صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

اکبرعبدي: دوست دارم با کيميايي کارکنم

-اين موضوع را آن زمان هم گفته بودم. از من خواسته بودند بچه قنداقي شوم، من هم گفتم بابت خراب کردن خودم پول مي خواهم. وقتي تهيه کننده مي خواست اکبر عبدي را قنداق کند و پول به دست بياورد، طبيعي است که خود عبدي هم بايد در اين دستاورد سهيم باشد. آن زمان ممنوع الکاري اين حرف را هم کشيدم.

کد خبر: 4457

افکارنيوز/ با چهره کودکانه و منعطفش سال ها «پسر شيرين سينماي ايران» (تعبيري که زنده ياد علي حاتمي در باره اش به کار برده بود. از همان زمان که نقش هاي کوتاهش در «مثل آباد» (رضا ژيان) ديده شد و با «محله برو بيا» (بيژن بيرنگ، مسعود رسام) به همراه گروهي از مستعدترين بازيگران همه نسلش (مثل آتيلا پسياني و حميد جبلي) گل کرد و زماني که «بازم مدرسم دير شد» روي آنتن رفت، ديگر بازيگر محبوبي بود که خيلي زود سر از سينما در آورد هر چند شروع خوبي نداشت و «جنجال بزرگ» (سياوش شاکري» و «مردي که موش شد» (احمد بخشي) نقطه چندان مناسبي براي با استعدادترين کمدين بعد از انقلاب به شمار نمي آمد.

در عوض عبدي با «اجاره نشين ها» (داريوش مهرجويي) سهم موثري در بهترين و پر مخاطب ترين کمدي ۳ دهه اخير ايفا کرد. بهترين کمدين پس از انقلاب، هرگاه در جاي خود قرار گرفت درخشان بود ولي در حضورهاي بي ربطش در «غريبه» (رحمان رضايي)، «گراند سينما»، (حسن هدايت) و «ريحانه» (عليرضا رئيسيان) نيز شيرين و پذيرفتني مي نمود. در «اي ايران» (ناصر تقوايي) که فيلم پر فروشي هم نشد و منتقدان هم از درک ظرافت هايش عاجز ماندند، نقش گروهبان مکوندي را با ظرافت ايفا کرد و با «مادر» (علي حاتمي) به اوجي دست يافت تا نشان دهد چه قابليت هاي کشف نشده اي دارد. در بهار سينماي کودک، با «دزد عروسک ها» (محمدرضا هنرمند) و بعد «سفر جادويي» (ابوالحسن داودي) از چهره معصومانه و شيرينش بهره گرفت و کمدين يکه تاز و بي رقيب سينماي ايران باقي ماند. عبدي اين بخت را داشت که ميان پيشنهادهاي سينماي تجاري، امکان همکاري با فيلمسازان شاخص را نيز تجربه کند و اين گونه بود که پس از مهرجويي و تقوايي، دوباره با علي حاتمي به مهم ترين و جنجالي ترين کارگردان دهه ۶۰ همکاري کند.

نقش مکمل اش در «دل شدگان» به ياد ماندني بود به خصوص در فصل معروف تنبک نوازي در کنار جلال مقدم). در «ناصرالدين شاه آکتور سينما» مثل بقيه بازيگران ميان انبوه نقادها، نشانه ها و ارجاع هاي فيلمساز به تاريخ سينماي ايران، جاي چنداني براي نماياندن قابليت هايش نيافت ولي در عوض با «هنرپيشه» در نقش خودش خوش درخشيد، اکبر عبدي بازيگر با استعدادي است که براي گذراندن زندگي تن به بازي در فيلم ها و سريال هايي مي دهد که دوست ندارد، تا آنجا که حتي حاضر مي شود قنداقش کنند و پستانک دهانش بگذارند (هر چند در عالم واقعيت حاضر به پذيرش چنين نقشي در «ديگه چه خبر») شد؟ در «هنر پيشه» نشان مي داد بازيگري که براي تهيه کنندگان حکم ماشين چاپ اسکناس را دارد و محبوب تماشاگر است، البته استعدادش را نه تنها در همکاري با کارگردانان بزرگ، که حتي در فيلم هاي پيش پا افتاده اي که بازي مي کرد نيز اثبات کرده بود. در فانتزي بي انسجام «روز فرشته» (بهروز افخمي) با نقش مکملش در واقع بيشترين تأثير را در اقبال تجاري فيلم داشت در نيمه اول دهه هفتاد و زماني که پر کارترين بازيگر سينماي ايران بود و اغلب هم در فيلم هاي کم مابه حضور مي يافت، بهترين حضورش مقابل دوربين را در فيلمي ثبت کرد که چند سالي در محاق ماند.

با «آدم برفي» (داود مير باقري) اولين بازيگر سينماي پس از انقلاب شد که زن پوشي را تجربه مي کرد (کاري که در سال هاي دور قبل مرحوم علي تابش در «مادموزل خاله» انجامش داده بود) انعطاف چهره و توانايي اش در ايفاي نقش هاي متفاوت در اين جا بيش از هر زمان ديگر به کارش مي آمد. سال هايي که پي در پي مقابل دوربين مي رفت و البته برخي از فيلم هايش نيز گيشه پر رونقي نداشتند. فيلم هايي چون «آرزوي بزرگ» (خسرو شجاعي)، «روياي نيمه شب تابستان» (داريوش بودبيان)، «آقاي شانس» (رحمان رضايي)، «بدل کاران» (مهدي صباغ زاده)، «عشق گمشده» (سعيد اسدي) و «پنجه در خاک» (ايرج قادري). هر چند هيچگاه در توانايي و ميزان محبوبيتش ترديدي حاصل نشد و هر فيلمي که با بازي او در گيشه به توفيق دست نيافت، ايراد در خود فيلم جستجو مي شد، نه اکبر عبدي. گاهي هم گرايش به جنسي از کمدي که در اينجا چندان جا نيفتاده و تجربه نشده بود باعث مي شد فروش فيلم قابل توجه نباشد. مثل «جنگجوي پيروز» (مجتبي راعي). در سال هايي که کمدي مثل ژانرهاي ديگر در حاشيه موج فيلم هاي تين ايجري قرار گرفته بود، عبدي هم به حاشيه رفت.

هر چند در « نان، عشق و موتور هزار» (ابوالحسن داودي) سر آغاز دوره تازه اي از رونق سينماي کمدي بود، باز توانايي هايش را به رخ کشيد. اتفاق مهم و تاثيرگذار در کارنامه عبدي در نيمه دوم دهه هشتاد شکل گرفت. بازي در سري فيلم هاي «اخراجي ها» باعث شد تا همکاري با (ده نمکي در «رسوايي» و «معراجي ها» نيز ادامه يابد و اقبال مردمي از اين فيلم ها نشان داد که عبدي همچنان بازيگر محبوب و پولسازي است. در تجربه هاي اين سال هايش نمي توان به زن پوشي اش در «خوابم مياد» (رضا عطاران) اشاره نکرد که بار ديگر هنرمندي عبدي را از زاويه اي ديگر نمايان کرد.

نقش مکملي که پس از سال ها، باز هم سيمرغ بلورين جشنواره را برايش به همراه آورد. عبدي با بيش از ۳ دهه فعاليت در سينماي ايران، بيشتر از هر بازيگر ديگري باعث رونق گيشه ها شده و با فاصله، بهترين کمدين سينماي پس از انقلاب است. اين گفت و گو يک روز پيش از بستري شدن عبدي در بيمارستان انجام شد و امروز در شرايطي منتشر شد که خوشبختانه حال بازيگر دوست داشتني سينماي ايران بهتر شده است.

براي شروع يادي کنيم از مرحوم علي حاتمي. ايشان از نگاه شما که بازيگر يکي از به ياد ماندني ترين آثار او هستيد، چه شخصيتي داشت؟
-حاتمي نه تنها به بازيگران، بلکه به همه عواملي که درگير ساخت و توليد فيلم او بودند بها مي داد. او مي گفت بازيگر مثل گوهر و جواهري است که نويسنده و کارگردان او را کشف مي کنند و مسوولان صحنه و لباس و گريم هر کدام کاري روي آن انجام مي دهند تا زيباتر باشد، درست مثل برخوردي که با يک الماس صورت مي گيرد، چون بازيگر قرار است به زيباترين وجه ممکن به مخاطب تقديم شود. حاتمي احترام فوق العاده اي براي بازيگر قائل بود. به قول عبدالله اسکندري که من هم همه جوره در زندگي مديون او هستم، مرحوم حاتمي به گريم کلاس داد و کلا گريم سينما مديون اين استاد است. او تنها کارگرداني است که به گريمور بها مي داد، آن هم در روزگاري که ديگران هيچ زماني براي آن صرف نمي کردند يا ارزش مالي چنداني به اين هنر نمي دادند. چنين رفتار خوبي با طراح صحنه و لباس و تدارکات و ... نيز توسط او صورت مي گرفت در شرايطي که شايد در بسياري از پروژه ها همه اين امور را به شکل سطحي تنها يک نفر انجام مي داد.

