صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

آزاده نامداري : خدا را شکر چادري‌ام

هنوز مي‌گويند آفرين به چادرت. از اين 11 هزار تا 4 هزار نفر گفته‌اند آفرين به چادرت! پس مردم چادر را دوست دارند. اين يک وسيله‌اي است براي نظرسنجي. واقعا به‌عنوان يک برنامه‌ساز به آن نگاه مي‌کنم نه به‌عنوان زنگ تفريح. تو که مي‌خواهي درباره زن برنامه بسازي بايد بداني زنان جامعه ما چه چيزهايي دوست دارند. مردم جامعه چادر را دوست دارند. مردم ما عقايد ديني دارند. هنوز محرم نشده بود اول محرم بود که ديدم تمام کساني که در اينستاگرام مي‌ديدم بلااستثنا عکس نمايه‌شان را متناسب با محرم تغيير داده‌اند، مردم محرم را دوست دارند. من عکس مشهد در اينستاگرام مي‌گذارم و 11 هزار نفر لايک مي‌کنند و از آرزوهايشان مي‌نويسند، پس مردم مشهد را دوست دارند، من به‌عنوان برنامه‌ساز بايد علائق مردم را بشناسم. آن کسي که مي‌گويد مردم ديگر به اين مسائل علاقه‌مند نيستند اشتباه فکر کرده است.

کد خبر: 2394

متن پيش رو در وطن امروز منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

پس از انتشار اخبار جدايي آزاده نامداري، حواشي رسانه‌اي زردي حول اين پرسوناژ به صورت ملتهبي شکل گرفت که چندان با فرهنگ عامه ايراني سنخيتي نداشته و ندارد. فارغ از اين حواشي، آنچه اهميت دارد فعاليت نامداري در مقام مستند ساز و مجري رسانه ملي است که موضوع سبک زندگي ايراني را به صورت تخصصي دنبال مي‌کند. با او به بهانه حواشي زرد رسانه‌اي تا آينده کاري هدفمندش به گفت‌وگو نشستيم. ماحصل اين گفت‌وگو بسيار خواندني است.
***
اصلا دلم نمي‌خواهد وارد مسائل زندگي خصوصي شما شوم اما چون حواشي به روند کار حرفه‌اي قطعا صدمه زده سوال مي‌کنم، چرا خبر جدايي‌تان را علني کرديد؟
سوال خوبي است، من اين کار را نکردم و از همه کساني که باعث شدند اين اتفاق به اين شکل بيفتد و به اسم من ثبت شود گله و شکايت دارم. نمي‌دانم از اينکه چنين اعلامي به اسم من تمام شود چه کسي سود مي‌برد؟ با روزنامه صبا گفت‌وگو کردم و اين تنها گفت‌وگوي من بود. اگر شما روزنامه صبا را بخوانيد مي‌بينيد که ما درباره همه چيز حرف زديم؛ درباره زندگي، فلسفه زندگي، کارهايي که من کرده‌ام، برنامه‌هايي که ساخته‌ام، گذشته، آينده، نظرم درباره همکاران بويژه دغدغه‌هاي حرفه‌اي براي برنامه‌سازي، کلا درباره همه چيز صحبت کرديم. فقط در يک قسمت از مصاحبه خبرنگار از من پرسيد: حواشي زيادي درباره شما سرزبان‌هاست. چقدر از آن درست است؟ من در پاسخ، خيلي کلي و مبهم به اندازه‌اي که دروغ نگفته باشم، گفتم: آدم‌ها مي‌توانند خيلي خوب باشند ولي با هم نتوانند زندگي کنند (نقل به مضمون). اصلا کلمه‌ يا توضيحي درباره شخصي ندادم يا اينکه اسم کسي را به زبان نياوردم. اصلا چنين اتفاقي نيفتاد. روزنامه چاپ شد و من آن را خواندم و به نظرم هيچ چيز عجيبي در آن نبود. بعد سايت‌ها شروع کردند از روي هم کپي کردن (متأسفانه يکي از کارهايي که سايت‌ها و خبرگزاري‌هاي ما انجام مي‌دهند و قبلا هم اين گله را کرده‌ام). يکي از همين سايت‌ها هم جمله جالبي را نوشته بود به اين مضمون که ما 3 ماه بود موضوع جدايي را مي‌دانستيم اما به خاطر عدم ورود به حريم خصوصي‌شان اعلام نکرديم. مي‌خواهم بگويم زمزمه‌اي در ميان رسانه‌اي‌ها و تلويزيوني‌ها و هرکس که زندگي آدم‌هاي مشهور برايش مهم است وجود داشت ولي کسي درباره‌اش صحبت نمي‌کرد اما آن موقع کساني که فقط يک زمزمه شنيده بودند و هيچ دليل و برهاني براي حرفشان نداشتند با گفتن يک جمله مبهم و کلي از من به اين نتيجه رسيدند که خب! اين دو نفر از هم جدا شده‌اند و بعد هم به اين نتيجه رسيدند که خبر را از زبان من به اين شکل منتشر کنند. فرصتي هم نکردم براي کسي توضيح بدهم که من اصلا چنين حرفي نزدم. از طرفي رسانه‌هايي وجود دارند (به‌اصطلاح رسانه‌هاي زرد، زرد نه به معناي پاپيولار، چون به نظرم پاپيولار قابل احترام است) زرد به معناي تخريب‌چي. يک مقدمه و مؤخره‌اي درست کردند، شاخ و برگي دادند و همه جا منتشر کردند. ناگهان به خودم آمدم و ديدم همه جا دارند در اين باره صحبت مي‌کنند. من با خودم گفتم واقعا چرا تا اين حد اين موضوع برايشان مهم است؟ نمي‌دانم گفتن اين حرف تا چه حد درست است اما متأسفانه احساس مي‌کنم اين جريان مديريت مي‌شود، اگرنه چيز عجيبي رخ نداده بود. بله! براي زندگي ما اتفاقات عجيب متعددي رخ مي‌دهد اما چيزي نبود که براي سايت‌ها خيلي عجيب باشد. براي زندگي من اتفاق عجيب، تلخ و دردناکي رخ داده بود (و هر کلمه غم‌انگيز ديگري که مي‌شود گفت) اما نمي‌دانم چرا سايت‌ها و روزنامه تصميم گرفته بودند اين ماجرا را رها نکنند. بس است ديگر! الان چند ماه از اين قضيه مي‌گذرد؟ به نظرم ديگر بس است. اتفاقا چند وقت قبل با يکي از دوستانم صحبت مي‌کردم، گفتم: گاهي خودم را سرزنش مي‌کنم و مي‌گويم من چرا عادت دارم هميشه راستش را بگويم؟ چرا اصلا به روزنامه صبا حتي تا همان حد کلي و مبهم اما چرا تا همان حد هم حقيقت را گفتم؟ دروغ مي‌گفتم. مي‌گفتم که خيلي ايشان خوبند و سلام دارند خدمت‌تان يا مثلا مي‌گفتم خيلي خوبيم، خوش مي‌گذرد و عالي هستيم! چرا نتوانستم اين کار را بکنم؟ دوستم در پاسخ، حرف خوبي زد. گفت: آدم‌ها با کاراکترشان زندگي مي‌کنند. هر کس يک جور و يک مدلي است. البته منظورم اين نيست که خيلي آدم خوبي هستم.
