صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

حسین دهشیار

بازی قدرت آمریکا و روسیه در خاورمیانه

بحران سوریه این امکان را برای روسیه به وجود آورد تا به تاثیرگذاری در معادلات بپردازد. خلاء ناشی از ابهام تئوریک آمریکائیان، پراکندگی تصمیم‌گیری و خوانش غلط باراک اوباما از جایگاه نیروهای معارض درگیر در بحران سوریه، با توجه به روابط سنتی و دوستانه ساختار قدرت سیاسی حاکم در ...

کد خبر: 948

فروریزی ساختار قدرت سیاسی تحت نظارت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ را باید نقطه عطفی در منطقه قلمداد کرد. اکثر قریب به اتفاق خط‌کشی‌های سیاسی و معادلات قدرت به چالش گرفته شد و قلمروهای متعارف حیات‌بخش تعاملات بازیگران، به یک‌باره مهجور شد. آمریکا به جهت اینکه قدرت هم‌ترازی را برابر خود در خاورمیانه نمی‌دید به هیچ روی دغدغه‌ای نداشت که یکی از کشورهای بزرگ درصدد جایگزینی‌اش باشد.

در میان قدرت‌های غیرغربی، روسیه با توجه به حضور وسیع در عصر کمونیستی در خاورمیانه‌ تنها بازیگر در صحنه جهانی است که از ظرفیت ایفای نقش در منطقه در یک سطح قابل توجه برخوردار است. اما به سبب محدودیت‌های سخت‌افزاری، الزامات برخاسته از اولویت‌های منافع ملی و استدلال‌های هویتی طی طریق در این مسیر را به هیچ روی طلب نمی‌کند. روس‌ها با توجه به سیاست‌های اعمال کرده و شیوه‌های به‌کار گرفته در رابطه با بحران اوکراین و الحاق شبه‌جزیره کریمه به خاک خود کاملا محرز ساخته‌اند که استراتژی کلان آنها براساس محوریت جغرافیای پیرامونی و ایفای نقش راهبردی در آسیای مرکزی و قفقاز است. قاطعیت روس‌ها در بحران اوکراین به خوبی نشان داد که منطق ژئوپولتیک مانند همیشه و به‌عنوان میراثی قابل احترام از عصر تزارها اصل حیات‌بخش و نظم‌دهنده سیاست‌های فرامرزی تصمیم‌گیرندگان در کرملین است. دورترین جغرافیا برای روس‌ها نزدیک‌ترین قلمداد می‌شود چراکه این امکان را برای قدرت‌های غربی فراهم آورد که از آن به‌عنوان کانالی احتمالی برای هجوم به روسیه استفاده کنند.

دولت تزاری در سده ۱۸۰۰ با سه امپراطوری فرانسه، بریتانیا و عثمانی به جنگ پرداخت تا شبه‌جزیره کریمه حاکمیتی جز روسیه را برای خود متصور نباشد. جنگ کریمه در چارچوب منطقی ضرورت پیدا کرد که امروزه استراتژی روسیه در چارچوب آن هویت یافته است. عدم حضور غرب چه در قالب اتحادیه اروپا وچه در هیبت ناتو در کشورهای اطراف روسیه اصل طلایی در سیاست خارجی روسیه است.
حال هر زمان در اقصی نقاط گیتی فرصتی برای روسیه فراهم آید تا به تقویت جایگاه، اعتباربخشیدن به سیاست‌ها و افزایش قدرت مانور در معادلات بین‌المللی بپردازد محققا آن را نادیده نخواهد گرفت. بحران سوریه این امکان را برای روسیه به وجود آورد تا به تاثیرگذاری در معادلات بپردازد. خلاء ناشی از ابهام تئوریک آمریکائیان، پراکندگی تصمیم‌گیری و خوانش غلط باراک اوباما از جایگاه نیروهای معارض درگیر در بحران سوریه، با توجه به روابط سنتی و دوستانه ساختار قدرت سیاسی حاکم در دمشق با روسیه شرایط را به‌گونه‌ای فراهم آورد که ولادیمیر پوتین در مرکز ثقل مدیریت بحران قرار بگیرد. باراک اوباما بدون توجه کافی به ماهیت تعامل نیروهای سیاسی در گستره داخلی آمریکا و بدون بهره‌گیری از داده‌های تئوریک سازمانی نهادهای مسئول در قلمرو سیاست خارجی به ترسیم خط‌قرمز در سوریه پرداخت. مخالفت پارلمان انگلستان با هرگونه مداخله این کشور در بحران سوریه به سریع‌ترین شکل ممکن خبط تصمیم گیرندگان مستقر در کاخ سفید را محرز ساخت.

ولادیمیر پوتین از این فرصت حداکثر بهره را برد و شرایطی را فراهم کرد که باراک اوباما اعلام کند نیازی به حمله به سوریه نیست چون این کشور قبول کرده تحت نظارت بین‌المللی به نابود‌سازی زرادخانه شیمیایی خود بپردازد. نبود انسجام تئوریک بین سیاست‌ها و اقدامات آمریکا در بحران‌های کنونی خاورمیانه شرایطی را رقم زده که منافذ و کانال‌های وسیع و گسترده‌ای را برای نقش‌آفرینی به‌وسیله قدرت‌های برتر نظام بین‌الملل فراهم آورده است. روسیه از این فرصت در رابطه با بحران سوریه به خوبی بهره برده است.

البته باید در نظر داشت که جایگاه تاریخی سوریه در قلمرو سیاست خارجی روسیه که از زمان به قدرت رسیدن پان عرب‌ها در دمشق شکل برجسته‌ای یافت، نقش بسیار هموارکننده‌ای داشته است. اما نکته قابل توجه این است که روس‌ها با امکانات و هویت استراتژی‌ای که دنبال می‌کنند در شرایطی نیستند که در سطح ملموسی به ایفای نقش در خاورمیانه بپردازند یا اینکه آمریکا را به چالش جدی بطلبند.

وقوف به این واقعیت را باید یکی از دلایل اصلی فقدان انضباط تئوریک در بین تصمیم‌گیرندگان آمریکایی دانست. برای شکل دادن به یک سیاست خارجی موفق، پویا و با هزینه‌های قابل مدیریت نیاز است که تمامی نهادهای داخلی مرتبط با صحنه بین‌المللی در فرآیند تصمیم‌گیری به ایفای نقش بپردازند. در عصر باراک اوباما به دلیل اینکه آمریکائیان با این پیش‌فرض حرکت می‌کنند که خطری جدی آنان را از سوی قدرت‌های بزرگ دیگر در منطقه تهدید نمی‌کند و کاستی‌ها و شکست‌های احتمالی قابلیت سرریز ندارند و در خارج از منطقه برای آمریکا بحران ایجاد نمی‌کنند، تصمیم‌گیری را کاملا در کاخ سفید متمرکز کرده‌اند و وزارت‌خارجه و دفاع تنها به‌عنوان بازیگران فرعی ایفای نقش می‌کنند و به آنان فرصت جلوه‌گری داده نمی‌شود. با در نظر گرفتن این نکات است که می‌توان متوجه شد چرا عملکرد آمریکا به تشدید بحران‌ها منجر شده و کمترین درایت یا کیاستی درصحنه برای مواجهه با این منازعات خشونت‌بار قابل رویت نیست.

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر