صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

نگاهي مقايسه اي به دو بار فرار شاه از کشور

آيا محمدرضا پهلوي اميدوار بود به ايران بازگردد؟

هستی موسوی

بنا به دلايل داخلي و خارجي، فرار شاه در سال 1332 با دومين فرار وي در 26 دي 1357 برآيندي متفاوت داشت و شاه در سال 57 ديگر نتوانست به قدرت بازگردد. اين تفاوت‌ها چه بود؟ آيا ناشي از نوع واکنش نيروهاي خارجي طرفدار شاه بود؟ دوران حکومت سي و هفت ساله محمدرضاشاه پهلوي با حوادث و تحولات...

کد خبر: 5060

بنا به دلايل داخلي و خارجي، فرار شاه در سال 1332 با دومين فرار وي در 26 دي 1357 برآيندي متفاوت داشت و شاه در سال 57 ديگر نتوانست به قدرت بازگردد. اين تفاوت‌ها چه بود؟ آيا ناشي از نوع واکنش نيروهاي خارجي طرفدار شاه بود؟
دوران حکومت سي و هفت ساله محمدرضاشاه پهلوي با حوادث و تحولات متعدد سياسي همراه بوده است. چه آغاز آن که با ورود نيروهاي متفقين و اشغال بخش‌هايي از خاک ايران به وسيله‌ي آنان همراه بود و چه پايانش که با انقلابي اجتماعي برآمده از ائتلاقي ميان طبقاتي و گسترده همراه شد.

يکي از مهمترين وقايعي که در طول اين دوران دو بار و در برهه‌هاي حساس تاريخي تکرار شد، فرار محمدرضا شاه از کشور است که هرچند هر دو بار در شرايط مشابه آشفتگي سياسي و در زماني که پايه‌هاي حکومت او لرزان بود اتفاق افتاد، اما هريک نتايجي متفاوت داشت. در اين نوشتار تلاش داريم تا به دو فرار تاريخي شاه از کشور در طول دوران سلطنتش پرداخته و به واکنش‌هاي داخلي و خارجي در قبال اين فرارها بپردازيم.

فرار نخست شاه از کشور
(واکنش کشورهاي خارجي و اميد به بازگشت شاه در داخل کشور)
25 مرداد 1332 نخستين باري بود که شاه از ايران فرار و خاک کشور را ابتدا به مقصد عراق و سپس ايتاليا ترک کرد. اما اينکه چرا شاه از ايران فرار کرد موضوعي است که ابتدا بايد به آن پرداخته و علت و زمينه‌ي فرار شاه از کشور را روشن کرد. ايران در سال 1332 تحت زمامداري محمد مصدق بود. نخست‌وزيري از جبهه ملي ايران که برخلاف بسياري از نخست‌وزيران پيشين و نخست‌وزيران بعدي دوران پهلوي دوم تحت امر محمدرضا شاه نبود. مصدق نخست‌وزيري خود را با اجرايي کردن قانون ملي‌شدن صنعت نفت ايران آغاز کرد. قانوني که اجرايش يک بار ديگر همچون انقلاب مشروطه مردم را روبروي شاه و قدرت‌هاي خارجي قرار داد.

سياست خارجي مصدق بر اصل موازنه منفي استوار بود. يعني ضمن حفظ بيطرفي و عدم تعهد، کسب و تقويت استقلال ملي را نيز هدف قرار داده بود. از واگذاري امتياز به قدرت‌هاي خارجي امتناع مي‌کرد و مانع اعمال نفوذ قدرت‌هاي بيگانه در ايران بود. برخلاف آنچه از عهد قاجار مرسوم بود تلاشي در موازنه برقرار کردن آنها عليه يکديگر به عمل نمي‌آمد. يک چنين سياستي و رد صريح تقاضاهاي خارجيان در بهترين حالت خود نيز براي نظام جهاني دشوار مي‌نمود. ملي کردن نفت و جنگ سرد دولت ايران را شديداً روياروي بريتانيا قرار مي‌داد، درگيري ايالات متحده در مورد ايران را روزافزون مي‌کرد و خصومت منفعلانه شوروي را نيز برمي‌انگيخت. (فوران، 1382: 434)

برخلاف نخستين فرار شاه در سال 1332 که شکاف ميان رهبران نهضت ملي در نهايت نيروهاي اجتماعي را در مخالفت با شاه دچار تفرقه کرد، در سال 1357 به‌رغم حضور گسترده‌تر طبقات اجتماعي، رهبري منسجم انقلاب و مخالفت ايشان در برابر هر نوع مسامحه، اميد به بازگشت شاه کاهش يافت.

با اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت و خلع يد از شرکت نفت انگليس و بعد از چندين دور مذاکره، دولت محافظه‌کار بريتانيا که به تازگي بر مسند کار قرار گرفته بود به جاي يافتن راه‌حل، زمينه‌چيني براي يک کودتا را تدارک ديد و برنامه‌اش را فعالانه تدوين کرد. در اين طرح ايالات متحده آمريکا نيز سرانجام جانب بريتانيا را گرفت. آمريکا در نهايت تصميم داشت شاه را بر تخت سلطنت خود نگه دارد و نقش برتر انگلستان در ايران را به خود اختصاص دهد. به همين دليل آيزنهاور با درخواست کمک ايران براي فروش و بازاريابي نفت مخالفت کرد. در اين برهه زماني آمريکا و انگلستان براي انجام کودتا عليه دولت مصدق به توافق رسيده بودند. شوروي نيز هرچند در جريان موضوع کودتا نبود، اما همچون اين دو کشور از نهضت ملي نفت دل خوشي نداشت و به کمک دولت وقت نيامد.

دو هفته بعد از شروع زمامداري آيزنهاور در فوريه 1953 (بهمن- اسفند 1331) مقام‌هاي دو کشور بريتانيا و آمريکا ديدار کردند و در مورد سرنگوني دولت مصدق و انتصاب فضل‌الله زاهدي به نخست‌وزيري به توافق رسيدند و اسم رمز عمليات پاکسازي را نيز آژاکس ناميدند. شب 25 مرداد سرهنگ نصيري فرمانده گارد سلطنتي از جانب شاه ماموريت يافت در حوالي نيمه شب به منزل مصدق برود و فرمان برکناري او از نخست‌وزيري و انتصاب زاهدي را به وي ابلاغ کند. مصدق که آماده دريافت چنين فرماني بود به گارد نخست‌وزيري دستور داد نصيري و گارد سلطنتي واقع در شميران را بازداشت و توقيف کنند. به اين ترتيب تلاش شاه در کودتا کاملاً عقيم ماند (فوران، همان: 441) در اينجا بود که شاه روز يکشنبه 25 مرداد و براي نخستين بار به خارج از کشور فرار کرد.

قدرت‌هاي خارجي تاثيرگذار در تحولات ايران به ويژه انگلستان و آمريکا بعد از فرار شاه از کشور در 25 مرداد 1332 با تمام توان درصدد ايجاد شرايط بازگشت شاه به کشور بودند. بعد از ناکامي کودتاي 25 مرداد که توسط کشورهاي آمريکا و انگلستان برنامه‌ريزي شده بود، اين کشورها درصدد برآمدند تا کار ناتمام مانده خود را کامل کنند تا شرايط را براي بازگشت شاه به کشور فراهم کنند. به اين ترتيب کودتايي ديگر اين بار در 28 مرداد انجام شد و توانست دولت مصدق را از قدرت کنار بزند.

ايالات متحده و انگلستان براي برکناري مصدق طي مدتي طولاني به طرق و وسايل سياسي-عمدتاً شاه و مجلس- متکي بودند، اما پس از قيام سي تير به اين نتيجه رسيدند که برکناري قطعي و دايمي او از صحنه قدرت جز از طريق يک کودتاي تمام عيار نظامي امکان‌پذير نيست. (آبراهاميان، 1393: 200) به اين ترتيب با انجام کودتا مشخص شد که آمريکا و انگلستان به هيچ عنوان با کنار رفتن شاه از صحنه قدرت سياسي ايران موافقت نخواهند کرد. در اين ميان البته عوامل داخلي نيز در موفقيت کودتا و بازگشت شاه به کشور نقش داشتند.