پرسوناژهاي سرشناس و مشهور بايد تا حدي حواسشان به رسانه‌هاي جمعي باشد چون خود شما رسانه‌اي هستيد ولي کاراکتري که من از شما مي‌شناسم بسيار ساده و روراست است، گاهي اين سادگي شما مرا به تعجب وامي‌دارد، اصلا تصورم اين است که به همين دليل با اين چالش خانوادگي مواجه شديد، فقط سادگي....
نه تا اين حد.
خانم نامداري شما آدم توداري نيستيد.
نه! فکر نمي‌کنم تودار نباشم چون اگر تودار نبودم اتفاقات جزئي و تلخ زندگي‌ام را در همين گفت‌وگوي On record (در حال ضبط) تشريح مي‌کردم. اتفاقا من ‌تودارم چون جزئيات را که براي هر کسي تعريف نمي‌کنم. اتفاقات تلخ زيادي هست که من حتي مرورشان هم نمي‌کنم. يک چيز بسيار کلي و سربسته در روزنامه صبا گفتم. خيلي دوست دارم عين آن جملات را برايتان بياورم که متوجه شويد چقدر کلي بود اما به نظرم اگر مي‌خواهيد سرشناس شويد اصلا آرتيست هم نباشيد. اما زندگي مبتني بر سادگي و راستگويي را آموختم، کاري ندارم مثلا فلاني شغل و جايگاه اجتماعي‌اش چيست، به‌عنوان مثال طرف دکتر باشد يا هر کار و سمت ديگري، در هر صورت بايد راستگو باشيد. من به راستگويي خيلي معتقدم اما در حال حاضر من رنجي را تحمل مي‌کنم که مي‌توانستم نکنم. پس از انتشار اين خبر و حواشي خاصي که تمام‌شدني نيست در واقع رنجي به رنجم اضافه شده است. رنج خودم را که دارم، افزون بر آن بايد حاشيه‌هاي دنباله‌دار را تحمل کنم.
تلخي جدايي براي شما دوبرابر شد؟
صددرصد، البته اصلا وقت نکردم براي خودم ناراحت باشم، اصلا اين فرصت پيش نيامد. بيش از اينکه فرصت کنم با خودم فکر کنم و بفهمم داستان از چه قرار است درگير اين بودم که به مردم توضيح بدهم داستان زندگي‌ام از چه قرار است! کسي به من فکر نمي‌کند، واقعا اين گله را از خيلي‌ها دارم که دستتان درد نکند صفحات وب و نشريه‌هاي شما تا مدت‌ها پر شد درباره توضيح اين رويداد اما به من و اتفاقي که براي من افتاده هم فکر کرديد؟ به شکنندگي روح يک خانم هم فکر کرديد؟ 3 سال است که براي خانم‌ها برنامه مي‌سازم. لااقل درمورد 30 زن برنامه ساخته‌ام. زن موجود بسيار حساس و شکننده‌اي است. يکي از دوستان مثال خوبي زد؛ گفت: وقتي به برگ‌هاي گل، زيادي دست بزنيم، خراب مي‌شود. زن هم همان اندازه روح حساسي دارد. اين را از منظر خودم نمي‌گويم. نه اينکه من آدم حساسي باشم. منظورم اين است که براي خانم‌ها برنامه ساخته‌ و در اطرافم ديده‌ام. به‌عنوان يک زن مي‌توانم از فطرت و روح يک زن صحبت کنم. متأسفانه کسي اصلا از من نپرسيد حالت چطور است. همه فقط به اين فکر کردند که چي شد، چطور شد؟ هي کنجکاوي کردند و پرسيدند خوب چه اتفاقي افتاده؟ تقصير کي بوده؟! اصلا ماجرا اين نيست که تقصير کي بوده؛ لطفا يک نفر بپرسد الان حال من چطور است!
سوژه خوبي شد براي آدم‌هايي که دوست دارند درباره شما بنويسند.
نه! اتفاقا سوژه خوبي شد براي کساني که از من خوششان نمي‌آيد. متأسفانه در جامعه ما تا حدي اين اخلاق شکل رايج و عمومي دارد، بايد آن را بپذيريم. مثلا مي‌گويند از اين آدم خوشم مي‌آيد و از فلاني خوشم نمي‌آيد. اين يک روحيه است. نمي‌فهمم چه مي‌شود که ما از يکسري از آدم‌ها خوشمان مي‌آيد و از يکسري ديگر نه! به‌نظر من عادي اين است که براي طيفي از افراد احساس بي‌تفاوتي کنيم. به نظرم کساني که به هر دليل از من خوششان نمي‌آيد سوژه‌اي پيدا کردند و رهايش هم نمي‌کنند، به نظرم اين مساله از جايي مديريت مي‌شود.
اگر در فضاي رسانه‌اي ما مديريت وجود داشت قطعا چنين جرياناتي درست نمي‌شد. من فکر مي‌کنم عدم مديريت باعث بروز اين اتفاقات است که دختربچه‌اي از راه رسيده درباره زندگي خصوصي ديگران اجازه قلمفرسايي پيدا مي‌کند؟
ولي اينها که اين فضا را حول من ساختند، افراد عادي نيستند.
اين شرايط را چگونه تحليل مي‌کنيد؟
نمي‌توانم تحليل کنم به چه بازمي‌گردد. واقعا اين افراد، مردم نيستند. اصلا فکر نکنيد من در خيابان پاسخگوي مردم هستم. مردم خيلي عادي و خوب برخورد مي‌کنند. هميشه در خيابان مردم را مي‌ديدم و مي‌بينم. شايد خوب نباشد بگويم اما الان خوب‌تر هم برخورد مي‌کنند! کساني که من از آنها دلگيرم مردم نيستند. برخي رسانه‌اي‌ها هستند که از آنها دلگير هستم.
بعد از مصاحبه با صبا چند تا مصاحبه ديگر داشتيد؟
هيچي.
مي‌گويند خيلي مصاحبه داشتيد.
با کجا؟ يک موردش را بياوريد. اصلا! من بعد از صبا مصاحبه نکردم.
همشهري جوان يک مصاحبه از شما چاپ کرد.
صفحه آخر همشهري جوان؟! آن که اصلا راجع به اين موضوع نبود. ديده‌ايد که آقاي سيف‌اللهي در صفحه آخر همشهري جوان چه مطلبي چاپ مي‌کند.
پس آنقدر هم که مي‌گويند، مصاحبه نکرديد؟
خب! يک نمونه از اين همه مصاحبه را بياورند؟ من اصلا جز با صبا مصاحبه‌اي نکردم. آن مصاحبه هم بسيار مصاحبه خوب، استخوان‌دار و درست بود. بقيه‌اش را ديگر ساير دوستان مديريت کردند. شلوغ‌کاري‌ها را ساير دوستان زحمت کشيدند.
يعني سايت‌ها و رسانه‌هاي زرد هرچيزي از شما در اين مدت پيدا کردند، استفاده کردند.
بله! درباره همه چيز صحبت کردند. لذت شديدي هم مي‌برند که بگويند اين خانم ممنوع‌التصوير است! باباجان! من ممنوع‌التصوير نيستم! من ممنوع‌التصوير نيستم. سال‌هاست که برنامه تلويزيوني نداشته‌ام. چرا پارسال نمي‌گفتيد ممنوع‌التصويرم؟ الان مشغول ساخت برنامه مستند هستم. يکي از همين سايت‌ها خبر ممنوع‌التصويري آزاده نامداري را کار کرد و در ادامه هم مي‌گويد: ايشان برنامه‌اي داشت به اسم «خانومي که شما باشي» و الان ديگر اين برنامه را اجرا نمي‌کند! با خودم گفتم شما متن خبر را غلط چاپ کرديد، اصلا توجه نداريد که «خانومي که شما باشي» برنامه نبود، مستند بود. در همين حد نمي‌فهميد که برنامه تالک‌شو نبود که مجري داشته باشد. مستند، راوي دارد. اصلا من در اين برنامه تصويري ندارم. آن وقت همين مطلب در تمام رسانه‌ها کپي و دست به دست مي‌شود. از برخي سايت‌ها آدم توقع دارد و از برخي نه. برخي سايت‌ها که اين مطالب را مي‌گذارند با خودم مي‌گويم اشکال ندارد اصلا چه کسي اين سايت را مي‌بيند؟! ولي مثلا ايسنا، خبرآنلاين و يکسري وب‌سايت‌ها که نبايد اين قبيل اخبار را کپي پيست کنند. حداقل تماس بگيرند و بپرسند خانم نامداري مي‌خواهيم اين مطلب را کار کنيم که مثلا تو ممنوع‌التصويري و من هم توضيح مي‌دهم و مي‌گويم نيستم، نزن! اين روال خيلي غيراخلاقي، غيرانساني و غيرديني است، واقعا اگر دين را مي‌فهميد بس است؛ من که همه چيز را گفتم بگذاريد اين را هم بگويم.
پارسال هم حاشيه‌هاي فراواني براي شما به‌وجود آوردند.
پارسال يک مجله بي‌اخلاق، عکس مرا با لباس عروس چاپ کرد! من اصلا اين را نمي‌فهمم! اصلا نمي‌دانم اين موضوع را به چه کسي بگويم؟ يعني واقعا دستم به هيچ جا بند نبود. گفتم اولا من اصلا لباس عروس نپوشيدم، اصلا من عقد نکرده‌ام. يعني وقتي عکسم را با لباس عروس انداخته بودند من هنوز عقد نکرده بودم. فقط خواستگاري انجام شده بود. حالا اينکه اين خبر چگونه به بيرون درز پيدا کرده بود ديگر به من ارتباطي ندارد. حالا مي‌بيني عکس تو در لباس عروس، شده عکس روي جلد يک مجله! واقعا شوکه مي‌شوي! اصلا من که لباس عروس نپوشيدم و به طور خلقي آدمي هستم که لباس عروس نخواهم پوشيد، اصلا دوست ندارم. اگر هم بپوشم به نزديک‌ترين کسانم نشان خواهم داد، حتي برادر هم ندارم. فقط احتمالا والدينم. آن‌وقت چنين عکسي را گذاشته‌اند روي جلد مجله! عکس فيلم بي‌پولي ليلا حاتمي و بهرام رادان را فتوشاپ کردند. مثلا عکس ليلا حاتمي را گذاشته بود و سر مرا گذاشته بودند روي سر خانم ليلا حاتمي! اسم اين کار اگر بي‌اخلاقي نباشد، پس چيست؟ بعد هم مدام پيغام و پسغام. مجله هم به چاپ دوم رسيد و ترکاند! همه خريدند. شايد بعدا از شما بخواهم اين حرفم را چاپ نکنيد اما من در يک موقعيتي قرار گرفتم که در آن شرايطي که مشغول تصميم‌گيري براي ازدواجم بودم حالا مي‌ديدم که عکسم با لباس عروس روي جلد مجله قرار گرفته است و اگر فقط 5 نفر از فاميل اين مطلب را مي‌دانستند، حالا 5 هزار نفر مجله خريده‌اند. مثلا يک نفر به والدينم مي‌گفت عجب! دخترتان ازدواج کرده است؟ ما هم مي‌گفتيم نه. هنوز اتفاقي نيفتاده است، فقط خواستگاري شده است! اين اتفاق که مي‌افتد در قبالش چقدر آن رسانه محترم مسؤول است؟ به آنها کاري ندارم اما به خدا مي‌گويم: خدايا پس اين حق‌الناس الان کجاست؟! به چه حقي عکس مرا با لباس عروس چاپ کردند؟ چرا از من اجازه نگرفتند؟ فقط 5-4 نفر از آشنايانم گفتند ما فهميديم عکس تو نيست ولي عامه مردم که نمي‌توانند اين مساله را بفهمند، خيلي تخصص مي‌خواهد که بتواني از روي جلد مجله تشخيص بدهي اين عکس فتوشاپ است. مي‌گويند عجب! نامداري لباس عروس پوشيده، پس ازدواج کرده. تو که تا به حال فقط صورت و دست‌هاي مرا به‌عنوان يک زن چادري ديده‌اي، کي مرا با لباس عروس ديده‌اي که عکس ترکيبي و مجعول مدنظر را روي جلد مجله‌ات کار مي‌کني تا مجله‌ات به چاپ دوم برسد و بفروشد؟ خيلي از ارزش‌هايمان دور شده‌ايم. يک مرتبه با يکي از همکارانم حرف زدم، خيلي هم تند حرف زدم، گفتم اين چيست که در روزنامه‌ات نوشته‌اي؟ خيلي تند حرف زدم. گفتم شما دين و ايمان نداريد؟ به من گفت خانم نامداري چرا حرف از بي‌ديني مي‌زنيد؟ يک توضيحي داد که من به فلان دليل آدم دينداري هستم، بعد گفتم عجب! پس من از همينجا تازه دعوايم با تو شروع مي‌شود. قبل از اين اصلا با تو دعوايي نداشتم از الان تازه مي‌خواهم با تو دعوا کنم. وقتي کسي ادعايي ندارد من اصلا از او ناراحت نمي‌شوم، هر کاري مي‌خواهد بکند، يعني هرکاري که من توقع ندارم.
يکسري اعتقاد دارند آن رفتاري که از شما به‌عنوان مجري، سر مي‌زده متناسب با چادر نبوده است. براي چنين نگره‌اي چه توضيحي داريد؟ قبل از آن بگوييد اصلا از کي چادري شديد؟
من از دوم راهنمايي چادري شدم.
چه دليلي موجب شد چادري شويد؟
خانواده‌ام چادري بودند، نمي‌توانم بگويم از روي احساسات چادري شدم، همه چادري بودند، من هم چادري شدم. در موقعيت‌هايي از اينکه چادري‌ام احساس خوشحالي مي‌کردم. مي‌گفتم: چقدر خوب! ببينيد! اصلا نمي‌خواهم بگويم کسي که چادري نيست، قابل احترام نيست، اصلا منظورم اين نيست. آدم‌ها به خاطر ويژگي‌هاي انساني‌شان قابل احترام هستند اما واقعا اين جمله را بارها به دوستانم گفته‌ام که حرمت‌هايي براي خانم چادري وجود دارد و من اين حرمت‌ها را دوست داشتم و هر چه بزرگ‌تر شدم احساس کردم بايد خدا را شکر کنم که در آن محيط مردانه‌اي که کار مي‌کنم چادري هستم. خدا را شکر که در تلويزيون کار مي‌کنم و چادري هستم. خدا را شکر که وقتي روي آنتن مي‌رفتم آدم چادري بودم. خيلي از اوقات احساس امنيت داشتم و احساس حرمت داشتم، همه اينها برکاتي است که چادر به من داده و من به آن مديونم، خيلي برکات به من داده است. اصلا ببخشيد اين را مي‌گويم، من با اين چادر قشنگ‌ترم، اين کمترين حالت ممکن است. يعني اگر نخواهيم خيلي عميق و ديني به ماجرا نگاه کنيم و فقط با يک نگاه زنانه به آن نگاه کنيم مي‌گويم که من با چادر زيباتر به نظر مي‌رسم.
سلوک چادري بودن به کارتان در اين مستندي که مشغول آن هستيد، ورود کرده است؟ چون من يک موردش را در جشنواره عمار ديدم. درباره روحاني‌اي که فرزندان زيادي دارد.
بله! قطعا. اصلا ببينيد چادر يک نمونه و يک ويژگي از ده‌ها ويژگي انساني است که به يکسري از مسائل اعتقاد دارد. من به 10 مورد اعتقاد دارم و به همين دليل چادري مي‌شوم يعني جز چادر به 9 چيز ديگر هم اعتقاد دارم. اصلا نمي‌شود آدم اعتقاد نداشته باشد و چادري هم بشود. تابلو مي‌شود و لو مي‌رود. مثل اينکه از آقايي از آشنايان که ادعاي مذهبي بودن داشت پرسيدم چرا با خانم‌ها دست مي‌دهي؟ من نمي‌فهمم چطور ممکن است يک آقايي مذهبي باشد و با خانم‌ها دست بدهد! مي‌گويي من خيلي ديندارم و با خانم‌ها دست مي‌دهي! اين ويژگي انسان مذهبي نيست. من ادعاي مذهبي بودن دارم، بعد مي‌گويم پس يک کارهايي را نمي‌کنم، يک جاهايي نمي‌روم، يکسري حرکات و ويژگي‌ها را هم مي‌توانيد در من جست‌وجو و پيدا کنيد، يکي از آن ويژگي‌ها هم چادر است بنابراين حشر و نشر و رفت و آمدم ناخواسته با آدم‌هاي هم‌مسلکم است. يعني آدم‌هاي شبيه من، مرا پيدا مي‌کنند. با آدم‌هايي رفت و آمد مي‌کنم و آدم‌هايي را دوست مي‌دارم، آدم‌هايي را در دايره معاشرت خود جاي مي‌دهم که شبيه من هستند. با شيوه ديگري از زندگي، نمي‌توانم معاشرت کنم. اصلا آنها نمي‌توانند با من معاشرت کنند. وقتي مي‌خواستم درباره خانم‌ها برنامه بسازم (برنامه خانومي که شما باشي) طبيعتا مواردي را پيدا مي‌کنم که به ايدئولوژي من شبيه‌تر است. اينها مواردي نيست که بخواهيم ادعايش را بکنيم. چيزي نيست که بخواهم در تلويزيون يا روزنامه درباره‌اش صحبت کنم و بگويم من چادري هستم و من خانم‌هاي چادري را سوژه خودم مي‌کنم، اصلا به نظرم خيلي مساله طبيعي است.
فکر مي‌کنم چهره تلويزيوني مثل شما بايد بيشتر مراقب باشد. هزاران اتفاق براي مجري‌هاي برنامه‌هاي فارسي‌زبان مي‌افتد اما مساله مردم نمي‌شود ولي کافي است براي يک مجري داخلي يک اتفاق ناگوار رخ بدهد،آن ناگواري را به خودش و ايدئولوژي‌اش الصاق مي‌کنند.
چه کسي اين کار را مي‌کند؟ آن شبکه‌هاي خارجي که گفتيد اصلا آدم‌هايش براي مردم مهم نيستند. بعد هم به نظر من اين مردم نيستند که به کسي انگ مي‌زنند، اينها مردم نيستند. من بين همين مردم زندگي مي‌کنم. هيچکس از مردم تا به حال درباره چادرم از من نپرسيده است. مگر مردم از اين سوالات مي‌پرسند؟! براي چه مي‌گويم اين جريان را يک نفر مديريت مي‌کند؟ يک نفر که مي‌خواهد چهره خودش را خوب جلوه دهد و براي اين کار نياز دارد چهره يک نفر ديگر را تخريب کند. مي‌تواند انگيزه‌اش اين باشد يا شايد کساني باشند که مي‌خواهند خود را نشان بدهند. يعني اينکه بيشتر ديده شوند. در بين همکاران خودمان هم همينطور است. مي‌گويم چرا اداي مرا درمي‌آوريد اگر مي‌خواهيد ديده شويد، کار خودتان را بکنيد. چرا مرا ‌خراب مي‌کني. اگر مي‌خواهي تو خوب باشي خب! خودت خوب باش. مشکل ما اين است که فکر مي‌کنيم جاي همديگر را تنگ کرده‌ايم. جا براي همه روي زمين خدا هست. بايد يکي را پرت کنم و هل بدهم پايين تا جاي او را بگيرم. اصلا اينطور نيست، تو جاي خودت را داري. يک جايي قبلا اين را گفته‌ام بيش از 20 شبکه تلويزيوني داريم. اصلا فکر کنيد يکي از اهداف تلويزيون از ايجاد اين همه شبکه چيست؟ براي اينکه نوعي تنوع فکري را به جامعه ما بياورد. اين همه شبکه تلويزيوني و انواع مجري‌ها را داريم، مرد و زن و هر شکلي که شما دلتان بخواهد، در چارچوب شرع و عرف. خب به من نگاه نکن! بزن شبکه 5 را نگاه کن. تو اصرار داري مرا نگاه کني، از من هم خوشت نمي‌آيد، آنوقت مي‌خواهي حال مرا هم بگيري، خب نگاه نکن، بزن يک شبکه ديگر را نگاه کن. تلويزيون مدير دارد، سازمان مدير دارد، گروه مدير دارد. همه چيز تاييد شده و مشخص است. اينجا ميدان شهر که نيست، همه چيز چارچوب دارد و مشخص و روشن است. آنچه من مي‌گويم در يک اتاق فکر تصويب شده است، هرکس براي خودش هر کاري نمي‌کند، آنوقت بسم‌الله من قلم بزنم و با آبروي او بازي کنم. 5 تا عکس چاپ کنم که دو تايش جعلي باشد و 2 تا عکس را هم يک نفر ديگري به آنها داده است.
اين عکس‌هاي بدون چادر شما که مي‌گويند منتشر شده بود از کجا منتشر شد؟
نمي‌دانم. واقعا دارم احساس مي‌کنم يک نفر اين عکس‌ها را احتمالا به رسانه‌هاي خاص هدفدار براي تخريب داده است. 3 تا از آن عکس‌ها که اصلا وجود ندارد.
درست شده بود؟
نمي‌دانم. خودشان هاله‌اي از ابهام درست کرده بودند.
اين فرهنگ پاپاراتزي ربطي به فرهنگ ما دارد؟
اين فرهنگ مال دين ما و مملکت اسلامي ما نيست، بسيار هم زشت است. در اين مملکت اين پاپاراتزي‌گري به کل اشتباه است. ما ادعاي يکسري از چيزها را داريم اگر قرار باشد همان چيزي را که در فرهنگ غرب وجود دارد بدون واسطه داشته باشيم پس ادعاي چه چيزي را داريم؟ اصلا اين فرهنگ مال ما نيست. اصلا به من بگوييد با چه ابزاري مي‌توانيد از اين حرکت دفاع کنيد که عکس با لباس عروس يک خانم چادري را روي جلد مجله بيندازند؟
شما موافق بوديد که مراسم ازدواجتان رسانه‌اي شود؟
ابدا! يک آدمي هم وجود دارد که شايد بتواند پشت سرم دروغ بگويد ولي اگر در چشمانم نگاه کند بعيد مي‌دانم بتواند دروغ بگويد. ابدا! ما هم البته اين کار را نکرديم. به هرحال دو نفر آدم با هم ازدواج کرده بودند که مردم آنها را مي‌شناسند ولي خدا مي‌داند که من سلوک خاصي دارم (افرادي که با من معاشرت کرده‌اند مي‌دانند) در يک دهه اخير اصلا اهل شلوغ‌کاري نبوده‌ام. يک دهه است که در تلويزيون هستم، اصلا با شلوغ‌کاري خوشحال نمي‌شوم چون احتياجي هم به اين کار ندارم. کسي شلوغ‌کاري مي‌کند که مي‌خواهد در صدر اخبار قرار بگيرد و بشناسندش. براي من ديگر بس است اتفاقا ديگر دوست ندارم بيش از اين درباره‌ام حرف بزنند.
هدف غايي شما در طول اين 10 سال کارتان چه بوده؟
هيچوقت هدف نهايي‌ام ديده شدن نبوده و اگر بخواهم صادقانه بگويم هرگز هدف غايي‌ام کارم هم نبوده است. من هميشه زندگي کرده‌ام که حالم خوب باشد و آدم خوبي باشم و شب که مي‌خوابم احساس خوبي داشته باشم. چه زماني که در تلويزيون کار مي‌کنم و چه زماني که به دانشگاه مي‌روم. 3 سال است که برنامه زنده نمي‌گيرم و فقط عيدها روي آنتن مي‌روم، هميشه مستند مي‌سازم و هرگز نمي‌توانم بگويم هدف غايي‌ام اين بوده که مجري خوبي باشم. اين چه هدفي است؟ هدف کوچکي است! واقعا از کار آدم‌هايي که تلاش مي‌کنند مجري خوبي بشوند خنده‌ام مي‌گيرد. اصلا زندگي اين نيست. يک چيز ديگر است. تازه آدم‌هايي را هم مي‌بينم با وجود اينکه هدفشان تا اين اندازه کوچک است اما باز هم آدم‌ها را هل مي‌دهند براي رسيدن به اين هدف. بله! يک چيزهايي در زندگي براي من خيلي مهم است. نمي‌گويم زندگي مهم نيست. حتما زندگي مهم است اما مجري خوب شدن که هدف نيست.
شهرت، هدف غايي شما نبوده؟
نبوده و نيست، هر کس که اين راه را به جوانان ما نشان داده در واقع چاه را نشان داده است. در واقع چاه‌نمايي کرده. ما در پي کسب يک چيز ديگري هستيم. مي‌گوييد فرهنگ پاپاراتزي، مي‌گويم مال ما نيست. فرهنگ پاپاراتزي اتفاقا جوان‌ها را به اين ترغيب مي‌کند که مشهور شويد تا پولدار شويد و مدام از شما عکس بگيرند و مصاحبه کنند. اين مربوط به فرهنگ ما نيست، از بيخ و بن با ما غريبه است. هر کس اين فرهنگ را در جامعه ما نشر مي‌دهد به نظرم به نسل‌هاي بعدي خيانت مي‌کند. بايد به جوانان بگوييم اصلا دنيا اين شکلي نيست، مي‌خواهي بهترين مجري روي کره زمين شوي؟ هيچ خبري نيست.
حتي بازيگر؟
حتي بازيگر، فوتباليست و ... ته اين شدن‌ها هيچي نيست. باز هم من مشکل بزرگ‌ شدن‌ها را رسانه‌ها مي‌دانم. رسانه‌ها عامل اين بزرگ شدن‌ها هستند. اما مهمي ديگري وجود دارد که بايد به آن برسيم، با اين اوصاف در جهت فرهنگ کپي- پيست‌شده غربي گام برداشته‌ايم. در علم روانشناسي مي‌گوييم انسان بايد به خودشکوفايي برسد. خودشکوفايي در روانشناسي مربوط به چندسال قبل است؟ تفکر ديني ما در 1400 سال قبل براي اين برانگيخته شد که اين حرف را بزند، اصلا پيامبر ما براي کرامت انسان مبعوث شده است، زن چقدر براي پيامبر ما مهم بوده است. در زمان عرب جاهليت وقتي مهريه تعيين مي‌کردند، داماد موظف بود مهريه را به پدر عروس تحويل دهد، زن اصلا مطرح نبود. پيامبر فرمودند مهريه مربوط به خود زن است و زن را حائز هويت کرد. با مهريه، زن از حالت احتياج بيرون آمد. پيامبر ما هم اين کار را کرد. پيامبر ما براي زن چقدر حرمت قائل است؟
با توجه به کارهايي که در برنامه «خانومي که شما باشي» انجام داده‌ايد چقدر خودتان را سرباز جنگ نرم کنوني در تلويزيون مي‌دانيد؟ ناراحت نيستيد که براي اعتلاي سبک زندگي ايراني- اسلامي اين همه تلاش کرديد و همه تلاش شما در پشت کلي حاشيه ديده نشد؟
چند بار اين حرف را گفتم اما باز هم مي‌گويم من وارد تلويزيون شدم و چادر ملي سر کردم، اولين خانمي بودم که چادر ملي سرم کردم همه چادر معمولي سر مي‌کردند و بعد از مدتي من چادر ملي سر کردم و مد شد. شما باور نمي‌کنيد چه تعداد از مردم به من گفتند ما به هواي چادر شما چادري شديم، چه خانم شيکي! چقدر خوشحالم که چادر سر مي‌کنيد. اين موضوع مربوط به 21 سالگي من است. تا اين سن همه مرا شناخته بودند. وقتي 20 ساله بودم مي‌گفتند اين خانومي که تازه آمده! بعد که 22 ساله شدم ديگر همه اسمم را هم مي‌دانستند، پس سال‌هاست که ديگر نيازي ندارم اسمم را بر سر زبان‌ها بيندازم. اين يک دليل براي آنکه بگويم اين من نيستم که اسمم را بر سر زبان‌ها مي‌اندازم. بعد از يک مدت، چادر رنگي سرم کردم. باز هم توضيحي به رسانه‌ها دادم که آن موقع هم به وسيله من مي‌خواستند تلويزيون را بزنند. اصلا مي‌خواهند هميشه تلويزيون را اذيت کنند.
پس آن جرياني که معتقديد مديريت شده است، براي زدن تلويزيون است؟
گاهي اوقات بله! گاهي مي‌خواهند مدير تلويزيون را اذيت کنند. يعني چه که مي‌گويند سيماي ضرغامي يا سرافراز خانمي را آورده که چادر قهوه‌اي بر سر کرده است! چرا خانم چادر قهوه‌اي سرش کرده است. من هم صدها بار توضيح دادم که خانم‌ها! آقايان! رسانه پيشرو است. پيشرو! يعني از شما به من نمي‌رسد از من به شما مي‌رسد و من به شما ياد مي‌دهم فرهنگي بومي را. من بايد اين فرهنگ را به شما تزريق کنم. منظور از من، رسانه است. من چادر رنگي را با علم به اينکه در شرع و عرف هيچ مشکلي ندارد (منظور از من، مدير، تهيه‌کننده، مدير گروه است) چادر رنگي را سرم کردم که فکر مي‌کنم اگر صد نفر با اين طرح، علاقه‌مند شدند چادر سر کنند من خيلي خوشحالم و اين اتفاق افتاده است. مثلا چادر سرمه‌اي يا قهوه‌اي، نه اينکه چادر صورتي و قرمز باشد. چادري بود که مشکي نيست. به قول شما مي‌خواستم سبک زندگي را از دريچه‌هاي شاداب‌تري تبيين کنم. ببينيد اصلا چادر ناخواسته زيبايي مي‌آورد، آراستگي مي‌آورد. چادر سرمه‌اي هم مي‌تواني سرت کني و آن‌را با يک روسري و کيف و کفش زيبا ست کني و يک خانم شيک باشي. به هرحال اين يک نياز انساني بويژه براي زن‌هاست که دوست دارند زيبا به نظر برسند. چه اشکالي دارد که با چادر زيبا باشد؟ مگر حتما بايد يک شال سه سانتي بر سر کند تا زيبايي‌اش مشخص شود؟ ما بايد اين قضيه را تصحيح و ترويج کنيم و بگوييم ببينيد چادر‌هاي قشنگي هم هست! حالا يک اعترافي بکنم. چادر رنگي نشد. چرا؟ چون وقتي با 10 نفر آدم حسابي صحبت کردم گفتند شأنيت چادر به مشکي بودنش هست و من اين را پذيرفتم. من هم اين را به مدير گروه منتقل کردم و گفتم چادر رنگي سرمان نکنيم چون جامعه نمي‌پذيرد و آمادگي‌اش را ندارد، مي‌گويند شأنيت چادر به مشکي بودنش است. ديگران سرشان نکرده بودند، من خودم سرم کردم اين قضيه مربوط به 4-3 سال قبل است. من تنها اين تصميم را نگرفته بودم ولي کاسه و کوزه‌اش را سر من شکستند. من تهيه‌کننده و مدير داشتم و مديرم هم براي خودش مديري داشت و او هم مدير داشت. يک مطلبي را به نمايندگي از تلويزيون مي‌گويم: تلويزيون سعي دارد سبک زندگي مردم را نه اينکه تغيير بدهد بلکه...
با انتخاب کردن تغيير بدهد.
بله! حق انتخاب که حتما داريم. ما در يک مملکت آزاد زندگي مي‌کنيم.
نه! منظورم اين است که گزينه‌هايي را براي انتخاب پيش روي مردم قرار مي‌دهد يعني اجبار نمي‌کند.
بله! واقعا چه حرف قشنگي زديد. چه ويژگي قشنگي براي تلويزيون است. تلويزيون چه چيزي را براي مردم اجبار کرده است؟ تلويزيون فقط يک ويترين است.
يک ويترين که مي‌گويد حالا انتخاب با تو.
بله! مي‌گويد خانم‌ها مي‌توانيد به اين شکل‌ها در بياييد. باور کنيد من اين حرف را به‌عنوان کسي مي‌گويم که مثلا فکر مي‌کنيد من در طول 10 سال چند نفر را ديده‌ام. ميليون‌ها آدم. آنها مي‌گويند خانم نامداري ما از وقتي شما را ديديم چادري شديم. تو را به خدا فکر نکنيد مي‌خواهم از خودم تعريف کنم. اصلا منظورم اين نيست. مثلا مدير يک مدرسه مي‌گويد من خيلي از تو ممنونم صد بار ديگر هم پشت تريبون مدرسه حرف مي‌زدم يک عده‌اي چادري نمي‌شدند. اما الان چادري شده‌اند چون احساس کردند چادر قشنگ است. مدل شيک و زيبايي دارد. مثلا دوست داشته وقتي بيرون مي‌رود کيفش مشخص باشد. هرچه پدرش مي‌گفته بايد چادر سرت کني، لج مي‌کرده و قبول نمي‌کرده اما حالا ديده با اين چادرهاي ملي، بالاخره چادري را پيدا مي‌کند که مي‌تواند کيفش را نشان بدهد. پس تلويزيون اين خدمت را در حق مردم مي‌کند که به قول شما به آنها آپشن مي‌دهيم، مي‌گوييم هرجور دوست داري اما اين و اين و اين هم وجود دارد. انواع تيپ‌هاي مردانه هم وجود دارد ولي با بي‌انصافي مواجه مي‌شويم. درباره خودم حداقل مي‌توانم بگويم با بي‌انصافي مواجه شدم.
فکر مي‌کنيد اگر يک مجري تلويزيوني چادري نبوديد باز هم اين همه حاشيه داشتيد؟
نه! ولي به يک دليل بزرگي اشکال ندارد که من يک مجري تلويزيوني چادري باشم و حاشيه هم داشته باشم. به‌خاطر همان دليل که من با روزنامه صبا مصاحبه کردم. مي‌توانستم مصاحبه نکنم يا مي‌توانستم دروغ بگويم. کار ساده‌اي بود. مي‌توانستم بگويم بله خيلي ممنون و اذيت نشوم اما از اين استفاده چشم پوشيدم. گفتم راستگويي مهم‌تر از اين است که از يک امتيازي استفاده کنيم. به همان دليل من مي‌گويم به‌عنوان يک مجري تلويزيوني چادري حاضر شدم چادر ملي و چادر رنگي بپوشم و همه سبک‌ها را امتحان کنم و سختي‌ها را به جان بخرم و هميشه در حال توضيح دادن باشم که بتوانم همان حال خوبي که حرفش را زدم داشته باشم. همان که گفتم واقعا غايت انسان، مجري شدن نيست. غايت انسان اين است که 10 نفر با عملکرد تو بتوانند آدم خوبي بشوند. اين چيزي است که من براي آن زندگي مي‌کنم. هرکاري کرده‌ام براي همين بوده. واقعا نمي‌خواهم ادعاي بزرگي کنم اما واقعا در زندگي هدفم جز اين نبوده است.
شما گفتيد آدم چادري بايد 10 ويژگي داشته باشد، چادر يکي از آنهاست. براي آن 9 ويژگي ديگر مستند ساخته‌ايد؟
مستند براي اين ساخته‌ام که از يک جايي به بعد ديگر حرف زدن جواب نمي‌دهد و بايد روش‌هاي اثرگذار بصري را امتحان کرد. 3 سالي است به اين نتيجه رسيده‌ام که در 7 سال گذشته حرف‌هايم را نزدم حالا وقت آن است که حرف‌هايم را با فرم نشان بدهم. مثلا در تلويزيون مي‌گويم داشتن فرزندان زياد اتفاق مبارکي است. بعد از مدتي مي‌گويم به اندازه کافي اين حرف را گفته‌ام حالا بهتر است آن را نشان بدهم. مي‌روم به منزل خانواده‌اي که 10 فرزند دارند و تمام فرزندان و والدين حال و اوضاع خوبي دارند، فکر نکنيد همين‌طوري براي خودشان بچه‌دار شدند. اينها ايدئولوژي براي اين کار دارند يعني براي داشتن فرزندان زياد فکر کرده و توضيح مي‌دهد که به هزاران دليل دوست دارم فرزندان زيادي داشته باشم. خانمي که فرزندان بسياري دارد مريض نيست، حالش کاملا خوب است و در متن اثر توضيح مي‌دهم که با اين همه بچه به همه کارهايش مي‌رسد. من رفتم از اين حال خوب تصوير گرفتم و اين تصوير را پخش کردم که در جشنواره عمار برنده شد. مستند صادق و راستگوست، الان 7 مستند ديگر دارم که هنوز پخش نشده است. درباره خانواده‌هاي شهدا. در همين مجموعه «خانومي که شما باشي»، درباره مادران، خواهران، همسران و دختران شهدا. گاهي اوقات که 5-4 روز با اين افراد زندگي مي‌کني دلت مي‌گيرد، با خودت مي‌گويي اين خانم پدرش را براي اين مملکت از دست داده و طلبکار هم نيست. چقدر آدم چيز ياد مي‌گيرد. پس هدف غايي باز هم اين نيست. يکي از افرادي که حدود يک ماه قبل به منزلشان رفتم از همين خانواده‌هاي شهدا، خانمي 4ماهه باردار بوده که شوهرش شهيد مي‌شود. شوهرش افسر نيروي انتظامي بوده و در يک درگيري شهيد مي‌شود. يک خانم باردار که بدون شوهر، کودکش را به دنيا مي‌آورد و آن را بزرگ مي‌کند. اين زن در اين سير زندگي، خيلي سختي کشيده است. اصلا شما به‌عنوان يک مرد نمي‌توانيد احساس او را درک کنيد. من به‌عنوان يک زن مي‌توانم اين احساس رادرک کنم. اين خانم وقتي داشت درد زايمان را تحمل مي‌کرد که کودکش را به دنيا بياورد، شوهرش مرده بود و به تنهايي فرزندش را بزرگ کرده است. مستند اين زن زيباست يا حرف زدن درباره او، نيم ساعت اين مستند را ببينيد. به نظرم به اين دليل در سال‌هاي اخير مستندسازي پررنگ شده که زبان ‌صادقانه‌تري دارد، گويا‌تر و راستگوتر است. آنقدر با قصه‌هاي تلخي مواجه شدم؛ مثلا خانمي که شوهرش افسر نيروي انتظامي در اهواز بوده است يک روز با 27 گلوله او را شهيد مي‌کنند. قاتلين هم يک مرد و پسرخاله‌اش بوده‌اند.