صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

شنيدن حرف هاي موسيقي‌داني که جراح است!

دکتر شهريار کهن‌زاد، پزشک جراحي است که آواز مي‌خواند و موسيقي مي‌نويسد. خودش به نقل از لوريس چکناواريان در اين‌باره مي‌گويد: «من شيرقهوه‌ام» و معتقد است که جراحي دور از هنر نيست و در واقع، عين هنر است.

کد خبر: 2315

دکتر شهريار کهن‌زاد، پزشک جراحي است که آواز مي‌خواند و موسيقي مي‌نويسد. خودش به نقل از لوريس چکناواريان در اين‌باره مي‌گويد: «من شيرقهوه‌ام» و معتقد است که جراحي دور از هنر نيست و در واقع، عين هنر است.
او موسيقي را از شش‌سالگي با خريدن يک سازدهني 20 قراني از «پول‌ تو جيبي‌»هايش آغاز کرد و چند سال بعد، يک گيتار چيني «فکسني» خريد و سال‌ها با آن نواخت. خودش مي‌گويد، با اين‌که جراحي‌هاي سختي انجام مي‌دهد، اگر يک شب پيانو را لمس نکند، به‌هم مي‌ريزد. حاصل زحماتش نيز نگارش چند سمفوني و تهيه‌ آلبوم موسيقي «اين يا آن» است.
شهريار کهن‌زاد در پاسخ به پرسشي مبني بر اين‌که جراحي و موسيقي چه اشتراک‌هايي با هم دارند که باعث شد، اين دو مقوله را در کنار هم پيگيري کند؟ توضيح داد:‌ جراحي، عين هنر است و يکي از هنرمندانه‌ترين کارها است، بخصوص اين‌که قرار باشد، با لايه‌هاي عجيب و غريب عواطف انساني درگير شويد. من خودم را به معناي صرف کلمه «جراح» يا «موزيسين» نمي‌دانم. مثالي در ذهنم دارم که آن را لوريس چکناوريان به من گفته است. من هم مي‌خواهم جواب چکناوريان را به پرسش شما تعميم دهم؛ لوريس هميشه مي‌گفت از من مي‌پرسند، من ايراني هستم يا ارمني؟ و لوريس هم هميشه به آن‌ها پاسخ مي‌داد «من شيرقهوه‌ام!»، در واقع در چنين حالتي چيز جديدي زاده شده است.
او ادامه داد: براي من هم بُعد موزيسين بودن و جراح بودن، قابل تمايز نيست. از زماني که دانشجوي پزشکي شدم، ياد ندارم روزي گيتارم را در آغوش نگرفته و آن را ننواخته باشم. امروز که پر دغدغه‌ترين دوران زندگي‌ام را طي مي‌کنم و در واقع، کار فوق تخصصي انجام مي‌دهم، اگر يک يا دو روز پيانو را لمس نکنم، به‌هم مي‌ريزم. مي‌خواهم بگويم، ترکيبي از اين دو هستم. يک معجون! من هم به اتاق عمل مي‌روم و جراحي‌هاي خاصي دارم و هم در تنهايي و عزلت خودم، کار موسيقي انجام مي‌دهم. موسيقي را قبل از هرچيز و هرکس براي خودم تجربه مي‌کنم. حکايت من، مثل کسي است که توان نگاريدن دارد و شرح حالي را مي‌نگارد. در واقع مي‌خواهم از اين هنر براي بيان خويش استفاده کنم.
وي افزود: اگر شما کارهاي من، مثل سمفوني «نغمه‌هاي صلح» را بررسي کنيد، متوجه مي‌شويد که اين‌ها واتاب زندگي من در شرايط و دوره‌هاي مختلف است که نشيب و فرش و عرش و تمام تجربه‌هاي شخصي من را دربر مي‌گيرد.
