صفحه نخست >> هنر تعداد نظرات: 0

گفت و گو با پيتر جکسون کارگردان «هابيت: نبرد پنج ارتش»

گفت و گو با پيتر جکسون و فيليپا بوينس کارگردان و نويسنده فيلمنامه «هابيت: نبرد پنج ارتش»

کد خبر: 1375

باني فيلم/ همکاري پيتر جکسون و فيليپا بوينس از سال 2001 با فيلم «ارباب حلقه ها پيروان حلقه» شروع شد.اين اولين تجربه فيلمنامه نويسي فيليپا بوينس سرآغازي بود بر 8 فيلمي که آنها را در قالب نويسندگان فيلم هاي «ارباب حلقه ها»، «استخوان هاي دوست داشتني»،«کينگ کونگ»،و اکنون «هابيت ها» کنار هم نشانده است. آنها براي نگارش جديدترين اثري که اکنون روي پرده آمده است يعني«هابيت: نبرد پنج ارتش» دردسر زيادي کشيدند. پيتر جکسون مي گويد: چند هفته تلاش کرديم تا داستانمان را بنويسيم اما دوباره به اين نتيجه مي رسيديم، آنچه نوشته ايم خيلي شبيه به ارباب حلقه ها است.
در اينجا مصاحبه اي را با پيتر جکسون و فيليپا بوينس درباره«هابيت: نبرد پنج ارتش» که آخرين و کوتاه ترين فيلم از مجموعه «هابيت» هاست مي خوانيد:

