صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

گفت وگو با «کتايون رياحي» و پسرش پوريا

به نيت نوشتن خداحافظي کردم اما در مسير کار نيکوکاري افتادم. ناراضي نيستم براي اينکه خودم را يک زائر مي‌دانم که در اين مسير زيارت هم مي‌کنم و در عين حال اين دو را جداناپذير مي‌دانم. تجربياتي که در اين مدت کسب کردم، مرا در نوشتن ياري کرده و دنياي جديدي را پيش‌رويم باز کرده است.

کد خبر: 3416

کتايون رياحي با نقش‌هايي چون زليخاي سريال حضرت يوسف (ع)، مهين مشرقي شام آخر و. . . در سينما و تلويزيون ايران ماندگار خواهد بود.
روزي که اعلام کرد از اين عرصه دور خواهد شد تا زمان بيشتري براي همکاري و فعاليت مشترک با پسرش داشته باشد، همکاران و دوستدارانش در ناباوري فرو رفتند. پنج سال از خداحافظي کتايون رياحي با سينما مي‌گذرد و در اين سال‌ها که با هجرت او به جزيره کيش هم همراه بود، گهگاه خبرهايي از فعاليت‌هاي تازه او رسيده است.
خبر سفرهايش به مناطق محروم از آفريقا تا سيستان و بلوچستان، راه‌اندازي خيريه و همين تازگي‌ها رونمايي کتابش در نمايشگاه کتاب فرانکفورت 2014 بهانه‌اي شد تا او را به گپي دوستانه دعوت کنيم؛ دعوتي که با روي بازپذيرفته شد و ما چند ساعتي ‌مهمان او در جزيره کيش شديم.


از پير شدن نمي ترسم
قصه را از آن جايي شروع کنيم که در اوج با دنياي بازيگري خداحافظي کرديد. پخش سريال محبوب حضرت يوسف با بازي شما در نقش زليخا تمام شد و شما اعلام کرديد قصد کنار گذاشتن اين حرفه را داريد. چند وقت بعد خبر سفرها و کارهاي خيريه‌تان رسيد و در نهايت راه‌اندازي اين خيريه. دليل ترک بازيگري اين بود؟

کارهايي از اين دست که به آنها نيکوکاري و خيريه مي‌گوييم تقريبا هميشه بخشي از زندگي من بوده است و فکر مي‌کنم کم و بيش بخشي از زندگي همه آدم‌هاست و فقط بستگي به توان، بضاعت و توجه دارد حتي به اندازه يک لبخند اميد بخش هم مي‌شود نيکوکار بود. بعد از خداحافظي از سينما و سفرم به آفريقا اين مسئله براي من جدي‌تر شد. پس تصميم گرفتم حال که قرار است بخش بزرگ‌تري از زندگي‌ام را به اين کار اختصاص دهم بهتر است کارها به صورت سيتماتيک انجام شود. به همين دليل در سال 91 بنياد نيکوکاري «کمک» را تاسيس کرده و به صورت جدي شروع به فعاليت کرديم.
در طول اين مدت محاسن و معايب آن را تجربه کردم. از جمله چون بيشتر وقت را در بنياد سپري مي‌کنم متوجه کمبود يک سيستم معنادار براي کار و فعاليت در موسسات خيريه شدم زيرا همچنان که کار دفتري در اين موسسات نياز به نظم و ترتيب اداري خاص دارد، در عين حال در تضاد با روزمرگي است؛ روزمرگي به مکانيکي شدن منتهي مي‌شود و بخش انساني را تحت شعاع خود قرار مي‌دهد، در حالي که براي نيکوکاري اولين نياز همدلي با هم‌نوع است. از همين رو ما همزمان در حال تحقيق براي پيدا کردن يک روش يا طريقت که شايسته نيکوکاري باشد، هستيم که در آينده نزديک به کمک خدا بتوان حتي رشته تحصيلي فراتر از مددکاري را ارائه کنيم؛ مثل ترکيب سبک جديدي از علوم انساني و جامعه‌شناسي که از فرم تئوري خارج شده و نتيجه عملي آن براي جامعه انساني قابل لمس باشد.
در طول زندگي هنري‌ام سر و کار من با سيستم‌هاي اداري در حد گرفتن پاسپورت يا انجام کارهاي ساده بانکي و از اين دست بوده است اما با شروع کار بنياد با دنياي جديد، عجيب و پيچيده‌اي مواجه شدم و بعد از مدتي متوجه شدم گويا اين چيدمان پيچيده در واقع براي اين طراحي شده که کاري انجام نشود يا به سرانجام نرسد!!! نه براي تسريع، تسهيل يا به نتيجه رسيدن. البته اين توضيح لازم به نظر مي‌رسد که همه آنچه گفتم براي کارهاي درست است و اگر کسي بخواهد کار نادرستي انجام دهد، همه کارها در اسرع وقت مهياست؛ بگذريم... .
براي يک حرکت مردم‌نهاد که جامعه هدفش مردم نيازمند است و بازوي کمک براي دولت محسوب مي‌شود، اين يک فاجعه است چون تمام وقت و انرژي که بايد صرف هدف اصلي شود، صرف فرعيات مي‌شود. در يک جمله با اين سيستم کسي دستي براي ياري نمي‌گيرد اما پاي آدم زياد گرفته مي‌شود براي حرکت نکردن و به جلو نرفتن.
مي‌توانيد با مثال توضيح دهيد تا حرف‌هاي‌تان شفاف‌تر باشد؟
در سال گذشته علاوه بر کمک‌هاي بلاعوض به کساني که به دلايل متعدد مجبور به کاشت حلزوني به صورت آزاد بودند که بالاي 30 ميليون هزينه آن است، به افرادي وام قرض‌الحسنه داديم؛ منظورم قرض‌الحسنه واقعي است. امسال براي اينکه بتوانيم تعداد اين وام‌ها را بيشتر کنيم، فکر کرديم با يک بانک صحبت کنيم و اين مسير را به دست آنها بسپاريم تا ما زمان و انرژي‌مان را روي کارهاي ديگر متمرکز کنيم. با بانک مسکن وارد گفت‌وگو شديم، آنها وام خريد کالا با بهره 14 درصد را به ما پيشنهاد دادند.
ما فهرست بچه‌هاي در نوبت کاشت را داديم، حدودا بعد از يک ماه و در زمان پرداخت وام به ما اطلاع دادند بهره به 22 درصد رسيده است و در پاسخ اعتراض من گفتند بخشنامه است ولي من مي‌دانستم بخشنامه مربوط به چند ماه قبل بوده و ربطي به زمان توافق ما نداشته است. علاوه بر اين در بخشنامه ذکر شده تا سقف 22 درصد يعني با تاييد روساي بانک بهره 14 درصد امکانپذير بود. ماراتن نامه‌نگاري‌ها شروع شد که ما يک بنياد خيريه هستيم و اين وام براي افراد نيازمند است و... . القصه تا زمان جواب رد قطعي، سه ماه گذشت.
سه ماه وقت و انرژي که بايد صرف بچه‌هاي ناشنوا مي‌شد که متاسفانه بعضي از آنها نوبت کاشت حلزوني خود را از دست دادند. به نظر من فرصت مناسبي بود که بعد از ماجراي مسکن مهر، مديران بانک مسکن در يک حرکت انسان‌دوستانه شرکت کنند و با اين روش، در بين مردم براي خود کسب اعتبار و اعتماد کنند اما گويا درايت در مديريت وجود ندارد که اگر وجود داشت، وضع ما بهتر از اين بود؛ باز هم بگذريم... .


شايد اينها قوانين است که دست و پاي مديران را هم بسته است؟
به نظرم اينها نقص قانون نيست، بيشتر مبهم بودن تبصره‌هاست و همه چيز بيشتر رابطه‌اي است تا ضابطه‌اي. مثال ديگري موضوع را روشن مي‌کند. جاي خالي يک مرکز مشاوره در جزيره احساس مي‌شد، به همين دليل دست به کار شديم و همزمان اقدامات لازم براي کارهاي اداري، اخذ مجوز و. . . را شروع کرديم. ظرف مدت کوتاهي مکان اجاره و تجهيز شد و متخصصان استخدام شدند اما که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل‌ها. مرحله اول که تفاهم‌نامه بود، انجام شد. سپس از ما يک مسئول فني خواستند که تنها روانپزشک متخصص در جزيره را معرفي کرديم.
گفتند روانپزشک نمي‌شود، روانشناس معرفي کنيد. هنوز کسي نتوانسته به اين سوال من پاسخ روشني بدهد که چرا مدرک دکتراي روانپزشک در مقابل کارشناسي ارشد روانشناس قابل قبول نيست؟ منطق مي‌گويد چون که 100 آيد، 90 هم پيش ماست. به هر حال بعد از گذشت زمان زيادي، يک روانشناس معرفي کرديم، مجوز مسئول فني صادر شد اما پس از شروع کار و اطلاع‌رساني به ارگان‌ها و مردم، خبر دادند مجوز قابل اجرا نيست چون مدرک کارشناسي فرد مذکور، مرتبط با کارشناسي ارشد نيست؛ حال شما پيدا کنيد پرتقال فروش را!!! اشکال واقعي از کجاست ؟
دانشگاهي که شخص را پذيرفته يا کساني که پس از چند ماه بررسي مدارک مسئول فني، متوجه اين نکته نشدند؟ بعد از يک سال اتلاف هزينه، زمان و انرژي ما را مجاب کردند که انصراف دهيم و باز هم اصل مطلب در حاشيه قرار گرفت. کساني که با يک مشاوره کوچک مي‌شد از فجايع بزرگي در زندگي‌شان جلوگيري کرد.
چند مدت است اين کار را شروع کرده‌ايد؟
تقريبا دو سال.
اين مشکلات، شما را در اين دو سال به اندازه چند سال پير کرده است؟
من از پير شدن نمي‌ترسم، البته پير به مفهومي ديگر. همه چيز را از اين منظر نگاه مي‌کنم که پير درونم تغذيه شود و اين پير مي‌تواند مشوق و راهنمايم باشد.
با همه اين مشکلات سراغ راه‌اندازي دفتر تهران هم رفتيد؟
با شور و اشتياق! در مقابل مشکلات، هميشه افرادي هستند که با کمک و مهرشان، اميد را زنده نگه مي‌دارند که دفتر تهران با پشتيباني و مهر آنان راه‌اندازي شد. قرار است در آنجا کارهاي فرهنگي انجام دهيم. طرح‌هايي داريم براي گروه ناشنوايان و البته ديگر کودکان. ترجيح ما در دفتر تهران کارهاي فرهنگي است که عوايد آن به کودکان ناشنوا تعلق بگيرد. کوچک بودن جزيره کيش و محدود بودن در جزيره، ما را تشويق به راه‌اندازي دفتري در تهران کرد البته با کارهاي گسترده‌تر. بزرگ‌ترين هدف ما بعد از کمک به ناشنوايان براي شنيدن، براي آنان که از نعمت شنوايي بهره‌مندند، گوش شنواي پيام‌هاي زيباي مهر و دوستي را آرزومنديم. به همين دليل کلاس‌هايي با حضور اساتيد خوب اين کار در حوزه خودشناسي، انسان‌شناسي و... برگزار خواهيم کرد. دوستان و همکاران هنرمندم هم در اين کارها کمک خواهند کرد.
در صحبت‌هاي‌تان به کارهاي پژوهشي اشاره کرديد. در مورد آن بخش از کارهاي‌تان هم توضيح مي‌دهيد؟
براي الگوي کار وام‌دهي، از گرامين بانک بنگلادش بهره برديم. يک بانک اسلامي و روستايي است که موسس اين بانک، اقتصادداني است که جايزه صلح نوبل در اقتصاد را گرفت چون فقر را در بنگلادش به ميزان زيادي کاهش داد. ما سعي داريم از اين الگو و پيشنهادهاي اقتصاددانان کشورمان بهره ببريم تا وام بدون بهره به نيازمندان بيشتري اختصاص دهيم که باتوجه به توانايي خودشان بازپرداخت آن را انجام دهند. اين يک نوع برخورد اسلامي– انساني است و شايسته است ما که در کشوري اسلامي زندگي مي‌کنيم رفتارمان اين‌چنين باشد.
اين بخشي از تحقيقات ماست. يکي از افراد ما در بنياد کمک پايان‌نامه‌اش را بر مبناي کاري که ما در بنياد انجام مي‌داديم، نوشته است. با تحقيقات ميداني در روستايي به‌نام باغ نرگس که تحت پوشش‌مان براي توليد گياهان دارويي است، شروع کرديم. کارآفريني و توليد گياهان دارويي بومي منطقه اهداف ما در آنجاست تا افراد بتوانند با گرفتن وام کار کنند و نتيجه کار خودشان را ببينند. سيستم عملي که در نتيجه‌اش کارهاي خوبي اتفاق مي‌افتد.
علاوه بر اينها، دو اختراع در زمينه آب و انرژي که کاملا نوآورانه و درراستاي حفظ محيط‌زيست و استفاده در مواقع بحراني است، به بنياد اهدا شده که در حال حاضر با جمعيت هلال‌احمر و وزارت نيرو در حال مذاکره هستيم و اميدواريم به کمک خدا بتوانيم اين فناوري را در ايران عزيزمان عملي کنيم.


