صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

نگاهي به حواشي فوت مرتضي پاشايي؛

لااقل ما به مرتضي پاشايي خيانت نکنيم

از کنار رفتارهاي کفتارصفتانه ي بي بي سي فارسي و وقاحت برخي از ديگر رسانه‌هاي استکباري اين بار البته آرام مي‌گذريم که آن‌ها کارشان سودجويي و دشمني است و از اين طريق نان مي‌خورند، اما رفتار آن‌ها هيچ‌گاه به اندازه ي ناجوانمردي‌ها و مردارخواري‌هاي داخلي از اين دست دردناک نبوده و نيست.

کد خبر: 685

فرهنگ نيوز/ متن پيش رو در فرهنگ نيوز منتشر شه و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

مساله زماني رنج آور مي‌شود، که مراسم تشييع و آيين اندوه و عزاي پاشايي بخواهد دستمايه ي سوء استفاده‌هاي رسانه اي دولت‌هاي استعمارگر و موج سواري‌هاي جريانات دين گريز داخلي گردد.
دوست داشتني بود اما نه چندان سرشناس. هرچند هنرمند بود و اغلب مردم - اگر نه آلبوم‌هايش اما - صدايش را در تيتراژ ماه عسل و در سي روز ماه خدا شنيده بودند؛ و هرچند سيدجواد هاشميِ بازيگر معروف و سيد مرتضي حسينيِ مجري شناخته شده تنها دو نفر از چندين و چند هنرمند و مجري و بازيگر و کارگرداني بودند که از اولين ساعات اعلام خبر فوت او مقابل بيمارستان بهمن حاضر شده بودند، اما غير از مردم کوچه و بازار، حتي در ميان هنرمندان هم بودند کساني مثل رحيم نوروزي بازيگر سينما و تلويزيون که از جمله در برنامه زنده ي تلويزيوني «خوشا شيراز»، صميمي و صادقانه گفتند که «او را نمي‌شناختند» و البته گله هم کردند از اينکه چرا افراد پس از مرگشان بر سر زبان‌ها مي افتند.

مرتضي پاشايي خواننده جوان کشورمان که پس از گذراندن سي امين سال زندگي‌اش در دست و پنجه نرم کردن با سرطان، سرانجام در آغاز آخرين هفته از دومين ماه پاييز سال 1393 و در ساعات مبارک سحرگاه، جان به جان آفرين تسليم کرد، به شهادت نزديکانش، و خصوصاً پدر و عمويش «جوان خوبي بود». پدرش که يقيناً به اقتضاي پدري يکي از نزديک‌ترين روابط را با او تجربه کرده است، مقابل دوربين سيماي جمهوري اسلامي از «خوش اخلاقي» و «مردم دوستي» او ياد کرد و پرهيز خاص او از «غيبت» و «رنجاندن ديگران».

ناصر خان پاشايي که به‌تازگي فرزندش را از دست داده بود، از «نماز سر وقت» مرتضي سخن گفت و «علاقه ي او به حضرت سيدالشهدا ع» و حتي ياد کرد از بيتي که مرتضي از پدربزرگش ياد مي‌گيرد و هميشه در محرم‌ها زمزمه مي‌کند: «هر آن کسي که قدم زد در آستان حسين / عزيز هر دو جهان شد، قسم به جان حسين»

پدر داغ ديده ي خواننده ي فقيد کشورمان حتي از سفر کربلايي نيز گفت که برنامه‌اش ريخته شده بود، اما اجل به مرتضي فرصت همراهي با پدر را نداد. پدري که در آخرين خداحافظي نيز به شايستگي «پدري کرد» و مراسم تشييع پسر هنرمندش را هنرمندانه به مجلس عزاي علي اکبر ع تبديل کرد تا حق پدري را تمام و بهترين مايه را براي آرامش و قرار روح پسرش و جلب رحمت و لطف الهي براي او فراهم کرده باشد.

غير از پدر، البته عموي مرتضي نيز از علاقه ي او به مردم گفت و برابر دوربين تلويزيوني نقل کرد که در همان دوران پايان بستري بودن اش، دل‌نگران دوستان و علاقه‌منداني بوده است که در هواي سرد و در بيرون از بيمارستان بهمن به خاطر او جمع مي‌شدند.

با اين اوصاف بر هر جوينده اي واضح و روشن است که مرتضي پاشايي يک شيعه ي علاقمند به اهل بيت، يک جوان اهل نماز و روزه، و يک انسان اخلاق‌گرا و دوست داشتني بوده است که هرچند، چندان او را نمي‌شناختيم، اما مردي از جنس مردم پاک‌دل ايران بوده و يکي از خيل شيفتگان حرم علي بن موسي الرضا (ع).

مساله اما دقيقاً زماني رنج آور مي‌شود، که مراسم تشييع و آيين اندوه و عزاي چنين فردي بخواهد دستمايه ي سوء استفاده‌هاي رسانه اي دولت‌هاي استعمارگر و موج سواري‌هاي جريانات دين گريز داخلي گردد. آن هم با چه بهانه اي؟ موسيقي.

موسيقي به‌عنوان يکي از برنده‌ترين شمشيرهاي دولبه ي رشد يا سقوط آدمي، هميشه دستمايه ي مناسبي بوده است براي چنين سوء استفاده‌هايي. شوربختانه در مراسمات مرتبط با اندوه و حزن درگذشت اين هنرمند کشورمان نيز شاهد انواع رفتارها و کنش‌هايي هستيم که نه تنها تناسب چنداني با دين و فرهنگ ايراني ندارند، بلکه بعضاً با آن مغايرند، که بدين ترتيب، ظلم مضاعفي به هنر ملي و هنرمند آييني صورت مي‌گيرد.

مرتضي پاشايي هرچند «حرفه» اش هنر موسيقي بود و خوانندگي، و هرچند يکي از استعدادهاي مهم خدادادي او «صدا» ي او بود، اما هيچ‌گاه حرفه و شغل کسي جاي «نرم افزار انساني وجود» او را نمي‌گيرد. در حقيقت خلاصه کردن مرتضي پاشايي و مرتضي پاشايي‌ها در «حرفه و شغل و علاقه و استعداد» آن‌ها يک تقليل کاملاً ناجوانمردانه است.

برابر با وصف نزديک‌ترين نزديکان مرتضي، او ابتدا «بنده ي خدا» بود، سپس «علاقه‌مند به اهل بيت پيامبر س» بود، و به همين دليل، «اهل اخلاق بود» و «از غيبت و مردم آزاري گريزان». آنچه نرم افزار وجودي مرتضي را شکل مي‌دهد و اتفاقاً امروز که به ملاقات خداي متعال رفته است نيز «نجات‌بخش او» است، دقيقاً اين معاني و عناصر است. اشتغال او حرفه ي موسيقي در تناسب با نرم افزار وجودي او چيزي است در حد يک «افزونه». افزونه اي که اگر متناسب با اقتضائاتِ نرم افزار، ساخته شده باشد، بر کارايي نرم افزار مي‌افزايد و شاهديم که تيتراژ برنامه ي روزانه ي رمضان نيز عرصه اي مي‌شود براي نمايش هنر متعهد او و نمودي مي‌شود از تناسبِ «افزونه ي هنر» با «نرم افزار وجودي» مرتضي پاشايي مرحوم.

اينکه عده اي مشخصاً نه مانند مرتضي پايبندي‌هاي خاص و حتي حداقلي به دين و ديانت دارند، نه مرتضي و ابعاد وجودي او را درست مي‌شناسند، بلکه احتمالاً صرفاً آن سه آلبوم موسيقي او را شنيده‌اند و تنها از اين «زاويه ي تنگ» به وجود چندجانبه ي اين بنده ي سفر کرده ي خدا نگاه مي‌کنند، دور هم جمع شوند، دست جمعي و وسط خيابان شعر بخوانند و دست افشان کنند و صحنه را هم مثلاً کارگرداني کنند که «دست‌ها همه بالا!»، و به بهانه ي عزاي درگذشت يک هنرمند مسلمان و خداپرست، عملاً کارناوال راه بيندازند و گيتار به دست، زن و مرد و دختر و پسر نامحرم مردم را با وضعي که قطعاً مرضي رضاي خداي «مرتضي» نيست مجتمع کنند و دست آخر هم با شيوه‌هاي نخ نماي هشتاد و هشتي، وقتي مأمور نيروي انتظامي به ميان شان مي‌آيد تا کسي را بازداشت کند، انگار نه انگار که مراسم عزا است، دست جمعي فرياد «ولش کن! ولش کن!» راه مي اندازند، اين‌ها نشان مي‌دهد که مرتضي نه فقط بنده ي خدا، و نه تنها هنرمند خوش ذوق، که انساني «مظلوم» بود. مظلوم بود چون کساني که خط فيس‌بوکي شان نه «بزرگداشت او و شخصيت انساني‌اش» که «برگزاري گردهمايي خياباني به هر قيمتي» است، اين بار تلاش کردند که به بهانه ي فوت او و به بهانه ي موسيقي و هنر و همخواني، «کارناوال خياباني» راه بيندازند.

مردم ايران فراموش نکرده‌اند کارناوال‌هاي «هم فال و هم تماشا» ي ماه گذشته را به بهانه ي مخالفت با اسيدپاشي! و خوب است که همين‌جا مشخص شود که اگر منظور آقاي دکتر محمدرضا عارف از «نمايش بلوغ فکري» و «حفظ نظم و حيثيت جامعه» در مراسمات مرتبط با درگذشت مرحوم پاشايي(1)، رخداد اتفاقات ناميموني مانند موارد فوق الذکر است، هرچند قبول مي‌کنيم که ابراز تمجيد نسبت به اين کنش‌ها ممکن است براي برخي افراد به نوعي «رأي ساز» باشد، اما واقعيت اين است که اين دست رفتارها غير از «مصادره ي فرصت‌طلبانه‌ي مراسم عزاي يک هنرمند مسلمان» چيز ديگري نيستند و به هر موضوعي که ارتباط پيدا بکنند، به «بلوغ فکري و حفظ حيثيت جامعه» ارتباطي پيدا نمي‌کنند. و اتفاقاً مي‌توان به‌خوبي نشان داد که «درگيري با نيروي انتظامي» نيز هيچ جايي براي تلقي «وجود انگيزه براي حفظ "نظم" جامعه» باقي نمي‌گذارد، که اين جمعيت قليل و فرصت طلب، اگر فضاي مناسب پيدا کنند، از اولين مخلان نظم و امنيت عمومي‌اند.

اينکه عده اي برنامه‌شان هميشه و دقيقاً اين است که «به هر شيوه اي که ممکن است» گردهمايي‌هاي خياباني راه بيندازند و با کمک شبکه‌هاي اجتماعي، به سرعت افرادي را با بهانه اي – که اصلاً موضوعيتي ندارد - دور هم جمع کنند، شوربختانه اجازه نمي‌دهد ميان قائله اي مثل «آب بازي در پارک آب و آتش» و «برخي از تجمعات بي ربط به بهانه ي فوت مرتضاي عزيز» تفاوت چنداني وجود داشته باشد که اين نيز خود سند مظلوميت مضاعف مرتضي پاشايي و مرتضي پاشايي‌هاست.

او نه مشهورتر و محبوب تر از مرحوم غلامحسين مظلومي بود، نه خدوم تر و شناخته شده تر از مرحوم آيت الله مهدوي کني. او هنرمند خوش اخلاق و خوش ذوقي بود که هرچند عمرش مانند عمر گل کوتاه بود اما با اين وجود مي‌شد که مظلوم واقع نشود، اما مظلوم هم واقع شد چون عده اي بي‌رحمانه هميشه حاضرند «همه چيز» را بهانه ي کنش‌هاي غيرعرفي و غيرفرهنگي خود کنند، و اگر نبود هوشمندي و دلسوزي پدر بزرگوارش که مراسم او را به عزاي علي اکبر (ع) بدل کرد تا ثوابي واقعي و گران‌سنگ به روح او واصل شود، خدا مي‌داند که مظلوميت مرتضي چند برابر وضع فعلي بود.

از کنار رفتارهاي کفتارصفتانه ي بي بي سي فارسي و وقاحت برخي از ديگر رسانه‌هاي استکباري اين بار البته آرام مي‌گذريم که آن‌ها کارشان سودجويي و دشمني است و از اين طريق نان مي‌خورند، اما رفتار آن‌ها هيچ‌گاه به اندازه ي ناجوانمردي‌ها و مردارخواري‌هاي داخلي از اين دست دردناک نبوده و نيست.

منصور پاشايي عموي مرتضي وقتي برابر دوربين‌هاي تلويزيوني قرار گرفت، هرچند از خوبي‌هاي او گفت، اما نهايتاً نتوانست شعله‌هاي دلِ سوخته‌اش را مهار کند و سکوت در پيش بگيرد، و جوري که انگار بخواهد خلاصه ي حرف دل پدر و مادر و همه ي خانواده ي داغدار مرحوم مرتضي پاشايي را گفته باشد اضافه کرد: «ما مرتضي را صرفاً فرزند اين خانواده نمي‌دانيم بلکه فرزند اين ملت ميدانيم، لذا خواهشم از طرفداران اين است که "حرمت مرتضي" را عين حرمت فرزند خودشان حفظ کنند»؛ «خواهشي» که اگر نه از سوي همه، اما از سوي عده اي بي انصاف و منفعت طلب هرگز پذيرفته نشد.

پي نوشت
1- عارف: بلوغ فکري جوانان در جريان فوت مرحوم پاشايي نمايان شد

نظرات بینندگان

ارسال نظر