مصدق در دوران زمامداري خود هرگز نتوانست کنترل کامل نهادهاي دولتي ايران را در دست بگيرد هرچند به اهميت اين نکته پي برده بود و درصدد اعمال چنان کنترلي نيز برآمد. او توانست گروه هشت نفري جبهه ملي در مجلس شوراي ملي را در سال 1329 به صورت يک نيروي پرتوان قانونگذاري درآورد و رهبري تمام مجلس را در امر ملي‌شدن به دست گيرد و هنگامي که مجلس با او همراهي نکرد توانست با کسب اختيارات فوق‌العاده کشور را از طريق فرمان‌هاي دولتي اداره کند؛ اما با همه اين‌ها نتوانست وفاداري ارتش را به سمت دولت جلب کند. ارتش به شاه وفادار ماند و در نهايت ابزار سرنگوني دولت ملي شد. (فوران، 1382: 445)
در واقع ارتش به عنوان يک نيروي کاملا تاثيرگذار در اين برهه زماني حساس با حفظ انسجام خود و تصميم فرماندهانش به ابزار اصلي شاه براي حفظ قدرتش بدل شد. در کنار اين البته بايد به اختلافات رخ داده ميان رهبران نهضت ملي و شکاف ميان نيروهاي اجتماعي تاثيرگذار در ملي‌شدن نفت نيز توجه نمود. تکروي‌هاي مصدق به ويژه بعد از سي تير و در ماه‌هاي پاياني منتج به کودتا عاملي شد تا بسياري از نيروهاي تاثيرگذار درون و بيرون جبهه ملي و مخالفان شاه از او جدا شده و در نتيجه راه براي انجام کودتا و توسل به نيروي نظامي براي بازگشت شاه به کشور باز شود. امکاني که در دومين فرار شاه از کشور ميسر نشد.

فرار دوم شاه از کشور در 25 دي 1357
(اميد حاميان بازگشت شاه در داخل و واکنش کشورهاي غربي به فرار شاه)
شاه يک بار ديگر و اين بار براي هميشه در 26 دي ماه 1357 به دنبال اوج ‌گرفتن تظاهرات مردمي از کشور فرار کرد! ماهيت تحولات کشور و زمان فرار شاه اما با سال 1332 و زمان کودتاي 28 مرداد تفاوت‌هاي زيادي داشت. درست است که در هر دو مقطع، محمدرضا شاه را در صف مخالفان و دشمنان داخلي و به‌ويژه خارجي ملت ايران مي‌بينيم، اما در هريک از اين دو برهه‌ مهم و حساس کشور، ملت ايران دو هدف جداگانه را دنبال مي‌کردند.

در دو سه سال منتهي به کودتاي 18 مرداد 1332، ملت ايران نهضت ملي کردن نفت و مبارزه با استعمارگران خارجي را دنبال مي‌کرد؛ اما قيام ملت ايران در مقطع سالهاي 1356- 1357، هدف بنيادي‌تر، بزرگتر و سرنوشت‌سازتر سرنگوني رژيم پهلوي و برقراري نظام سياسي جديدي را دنبال مي‌کرد. بنابراين، در مقطع نخست به‌رغم مقابله آشکاري که شاه با منافع و خواست‌هاي ملت ايران و همگامي‌اي که با کشورهاي خارجي ناقض حقوق و منافع مردم ايران (انگلستان و آمريکا) داشت، قاطبه رهبران نهضت (که البته به‌تدريج اختلافاتي جدي هم با يکديگر پيدا کردند) برنامه و هدفي در راستاي از ميان برداشتن احتمالي نظام شاهنشاهي پهلوي دنبال نمي‌کردند.

بگذريم از اينکه در ميان اقشار وسيعي از مردم کشور، مخالفتها و انتقادها از عملکرد شاه بسيار جدي و گسترده شده بود و چه بسا براي سرنگون ساختن کليت نظامِ وقت هم آمادگي‌هايي نسبي به‌وجود آمده بود، اما در اين‌باره هيچ برنامه و استراتژي مشخص و از پيش تعيين شده‌اي وجود نداشت. (چيذري، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران) برخلاف نخستين فرار شاه در سال 1332 که شکاف ميان رهبران نهضت ملي در نهايت نيروهاي اجتماعي را در مخالفت با شاه دچار ترديد و تفرقه کرد، اين بار و در سال 1357 به‌رغم حضور گسترده‌تر طبقات اجتماعي و گروه‌هاي مختلف مردمي، رهبري منسجم انقلاب به وسيله امام خميني‌(ره) و مخالفت ايشان در برابر هر نوع معامله يا مسامحه در برابر شاه، اميد به بازگشت شاه را در داخل و خارج کاهش داده بود تا جايي که حتي آمريکايي‌ها هم با وجود تمام تلاش‌هاي خود براي حفظ شاه بر مسند قدرت در نهايت از امکان بقاي سلطنت او نااميد شدند.

