صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

اصلاح‌طلباني که ديگر برانداز نيستند!

کد خبر: 883

روزنامه جوان/ «اصلاح‌طلباني که ديگر برانداز نيستند!» عنوان يادداشت روز روزنامه جوان به قلم محمدجواد اخوان است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

چندي پيش سخني در رسانه‌ها به نقل از يکي از سران داخلي فتنه نقل گرديد که در ديدار جمعي از دانشجويان هوادار خود گفته بود: «اصلاح‌طلبان بارها گفته‌اند با براندازي و براندازان مخالف‌اند. براندازان جايي در ميان جامعه ندارند. ما اين کشور و نظام و پيشرفت آن را مي‌خواهيم و همه در چارچوب اين قانون اساسي حرکت مي‌کنيم. ممکن است نقد به قانون اساسي هم مطرح باشد اما مبناي حرکت در جامعه قانون اساسي است و قانون اساسي ظرف يک‌بارمصرف نيست که دور بيندازيم و ما پايبند به اين قانون اساسي هستيم.‌» اين سخنان حاوي نکات تأمل‌برانگيزي است که مداقه‌اي هرچند اجمالي را بر نظرگاه‌ها و کنش سياسي جريان متبوع اين فرد ضروري مي‌نمايد.
اين ادعا که اصلاح‌طلبان بارها «گفته‌اند» با براندازي و براندازان مخالف‌اند ادعايي قابل‌تأمل است. اولاً مصاديق بارزي قابل‌ارائه است که برخي از اين به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان، حتي در مقام سخن و شعار نيز پايبندي به‌نظام اسلامي ندارند و صراحتاً از براندازي سخن مي‌گويند. ليدر جريان دوم خرداد براي مشاهده اين مصاديق کافي است تلويزيون خود را روشن کند و ياران اصلاح‌طلب خود را که اکنون در قامت تحليلگران رسانه‌هاي بيگانه نسخه‌هاي مبارزه با نظام اسلامي را مي‌پيچند، بنگرد.
حتي اگر ادعاي بياني اين طيف در مخالفت با براندازي را بپذيريم، کنش سياسي آنان چيز ديگري را نشان مي‌دهد. دو دهه پيش زماني که اينان با نماد سيادت، بر اريکه قدرت مستولي شدند، با شعار توسعه سياسي، عملاً مسير انحراف و نهايتاً تغيير نظام سياسي را دنبال کردند. سخن وقيحانه اکبر گنجي در مصاحبه با نشريه تاگس اشپيگل که از به موزه سپرده شدن حضرت امام راحل عظيم‌الشأن سخن به ميان آورد، آتش سنگين توپخانه روزنامه زنجيره‌اي همسو با دوم خرداد که با تمام قوا، هجمه به مقدسات اسلامي و ارزش‌ها را دنبال مي‌کردند، اردوکشي‌هاي خياباني در تيرماه 1378 براي ضربه به اصل نظام، تهديد به برگزاري رفراندوم، دوگانه ترسيم کردن حاکميت، پروژه نافرجام خروج از حاکميت که بر اساس مدل پيشنهادي ساموئل هانتينگتون، مشروعيت قهقرايي نظام را پيگيري مي‌کرد و از همه مهم‌تر مجلس ششمي که مدعيات راديو رژيم صهيونيستي و راديوي سلطنتي انگلستان از تريبون آن شنيده مي‌شد، تنها بخشي از سياهه ننگين اين به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان است که امروز خود را مبراي از براندازي مي‌دانند.
هزار نکته باريک‌تر از مو اينجاست که تمام اين رخدادها، زماني اتفاق افتاد که اينان خود در مناصب اجرايي قرار داشتند و تيشه به ريشه شجره‌اي مي‌زدند که خود از قِبل آن توانسته بودند به اين جايگاه دست يابند. بايد پرسيد که اگر واقعاً صف اين جريان از براندازان واقعاً جدا بود، پس چه کساني نظام اسلامي را اين‌چنين به مخاطره انداختند؟
ماجراي براندازي تجديدنظرطلبان به همين‌جا ختم نشد و آنگاه ‌که مردم اعتماد خود را از آنان پس گرفتند، بيکار ننشسته و اين بار براندازي را در مدل و ساختاري متفاوت همچنان تعقيب کردند. سران داخلي فتنه و پادوهاي سياسي آنان، آنگاه‌ که از کسب اعتماد مردم در انتخابات دهم رياست جمهوري، نااميد شدند، بازيگر سناريوي تکراري انقلاب مخملي شدند که غرب با آزمايش آن در چند کشور با نظام‌هاي سياسي کم‌عمق و بي‌هويت در آسياي ميانه و اروپاي شرقي به انتظار موفقيت آن در ايران اسلامي نشسته بود. تشديد شکاف‌هاي داخلي، متهم ساختن نظم اسلامي به توهماتي همچون تقلب و جنايت کارنامه سياه تجديدنظرطلبان فتنه‌گر را در براندازي سنگين‌تر کرد. آيا کسي که ادعا مي‌کند اصلاح‌طلبان برانداز نبوده‌اند، سخنان معاون و رئيس دفتر پيشين خود در دادگاه رسيدگي به عوامل فتنه را فراموش مي‌کند که به‌ صراحت از تلاش‌هاي او براي تضعيف نظام سخن گفت. آيا ديدار چندباره خود با جورج سوروس، پشتيبان انقلاب‌هاي مخملي و گرفتن کمک مالي از برخي حاکمان کشورهاي مستبد همسايه را از ياد برده است؟ آيا فراموش کرده خود او بر اساس دستورالعمل «مايکل لدين»، دستيار وزير وقت دفاع امريکا، از لزوم برگزاري رفراندوم سخن به ميان آورد؟
اين‌ها تنها بخشي از اقدامات اين فتنه‌گر در دنباله‌روي از سناريوي غربي صهيونيستي فتنه 88 بود که ذکر همه اقدامات او و يارانش در يک دايره‌المعارف نيز نمي‌گنجد. اما شگفتا که اينک وي با تغافل از مخالفت با براندازي و براندازان سخن به ميان مي‌آورد!
او در فراز ديگري از سخنانش از نقد احتمالي به قانون اساسي سخن گفته اما تأکيد مي‌کند که «مبناي حرکت در جامعه قانون اساسي است و قانون اساسي ظرف يکبارمصرف نيست که دور بيندازيم و ما پايبند به اين قانون اساسي هستيم. » جاي اين پرسش هست که آيا عملکرد خود و يارانش را در دوره تسلط بر قوه مجريه فراموش کرده است؟ آيا از ياد برده است که فشارهاي فزون‌طلبانه تجديدنظرطلبان براي عبور از قانون اساسي و موازين نظام اسلامي، هزينه‌هاي زيادي را بر نظام و انقلاب تحميل کرد؟ بعيد است که ماجراي لوايح دوقلوي «اختيارات رياست جمهوري» و «تغيير قانون انتخابات» را از ياد برده باشد. لوايحي که اختياراتي فراتر از قانون اساسي براي او و يارانش مطالبه مي‌کرد و در صورت تصويب مي‌توانست «ديکتاتوري تجديدنظرطلبان» را به بار نشانده و مسلخي براي «مردم‌سالاري ديني» باشد. اگر واقعاً او و يارانش به قانون اساسي پايبندند، پس اين چه کساني بودند که در فتنه 88 به راهپيمايي‌هاي غيرقانوني دعوت مي‌کردند و مسيري وراي قانون اساسي را دنبال کردند که پيامدي جز «سلب امنيت و آرامش عمومي» «توقف پيشرفت کشور و حتي عقب‌گرد در برخي حوزه‌ها» را به همراه نداشت. آيا جز اين است که زياده‌خواهي‌هاي غيرقانوني فتنه‌گران، دشمن را به داخل کشور اميدوار ساخت و اين اميدواري نظام سلطه را به تشديد و گسترش تحريم‌ها وسوسه کرد؟
اينک کسي که از هدايت‌کنندگان اصلي داخلي فتنه 88 بوده است، محتاطانه مي‌کوشد خود را از براندازي مبرا کند، بي‌آنکه از سوابق سياه خود در اين امر سخن بگويد. جالب اينجاست که در همين ديدار او در تناقضي آشکار از لزوم رفع حصر از همدستانش سخن مي‌گويد و اين‌چنين ثابت مي‌کند هنوز انگيزه‌هاي براندازي و حمايت از براندازان در او هست. او که با رأفت و درايت نظام اسلامي آزادانه فعاليت مي‌کند، نبايد فراموش کند که دوشادوش آن دو نفر بازيگر اصلي اين فتنه در داخل بود و سناريوي براندازانه غرب را پيش برد.
نکته قابل‌ذکر در پايان اينکه اين قبيل سخنان را نبايد به‌مثابه پشيماني يا توبه فتنه‌گران از براندازي تلقي کرد. آگاهان سياسي به‌خوبي مي‌دانند، اين اظهارات نشانه‌اي از تلاش فرصت‌طلبانه براي بازگشت به قدرت است و کساني که به لحاظ بنيادهاي انديشگي و رفتار سياسي برانداز بودن خود را ثابت کرده‌اند، در صورت مهيا شدن فرصت از تکرار آنچه در گذشته دنبال کرده‌اند، دريغ نخواهند کرد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر