صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

روحاني بعنوان اصولگرا جلو آمد و راي خود را از اصولگرايان اخذ کرد

اين تحليل که رأي آوردن آقاي روحاني يعني که مردم از گذشته خود پشيمان شده و از آن عبور نموده و مسير ديگري را انتخاب کرده اند، صدها تحليل ديگر وجود دارد. اين تحليل را ما اصلا قبول نداريم. من حرفم اين است که اگر کسي اصولگراست بايد اصولگرا باشد، روحاني به عنوان اصلاح طلب که به ميدان نيامد، به عنوان اصولگرا جلو آمد پس ايشان اصولگراست و راي خود را از اصول گرايان اخذ کرد.

کد خبر: 4459

ايسنا/ نماينده مردم مشهد و عضو جبهه پايداري است، به انتخابات رياست جمهوري اشاره و تاکيد مي‌کند عملکرد اصولگرايان موفقيت‌آميز بود چرا که آنان به وظيفه خود عمل کردند، او معتعقد است در ميدان رقابت عده‌اي با يدک کشيدن عنوان اصولگرايي باعث شدند تا آراي اين جريان سياسي در سبدهاي مختلف تقيسم شود.

او اصالتي براي وحدت قائل نيست، مي‌گويد براي ما اصل وحدت اهميتي ندارد، وحدت در چه چيزي مهم به شمار مي‌رود، هيچ‌گاه هم با کسي يا جرياني غير از اصولگرايي به وحدت نخواهيم کرد.

دبير جبهه پايداري در خراسان رضوي، عضو کميسيون‌هاي فرهنگي و تلفيق مجلس شوراي اسلامي نيز هست اما فرصت يک ساعته مصاحبه مجالي براي سخن گفتن در ساير موضوعات را فراهم نکرد.

نصرالله پژمان‌فر با بيان اينکه روحاني در انتخابات رياست جمهوري راي خود را از اصولگرايان گرفت، تاکيد کرد: در انتخابات بعدي مردم به شما نشان مي‌دهند که چه قدر براي اصلاح‌طلبان اهميت قائل‌اند.

او در عين حال که جبهه پايداري را جرياني معتدل توصيف مي‌کند معتقد است پايداري بيشتر جرياني اعتقادي است تا سياسي.

در ادامه مشروح گفت‌وگوي ايسنا با نصرالله پژمانفر را مي‌خوانيد؛

ايسنا: در حاليکه بسياري از اصولگرايان از ناکامي در انتخابات رياست جمهوري سال92 سخن مي‌گفتند و عامل آن را عدم وحدت معرفي‌ مي‌کردند، شما پس از اعلام نتايج انتخابات92 در مصاحبه‌اي ابراز عقيده کرده بوديد که اصولگرايان در اين انتخابات عملکردشان موفقيت آميز بود، چرا و چگونه؟

به نظر بنده راي آوردن معنايش موفقيت نيست، بلکه انجام وظيفه در هر مقطع به معني موفقيت است، ما فکر مي‌کنيم اگر مسير خود را درست طي کنيم موفقيم، البته به نتيجه هم بايد توجه کنيم، اما نه به عنوان گزينه اول که خود را محدود به آن کنيم، نتيجه فرع بر اين موضوع است. در بحث انتخابات هم ما وظيفه خود را انجام داديم، الان هم اگر شرايط همان باشد همان عملکرد را خواهيم داشت.

اما اگر منظورتان اين است که چرا راي نياورديم، بايد گفت عدم رأي آوري علل متعددي دارد که راجع به آن زياد صحبت کردم، اتفاقاتي که در دولت دهم رخ داده بود و فضاي سياسي حاکم و ده‌ها علت ديگر دست به دست هم داد تا گزينه مدنظر ما راي نياورد، البته بخشي از آن هم به دليل دير وارد شدن ما در عرصه انتخابات بود.

اما رفتاري که در آن موقعيت و فضا داشتيم کاملا موفقيت آميز بود و اگر موفقيت نداشتيم امروز با جديت نمي‌گفتيم اگر دوباره هم در همان بازه زماني بوديم همان کار را مي‌کرديم، چون کسي که ناموفق است در گذشته خود ترديد دارد.

ايسنا: يعني شما وحدت را از موانع موفقيت و راي نياوردن کانديداي مد نظر اصولگرايان در انتخابات 92 نمي‌دانيد؟

از نظر اعتقادي وحدت خودش اصالت ندارد، چون وحدت گاهي منجر به زير پا گذاشتن اصول مي‌شود، مثلا در انتخابات هميشه بحث اصلح و صالح مقبول وجود دارد و بعضي مي گويند براي حفظ وحدت مي توانيم ازانتخاب اصلح عبور کنيم، چون وحدت چنين اقتضايي را دارد؛ اما ما اين حرکت را اصولگرايي نمي‌دانيم، اين مبناي ماست که منطق آن هم روشن است و ما از آن دفاع مي کنيم. البته بعضي اعتقاد دارند مي توانيم براي حفظ وحدت از يک اصل و حتي اصول متعدد عبور کردکه ما اين را نمي‌پذيريم.

ايسنا: چرا هدف همايش‌هاي اخيري که اصولگرايان برگزار کردند حفظ وحدت عنوان مي‌شود؟

در فضاي انتخابات 92 برخي‌ها خود را اصولگرا نشان دادند در حالي که اصولگرا نبودند و به آن پايبند هم نبودند، همان طور که روشن است اصولگرايي شعار نيست، اصولگرايي واقعيتي است که افراد بايد آن را در خود نهادينه کرده باشند ولي متاسفانه خيلي‌ها که مدعي اين موضوع بودند از آن عدول کردند، به گمانم مردم هم در ارتباط با معرفي گزينه‌هايي که به آنها راي داده بودند امروز ديگر آن راي ها را در سبد اين جور افراد قرار نمي‌دهند، ‌چون رفتارشان در انتخابات اصولگرايي نبوده است. امروز جلسات وحدت اصولگرايان براي اين است که به گذشته خود نگاه کنند و با شناخت اصولگرا از غير اصولگرا ديگر روش گذشته را ادامه ندهند و دنبال افراد غير اصولگرا به عنوان اصولگرا نباشند.

ايسنا: در انتخابات 92 گفته مي‌شد اصولگرايان با 3 يا 4 کانديدا وارد ميدان رقابت شدند که شما معتقديد تعدادي از آنها در دايره اصولگرايي نمي‌گنجيدند؟

بله. مردم ما ديدند خيلي ها اگرچه نان اصولگرايي را مي خورند و از سبد اصولگرايي رأي خود را بدست آوردند اما پايبندي به اين موضوع ندارند از جمله خود آقاي روحاني که عمده راي خود را از اين مجموعه اخذ نموده است.

ايسنا: پس چرا همان زمان از سوي اين جريان موضع‌گيري شفاف‌تري نشد تا آراي اصولگرايان با پراکندگي مواجه نشود؟

انتخابات گذشته اگرچه تلخي‌هايي داشت اما نتايج مثبت خوبي را هم بدست آمد. مثلا ديديم به نام اصولگرايان 3 يا 4 کانديدا در انتخابات وارد شدند. هر کدام از آنها اين ادعا را مطرح مي کردند که ما اصولگراييم اما تا آخر پاي اين حرف خود نايستادند و به روش اصولگرايي عمل نکردند، من فکر مي‌کنم اين خودش يک ثمره با ارزش بود که مردم آنها را شناختند يعني، در انتخابات همه آمدند براساس فرصت فراهم شده مسائل مختلفي را شعار دادند و اگرچه با ظاهر اصولگرايي ورود پيدا کرده بودند اما نتوانستند پاي حرف خود بايستند. انتخابات فرصت بروز اين احوالات دروني را فراهم کرد، ظهور رفتارها در فضاي انتخابات ممکن است هزينه داشته باشد اما ارزشمند است چرا که بلوغ مخاطبين در جامعه نسبت به افرادو گفته‌ها بالا مي‌رود.