پيتر،آخرين باري که با شما حرف زدم، يعني حدود سه هفته پيش، خسته ترين آدمي بوديد که تا حالا ديده بودم.
پيتر جکسون: فکر نکنم از آن زمان تا حالا تغييري کرده باشم جون در اين مدت اصلاً درست نخوابيدم و همچنان خيلي خسته ام.
پس چطور کار کرديد؟
پيتر جکسون: خب حق انتخابي نداشتم. شما مسئوليتي را به طور جدي مي پذيريد. اين مسئوليت درباره يک فيلم است که آدم هاي زيادي روي آن سرمايه گذاري کردند. بايد هم سر وقت آن را تمام کنيد و علاوه بر همه اين ها آدم هاي زيادي منتظر تماشاي آن هستند، پس بايد با تمام توان خود حرکت کنيد.
شما دو نفر زوج کاري خيلي موفقي بوديد. کليد اين همکاري طولاني چيست؟
فيليپا بوينس: بيش از هر چيز فکر مي کنم احترام متقابل باعث آن بوده است. اگر يک ايده خوب وجود داشته باشد، هميشه کسي براي شنيدن و احساس کردن آن وجود دارد.
جکسون: البته گاهي هم خيلي محترمانه رفتار نکردن لازم است. بدترين بخش در همکاري کردن اين است که مجبور باشيد، بيش از حد مودبانه رفتار کنيد و مثلاً از سر اجبار بگوييد: خب اين ايده خوبي است، در حالي که مي توانيد خيلي راحت بگوييد: از اين مزخرف تر نمي شود! بي رو در بايستي بودن، باعث مي‌شود همه چيز راحت تر پيش برود، کافي است فقط صادق باشيد و هيچ کس را متهم نکنيد، البته شما براي ديگران احترام قائل هستيد، به آنها اعتماد مي کنيد اما اين را در قالبي دوستانه و کاملاً سلامت پيش مي بريد.
درست در شروع سفر عصر ميانه شماها گوشه اي نشستيد و فکر کرديد ما مي خواهيم فيلم هايي از روي کتاب هاي جي آر آر تالکين بسازيم و براي اين کار به نيوزيلند مي رويم و بعد به سراغ يک استوديوي بزرگ رفتيد و از آنها ميليونها دلار خواستيد تا بتوانيد اين کار را انجام دهيد. از کي و کجا براي چنين چيزي تصميم گرفتيد؟
جکسون: من با نبوغ تالکين بزرگ شدم «افسانه هاي سندباد»، «جيسون و آرگونات ها»، «کينگ کنگ» و ... . داستان هاي مورد علاقه کودکي من بودند. بعد از اينکه فيلم frightenet را که پنجمين فيلم من بود، ساختم. با خوان (فران والش، همسر پيتر جکسون و يکي ديگر از فيلمنامه نويسان و تهيه‌کنندگان فيلم هاي او) نشسته و درباره کار بعدي مان صحبت کرديم. در نهايت تصميم گرفتيم، فيلم بعدي مان تخيلي باشد، مي خواستيم چيزي باشد که خودمان نوشته باشيم.
چند هفته گذشت و ما به همراه فيليپا بوينس مدام تلاش مي کرديم، داستاني بنويسيم، اما هر چه مي نوشتيم شبيه «ارباب حلقه ها» مي شد. آنچه مي نوشتيم، شامل همه اعصار مي شد. براي سه يا چهار هفته تمام تلاش ما بيهوده بود. بنابر اين به يک سؤال اساسي فکر کرديم و آن اينکه: حق امتياز «ارباب حلقه ها» در دست کيست؟ به اين ترتيب بود که سراغ کمپاني ميراماکس رفتيم. پس براي هر کاري که بايد انجام مي داديم، مجبور بوديم سراغ هاروي وينشتين برويم. بنابراين به او زنگ زدم وگفتم نظرت و درباره حقوق «ارباب حلقه ها» و يا «هابيت» چيست؟ در ان موقع ما در نظر داشتيم يک هابيت و سپس در ارباب حلقه ها، اگر هابيت موفق بود بسازيم. در آن زمان او در حال ساخت «بيمار انگليسي» با تهيه کنندگي فردي به اسم «ساول زائنتز» بود. او جواب داد؛ حقوق اين اثر را ساول خريده است و من هم در حال همکاري با او در فيلمي هستم. ظاهراٌ تماس ما کاملاٌ به موقع بود.
آيا خيلي طول کشيد تا بتوانيد آنها را راضي کنيد فيلم در نيوزلند ساخته شود؟
جکسون: نه اصلاٌ. زيرا اين جور فيلم ها را نمي توان در جايي ساخت که پر از سيم برق و آنتن و دکل هاي شبکه هاي تلويزيوني است و در هر جايي يک جاده وجود دارد و سياهي هاي شهري پيداست. اين نوع فيلم ها نيازمند چشم اندازي وسيع است که 360 درجه آن دست نخورده و بکر باشد. بنابراين نيوزلند هميشه هميشه هميشه بهترين مکان براي ساخت چنين فيلم هايي است.
آيا هيچ وقت تصور مي کرديد اين فيلم ها تا اين حد نزديک به زندگي و روح خود ما ساخته شوند؟ اين فيلم ها گويي تبديل به بخشي از مليت همه شده اند و هر کسي را که مي بينيد، خود را صاحب دنياي آن مي داند.
جکسون: براي من اين حس خيلي جالب بود. واقعاٌ قابل احترام است که تمام مردم يک کشور اين داستان و فانتزي انگليسي را با تمام وجود بپذيرند. اين خيلي خوب است. زيرا شما مي توانيد خودتان را با يک کتاب به همه بشناسانيد. الان ما در آمريکا کارهايي بسيار بدتر از «ارباب حلقه ها» و «هابيت» ها انجام مي دهيم.
بوينس: من هم فکر مي کنم چيزهايي هابيتي در کيوي ها «نيوزلندي ها» وجود دارد.
جکسون: کاملاٌ موافقم.
بوينس: ما خانواده هايمان را دوست داريم و مردمي شجاع هستيم.
جکسون: ما هم در آمريکا به همه مردم دنيا و غريبه ها مظنون هستيم. ما نه تنها به لحاظ جغرافيايي دور از همه مردم دنيا هستيم که در ذهن و فکرمان نيز خود را در انزوا نگه داشته ايم. هابيتون (محل فيلمبرداري «هابيت» ها) نيز جايي دور افتاده است که از همه وقايع دنيا به دور است. همه اتفاق ها در جاهاي ديگر رخ مي دهد . ما در هابيتون تنها با فنجان چاي در دستمان مي نشينيم و روزنامه ها را نگاه مي کنيم که چه وقايعي در دنيا در حال رخ دادن است.
بوينس: اما به محض اينکه زنگ بزنيد...
جکسون: به محض اينکه زنگ بزنيد، ما را از آن دنيا خارج مي کنيد و به اينجا مي آييم.
«نبرد 5 ارتش» ظاهراٌ (با 144 دقيقه) کوتاه ترين سفر به عصر ميانه است. درست است؟
بوينس: بله
جکسون: خودم خيلي خوب مي دانم که هيچ گاه نتوانستم فيلمي دو ساعته بسازم اصلاٌ در خون و ذات من يک فيلم کوتاه که زير دو ساعت باشد، وجود ندارد و به دنبال آن هم نيستم اما خب ظاهراٌ اين کار کمي کوتاه مدت تر از بقيه قسمت ها شده است. البته در شروع قرار نبود تا اين حد کوتاه باشد. ما مدت زماني 3 ساعته را براي آن در نظر گرفته بوديم. اما فقط يک بخش آن را انجام داديم. در واقع يک گاز کوچک به طرح اصلي زديم. چيزي که من مي خواستم اين نبود که اصلاٌ محدوديت زماني نداشته باشيم، بيشترين چيزي که طالب آن بودم، اين بود که يک فيلم دلهره آور داشته باشم. دو فيلم اول «هابيت»، يک جور فيلم جاده اي بود. در اولين قسمت يک ابهام وجود داشت. در قسمت دوم اين ابهام را برداشتيم اما آن را نگه داشتيم. و اکنون در اين بخش ديگر سفري وجود ندارد. و اکنون يک فيلم هيجان آور رواني داريم. پس مي خواستم اترژي و سرعت خاص آن را داشته باشم.
واکنش عاطفي من به اين فيلم خيلي شديد بود. من سه بار گريه کردم.
بوينس: خوب است خيلي خوب است.
جکسون: خيلي عالي است.
در نبرد نهايي جانوران زيادي ديده مي شوند. اگر مي توانستيد يکي از آنها را در حياط پشتي نگه داريد و سوار آن شويد، کدام را انتخاب مي کرديد؟
جکسون: بي هيچ ترديدي خوک هاي وحشي
بوينس: خوک ها مال شما !
جکسون: ما همين الان هم صاحب خوک هستيم. خوکي که در فيلم سوار او مي شوند، حيوان خانگي ما است. اسم او پيکله است. اين اسم مربوط به فيلم نيست و اسم واقعي اوست. او تقريباٌ اندازه يک ماشين است. او خيلي بزرگ و خيلي بداخلاق است.

نظرات بینندگان

ارسال نظر