در آمدن شخصيت غلامرضا وابستگي زيادي به گريم شما داشت. اينطور نيست؟
-گريم، براي در آمدن همه نقش ها چنين اهميتي داشت و اوج اين هنر در «هزاردستان» معلوم مي شود. آنجا همه بازيگران گريم هاي سخت داشتند و کار روي چهره آنان چندين ساعت طول مي کشيد.

و سهم خودتان را در اداي حق مطلب اين نقش چقدر مي دانيد؟
-کليد رسيدن به آن شخصيت همين آدم ها هستند. نوشته خوب، کارگرداني خوب، فيلمبرداري خوب، گريم و لباس و ... هر کدام به نوعي در متولد شدن اين کاراکتر سهم داشتند؛ يعني اين نقش مي توانست يک تيپ باشد اما همه چيز به قدري خوب است که تيپ به شخصيت تبديل مي شود. استاد اسکندري مي گويد چهره اکبر عبدي قابليت گريم دارد و اين چيزي است که مي تواند در خيلي از بازيگران ديگر هم وجود داشته باشد اما عبدي بر اساس گريم و ظاهر، درون خود را هم واقعا تغيير مي دهد.

شما براي همين فيلم سيمرغ گرفتيد. فکرش را مي کرديد؟
-بله . يک جورهايي مي دانستم چون به من مي گفتند يک اتفاق خوب در حال شکل گرفتن است. هم مرحوم حاتمي مي گفت و هم همسرش خانم خوشکام. مدير توليدمان آقاي يونس صباحي هم چنين چيزي مي گفت. استاد اسکندري هم که هميشه به من لطف داشته، آن زمان مي گفت تو به خاطر اين نقش بايد حتما جايزه بگيري. غلامرضا نگاهي داشت که از همه عبور مي کرد، حتي از ديوار و از آدم ها. در صحنه اي از فيلم غلامرضا چادر مادر را مي بوسد و اين ايده از خودم بود. حاتمي مي خواست صحنه محبت مادر و فرزندي در فيلم وجود داشته باشد اما نگران بود اگر غلامرضا مادرش را بغل بگيرد، اين بخش را در بياورند.آن ايده اما چيزي بود که من گفته بودم توي تمرين ها آن را لو نمي دهم و هنگام فيلمبرداري يک بار براي هميشه انجام خواهم داد. وقتي چادر را بوسيدم و رهايش نکردم احساسم اين بود که اين چادر دارد مثل آبشار بر من مي ريزد. همه داشتند پشت دوربين گريه مي کردند. از استاد کلاري تا دستيارش شهرام اسدي، خانم خوشکام و ... .

اينکه ايده تان را در تمرين ها رونمايي نکرديد نشان از تجربه و هوشمندي شما حتي در آن سال ها دارد.
-بله چون اگر مي خواستم اين حرکت را در خلال تمرين ها چند بار انجام دهم ممکن بود آن جذابيت اوليه اش را از دست بدهد. بارها پيش آمده صحنه اي در فيلمي چند بار تکرار بشود اما در هنگام مونتاژ همان اولي را بگذارند. اين تجربه اول ممکن است چند ايراد نسبت به برداشت بيستم داشته باشد، اما حسي که در آن هست به همه چيز مي چربد و آن نو بودن فوق العاده ، توسط مخاطب دريافت مي شود.

چرا به مرحوم حاتمي لقب شاعر سينما را دادند؟
- علي حاتمي فوق العاده زندگي را دوست داشت. به او مي گفتند شاعر سينما چون ديالوگ هاي مخصوص به خودش را داشت. چيدن صحنه و آکسسوار مورد استفاده اش نيز مخصوص به خودش بود و حتي در انتخاب لباس بازيگران هم طبق سليقه خاص خودش عمل مي کرد. در فيلم «دلشدگان» لباس نوازندگان در حقيقت پرچم ايران است و يک علامت قلب هم به معناي عشق در ميان آن قرار دارد. اين ها چيزهايي است که شايد هر کسي متوجه نشده باشد.

شما براي نواختن تنبک در «دلشدگان» آموزش ديده بوديد؟
-نه. مي توانم بگويم به شکل ذاتي چيزهايي بلد بودم. وقتي برايم معلم گرفتند، او بعد از نيم ساعت به حالت قهر رفت چون به نظرش آمده بود من کار را بلدم و او را سرکار گذاشته اند! بعد از اين ماجرا استاد عليزاده به من گفت حتي لازم نيست پولي خرج کني، من خودم از استادي مي خواهم کار را به تو ياد بدهد چون در اين زمينه استعداد خيلي خوبي داري. خلاصه به خاطر مشغله زياد کاري نشد و بعدها هم ديگر موفق نشدم به اين سمت بروم.

جالب است که بازيگري تنها هنر شما نيست و با موسيقي هم نا آشنا نيستيد.
-اصلاً براي يک بازيگر ضروري است که ريتم را به خوبي بشناسد تا در بازي اش خارج نزند. بازيگري هم مثل شعر گفتن است و وزن و ريتم و قافيه دارد. يک بازيگر مثل عضوي از يک گروه ارکستر است و نمي تواند براي خودش کار کند و بايد جوري پيش برود که نوع کارش هم آهنگ با کار ديگران باشد. دانستن موسيقي چيزي است که به کار يک شاعر و نقاش و ... هم مي آيد. به طور کل زندگي، به معناي حفظ ريتم است و کسي که زندگي کردن را بلد است يعني ريتم را بلد است.

شرايط ساخت «دلشدگان» به خاطر صدابرداري سر صحنه منحصر به فرد و خاص بود؟
-نه قبل از آن هم اين اتفاق افتاده بود. اتفاق منحصر به فرد «دلشدگان» اين بود که آن زمان اولين باري بود که داشت فيلمي ساخته مي شد درباره موسيقي، آن هم با سرمايه شخصي. اين اصلا يک جور ريسک کردن بود. حاتمي اما دلش را داشت.

اين اولين بودن حتماً با نوعي فشار کاري هم همراه بوده. اين فشار به بازيگران هم منتقل مي شد؟
-نه اصلا. آن روزها من بايد مي رفتم سربازي، بنابراين نه کارت پايان خدمت داشتم و نه پاسپورت. آقاي حاتمي به همراه من يک ماه در ارشاد دوندگي کرد تا اينکه پاسپورت دولتي به من دادند و از من تعهد گرفتند که برگردم.

درباره بازيگر نقش مقابل تان جلال مقدم هم صحبت کنيد.
-او هنرمند بسيار بزرگي بود و متأسفانه در فقر مادي از اين دنيا رفت. سياه بودن آينده هنرمند اگر مصداق بزرگي داشته باشد، همين آدم است. فيلم «صمد و فولاد زره» ايشان کارگرداني کرد و يکي از قسمت هاي خيلي خوب از مجموعه صمد را تحويل داد.

او در شرايط خوبي زندگي نکرد.
-هنوز هم وضعيت خوبي براي هنرمندان حاکم نيست. بيمه ها تق و لق است و بازيگران در ايام بيکاري، بدون پول مي مانند.

زماني به خاطر مطرح کردن مسائل مالي مدتي ممنوع الکار بوديد؛ اينکه وقتي تهيه کننده پول پارو مي کند چرا شما دستمزد بيشتري نگيريد. در اين باره توضيحات بيشتري هست که بخواهيد عنوان کنيد؟
-اين موضوع را آن زمان هم گفته بودم. از من خواسته بودند بچه قنداقي شوم، من هم گفتم بابت خراب کردن خودم پول مي خواهم. وقتي تهيه کننده مي خواست اکبر عبدي را قنداق کند و پول به دست بياورد، طبيعي است که خود عبدي هم بايد در اين دستاورد سهيم باشد. آن زمان ممنوع الکاري اين حرف را هم کشيدم.

گفتن اين حرف ها در آن زمان که هنوز موقعيت فعلي را نداشتيد، جسارت مي خواست.
-البته آن زمان هم تقريبا پررنگ بودم اما شايد مثل حالا پخته نبودم. آن موقع به من گفته بودند درباره دستمزدت حرف نزن و آن زمان من اولين کسي بودم که اين کار را کردم. يادم است خودم به مجله فيلم زنگ زدم و گفتم مي خواهم مصاحبه کنم و درباره دستمزدم حرف دارم. اين اتفاق باعث شد دستمزد خيلي ها تکاني بخورد. البته برخي از کارگردان ها هستند که ما اصلا درباره ماديات حرفي با آنان نمي زنيم چون هنگام بازي کردن در فيلم آنان، انگيزه هاي ما را چيز ديگري تشکيل مي دهد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر