صفحه نخست >> فرهنگی تعداد نظرات: 0

شما سرباز امام رضا هستيد/ حکايتي خواندني از دستگيري قاتل فراري

مرد جنايتکار به دليل اختلاف، چهار برادر را به رگبار بسته و آنها را به قتل رسانده بود. قاتل و همسرش بعد از قتل با فرار از اين شهر به نوشهر آمده و زندگي مخفيانه اي را آغاز کرده بودند.

کد خبر: 2252

مرد جنايتکار به دليل اختلاف، چهار برادر را به رگبار بسته و آنها را به قتل رسانده بود. قاتل و همسرش بعد از قتل با فرار از اين شهر به نوشهر آمده و زندگي مخفيانه اي را آغاز کرده بودند.

به گزاش گروه فضاي مجازي «خبرگزاري دانشجو»،زمستان سال 1386، در پليس آگاهي مازندران، شهرستان نوشهر، خدمت مي‌کردم. ساعت 7 شب و پس از يک روز خسته‌کننده همراه يکي از همکاران قصد داشتيم به خانه برويم که تلفن زنگ خورد؛ پشت خط پيرمردي بود که مي‌گفت: ‌«ببخشيد مزاحم شدم. من آدم فضولي نيستم، ولي ماجرايي شنيدم که خواستم آن را برايتان تعريف کنم تا چنانچه مساله مهمي است از آن باخبر شويد.»

وي در حالي که مدام اظهار شرمندگي مي کرد، گفت: «ساکن روستاي علي آباد هستم. از جلوي خانه آقايي به نام.... رد مي شدم، ناخواسته شنيدم که زن و شوهر با هم جروبحث مي کنند و زن به شوهرش مي گويد اين قدر بيرون نرو، اگر کسي بفهمد چه کار کردي، اعدامت مي کنند.»

وقتي حرف هاي پيرمرد به پايان رسيد، پيش از اين که چيزي بپرسم، تلفن را قطع کرد. بعد از اين تلفن خيلي کنجکاو شدم و در تماس با يکي از دوستانم که در آن روستا بود، متوجه شدم زن و مردي که پيرمرد از آنها حرف مي زد، سرايدار هستند. فکرم مشغول شد و فرضيه هاي بسياري ذهنم را درگير خود کرد. دست به کار شدم و به دادستان زنگ زدم و حساسيت ماجرا را برايش توضيح دادم.

با دستور او ساعت 11 شب، وارد خانه اين زن و شوهر شديم و شروع به تجسس کرديم. در همان ابتدا اين زن و شوهر که اهل خراسان شمالي بودند، علت حضور دو ساله‌شان را در اين روستا، بيکاري در روستاي خود عنوان کردند.طي بازرسي از زير رختخواب هايشان دو شناسنامه پيدا کرديم و با توجه به اظهارات ضدو نقيض اين زن و مرد با صاحبخانه تماس گرفتيم و متوجه شديم اين زوج مشکوک خود را به اسم ديگري معرفي کرده و به عنوان سرايدار در آنجا مشغول به کار شده اند.اوضاع و احوال ظاهري زن و شوهر نشان مي داد موضوعي را پنهان مي کنند و رازي در سينه دارند. بنابراين آنان را به پليس آگاهي انتقال داديم و براي رازگشايي از اين ماجرا همان شب شروع به استعلام از استان هاي خراسان شمالي، جنوبي و رضوي کرديم و ساعت 3 بامداد، پليس آگاهي قوچان اعلام کرد شوهر اين زن به اتهام قتل چهار نفر با اسلحه کلاش از سال84، فراري است و پليس اين شهر تجسس هاي گسترده اي را براي دستگيري او انجام داده که بي نتيجه مانده است.مرد جنايتکار به دليل اختلاف، چهار برادر را به رگبار بسته و آنها را به قتل رسانده بود. قاتل و همسرش بعد از قتل با فرار از اين شهر به نوشهر آمده و زندگي مخفيانه اي را آغاز کرده بودند.

در ادامه قرار بر اين شد ماموران پليس قوچان براي تحويل گرفتن متهمان به نوشهر بيايند. ساعت 5 عصر روز بعد، دو تيم از پليس آگاهي خراسان شمالي همراه تعدادي از اعضاي خانواده قرباني به اينجا آمدند و پيرمردي با کلاه سبز سيدي زماني که مقابل در آگاهي رسيد، در حالي که مي گريست به در ورودي آگاهي بوسه مي زد و مي گفت: «شما سرباز امام رضاعليه‌السلم هستيد.» و با حالتي عجيب اين جمله را تکرار مي کرد. وقتي علت اين حالت و جمله هاي وي را جويا شديم، پيرمرد گفت: «غروب گذشته ساعت 7 (همزمان با زنگ زدن آن پيرمرد به من) در حرم امام رضاعليه‌السلام بودم و به وي گفتم دو سال است قاتل چهار فرزندم فراري است.

شما امام رضاعليه‌السلام هستيد و اگر سرباز هايتان ظرف 24ساعت اين قاتل را دستگير نکنند، ديگر به هيچ ماموري اعتماد نمي کنم. 24ساعت نگذشته بود که قاتل فرزندانم دستگير شد و شما با عنايت امام هشتم او را دستگير کرديد.» دادستان که در جمع نشسته بود تحت تاثير قرار گرفت و تلفني از رئيس مخابرات شهرستان خواست مالک خطي را که مرد ناشناس با آن به آگاهي زنگ زده بود، پيدا کند تا از او قدرداني شود. لحظاتي بعد رئيس مخابرات زنگ زد و در نهايت تعجب گفت اين شماره به ثبت نرسيده است. آنجا بود که فهميديم معجزه اي رخ داده و آن شب هنگامي که پيرمرد دست به دامان امام‎رضاعليه‌السلام شده و آن گونه با ايشان سخن گفته بود، غريبه‌اي به آگاهي زنگ زده و ما هم افتخار داشتيم در آن لحظه سرباز امام رضاعليه‌السلام باشيم. فضاي اتاق در آن هنگام سرشار از گريه و زاري و زمزمه يا امام رضاعليه‌السلام شد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر