صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

حکايت/ بخشش «کريم خان زند»

کريم خان در حال کشيدن قليان بود گفت چه ميخواهي؟ درويش گفت: همين قليان مرا بس است. چند روز بعد درويش قليان را به بازار برد و قليان بفروخت. خريدار قليان کسي نبود جز کسي که ميخواست نزد کريم خان رفته و تحفه براي خان ببرد.

کد خبر: 3467

دانشنامه دانستني هاي جهان/ درويشي تهيدست از کنار باغ کريم خان زند عبور مي کرد. چشمش به شاه افتاد با دست اشاره اي به او کرد. کريم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند. کريم خان گفت: اين اشاره هاي تو براي چه بود. درويش گفت: نام من کريم است و نام تو هم کريم و خدا هم کريم. آن کريم به تو چقدر داده است. به من چي داده ؟

کريم خان در حال کشيدن قليان بود گفت چه ميخواهي؟ درويش گفت: همين قليان مرا بس است. چند روز بعد درويش قليان را به بازار برد و قليان بفروخت. خريدار قليان کسي نبود جز کسي که ميخواست نزد کريم خان رفته و تحفه براي خان ببرد. جيب درويش پر از سکه کرد و قليان نزد کريم خان برد. روزگاري سپري شد. درويش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قليان افتاد. با دست اشاره هايي کرد. به کريم خان زند گفت: نه من کريمم نه تو. کريم فقط خداست جيب مرا پر از پول کرد و قليان تو هم سر جايش هست.

نظرات بینندگان

ارسال نظر