کهن‌زاد درباره‌ چگونگي آغاز زندگي موسيقايي‌اش نيز اظهار کرد:‌ مسير بين خانه تا دبستان را پياده مي‌رفتم. آن زمان در مسيرم، مغازه‌اي وجود داشت که من پشت ويترين آن يک «ساز دهني» ديده بودم. آن زمان شش سال داشتم و توانستم با پول توجيبي‌هايم، آن ساز دهني را 20 قران بخرم که تا 10 سال بعد هم جايش در جيب کت من بود. 11 ساله بودم که اولين گيتار چيني فکسني را با همان پول توجيبي‌ام خريدم و تا 18سالگي تمام سبک‌ها را مي‌نواختم. از 10 سال پيش، عميق‌تر به موسيقي پرداختم و شانس من اين است که موسيقي را با خودم ياد گرفتم.
اين هنرمند بيان کرد:‌ آن زمان امکانات چنداني وجود نداشت. 10 سال پيش در يک نگاه پس نگر بود که توانستم عميقا ارکستراسيون و هارموني را بخوانم؛ اما ديدم تئوري موسيقي چيز چنداني به من ياد نمي‌دهد. مثل اين بود که من يک عينک ضد آفتاب زده‌ام و الان عينک را برداشته‌ام و دارم آفتاب را مي‌بينم. در واقع، موزيسين ساخته نمي‌شود، بلکه موزيسين زاده مي‌شود.
او معتقد است:‌ شايد وقتي يک نفر بداند که شعر، رديف و قافيه چيست و چگونه مي‌تواند شعر بسرايد، براي سرودن نياز به دانشگاه نداشته باشد. همان‌طور که حافظ به دانشکده‌ي ادبيات نرفت. موزيک زدن من هم با ساز زدن شروع شد و با گيتار پيش رفت و چند سال پيش که احساس کردم براي نگارش موسيقي به يک نگرش علمي‌تر نياز دارم، پيانو را آغاز کردم.
کهن‌زاد درباره‌ي نگارش سمفوني‌هايش نيز گفت: يکي از شانس‌هاي من تسلط به زبان انگليسي است که باعث مي‌شد، من به مأخذ نزديک شوم. همه‌ي موسيقي را در 12 سال گذشته خواندم. من همه‌چيز را خوانده‌ام و فقط فارغ‌التحصيل دانشکده‌ي موسيقي نيستم؛ اين موضوع درست مانند آموزش زبان به يک کودک است که هنگام ياد دادن صحبت کردن، چيزي از صفت و موصوف به او نمي‌گويند، بلکه وقتي زبان مادري‌اش را کشف کرد به بالندگي و رشد آن مي‌پردازد.
وي در ادامه سخنانش بيان کرد: من خيلي موسيقي شنيده‌ام. در واقع، به منابع خوبي وصل شدم و بزرگ‌ترين موزيسين‌ها را از کودکي مي‌شناختم و به آثار آن‌ها گوش مي‌کردم. زماني که دانشجوي پزشکي بودم، فضا بسته بود و اينترنت هم وجود نداشت، اما مي‌گشتم و منابع را پيدا مي‌کردم. امروز به موزيسين‌هايي که در دنيا حرفي براي گفتن دارند، نگاه کنيد؛ ديگر آن دهه که يک نفر شعر مي‌گفت، آن يکي مي‌نواخت و يکي مي‌خواند، گذشته است. موسيقي دنيا امروز متفکر مي‌خواهد. يعني يک نفر تفکراتش را در قالب اثري مي‌نويسد و با لحن و کلام خود اجرا مي‌کند. در واقع، او احساس خود را مثل يک نويسنده مي‌گويد و فرقش اين است که يک‌جا، ابزار قلم است و اينجا چيز ديگري، من هم ترکيبي از اين حرف‌ها هستم، اما در قالبي که بلدم.
اين هنرمند با بيان اين‌که همکاري با لوريس چکناواريان براي هر دوي آن‌ها تجربه‌ خوبي بود، اظهار کرد:‌ مثلا درباره‌ «نغمه‌هاي صلح» فکر مي‌کنم، اولين تجربه براي چکناواريان محسوب مي‌شد که يک «راک سمفوني» را رهبري کرد. من فقط سرکلاس و پاي تخته نبودم. اتفاقا بايد بگويم هيچ‌وقت اجبار حرف استاد بالاي سرم نبوده است؛ اما من کمبودهايم را پيدا کردم. قوي‌ترين بُعد من، بُعد شنيداري است. من گوش قوي پيدا کردم، تنوع موسيقي و ريتم را درک کردم و آنچه را که مي‌شنوم روي پيانو پياده مي‌کنم.
کهن‌زاد که در آثارش از مباحث انساني بهره مي‌گيرد، درباره‌ي اين ويژگي آثارش توضيح داد: من در جبهه، پزشک وظيفه بودم و انسان‌هاي زيادي را مثل شکلات بسته‌بندي کردم. اتفاقا برخورد روح من با آن زمختي مطلق، يک شعار صد درصد لطيف انساني را پديد آورد. من در همسايگي با اين خشونت، به اين لطافت رسيدم.
او اضافه کرد: وقتي يک روز بخواهند در دنياي ديگر ما را بازخواست کنند، بايد براي اين جنگ‌هايي که راه انداخته‌ايم، پاسخ دهيم. ما از بُعد آسماني خود دور شده‌ايم. هيچ چيز در اين دنيا وجود ندارد که آدم بخواهد به‌خاطرش انساني را بکشد. هرجا فردي به زمين افتاد، يعني جاهليت جايش را گرفته است. من شک ندارم که انسان‌هاي بزرگ از ديوار قلب‌ها بالا رفته‌اند، نه به زور شمشير. هيچ‌چيز به اندازه‌ي سلاح هنر موثر نيست. جايي که عشق است، هنر هم هست. عشق در هنر بروز مي‌کند و موسيقي اوج آن است. موسيقي هنر عجيبي است که مي‌توان رمز رياضي هستي را از آن اکتشاف کرد.
کهن‌زاد که به‌تازگي آلبوم موسيقي «اين يا آن» را منتشر کرده است، درباره‌ي حرف آلبوم جديدش براي مخاطبان، گفت: پس از اجراي سمفوني «نغمه‌هاي صلح» چيزهاي زيادي از لوريس چکناواريان ياد گرفتم و او معلم خوب من شد.
او با اشاره به اين‌که درباره‌ي «اين و آن» خيلي‌ها از من مي‌پرسيدند، چرا اين اثر فارسي و انگليسي منتشر شده است، توضيح داد: مي‌خواهم بگويم، اگر حرفي داريم که مي‌خواهيم همه جهان آن را بشنوند، بايد چه کنيم؟ ما امروز در جهاني زندگي مي‌کنيم که تشنه شنيدن است؛ اما اگر آن کار خوب نباشد، تو را تحقير مي‌کنند و اثرت را ناديده مي‌گيرند. اگر حرفي داري که مي‌خواهي همه بشنوند، راهي به‌جز استفاده از زبان انگليسي نداري. من به زبان فارسي علاقه زيادي دارم؛ هر شب حافظ مي‌خوانم، شاهنامه را سه ‌ار تمام کرده‌ام و به مولانا علاقه دارم. من وابسته به اين فرهنگم، اما مي‌خواهم، حرفم را همه بشنوند.
کهن‌زاد معتقد است:‌ «اين و آن» يک واکنش به اين پاسخ‌ها است؛ «اين و آن» اشاره‌اي به من است. به‌دليل کاملا واضح، چهار کار فارسي و چهار کار انگليسي در آن گنجانده‌ام که بسيار قطعات متنوعي دارد و همه سبک‌ها در آن گنجانده شده‌اند. در واقع، يک تعادل بين موسيقي فارسي و انگليسي است. انگار يک آدم واحد، حرفي را به دو زبان مي‌زند. از طرفي هم آرزو داشتم روي اشعار حافظ کار کنم.
باني فيلم/

نظرات بینندگان

ارسال نظر