از گواهينامه آنها که در جيب شهيد مانده بود مي‌فهمند قاتلين چه کساني بوده‌اند. اين افسر نيروي انتظامي آنها را جريمه کرده بود و قاتلان او را به قتل رساندند. کمترين کاري که مي‌توانيم براي اين خانواده شهيد بکنيم اين است که همسرش براي دادگاه شوهر خود به اهواز نرود. ولي 7 سال است که او براي حضور در دادگاه به اهواز مي‌رود. اصلا کسي نخواسته حداقل پرونده او را از اهواز به تهران منتقل کند به هرحال يک کرامت و انسانيتي براي خانواده شهيد قائل شويد. بايد هر نوبت برود اهواز تا از حق و خون شوهرش دفاع کند. دردت مي‌گيرد، حالت بد مي‌شود. اصلا ديگر به آن چيزهايي که خانم توانگر فکر مي‌کند تو فکر نمي‌کني. بلکه به اين فکر مي‌کني که خدايا چگونه مي‌توانم به اين زن کمک کنم؟ با چه کسي صحبت کنم؟ چقدر مي‌توانم مؤثر باشم. اين زن شوهرش را به‌خاطر شما از دست داد و 2 فرزندش را به تنهايي بزرگ مي‌کند حداقل مي‌توانيد پرونده‌اش را بياوريد تهران! حواسمان پرت است، آنقدر درگير اين حواشي‌ها و پاپاراتزي‌بازي‌ها هستيم که حواسمان از اصل موضوع پرت مي‌شود.
از متن غافل مي‌شويم.
هدف غايي جوانان ما مشهور شدن است؟ خدايا! چه کسي کجا اشتباه کرده که اين اتفاق براي جوانان ما افتاده است؟ يک نفر در موقعيت حساسي خطا کرده که اين اتفاق در فرهنگ ما افتاده است. نمي‌گويم حتما اينطور است ولي چرا بايد هدف غايي ما اين باشد؟ مستند ساختن درباره خانم‌ها براي من مثل يک هديه از طرف خداوند است، حتي اگر پخش نشوند.
ان‌شاءالله پخش مي‌شود. حرف ناگفته‌اي باقي مانده است؟
چيز خاصي به ذهنم نمي‌رسد فقط اينکه قصدم از اين مصاحبه اين نبود که ادعاي چيزي را داشته باشم و از ادعا داشتن بسيار بيزارم، هر کسي که اين مصاحبه را مي‌خواند مي‌گويم هرکس که ادعاي هر چيزي را داشت، نيست! ادعا کردن کار خوبي نيست. هرکس ادعايي نکرد ولي در عمل او را ديديد آدم خوبي است.
در فضاي مجازي دنبال سوژه هستيد؟
برنامه‌سازها عمدتا در چاله بي‌سوژگي مي‌افتند (اين موضوع را مديران تلويزيون بيشتر درک مي‌کنند). مثلا خانه من ميدان ونک باشد و فقط با خانم‌هاي اطراف خودم ارتباط داشته باشم، صرفا روزمرگي چنين افرادي را درک مي‌کنم اما اگر کمي با برنامه‌سازهاي درست و حسابي برخورد کنيد مي‌بينيد بايد به شهرستان‌ها، روستاها، پايين‌شهر، غرب و شرق کشور هم فکر کنيد. نمي‌شود که فقط براي خودتان و اطرافيانتان برنامه بسازيد. من چگونه مي‌توانم همه جا باشم؟ من برنامه‌ساز نمي‌توانم. زبل‌خان نيستم! ديروز يک نفر از لندن براي من مطلبي فرستاد، از همدان موضوعاتي را براي من مي‌نويسند. از زابل يا شهرستان‌هاي دور برايم مي‌نويسند، يعني از راه‌هاي دور درباره عکس‌هايم نظر مي‌دهند. مثلا عکسي گذاشته‌ام که من در جشنواره فيلم همدان هستم. زياد لايک خوردم. مثلا 10 هزارتا. سابقه 11 هزار تا هم داشته‌ام. يعني 11 هزار نفر درباره اين عکس حرف مي‌زنند. ديگه من کشف مي‌کنم که مردم نسبت به يک تار مو حساسند. قبل از ورودم به اينستاگرام اين را نمي‌دانستم. مثلا از اينستاگرام فهميدم مردم هنوز نسبت به يک تار مو حساسند. هنوز مي‌گويند آفرين به چادرت. از اين 11 هزار تا 4 هزار نفر گفته‌اند آفرين به چادرت! پس مردم چادر را دوست دارند. اين يک وسيله‌اي است براي نظرسنجي. واقعا به‌عنوان يک برنامه‌ساز به آن نگاه مي‌کنم نه به‌عنوان زنگ تفريح. تو که مي‌خواهي درباره زن برنامه بسازي بايد بداني زنان جامعه ما چه چيزهايي دوست دارند. مردم جامعه چادر را دوست دارند. مردم ما عقايد ديني دارند. هنوز محرم نشده بود اول محرم بود که ديدم تمام کساني که در اينستاگرام مي‌ديدم بلااستثنا عکس نمايه‌شان را متناسب با محرم تغيير داده‌اند، مردم محرم را دوست دارند. من عکس مشهد در اينستاگرام مي‌گذارم و 11 هزار نفر لايک مي‌کنند و از آرزوهايشان مي‌نويسند، پس مردم مشهد را دوست دارند، من به‌عنوان برنامه‌ساز بايد علائق مردم را بشناسم. آن کسي که مي‌گويد مردم ديگر به اين مسائل علاقه‌مند نيستند اشتباه فکر کرده است.

نظرات بینندگان

ارسال نظر