به عبارتي برخلاف فرار اول شاه از کشور در جريان کودتاي ناموفق 25 مرداد در فرار دوم شاه از کشور در سال 1357 نيروهاي داخلي طرفدار او نتوانستند کاري از پيش ببرند. اين بار برخلاف 25 مرداد 1332 که شاه با حمايت قاطعانه‌ي قدرت‌هاي خارجي و ارتش و برخي گروه‌هاي حاشيه شهري بر تخت سلطنت خود بازگشته بود ارتش در نهايت با وجود صرف ميلياردها دلار از طرف شاه نتوانست حمايت قاطعي از او به عمل آورد و در نهايت تصميم به بي‌طرفي گرفت. شاه بعد از بازگشت به کشور پس از موفقيت کودتاي 28 مرداد اين جمله تاريخي را گفته بود که حکومتم را مديون خدا، آمريکايي‌ها و ارتشم هستم؛ اما اين بار برخلاف سال 1332 ارتش به عنوان آخرين دژ دفاعي شاه چندان مستحکم و قابل اعتماد نشان نمي‌داد.

در ماه‌هاي سرنوشت‌ساز انقلاب به طور متوسط در هر روز هزار سرباز از ارتش فرار مي‌کردند و آنهايي هم که باقي مي‌ماندند از دستورات فرماندهانشان سرپيچي مي‌کردند. در فرماندهي عالي ارتش هم دودستگي پديد آمده بود: عده‌اي معتقد بودند بايد با تمام توان به مقابله با راهپيمايان پرداخت و عده‌اي هم مي‌گفتند اين کار بي‌حاصل است و ارتش را با خطر روبرو مي‌سازد. (فوران، همان منبع: 580) رئيس ستاد کل ارتش در نهايت در ساعت 2 بعد از ظهر روز 22 بهمن اعلام کرد که در مبارزه ميان بختيار و شوراي انقلاب ارتش بي‌طرف است. ساعت 6 بعد از ظهر همان روز بود که راديو اعلام کرد: «اينجا تهران است، صداي حقيقي ايران، صداي انقلاب» تا به اين ترتيب روشن شود دومين فرار شاه از کشور ديگر برگشتي ندارد. (آبراهاميان، 1392: 652)

شاه پس از موفقيت کودتاي 28 مرداد، اين جمله تاريخي را گفته بود که حکومتم را مديون خدا، آمريکايي‌ها و ارتشم هستم؛ اما در سال 57 برخلاف سال 32 ارتش به عنوان آخرين دژ دفاعي شاه چندان مستحکم و قابل اعتماد نشان نمي‌داد.

در ابعاد خارجي نيز اين‌بار برخلاف سال 1332 تفاوت‌هاي زيادي وجود داشت. هرچند قدرت‌هاي خارجي به ويژه ايالات متحده به عنوان بانفوذترين کشور خارجي حاضر در ايران به همراه انگلستان خواهان حفظ قدرت محمدرضاشاه بودند و در اين راه تا آخرين روزهاي انقلاب نيز از شاه حمايت به عمل آوردند، اما اين حمايت‌ها به‌واسطه قدرت بالاي مخالفان داخلي و يکدستي و انسجامي که در ميان آنان و رهبري جنبش انقلابي قرار داشت از قاطعيت برخوردار نبود و نتوانست نتيجه‌اي را که در سال 1332 به دست آمده بود يک بار ديگر تکرار کند و شاه را براي بار دوم به قدرت بازگرداند. در اين ميان برخي تحولات داخلي در آمريکا، بزرگترين متحد شاه، نيز او را در حمايت اين کشور از خود دچار ترديد کرده بود.

کمتر سراغ داريم در ميان رهبران جهان سومي رهبري به اندازه شاه نگران رابطه‌اش با واشنگتن بوده باشد. (زيباکلام، 1384: 165) در واقع تصور شاه از پشتيباني جدي و همه‌جانبه‌ي آمريکا که در دوره‌ي روساي جمهور پيشين اين کشور باعث اعتماد به نفس او مي‌شد با روي کارآمدن جيمي کارتر و سياست حقوق بشر وي دستخوش تزلزل شد.

البته کارتر در آغاز سال 1978 و 9 روز پيش از تظاهرات 19 دي 1356 در کنار شاه، ايران را جزيره ثبات و وي را دوست نزديک خود خواند و رضايت خود را از او ابراز کرد. هرچند کارتر در پيگيري مسئله‌ي حقوق بشر جدي نبود اما طرح آن به شدت اقدامات شاه را تحت‌الشعاع قرار داد و او را نسبت به حمايت‌هاي آمريکا از خود دلسرد کرد. (ملکوتيان، 1387: 124) در اين دوره و هم‌زمان با بحران اقتصادي که گريبان رژيم شاه را گرفته بود دولت‌ها و سازمان‌هاي خارجي نيز شاه را تحت فشار قرار دادند تا نظارت‌هاي پليسي را تعديل کند؛ اگرچه اين سياست‌ها بسيار دير و پس از قيام مردم ايران دنبال شد. در اواخر سال 1354، سازمان عفو بين‌الملل پي برد که ايران يکي از بزرگترين نقض‌کنندگان حقوق بشر در جهان است. نهاد محافظه‌کارتر کميسيون بين‌المللي قضات در ژنو هم رژيم را به شکنجه زندانيان و نقض حقوق مدني شهروندان خود متهم کرد و از شاه خواست وضع حقوق بشر در ايران را اصلاح کند. (آبراهاميان، 1392: 614)

دستگاه سياست خارجي آمريکا نيز در آستانه انقلاب برخلاف سال 1332 از انسجام کافي برخوردار نبود و در حالي که برژينسکي خواهان برخورد کوبنده با مخالفان و همراهي آمريکا با شاه در اين راه بود، وزارت امور خارجه و سفير وقت اين کشور در تهران با مشاهده‌ي امواج طوفنده انقلاب کار شاه را تمام ‌شده مي‌دانستند و به اين ترتيب واکنش به فرار شاه در 26 دي 1357 و حمايت از او مانند فرار نخست وي که با کودتايي انگليسي-آمريکايي همراه شد، با قاطعيت همراه نبود.

نتيجه‌گيري:
دو حادثه‌ي تاريخي که منجر به فرار شاه از کشور شد، اهداف و خواسته‌هاي يکساني را دنبال نمي‌کردند. در هر دو دوره، شاه و ثبات قدرتش در ايران مورد توجه قدرت‌هاي جهاني بانفوذ در ايران به ويژه آمريکا و انگلستان قرار داشت؛ اما به‌رغم اين شباهت و تلاش کشورهاي مذکور براي حفظ شاه بر تخت سلطنت، تفاوت‌هاي داخلي، گستردگي اعتراضات و اهداف متفاوت مردم در سال 57 با سال 32 کاري کرد تا اين کشورها هم در حمايت از شاه انسجام سال 32 را نداشته باشند. بنا به همين دلايل داخلي و خارجي بود که فرار شاه در سال 32 با دومين فرار وي در 26 دي 1357 برآيندي متفاوت داشت و شاه در سال 57 ديگر نتوانست به قدرت بازگردد.


فهرست منابع:
1. فوران، جان (1382)، مقاومت شکننده، تهران، انتشارات رسا.
2. ابراهاميان، يرواند (1392)، ايران بين دو انقلاب، تهران
3. آبراهاميان، يرواند (1393)، کودتا، سيا و ريشه هاي روابط ايران و ايالات متحده آمريکا در عصر جديد، ترجمه ناصر زرافشان، تهران، انتشارات آگاه.
4. زيباکلام، صادق (1384)، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي ايران، تهران: انتشارات
5. ملکوتيان، مصطفي (1387)، بازخواني علل وقوع انقلاب اسلامي در سپهر نظريه‌پردازي‌ها، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي

برهان

نظرات بینندگان

ارسال نظر