صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

شعر علي معلم دامغاني براي رهبرانقلاب

رئيس فرهنگستان هنر در يادداشتي که همراه شعر تقديمي‌اش به رهبر انقلاب کرده، نوشته است: آقا علمدار اشاعه و رشد فرهنگ قرآني و شعر پارسي بود و اين معني هنوز هم و تا هر‌ جا که خدا بخواهد در انحصار ايشان است.

کد خبر: 3035

تسنيم/ رئيس فرهنگستان هنر در يادداشتي که همراه شعر تقديمي‌اش به رهبر انقلاب کرده، نوشته است: آقا علمدار اشاعه و رشد فرهنگ قرآني و شعر پارسي بود و اين معني هنوز هم و تا هر‌ جا که خدا بخواهد در انحصار ايشان است.

امام(قدس سرّه) بر سرير اقتدار بود و رهبر زمرة حضور. آقا رئيس‌جمهور بود و مثل هميشه بنا به سرشت خداي آفريده دو معني را تحت حمايت و هدايت داشت؛ دو مورد آسماني. ليکن يکي آنچنان والا که ديگري ظل آن هم نمي‌شايست. ليکن به عنايت نبي اکرم(ص) و شرط قرآن اين جماعت نيز مقبول واقع شدند.

آقا علمدار اشاعه و رشد فرهنگ قرآني و شعر پارسي بود و اين معني هنوز هم و تا هر‌ جا که خدا بخواهد در انحصار ايشان است. اين شعر را در ايامي که استاد اوستا، آقاي ستوده، گلشن کردستاني و محمود شاهرخي زنده بودند و استاد سبزواري و مشفق کاشاني(که عمرشان دراز باد) حضور داشتند تقديم ايشان کردم. به تواضع سيادت، فرمودند: شايستة رهبر است، به ايشان تقديم شود. بايگاني شد تا امروز که رهبر خود ايشان است. من از حرف خود برنگشته‌ام تا ايشان چه مي‌فرمايند.

اي شيخ زمان و پير عالم
مولاي جهان و مير عالم

استاد و حکيم و شيخ مطلق
علامه کل و حجت الحق

مفتاح خزائن و مسائل
مصباح يقين ابوالفضائل

آئينه صولت حسيني(ع)
سامان ده دولت خميني

سبط صفي و سليل آگاه
يعني خلف و خليفه الله

هم شيخ قبيله در نسب تو
هم سيد ما به ماکسب تو

آني که يگانه‌اي جهان را
زي اهل نظر مِهي مهان را

صاحب نظري و بي‌نظيري
هم خادم قوم هم اميري

فرزانه‌فري قويم پويي
ايثارگري کريم خويي

هم وام نه‌اي به هر چه داري
هم خام‌ نه‌اي به پخته کاري

آني که ندارم آن بصارت
تا گنج گهر کنم نثارت

اي قُدوه اهل فضل و بينش
مصنوع شريف آفرينش

فالي زدم از پي حکايت
زير و بم او چو ني شکايت

اي مير زمان و پير ما تو
در واقعه دستگير ما تو

گر جذبه پير اگر حميديم
خود پير تويي و ما مريديم

در حضرت تو بهانه‌جو ما
پشمينه قباي تندخو ما

گر زانکه سفر نکرده بوديم
از ديده عَبر نکرده بوديم

در محضر رأفتت به غايت
مي‌رفت ز ما سه تن شکايت

ليکن نه چنان نبهره رائيم
کاين راست به کج روي سرائيم

زين است که راه کژ نپوييم
در پرده راستي بموئيم

زين درد به همرهي بناليم
گر زانکه امان دهي بناليم

نظرات بینندگان

ارسال نظر