صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

سرمقاله کيهان/ کرم‌ها و ريشه‌ها

اگر آرمان به سانتريفيوژ وصل نيست، به چه چيزي وصل است؟ يعني کجا ممکن است خط قرمز باشد و آستانه تحمل قائلان اين سخن تمام شود؟ کجاهاست که غيرت يک فرد يا جامعه ديگر نمي‌پذيرد کوتاه بيايند؟

کد خبر: 4630

«کرم‌ها و ريشه‌ها» عنوان يادداشت روز روزنامه کيهان به قلم محمد ايماني است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

اگر آرمان به سانتريفيوژ وصل نيست، به چه چيزي وصل است؟ يعني کجا ممکن است خط قرمز باشد و آستانه تحمل قائلان اين سخن تمام شود؟ کجاهاست که غيرت يک فرد يا جامعه ديگر نمي‌پذيرد کوتاه بيايند؟ اصلا آيا محل نزاع و بحث مثلا ميان منافع و آرمان‌ها و دوگانگي واقعيت‌ها و ارزش‌هاست آن‌گونه که در سخنان هفته گذشته رئيس‌جمهور القا شد و عميق‌تر آن سال‌هاست از زبان طيفي از معارضين اصول انقلاب اسلامي- از جبهه ملي و نهضت آزادي تا راست و چپ‌هاي تجديدنظرطلب نظير برخي اعضاي کارگزاران و مشارکت و مجمع روحانيون و حتي يکي دو عضو زاويه گرفته جامعه روحانيت- ادا مي‌شود؟ کساني با بدفهمي و خيال‌ مصلحت‌سنجي وارد اين مغالطه شده‌اند اما متن و اصل و ريشه اين خط در معارضه با انقلاب اسلامي است. سخنگوي حزب کارگزاران به عنوان کسي که اين حزب را ليبرال توصيف کرد يکشنبه 21 دي 93 در مصاحبه با روزنامه اعتماد مي‌گويد «ما بايد مشخص کنيم مي‌خواهيم همچنان يک دولت انقلابي باشيم يا دولتي مستقل که مي‌خواهيم به مسائل داخلي بپردازيم. اگر بخواهيم انقلابي بمانيم و رفتار کنيم بايد بسيج و سپاه را تقويت کرد، يارگيري‌هايي در منطقه داشته باشيم، حوزه نفوذمان را افزايش دهيم... ما بايد تعاملات و سرمايه‌گذاري خارجي را افزايش دهيم. مردم بايد تصميم بگيرند مي‌خواهند دولت و نظام پيشتاز در منطقه و جهان داشته باشند يا ترجيح مي‌دهند نظام و دولتشان مستقر و در خدمت توسعه و آباداني کشور و نظام باشد.» اين جريان به آقاي روحاني و دولت وي به چشم پلي براي عبور از آرمان‌هاي انقلاب- با ژست تامين منافع ملي- مي‌نگرد.
قبل از بررسي پرسش‌هاي فوق‌الذکر بايد از يک عارضه مهم که خيلي هم به چشم نمي‌آيد تحت عنوان «کرم‌خوردگي فکري و فرهنگي» در ميان برخي جريان‌ها سخن گفت. به تعبير دهخدا «کرم‌خوردگي: خوردن کرم درخت را، و آن آفتي است که بر اثر کرم‌هاي ريز حاصل مي‌شود.» مفهوم رساتر، کرم‌خوردگي دندان است. دندان در ظاهر سالم اما در واقع از درون پوک شده و پوسيده است. گاه اندازه يک خال کوچک به نظر مي‌رسد اما وقتي همان خال را بشکافيد يا دندان بشکند معلوم مي‌شود پشت اين ديواره به ظاهر سالم، بخش اعظمي از دندان بر اثر فعاليت باکتري‌ها پوسيده است. گاه اين عمل باکتري‌ها موجب ايجاد حفره و سپس تعميق آن و شکستن دندان مي‌شود. اتفاقي که در سازمان مجاهدين (انقلاب) و حزب مشارکت و کارگزاران رخ داد، مشابه همين کرم‌خوردگي است. 9 دي ماه 1380 در حالي که «عصر ما» ارگان «سازمان» توقيف شده بود، نشريه سکولار همشهري ماه به سردبيري محمد-ق (سردبير بعدي نشريات زنجيره‌اي) نوشت «عصر ما در تئوري‌پردازي‌هاي خود مي‌کوشيد ثابت کند سکولار نيست و با سکولارها مرزبندي دارد اما کارنامه 8 ساله عصر ما لاجرم گامي بلند در راه عرفي شدن [سکولاريزاسيون] سياست بود. جناح چپ در عصر ما دوران گذار خويش را از ايدئولوژيزه به استراتژيک سپري کرد. عصر ما آذر 80 لغو امتياز شد اما مدت‌ها پيش از اين عصر ما پايان يافته بود. فراموش نکنيم همه ما بر شانه‌هاي عصر ما ايستاده‌ايم.»
