صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

عباس سلیمی نمین

جنبش دانشجویی مانع کار بنگاهی با ظاهر آموزش عالی شود

توسعه یعنی این که امکانات خود را دقیق بسنجید و در مسیری که بیشترین نتیجه را بدهد صرف کنید. بسیاری از رشته های دانشگاهی که غالباً خلاف قانون و بدون مجوز راه اندازی شده که امکان جذب فارغ التحصیلان را ندارد در حالی که اگر یک مطالعه جزئی قبل از تاسیس آن صورت می گرفت، نیازی به آزمون و خطای مکرر نداشت.تشکل های دانشجویی به موازات افکار عمومی ملت می توانند از این فرایند جلوگیری کنند.

کد خبر: 5

احسان کفشدارطوسی/ ۱۶آذر روزی متفاوت در تقویم کشورمان است. شصت و یک سال از عروج «سه آذر اهورایی» که با خون خود راه مبارزه با استبداد و استکبار را رنگین و روشن ساختند، می گذرد. در این شش دهه، نظام دانشگاهی و زیست دانشجویی تحولات فراوانی چه از نظر ساختار و چه از نظر محتوایی به خود دیده است. یک از مهم ترین تحولات ساختاری این عرصه افزایش روز افزون تعداد دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهی است که در یک دهه گذشته روند صعودی و تاحدی نگران کننده ای به خود گرفته است روندی که ابتدا از دانشگاه آزاد اسلامی آغاز و سپس به سایر نهادهای آموزش عالی کشور کشیده شد. در ۱۶آذر روزی که با نام «دانشجو» گره خورده است در گفت و گویی کوتاه با مهندس «عباس سلیمی نمین» نگاهی به این فرایند و پیامدهای آن داشته ایم. عباس سلیمی نمین متولد ۱۳۳۳ و فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از انگلیس، فعالیت مطبوعاتی خود را در سال ۶۰ از موسسه کیهان به عنوان عضو سرویس بین الملل روزنامه کیهان آغاز کرد در سال ۶۲ به سردبیری هفته نامه کیهان هوایی انتخاب و در سال ۶۳ مدیر مسوولی این نشریه را به عهده گرفت. وی در سال ۷۴ زمینه انتشار مجلسه کیهان کاریکاتور را فراهم کرد. بعد از استعفا از مسوولیت های مطبوعاتی در موسسه کیهان در سال ۷۵، در سالهای ۷۶ تا ۸۰ مدیر مسوول روزنامه تهران تایمز بود. سلیمی نمین هم اکنون مدیریت دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، را که خود آن را در سال ۸۰ بنیانگذاری کرده است به عهده دارد. او درسالیان اخیر همواره یکی از منتقدین نظام آموزش عالی کشور و مسائل فرهنگی وآموزشی مرتبط با آن بوده است.

با نگاهی تاریخی افزایش  تعداد دانشگاه ها و افزایش حجم ورود جوانان علاقه مند به این نهاد علمی از چه مقطعی کلید خورد و هدف سیاستگزاران فرهنگی از چنین روندی چه بود؟

در مقطع سال های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ما به دنبال تأمین نیازهای خودمان از دانشگاه بودیم.در حوزه های مختلف صنعت،خدمات و کشاورزی نیاز جدی به تربیت نیروی انسانی احساس می شد. در بحث خدمات هم همین طور. به یاد داریم که پیش از انقلاب بسیاری از پزشکان فعال در شهرهای کوچک از کشورهایی نظیر هند و پاکستان وفیلیپین بودند که نه زبان  و نه فرهنگشان با توده های ما متناسب نبود و طبیعتاً نمی توانستند خدمات درمانی شایسته ای را هم ارائه بدهند. با وقوع انقلاب انقلاب بحث تأمین این ضرورت ها از طریق دانشگاه ها مطرح شد.اقدامات بسیار شایسته و لازمی هم در زمینه های مختلف صورت گرفت. ما در عرصه تربیت نیروی انسانی در رشته هایی دانشجو جذب کردیم که پیش از این نه امکان ورود به آن حوزه ها را داشتیم و نه می توانستیم از خارج نیروهای زبده ای برای آنها بیاوریم.مثلا در رشته های فنی همچون هوافضا، کشتی سازی و فیزیک هسته ای و بسیاری از رشته های دیگر تا یک پایگاه علمی در این زمینه در داخل کشور شکل نمی گرفت رجوع به دستاوردهای دیگران نیز مشکل گشا  ومثمر ثمر نبود.

 اما از مقطعی به بعد، ارتباط میان نظام آموزش عالی با نیازهای کشور دچار اختلال شد. در نتیجه، نفس ارتقاء علمی به جای کاربردی بودن تحصیلات،  به نوبه خود موضوعیت پیدا کرد. برخی مسئولان معتقد بودند که اگر ما  امروز خیل عظیم جوانان را در کسوت دانشجو در دانشگاه ها به درس خواندن مشغول کنیم لااقل برای چهار سال فرایند بیکاری آنها به تعویق خواهد افتاد. با این استدلال ظرفیت پذیرش دانشگاه ها  را گسترش دادند. این کار هم عمدتا توسط دانشگاه آزاد اسلامی انجام شد چرا که به گونه ای خودمختار عمل می کرد و خود را  پایبند به اخذ مجوزهای قانونی گوناگون نمی دید. لذا به تشخیص خودشان هر رشته ای را در هر نقطه مدنظر تأسیس می کردند. در حالی که دانشگاه های سراسری برای هر رشته باید اخذ مجوز می کردند و اعطای مجوز به آنها مستلزم مطالعات میدانی بود. در فرایندی بررسی می شد که آیا این رشته برای آن منطقه مناسب است یاخیر؟

 متاسفانه از مقطعی بحث رویکرد به امور آموزش عالی از امری فرهنگی واجتماعی به یک بحث سیاسی و اقتصادی تبدیل شد.آن رویکرد ابتدای انقلاب که همراه با زحمات و ایثارگری های فراوان بود و طی آن متولیان فرهنگی و علمی سختی های زیادی را متحمل شدند تا متناسب با نیازهای کشور حرکت کنند از یک جایی نظم و انضباطش به هم ریخت.

  این رویکرد جدید،تبعات هولناکی ایجاد کرد یعنی هم سطح آموزش عالی تنزل پیدا کرد و هم سیل فارغ التحصیلان بیکار در جامعه جاری شدند که حاضر نبودند تن به کارهای معولی بدهند.همین مشکلی که ما امروز به عنوان مثال در عرصه کشاورزی داریم. درحالی که استعداد و بستر گسترش کشاورزی در کشور بسیار بالاست. حوزه ای که می تواند هم شکوفایی اقتصاد داخلی را در پی داشته باشد و هم حضور ما در کشورهای همسایه را تقویت کند. اگر نیروهای دانشگاهی بخش کشاورزی به شکلی صحیح وارد بازار کار می شدند و فارغ التحصیلان ان از انجام کارهای میدانی ابایی نداشتند اکنون ما حرف اول را درمنطقه می زدیم و از نظر کشاورزی خودکفا می شدیم( همان طور که در تولید گندم به خودکفایی رسیدیم اما بعد روندش معکوس شد).

یکی از مشکلات نظام آموزش عالی کشور ما این است که  بسیاری از اقدامات  با غفلت از قوانین و زیر پاگذاشتن آنها انجام گرفت. حتی تحقیق و تحفص اخیر از دانشگاه آزاد هم نشان می دهد که بسیاری از رشته های این دانشگاه بدون مطالعات لازم ومجوزهای معمول تاسیسش ده.  دولت یازدهم هم علی رغم این که از لحاظ فکری و اجرایی با دست اندرکاران دانشگاه آزاد قرابت دارد، اعلام کرد که توسعه چشمگیر و عجیب و غریب پذیرش دوره دکتری امسال و پنج برابر شدن ظرفیت آن هم خلاف قانون بوده و هم با توانمندی های این دانشگاه مغایرت داشته است.

این افزایش ظرفیت باید با  افزایش متناسب اساتید و رشد امکانات سخت افزاری همراه بوده وشیبی ملایم ومنطقی داشته باشد که رخ نداده است. البته بعد توضیح دادند که ما مجوز جذب استاد داده ایم در حالی که اول باید جذب استاد و برآورد و تامین امکانات صورت می گرفت.با توجه به هزینه ها هم بعید است که بتوانند امکانات خود را گسترش بدهند.این مسئله نشان می دهد که ارزیابی دقیقی از نیازها صورت نگرفتهاست و این نهاد به دنبال اهداف سیاسی و اقتصادی است.

  این رویکرد بیشتر سیاسی بود یا اقتصادی؟

از یک مقطعی دانشگاه آزاد،به یک بنگاه اقتصادی و سیاسی تبدیل شد. درست است که کار آموزش عالی انجام می دهد اما هویت اصلی اش  فعالیت در قالب  یک بنگاه است. فعالیت در قالب یک بنگاه سیاسی و اقتصادی، نظم آموزش عالی را برهم می زند. توسعه آموزش عالی کشور باید دارای مبانی مشخص باشد. این بنگاه سیاسی- اقتصادی که قدرتش زیاد است  و طرفدارن پروپاقرصی هم در بین نمایندگان مجلس دارد زنجیره ای است که نه به نظام آموزش عالی اعتنایی می کند و نه از نظارت مجلس ترسی دارد. چون می بینیم که بلافاصله ۱۹۰نفر از آقایان نماینده بیانیه می دهند و  از آن دفاع می کنند. از قوه قضاییه هم احساس نگرانی نمی کند چون آدم هایی مثل آقای مرتضوی را در آنجا دارد. در کشور ما تخلف باید یا مجلس باید از طریق نظارت و تحقیق تخلفات را کشف و بررسی کند یا قوه قضاییه که این بنگاه سیاسی- اقتصادی از هردو نهاد مطمئن است.

 

یکی از مشکلات نظام آموزش عالی کشور ما این است که بسیاری از اقدامات با زیر پاگذاشتن قوانین انجام گرفت

 

وزارت علوم دولت آقای روحانی ( و نه آقای احمدی نژاد) رسماً اعلام کرده است که در فرایند پذیرش دانشگاه آزاد تخلف صورت گرفته است.جالب اینجاست که واکنش جدی و تاثیرگذاری هم از طرف دانشگاه آزاد رخ نداد که مثلاً بگویند در حال اصلاح هستیم. کارشان را ادامه می دهند و تخلف را به صراحت پیش می برند. این اتفاق به این خاطر است که از پشتوانه بنگاه سیاسی- اقتصادی استفاده می کنند. اگر  این حمایت را نداشتند قطعا در برابر قانون تسلیم می شدند.اگر فقط آموزش عالی ودانشجویان و اساتید پشتوانه  اینها بود، ناگزیر بودند به قانون تن بدهند.اما  زمانی که به یک بنگاه سیاسی تبدیل شوند با اتکا به آن پشتوانه های سیاسی و سیاسیونی که اغلب به غلط  مدارک تحصیلی گرفته اند می آیند و قانون را دور می زنند و نادیده می گیرند.

استدلالی که این آقایان چه در دانشگاه آزاد و چه در دانشگاه های دولتی دارند این است که افزایش تعداد دانشجویان را می توان به عنوان شاخص پیشرفت در حوزه های دانشگاهی(فرهنگی و پژوهشی) در نظر گرفت. نظر شما در این باره چیست؟

 پیشرفت کشور منوط به داشتن یک برنامه ریزی یکپارچه است. کشور دارای بودجه و امکاناتی است و در کنار آن محدودیت ها ونیازهایی را هم دارد اینها باید به صورت  برنامه ریزی شده در کنار هم قرار بگیرند تا برایند پرسودی برای جامعه درپی داشته باشد. باید بین نیازهای کشور و میزان خروجی دانشگاه ها تناسبی منطقی برقرار کرد.

در غیر این صورت امکانات و سرمایه های کشور را سوزانده ایم و نمی توانیم از آن استفاده کنیم چون برای چهار سال یا بیشتر امکانات دولت و مردم را صرف دانشجویانی کرده ایم که برایشان زمینه فعالیت مهیا نیست و به نیروی بیکار  و معطل و البته سرشاز از مطالبات اجتماعی تبدیل می شوند.مثل این که سرمایه خود را درجایی معطل کنید در حالی که نیازها در بخش دیگر  پابرجاست. پس ما آماری را می توانیم بپذیریم که مبتنی بر برنامه از پیش تعیین شده باشد.

جوانی که قصد ورود به دانشگاه را دارد از این که این پذیرش ها بر اساس برنامه ریزی و نگاه کلان است یا خیر اطلاعی ندارد و از اهداف اقتصادی و سیاسی هم بی خبر است. در رشته ای وارد دانشگاه می شود و پس از فارغ التحصیلی می بیند که امکان فعالیتی مناسب با تخصص و علاقه اش مهیا نیست.

این شرایط نمی تواند به عنوان توسعه مطرح شود. توسعه یعنی این که امکانات خود را دقیق بسنجید و در مسیری که بیشترین نتیجه را بدهد صرف کنید. بسیاری از رشته های دانشگاهی که غالباً خلاف قانون و بدون مجوز راه اندازی شده که امکان جذب فارغ التحصیلان را ندارد در حالی که اگر یک مطالعه جزیی قبل از تاسیس آن صورت می گرفت، نیازی به آزمون و خطای مکرر نداشت.

چون در روز دانشجو هستیم آیا شما به مفهوم «شان دانشجویی» به مثابه ویژگی های فکری ، رفتاری و اعتقادی قشری خاص که با این عنوان در جامعه شناخته می شوند معتقدید؟ از دیدگاه شما آیا این شأن واعتبار به خاطر کثرت دانشجویان دچار افت شدیدی نشده است؟

سئوال خوبی است. ما اکنون باید نیروهایی که در دانشگاه وحوزه مشغول تحصیل اند را به دو دسته تقسیم کنیم. یکی دانشجویانی که واقعاً به علم آموزی علاقه مندند و با قوت کار می کنند و دستاوردهای تحسین آمیزی هم برای کشور رقم می زنند.نظام دانشگاهی در هر وضعیتی که باشد آنها کار خود را انجام می دهند و انگیزه فراوان مانع از سکون و رکودشان می شود.اینها معطل نظام آموزشی و تخصیص امکانات نمی مانند بلکه خودشان امکانات را می آفرینند.

البته ما نباید نظام آموزشی و دانشگاهی کشور را بر اساس انگیزه و فعالیت این دانشجویان کوشا طراحی کنیم  بلکه برنامه ریزی ها باید براساس دسته دوم که انگیزه مشخص و روشنی ندارند تدوین شود.یعنی آنهایی که باید تشویق شده و بازده علمیشان بالا برود. یعنی بتوانیم بستری فراهم کنیم که فردی که استعداد و قابلیت دارد استعدادش در مسیر درست قرار بگیرد. این که چقدر توانسته ایم در این مسیر موفق باشیم،من خیلی خوش بین نیستم واحساس نگرانی می کنم.معتقدم که دانشگاه های ما امروزه به این نیروها خیلی انگیزه نمی دهد. دانشجو وقتی می بیند که استاد اصلا حوصله تدریس و پژوهش ندارد چراکه در چند دانشگاه اعم از دولتی وآزاد و خصوصی و… درس می دهد و همواره در حال رفت وآمد است طبعاً در او هم انگیزه ای شکل نمی گیرد و تقویت نمی شود.

 

برخی مسئولان با این استدلال ظرفیت پذیرش دانشگاه ها را گسترش دادند.که اگر جوانان را به درس مشغول کنیم لااقل برای چهار سال بیکاری آن ها به تعویق خواهد افتاد!

 

 متاسفانه مواردی که اشاره کردید واقعیت دارد و به طور عمومی(نه تخصصی) سطح علم در خیلی از دانشجویان رشد نکرده است اما به طور خاص شاهد رشد قابل ملاحظه ای هستیم. ببینید زمانی شما با نگاهی مقایسه ای از نظام پهلوی صحبت می کنید که باید بگوییم در آن دوره برای این که نیروهای بومی رشد کنند زمینه را فراهم نمی کردند و حتی برای اساتید پژوهشگران ورود به برخی حوزه ها ممنوع بود که امروز این گونه نیست.

آنهایی که خودشان انگیزه دارند از فرصت ها و امکانات استفاده می کنند و در زمینه های مختلف دستاوردهای بسیار خوبی هم به ارمغان اورده اند. اما در مورد سیستم کلی قطعاً ما باید دستاوردهای بسیار بالاتری داشته باشیم. دانشجو را اهل فکر، اندیشه وتحقیق بار بیاوریم. اما وضعیتی که با کثرت دانشگاهها و دانشچویان به وجود امده است این شرایط را ایجاد نمی کند.

 آیا جنبش دانشجویی در برخورد با پدیده «افزایش اقبال جوانان به تحصیلات دانشگاهی» توانست دغدغه های خود را عمومی تر کند و جامعه اعضا و همراهان خود را گسترش دهد؟

تشکل های دانشجویی قطعاً می توانند نقش آفرینی کنند اولاً باید مانع از این بشوند که کار بنگاهی با  ظاهر آموزش عالی صورت بگیرد. این از موارد مهمی است که تشکل های دانشجویی به موازات افکار عمومی ملت می توانند جلوگیری کنند. یعنی اگر تشکل دانشجویی بیاید و بگوید چرا شهریه ای که از دانشجو گرفته شده است به جای استفاده در رشد علم و پژوهش و ایجاد امکانات بیشتر برای دانشجو به نماینده ای که منافع دانشگاه را نمایندگی می کند داده می شود،روشن است که جلوی این گونه حرکت های خلاف قانون گرفته خواهد شد و حرکت جنبش دانشجویی هم مورد حمایت توده های مردم قرار خواهد گرفت. اما این که بخواهد با افزایش کمی دانشجویان مقابله کند طبیعی است که خود را در مقابل داشنجویان و بخشی از افکار عمومی قرار می دهد. در هر صورت اکنون هنوز «دانشجو بودن» به خصوص در مقاطع تحصیلات تکمیلی بین مردم اعتبار و ارزش دارد. بنابراین جنبش دانشجویی بهتر است به آن سمت قضیه بپردازد واز آن طریق مانع از افت شأن و اعتبار دانشجویان شود.جلوگیری از تبدیل شدن مراکزآموزش عالی به بنگاه های اقتصادی- سیاسی از جمله این رویکردهاست. دانشگاه آزاد حزب نیست. که اگر تبدیل به حزب شود فاجعه است و به آموزش عالی و شان دانشجویی لطمه می زند.در این زمینه ها اگر دانشجویان وارد شوند قطعاً جلوی تخلفات را خواهند گرفت. مردم هم با آگاهی و رای ندادن به جریان های وابسته به این تخلف همراهشان خواهد شد. جنبش دانشجویی در این عرصه می تواند تاثیر داشته باشد و جلوی این انحرافات را بگیرد.

 

نظرات بینندگان

ارسال نظر