صفحه نخست >> هنر تعداد نظرات: 0

گفت‌وگوي متفاوت و جالب با «پوران درخشنده»

پوران درخشنده يک کارگردان اجتماعي است. يکي از سوژه‌هاي مورد علاقه او در فيلمسازي، کودکان و نوجوانان معلول هستند. ويژگي منحصربه‌فرد سينماي شخصي او، ارتباط عميقي است که با بازيگران غيرحرفه‌اي برقرار مي‌کند. به آنها کمک مي‌کند رشد کنند. بچه‌هاي معلول جسمي پوران درخشنده در جريان فيلم توانسته‌اند خودشان را بشناسند.

کد خبر: 1393

سينماپرس/ پوران درخشنده يک کارگردان اجتماعي است. يکي از سوژه‌هاي مورد علاقه او در فيلمسازي، کودکان و نوجوانان معلول هستند. ويژگي منحصربه‌فرد سينماي شخصي او، ارتباط عميقي است که با بازيگران غيرحرفه‌اي برقرار مي‌کند. به آنها کمک مي‌کند رشد کنند. بچه‌هاي معلول جسمي پوران درخشنده در جريان فيلم توانسته‌اند خودشان را بشناسند.

آخرين کار او «هيس! دخترها فرياد نمي زنند» بود اما من هنوز و شايد تا هميشه دوست دارم درخشنده را با «پرنده کوچک خوشبختي» به ياد بياورم.

درخشنده طي گفت وگو هر وقت حرف به مشکلات آدم ها مي رسيد آه مي کشيد.

خودتان را تعريف کنيد؟

آدمي که همه اش نگران است.

نگران چي؟

آدم ها. بي نظمي. هرج و مرج.

زادگاه؟

کرمانشاه.

تعريف کرمانشاه

مثل يک کوه است.

و؟

سرافرازي به مردم مي دهد.

ابريشم؟

لطافت و سادگي و شفافيت.

تا به حال با دستتان چيزي ساختيد؟

گلدوزي کردم.

واقعا؟

بله، قاب عکس هم ساختم.

در جواني؟

خيلي وقت پيش، در يک دوران خاص بود.

چه حسي دارد؟

آدم حس مي کند خالق است.

اگر بخواهيد هنر را تعريف کنيد؟

نزديک شدن به مردم در زيباترين شکل آن.

درباره طاعون فيلم ساختيد؟

بله، درباره طاعون سال ۲۸ کردستان.

چرا طاعون آمده بود؟

به خاطر شرايط بد زندگي مردم و هجوم موش ها.

حالا شرايط خوب است؟

در مورد طاعون، بله.

در مورد چيزهاي ديگر چطور؟

آلودگي هوا مرا ياد آن فيلم مي اندازد. آدم ها را
پر پر مي کند.

فروغ فرخزاد؟

يادآور تنهايي هاي آدم.

جلوي دوربين هم رفتيد؟

يک بار.

خوب است؟

سخت است.

چرا؟

بايد چيزي شوي که در واقع نيستي.

وقتي نوجوان بوديد هنرپيشه مورد علاقه تان چه کسي بود؟

اصلا سينما نمي رفتم. فقط مي شنيدم مردم فردين و وثوقي را دوست دارند.

کلکسيون هم داريد؟

اعتقادي به جمع کردن اشيا ندارم.

اصلا چيزي جمع نکرده ايد؟

بجز عکس ها نه.

مهم ترين آسيب اجتماعي کشور ما؟

بي هويتي.

بزهکاري؟

اتفاقي که از خانواده شروع مي شود.

کانون اصلاح و تربيت؟

خيلي چيزها را اولين بار آنجا تجربه مي کنند.

اعتياد؟

ويرانگر.

وقتي شمعي در باد را مي ساختيد پيش بيني فراگير شدن موادمخدر صنعتي در کشور را داشتيد؟


نه. وقتي سال ۶۹ «شوکران» را مي ساختم هم نمي دانستم يک روز به ۸۲ و «شمعي در باد» برسيم.

سال ۸۲ چطور بود؟

آدم ها متوهم شده بودند.

حالا وضع اعتياد چطور است؟

وحشتناک. جوان ها... چرا هيچ کس کاري نمي کند؟

راه حل چيست؟

پيشگيري. آن هم از خانواده.

سينماي فمينيستي؟

اگر بخواهد حرف هاي بزرگ بزند با آن مخالفم.

چه حرف هايي بايد بزند؟

از حقوق از دست رفته زن ها بگويد.

سينماي فمينيستي ايران حرف هاي بزرگ مي زند؟

اينها اصلا بزرگ نيست. گاهي فقط شعار مي دهند.

شعار دادن خودش حرف بزرگ زدن است ديگر، نيست؟

مسائلي مطرح مي کنند که در واقعيت وجود ندارد.

مثلا؟

حرف هاي روشنفکرانه دردي از زن ها دوا نمي کند.

پس بايد چه بگويد سينماي زنان؟

بايد دردهاي خاموش زنان جامعه را بگويد.

پس فمينيست نيستيد.

اگر تعريفش گفتن از دردهاي نگفته زنان باشد، من هم هستم.

پسرها مي توانند در جامعه ما مشکلاتشان را فرياد بزنند؟

نه. آنها هم نمي توانند.

خشونت؟

کمبود اعتماد به نفس است.

دلتان مي خواهد راهي جلوي پاي جامعه بگذاريد؟

کار سينما نشان دادن دردها است.

معلوليت؟

هيچ وقت محدوديت نيست.

اين سوژه کي برايتان مطرح شد؟

سال ۶۴. فيلم رابطه.

نظرات بینندگان

ارسال نظر