر دو شرايط سخت‌گير هستم. کارگردان‌ها معمولا مي‌خواهند هميشه کنترل را در دست داشته باشند، اما شخصيت من تغيير نمي‌کند. من فرياد نمي‌زنم اما هنوز مي‌دانم مي‌خواهم چيزها چطور باشند و مطمئن مي‌شوم افرادي را دارم که اين کار را برايم انجام دهند. ياد گرفتم تا حس دروني‌ام را دنبال کنم و سعي کنم چيزها را تا آنجا که مي‌توانم به آن نزديک کنم.

نظرات بینندگان

ارسال نظر