ايسنا: براي انتخابات مجلس فکر مي‌کنيد فاکتور وحدت چقدر تاثير گذار باشد؟

من براي وحدت اصالت قائل نيستم، چون خود وحدت که ارزش ندارد، وحدت در چه موضوعي باعث ارزشمندي يا عدم ارزشمندي مي شود، ما اين که در چه چيزي بايد وحدت کنيم برايمان مهم است، اگر وحدت در يک امر ضد جريان اصولگرايي باشد با هيچ کس وحدت نمي‌کنيم، حتي با يک نفر، دادمان را هم تنهايي مي‌زنيم، ‌اما اگر در موضوع اصولگرايي باشد حتما وحدت مي‌کنيم و پيگيروحدت هم هستيم.

ايسنا: جبهه پايداري را عده‌اي از اصولگرايان متهم به افراطي‌گري و تندرويي مي‌کنند، فکر مي‌کنيد اين جريان در انتخابات مجلس چقدر مي‌تواند خود را با ساير تشکل‌هاي اصولگرايي همراه و همگام کند؟

ما وظيفه‌مان را انجام مي‌دهيم، ‌اين صحبت‌ها آنقدر مطرح شده که ما سعي مي کنيم تحت تاثير اين حرف هاي بچه‌گانه قرار نگيريم، دوستاني که اين مطالب را مطرح مي‌کنند يک جا مصداق بياورند که ما افراطي عمل کرديم، اينها تهمت است، حالا اين حرفها را همه دنيا هم بگويند، ما که نبايد رفتارمان را تحت تاثير جوسازيها تغيير دهيم و در واقع، اين رفتار اصولگرايي است. اصولگرا مبنا دارد و بايد طبق آن مبنا رفتار کند، اگرچه همه دنيا هم در مقابل او بايستد. اگر به مجموعه دوستان در جبهه پايداري نگاه کنيد در طول فعاليت خود به هيچ وجه رفتار غير معتدلانه نداشته اند، در واقع مي خواهم بگويم اعضاي پايداري مظهر اعتدال واقعي هستند و در مقابل اگر به گذشته کساني که اين تهمت ها را مي زنند نگاه کنيم مي بينيم که چه قدر مارپيچ رفته اند و حرف‌ها و رفتارهاي متناقض از خود بروز داده اند. خلاصه اينکه ما مبنا داريم و سعي کرديم براساس گزاره‌هاي انقلاب اسلامي جلو برويم و بر آن ثبات قدم داشته باشيم.

ايسنا: مثلا در بحث مذاکرات، با ملاک و معيار قرار دادن مواضع مقام معظم رهبري، وقتي مواضع و اظهارات نمايندگان جبهه پايداري را مي‌بينيم احساس مي‌شود آنها جلوتر از رهبري پيش مي‌روند.

اينگونه نيست، اولا مواضع جبهه پايداري بايد از طريق خود جبهه پايداري چه از طريق سخنگو يا دبير به صورت رسمي اعلام شود، هر آدمي يک موضع شخصي دارد و يک موضع سازماني، مواضع جبهه پايداري همان‌هاست که به صورت رسمي توسط اشخاصي که در قالب دبير يا سخنگو يا هر عنوان ديگر تعريف شده‌اند اعلام مي‌شود، بنابراين ممکن است من گاهي به دليل اختلاف سليقه، موضع شخصي در موضوعي داشته باشم، که با موضع سازمان هم متفاوت باشد. نمي‌شود موضع شخصي افراد را به پاي جريان گذاشت،

