صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

اثبات غير قابل اعتماد بودن کدخدا

يک نمونه تعجب آور ديگر از عدم صداقت و دروغگويي آمريکايي ها که آن را از استعمار پير انگليس آموخته اند، ايجاد بحران و نقطه اتکاي نقطه اي است. در اين سياست بعضي کشورها با کمک هاي بي شائبه استکبار، قوي و قدرتمند مي شوند و در مقابل، بعضي کشورها نيز به نقطه بحران مبدّل مي گردند.

کد خبر: 650

حمايت/ «اثبات غير قابل اعتماد بودن کدخدا» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم جعفر قنادباشي است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

کوبا و آمريکا از سال ۱۹۶۱ ميلادي با يکديگر روابط ديپلماتيک خود را قطع نمودند و اندکي پس از انقلاب ۱۹۵۹ که فيدل کاسترو را به قدرت رساند به دشمنان ايدئولوژيک يکديگر مبدل شدند. پس از آغاز ارتباط ديپلماتيک بين دو کشور، انتظار مي رفت سخناني دوستانه يا لااقل اظهاراتي از سر عدم عداوت از کاخ سفيد شنيده شود. اما در کمال تعجب، رئيس جمهور آمريکا در آخرين سخنراني خود در سال 2014 گفت: «کوبا هنوز توسط رژيمي اداره مي شود که به مردمش ظلم مي کند!»، اوباما حتي پا را از اين فراتر گذاشت و در اظهاراتي تامل برانگيز تصريح کرد: «من شگفت ‌زده نمي‌شوم اگر دولت کوبا، به روند جديد ايجاد در روابط دو کشور ضربه بزند و براي ما مشکل ايجاد کند ولي با عادي ‌سازي روابط مي ‌توانيم در آنجا سفارتخانه داشته‌ باشيم و نفوذ بيشتري در حکومت اين کشور اعمال کنيم.»نکته قابل طرح اين است که در آغاز تحريم ها، غالب کشورها معتقد به غلط بودن اهرم تحريم ها بودند. پس از تحريم هاي گسترده و طولاني آمريکا عليه کوبا، تمام کشورهاي آمريکاي جنوبي سياست ضدآمريکايي را به شکل صريح و پنهاني در پيش گرفتند و اکنون خود آمريکاست که به سياست اشتباه تحريم پي برده و پيشقدم براي عادي سازي روابط شده است. اما جالب است که لحن رئيس جمهور اوباما هم طلبکارانه است و هم بوي تند بي اعتمادي از آن به مشام مي رسد. از ديگر سو در داخل کشور، بعضي از قلم به دستان ناآگاه، سياست جديد آمريکا را يک بازي برد- برد براي هر دو کشور و ناشي از عقب نشيني کوبا از مواضع اشتباه گذشته خود دانسته اند. به عبارت ديگر انتظار دارند ما از سياست هاي به حق خود در مذاکرات هسته اي نيز عقب نشيني کنيم تا شامل عفو کريمانه کدخدا شويم!اگر بازگشت ايالات متحده به آمريکاي لاتين را بررسي کنيم و به چرايي غيرقابل اعتماد بودن وعدم صداقت اين کشور در تمام رفتار و سکناتش بپردازيم، بايد بدانيم که ايالات متحده اکنون در انزواي بسيار بي سابقه‌اي قرار دارد. اگر در گذشته اي نه چندان دور، داشتن رابطه با آمريکا براي کشورها افتخار بود و براي پهن کردن فرش قرمز از يکديگر سبقت مي گرفتند، در سال هاي اخير، نداشتن رابطه با ايالات متحده مايه مباهات است. هيچگاه اتفاق نيفتاده که رئيس جمهوري از آمريکا به کشورهاي آسيايي برود و با شعارهاي معترضين رو به رو نشده باشد. بارها شاهد بوده ايم که کشورهاي مستقل و مختلف، ايران را به دليل استقلال از آمريکا تحسين کرده اند.
آنچه اين کشور را به پشت در خانه کوبا کشاند، مقاومت اين کشور و نياز آمريکا به ترميم چهره خود در آمريکاي جنوبي بود. اين نيازمندي، واقعيتي است که هرگز نبايد انتظار داشته باشيم آمريکاي مغرور به آن اعتراف کند.
اکنون نيز اگر آمريکا در قالب گفت وگوهاي هسته اي با ما مذاکره مي‌کند به دليل جايگاه ايران و نيازش براي پيشبرد اهداف خود در منطقه و جهان است. يادآور مي‌شود؛«کاندوليزا رايس» وزير خارجه دولت جورج بوش در اعترافي تامل برانگيز يکي از اهداف سياست خارجي خود را ترميم چهره خارجي اين کشور در سطح بين الملل عنوان کرد. هنگامي که اوباماي سياه پوست بر سرکار آمد، عقيده اکثر کارشناسان اين بود که انتخاب وي براي پيشبرد اهداف ايالات متحده در آفريقا صورت گرفته است و در اصل، رئيس جمهور جديد براي ارائه چهره جديد خارجي آمده است و نه براي رتق و فتق امور داخلي. اصلي ترين سياست آمريکا براي نشان دادن چهره بازسازي شده، تعامل با کشورهايي است که بيشترين مقاومت را از خود نشان مي دهند. ايران و کوبا نمونه بارز تاييد اين سياست هستند. زماني که براي مبارزه با داعش در منطقه، دست نياز به سوي ايران دراز مي‌شود، هنگامي که با وجود اذعان به اهميت ايران و از سوي ديگر برقراري ارتباط با کوبا در عين طلبکاري، آمريکا خود را مدّعي مي داند، چرا بايد در مذاکرات حساسي که به آينده نسل هاي کشورمان گره خورده است به اين کشور اعتماد کنيم؟ مگر مثال نقض آن را مشاهده نمي کنيم ؟ آيا چنين کشوري با اين مختصات پيچيده از عدم صداقت، قابل اعتماد است ؟
به عنوان مثال، وقتي مالزي با کمک هاي گسترده آمريکا و غرب به کشوري نمونه در جهان اسلام بدل شد، با بزرگ نمايي شاخصه‌هاي غربي پيشرفت اين کشور، سعي گرديد تا الگوهاي پيشرفت ديگر کشورهاي اسلامي تحت الشعاع قرار گرفته و بي اهميت جلوه داده شود. بحران هسته اي ايران هم در مقابل، براي بهره برداري هاي اقتصادي و سياسي ايجاد شد. مستندات اين بحران ساختگي را پروفسور «گرت پورتر»، محقق و انديشمند آمريکايي در کتاب خود با عنوان «بحران ساختگي» به تفصيل شرح داده است. بازي جديد آمريکا براي ما تازگي ندارد بلکه هميشگي بوده و هست ولي اين رخداد مي تواند درسي عبرت آموز باشد براي ساده‌ لوحان و کوته نظران درباره عدم اعتماد به دشمن.

نظرات بینندگان

ارسال نظر