همين کرم‌خوردگي بود که باعث شد عليرضا علوي‌تبار جرئت کند درباره حزب مشارکت پيش‌بيني کند و آن پيش‌بيني هم درست از آب دربيايد مبني بر اينکه 3 طيف در جبهه مشارکت گرد هم آمده‌اند از جمله کساني که به خاطر خط امام در مقابل آقاي منتظري ايستادند اما طيف تکنوکرات و بورکرات، خط امامي‌ها را به حاشيه خواهند برد. همين کرم‌خوردگي است که موجب مي‌شود سردبير «همشهري ماه» و چند نفر قبيل وي امسال به مرکزيت حزب کارگزاران راه پيدا کنند و محمد هاشمي دبير سياسي حزب و از پايه‌گذاران آن پس از کناره‌گيري اعتراضي از حزب بگويد من به اعضاي کارگزاران هشدار دادم که سرنوشت ساختارشکنانه مشارکت در انتظار کارگزاران است. همين کرم‌خوردگي است که موجب مي‌شود سردبير همشهري ماه پس از حضور در طيفي از پايگاه‌هاي مطبوعاتي دشمن، سردبير روزنامه آسمان شود و آن روزنامه از زبان يک عضو گروهک مرتد جبهه ملي، به حکم قرآني قصاص اهانت کند. اسفند 92 اين روزنامه توقيف مي‌شود اما فقط به 2 ميليون تومان جريمه محکوم مي‌شود! بعدها اخباري از حضور آقاي سردبير در برخي گروه‌هاي انتخاب وزير و مدير منتشر شد تا 27 تير 93 که همين آقا به همراه برخي ديگر از اعضاي گروهک‌هاي نشاندار به مراسم افطار رئيس‌جمهور دعوت مي‌شود و در آنجا درباره زندگي به سبک حلزون خانه به دوش، فقدان آزادي بيان و اظهار همدردي با رئيس‌جمهور در قبال برخي محدوديت‌ها سخنراني مي‌کند. به چند ماه نمي‌کشد که همين پادوي جريان‌هاي معارض و تجديدنظرطلب، سردبير يک روزنامه تازه تاسيس مي‌شود تا ديروز تيتر و عکس تمام قد صفحه اول خود را به يک کارگردان و اين عبارت اختصاص دهد؛ «من هم شارلي هستم.»!
«من هم شارلي هستم»، برگردان «من هم سلمان رشدي هستم» است. درباره اتفاقات اين روزهاي پاريس و حمله به مجله طنز شارلي ابدو و پشت پرده‌هاي آن بايد در زمان ديگري گفت و نوشت. حقيقت اين است که 2 گروه تروريست فرهنگي و فيزيکي (از سروش تا داعش) يکي با ژست روشنفکر و ديگري با قيافه مسلماني، به اصل و ريشه و تنه و ساقه اسلام حمله مي‌کنند. علت هم همان است که چند سال پيش سروش (به عنوان شروع‌کننده برخي توهين و تحريف‌ها نسبت به پيامبر(ص)) با صداي بلند در هلند و پاريس گفت «سکولاريسم که قرار بود نسبت به اديان بي‌طرف باشد اکنون تبديل به سکولاريسم ستيزه‌گر شده يعني رسما با پاره‌اي از اديان در مي‌آويزد و مي‌ستيزد و وجود اجتماعي آن را تحمل نمي‌کند. از اين قرار چيزي اتفاق افتاده که در پيش‌بيني سکولارها نبوده است... رفته رفته سکولاريسم وارد دوره ستيزه‌گر و ميليتانت مي‌شود. سکولاريسمي که مدارا و ظرفيت و هاضمه قوي پيشين خود را از دست داده است. به گفته جامعه‌شناسان و برخلاف پيش‌بيني‌ها، اديان در حال قوت گرفتن هستند... سکولاريسم نمي‌تواند دين قوي و فربه را ببلعد و از گلويش پايين نمي‌رود و لذا ستيزه‌گر مي‌شود... آمريکا، عراق و افغانستان را اشغال کرد و هر دو کشور در قانون اساسي نوشتند ما بايد قوانين‌مان را از شرع بگيريم. سکولاريسم صدامي تبديل شده به آنتي سکولاريسم و اين در مخيله آمريکايي‌ها نمي‌گنجيد... در کشورهاي اروپايي حکومت‌ها در مواجهه با اقليت‌هاي ديني نيرومند کم‌کم دارند مداراي خود را از دست مي‌دهند.»
شارلي ابدو با عقبه يهودي، سال‌هاي 2006 و 2001 به همراه برخي نشريات اروپايي از جمله دانمارکي اقدام به انتشار کاريکاتورهاي توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) کرد. اين نشريه اعلام کرد همين امروز (چهارشنبه) نيز کاريکاتورهايي عليه پيامبر اسلام(ص) منتشر خواهد کرد. اما يک روز قبل، يک روزنامه ايراني- با عقبه‌اي که به اجمال گفته شد- در تيتر يک بزرگ خود با وقاحت مي‌نويسد «من هم شارلي هستم». يعني سلمان رشدي‌ها در اين مسجد ضرار دور هم جمع شده‌اند. اين کرم‌خوردگي و فعاليت زالوها و انگل‌ها در حال وقوع است اما چون دوقطبي اصلي براي برخي مسئولان، دوقطبي غيرواقعي و مغلوط «حامي دولت- منتقد و مخالف دولت»- و نه دوقطبي‌ باورها و منافع ملت و دشمنان آن- است بنابراين از کنار اين قبيل نشريات عبور مي‌کنند و دست روي نشريه منتقدي مي‌گذارند که خبر مرگ ديکتاتور عربستان (يکي از عاملان اصلي انواع جنايت‌ها عليه ملت‌هاي منطقه و خائن بزرگ در ماجراي سقوط قيمت نفت) را تيتر خود کرده است. اين روزنامه بلافاصله دادگاهي مي‌شود چون موجب تخريب روابط خوب ما با آل سعود شده(!) اما متوليان نشريات زنجيره‌اي جرئت مي‌کنند گستاخي را از غيرانساني خواندن قصاص به «من هم شارلي هستم» توسعه بدهند. چرا؟ چون آرمان بعضي از ماها نه به سانتريفيوژ که به هيچ رگ و ريشه‌اي وصل نيست. به اعتبار همين پکيدگي و پوسيدگي بود که فروردين 88 يک سارق لباس پيامبر(ص) در اسلامبول ترکيه (اجلاس اتحاد تمدن‌ها) دست راسموسن دبير کل ناتو و نخست‌وزير سابق دانمارک را که از حاميان اصلي کاريکاتورهاي توهين‌آميز عليه رسول اعظم(ص) بود، گرفت و به گرمي فشرد در حالي که دست راست راسموسن شکسته و از گردن آويزان بود.
از کتاب آيات شيطاني تا کاريکاتورها و مقالات اهانت‌آميز رسانه‌هاي اروپايي و آمريکايي و از اعلام جنگ جهاني چهارم و صليبي عليه 23 کشور اسلامي تا تبديل آن به جنگ نيابتي توسط امثال داعش و آل سعود و... نشان مي‌دهد اتفاقا رويکرد غرب به حوزه جهان اسلام نگاه مطلقا ايدئولوژيک و نه مبتني بر منافع ملي و ديالوگ و مذاکره و احترام است. بدين ترتيب اين تلقي که آرمان‌ها را بايد پشت در مذاکرات گذاشت و درباره منافع مشترک مذاکره کرد، نه معارضه با آرمان که معارضه و انکار واقعيت است. در حقيقت خطا يا مغالطه است که آرمان‌ها و منافع ملي مقابل هم نشان داده شوند حال آن که اولا پيگيري آرمان‌ها در ميان مدت و بلند مدت رکن مقوّم منافع ملي ماست و ثانيا اين واقعيات هستند که برخي ذهنيت‌ها فانتزي و خيالي در زمينه امکان تعامل با غرب، بستن با کدخدا و خوش‌گماني نسبت به آمريکا را به چالش کشيده‌اند. به عبارت ديگر آنچه به واسطه واقعيت‌ها زير سوال و در گوشه رينگ است نه آرمان‌هاي اسلامي و انقلابي ملت که برخي خيال‌پردازي‌هاي رمانتيک و تجديدنظرطلبانه نسبت به استکبار مي‌باشد. به راستي در حالي که برخلاف توافق ژنو تحريم‌ها 100 مورد افزايش پيدا کرد و حتي تحريم ناچيز صنعت خودرو خلاف تعهد غرب لغو نشد با چه رويي مي‌توان ماجرا را به تقابل منافع ملي و آرمان نسبت داد؟
وقتي آقاي عراقچي معاون وزير خارجه مي‌گويد مذاکرات مسقط مذاکرات بسيار بدي بود که مي‌خواستيم تعطيل کنيم و آقاي صالحي رئيس سازمان انرژي اتمي تصريح مي‌کند غرب در وين جا زد و با افزايش مطالبات سراغ تبديل اورانيوم 5 درصد (پس از اورانيوم 20 درصد) رفت، و اين همه در حالي است که کمترين صحبتي از لغو ملموس و موثر تحريم‌هاي اصلي در کوتاه مدت نيست، چگونه مي‌شود صورت مسئله را تحريف کرد و روند مذاکرات را به صلح حديبيه پيامبر(ص) تشبيه کرد؟! اگر قرار باشد هر بار بر دامنه امتيازات واگذار شده افزوده شود و حالا به اصل سانتريفيوژ برسيم و از آن طرف تحريم‌ها بماند و فربه‌تر هم شود و چرخ توليد به خاطر بي‌تدبيري‌هاي برخي دولتمردان- و نه الزاما تحريم‌ها- نچرخد، آنگاه تکليف شعارها و وعده‌ها چه مي‌شود؟! آيا آنگاه نبايد گفت غيرواقعي‌ترين شعارها همين شعارهاي نابهنجار و به دور از استاندارد‌هاي انقلاب بوده است؟! پيامبر اعظم(ص) يا صحابي ايشان کجا در ماجراي حديبيه يا حتي در محاصره شعب ابي‌طالب و محاصره - جنگ دشوار احزاب ولو يک بار- آن هم با صداي بلند به نحوي که دشمن بشنود- مهر تاييد بر فشارها و دعاوي دشمن گذاشتند و گفتند «با انزوا نمي‌شود پيشرفت کرد»؟! آيا جز بيعت رضوان با رهبر سخن ديگري در حديبيه مطرح شد؟ دشمن بايد از اين قبيل اظهارات چه سيگنالي را دريافت کند؟ تحليل‌هاي اينهورن مشاور سابق اوباما در المانيتور و ري‌تاکيه عضو شوراي روابط خارجي آمريکا در لس‌آنجلس تايمز که در اخبار ديروز کيهان منتشر شد، نشان مي‌دهد اين آدرس دادن‌هاي غلط و خلاف واقع، دشمن سرخورده را جسور و اميدوار کرده است.
منطق ما نمي‌توانيم و بايد کوتاه بياييم مطلقا در قاموس قرآن و ادبيات پيامبر و اهل بيت عليهم‌السلام نيست. ادبيات «لاطاقهًْ لنا اليوم بجالوت و جنوده- ما نمي‌توانيم مقابل جالوت و لشکريانش مقاومت کنيم»، «يا اهل يثرب لامقام لکم فارجعوا- مردم اين جنگ جنگ شما نيست و نمي‌توانيد باقي بمانيد، از مقاومت برگرديد» و قبيل آن منطق مومنان نيست؛ منطق اهل ترديد و تردد ميان جبهه حق و باطل است. جناب آقاي روحاني به عنوان کسي که افتخار دارد لفظ امام را براي آيت‌الله خميني در کوران انقلاب ترويج کرده و در سال 78 عليه اوباش مزدور آمريکا صريح سخن گفته، با حساب همه اعضاي جبهه جنگ نيابتي (از سروش تا داعش) جداست. بنابراين بايد ادبيات اسلام و انقلاب را سر دست بگيرد و دولت را در مقابل جنگ مستقيم و جنگ نيابتي جبهه شيطان بزرگ تجديد سازمان کند. اين مقدمه بسياري از گشايش‌ها و برکت‌هاست.

نظرات بینندگان

ارسال نظر