اجراکننده يا خالق؟
شما به‌تازگي از سفري برگشتيد که اين بار سرزمين‌هاي محروم نبود و ربطي به کارهاي خيريه‌تان نداشت؛ نمايشگاه کتاب فرانکفورت. شما براي برپايي جشن رونمايي کتاب‌تان در اين نمايشگاه حضور داشتيد. نويسنده بودن چقدر براي شما جدي است؟

من قبل از بازيگري مي‌نوشتم و بازيگري به‌دليل نويسندگي براي من پيش آمد. نويسندگي اولين و مهم‌ترين هدف و وظيفه من است زيرا هر وقت که نوشتم چاره‌اي نداشتم و بايد مي‌نوشتم. نوشتن براي من چيزي وراي تمام اينهاست. در ضمن به بنياد کمک هم مرتبط است، چون اين کارها از فعاليت‌هاي فرهنگي مشترک بنياد کمک و انتشارات شمع و مه است. همچنين آلبوم «پژواک سکوت» اثر پوريا هم تقديم به بنياد شده و کار مشترک پوريا و بتهوون است که عوايد آنها به بنياد کمک براي کمک به کودکان ناشنوا تعلق مي‌گيرد.
روزي که از سينما خداحافظي کرديد به نيت نويسندگي بود يا کار خيريه؟
به نيت نوشتن خداحافظي کردم اما در مسير کار نيکوکاري افتادم. ناراضي نيستم براي اينکه خودم را يک زائر مي‌دانم که در اين مسير زيارت هم مي‌کنم و در عين حال اين دو را جداناپذير مي‌دانم. تجربياتي که در اين مدت کسب کردم، مرا در نوشتن ياري کرده و دنياي جديدي را پيش‌رويم باز کرده است.
انتخاب جزيره کيش بر چه مبنايي بود؟ در پي پيدا کردن محيطي براي نوشتن؟
جزيره کيش جاي آرام و پرآرامشي براي نوشتن است اما صرفا به اين دليل انتخاب من نبود. همراهي من با همسرم بخشي از اين انتخاب است.
شغل اول شما نويسندگي بوده بعد بازيگري و حالا خيريه. ترتيب اينها در زندگي شما چگونه است؟
پوريا رحيميان: من از بچگي فکر مي‌کردم مادرم اجراکننده هنر نيست بلکه آفريننده هنر است. بخش بزرگي از آفرينش در نويسندگي است. مادرم دنيا مي‌سازد. قبل از اينکه بازيگر شود، مي‌نوشت و من هميشه از او مي‌خواستم بازيگري را کنار بگذارد و بنويسد. روزي که او از بازيگري خداحافظي کرد گفت به قولي که به من داده، عمل کرده است. دوست دارم مادرم تمام کارهايش را کنار بگذارد، پشت ميز بنشيند و بنويسد.
کتايون رياحي: ترجيح من هم اين است که يک‌جا بنشينم و فقط بنويسم ولي اين کار هيچ مغايرتي با کمک کردن ندارد؛ نوشتن مي‌تواند ادامه مسير کمک باشد. هم کار بنياد که الان انجام مي‌دهم و هم نوشتن مي‌تواند هر دو کمک‌کننده باشد. من به‌عنوان يک هنرمند از سر ناچاري به‌عنوان مدير عامل يک بنياد کار مي‌کنم. به محض اينکه شخص شايسته و توانمندي که از لحاظ تفکر انساني به هم نزديک باشيم پيدا کنم، با کمال ميل اين مسئوليت را تقديم خواهم کرد؛ خودم مي‌روم به سرزمين قصه‌هايم و فقط مي‌نويسم.
تا امروز يک کتاب به‌نام «يک پنجره براي من » از شما منتشر شده، در حالي که حاصل 30سال نوشتن بايد بيشتر از اينها باشد، چه اتفاقي براي کارهاي شما افتاده است؟
بخشي از آنها را منتشر نکردم و بخشي از آنها را هم هنوز تمام نکرده‌ام. اتفاقي باعث متوقف شدن نوشتن شده است. رماني دارم که نيمه‌کاره باقي مانده ولي تمام خواهم کرد چون آن قصه و شخصيت‌هايش منتظر من هستند. بايد پرکارتر مي‌بودم اما شرايط زندگي و بازيگري و الان کارهاي بنياد کمک فرصت کمي براي من باقي گذاشته اما قطعا وقت و زمانش که فرا برسد، انجام خواهم داد.
از همکاري مشترک‌تان با پوريا بگوييد؛ کتابي که براي رونمايي آن در نمايشگاه کتاب فرانکفورت حاضر شديد؟
کتاب «ماهي قرمزه» اولين کار مشترک من و پوريا نبود. پيش از آن يک کتب صوتي با همکاري هم انجام داديم ولي هنوز وارد بازار نشده است. ماهي قرمز کوچولو اولين کار مشترک ماست که عرضه شده است، داستاني بود که من نوشتم و پوريا براي آن آهنگسازي کرد. اين کتاب دو زبانه منتشر خواهد شد.
موضوع داستان شما چيست؟ به همان داستان ماهي سياه کوچولو صمد بهرنگي شبيه است؟
شايد بشود گفت تکامل يافته آن است. ماهي قرمز کوچولو، داستان نسل جديد جهان است در جست‌وجوي آزادي.
شايد وسوسه شدم
هيچ‌وقت براي دوستان‌تان در سينما دلتنگ شده‌ايد؟

دوستي زيباترين رابطه انساني است که شامل مرور زمان و نزديک بودن‌ها نمي‌شود.
خيلي‌ها خداحافظي شما را جدي نگرفتند و معتقدند شما به سينما برمي‌گرديد، نظر خودتان چيست؟
کسي از آينده خبر ندارد. ديالوگي است در فيلم ترميناتور که آرنولد مي‌گويد: من برمي‌گردم. شايد نقشي پيش بيايد و من را آن‌قدر وسوسه کند که برگردم و بازي کنم. I will be back
پوريا از شما خواست که سينما را ترک کنيد، اين موضوع پوريا را ناراحت نخواهد کرد؟
در 30 سال گذشته، پوريا بهترين همراه زندگي من بوده است. در هر حالت و شرايطي، پوريا حامي و مشوق من بوده و از من پشتيباني کرده است. خدا را شکر مي‌کنم که اين موهبت را به من داده است. فرزند ترکيب دو واژه «فر» به معني شکوه و «زند» به معني زندگي است و فرزند يعني شکوه زندگي. پوريا شکوه زندگي من است. با اين آرزو که همه فرزندان، شکوه زندگي پدران و مادران‌شان باشند و در پناه خداي بزرگ.
پوريا تو درباره اين رابطه چه نظري داري؟
مادر و فرزندي است ديگر و فقط خدا را شاکرم که پسر اين مادر هستم.
بازوي ناشنوايان
خيريه شما به‌طور تخصصي براي ناشنوايان فعاليت مي‌کند چرا از بين تمام اقشار نيازمند ناشنواها را انتخاب کرديد؟

واقعيت اين است که من فکر مي‌کنم ناشنواها ما را انتخاب کردند. در واقع آنها سر راه ما قرار گرفتند داستان هم از پروانه شروع شد. ما با خانواده‌اي آشنا شديم که از سه فرزند آنها دو فرزند ناشنوا هستند و بعد متوجه شديم در اين منطقه افراد ناشنواي زيادي وجود دارد و از طرفي بهزيستي هم ترجيح مي‌داد بازوهاي کمک به ناشنوايان بيشتري داشته باشد تا اين افراد تحت حمايت قرار بگيرند. ناشنوايي را معلوليت خاموش نامگذاري کرده‌اند به همين دليل براي فعاليت اصلي ناشنوايان را انتخاب کرديم. به قول آقاي دکتر فرهادي که بنيان‌گذار کاشت حلزوني در ايران است، شايع‌ترين معلوليت در جهان، ناشنوايي است و تنها در ايران حدود هزار کودک ناشنوا متولد مي‌شود که سال گذشته 800 کودک جراحي شدند. خوشبختانه به گفته بهزيستي کشور امسال اين رقم افزايش پيدا کرده است.
اين گروه نه‌تنها صداي کسي را نمي‌شنوند بلکه صداي خودشان را هم نمي‌توانند به گوش کسي برسانند. مظلوميت آنها دليل انتخاب ما شد. نمي‌توان اسم اين گروه را معلول گذاشت چون به‌راحتي و با يک جراحي ساده مي‌توان يک دنيا را به اين کودکان و خانواده‌شان هديه داد. اين مشکل حتي به‌راحتي قابل حل است و با درست شدن آن، نه يک فرد بلکه يک خانواده نجات پيدا مي‌کند؛ براي اينکه کودکان ناشنوا با اين مشکل خانواده‌شان را هم درگير مي‌کنند.

زندگي ايده آل/

نظرات بینندگان

ارسال نظر