مثلا در مذاکرات از اول ما گفتيم نسبت به تيم مذاکره کننده اعتماد داريم اما به طرف مقابل صد درصد بي‌اعتماديم، به همين دليل مطمئن هستيم که در پايان مذاکرات چيزي به دست نمي‌آوريم همان طور که مقام معظم رهبري در سخنان اخيرشان دوباره بر آن تاکيد کردند. اين بدان معنا نيست که ما به تيم مذاکره کننده خود بي‌اعتماد هستيم، مقام معظم رهبري فرمودند تيم مذاکره کننده از فرزندان انقلاب هستند و ما هم به آنها اعتماد داريم اما اين معنايش اين نيست که ما بپذيريم اينها در بازي مقابل شيطان بزرگ در مذاکرات پيروز خواهند شد، چون از طرف مقابل شيطنت‌ زياد ديده‌ايم و لذا سر سوزني به آنان اعتماد نداريم. ما اين حس را داريم که تيم مذاکره کننده ما بازي خوردند، من از شما سوال مي کنم، در دور اول توافق چه نتيجه اي بدست آمده؟ يعني کدام يک از نتايجي را که ادعا کردند به وقوع پيوست؟

قرار بود کشتي‌هاي ما بيمه شود، شد؟ قرار بود قطعات هواپيما به ما بدهند، آيا دادند؟ قرار بود پولهاي بلوکه شده آزاد شود، آزاد شد؟ آزاد شدن به اين معني که اختيار پول‌هايمان را داشته باشيم تا هر طور که مي‌خواهيم آن را هزينه کنيم، ما مي‌گوييم نبايد بازي بخوريم، اما در مقابل اين همه وعده هاي داده شده اي که عملي نشد ببينيد ما چه چيزهاي را از دست داديم؟ در حال حاضر در کشور يک گرم اورانيوم غني‌شده 20 درصدي نداريم، ما يک ذخيره 200 کيلويي اورانيوم 20 درصد داشتيم که همه آنها الان اکسيد شده است، آقايان ادعا مي کردند از هر زماني که ما اراده کنيم در کمتر از نصف روز چرخه سوخت را به حالت اوليه بر مي گردانيم اما امروز ديگر کسي اين حرف را نميزند. آنها سر تيم مذاکره کننده ما کلاه گشادي گذاشته اند.

ما نمي‌گوييم تيم مذاکره کننده دروغ گفته، اما آنها گول خوردند و خسارت بزرگي را به کشور تحميل کردند. آقايان فکر کردند طرف مقابل صداقت دارد و به آنچه گفته عمل مي‌کند، ما معتقديم نبايد در زمين دشمن بازي کرد، بايد هميشه اين حس را داشته باشيم که مبادا مديريت حرکت از دست ما خارج شود.

ايسنا: يعني شما معتقديد اصل مذاکرات به معناي بازي کردن در ميدان دشمن است؟

خير، ‌اصل مذاکرات همان طوري که از اول انقلاب صورت گرفته بايد باشد، ما در هيچ زماني امتناع از مذاکره نکرديم و هميشه حرف هاي خود را در سازمان هاي بين المللي زده ايم اما بعضي آمدند در جامعه اين حرف را زدند که تنها راه ما نشستن پشت ميز مذاکره است و فقط و فقط با مذاکره مي توانيم مسايل خود را حل کنيم. ما با توجه به جنايات 35 ساله شيطان بزرگ اين باور را نداشتيم، اما اين فرصت براي راستي آزمايي مجدد اين حرف بود تا شبهه ايجاد شده بار ديگر برطرف شود، سوال اين است آيا ما با هر کس مي‌توانيم سر ميز مذاکره بنشينيم و به نتيجه برسيم؟ آيا اين ادبياتي که در کشور مطرح مي‌کنند که ما با گفتمان مي‌توانيم مسائل را حل کنيم، اين مي‌تواند عملي باشد؟ در دوران جنگ بخشي از ايلام، کردستان، و خوزستان‌مان را گرفتند، مردم آمدند با هزاران مشکل جلوي اينها ايستادند واز کشور دفاع کردند، سازمان هاي بين المللي که در ابتداي جنگ به نفع دشمن سکوت کرده بودند در موضع قدرت ما آمدند و گفتند آتش بس کنيد تا ما مشکلاتتان را حل کنيم اما امام(ره) فرمودند که ما مسئله جنگ را در ميدان جنگ حل مي‌کنيم. ما اگر تنها به سازمان‌هاي جهاني مراجعه مي‌کرديم ومي‌خواستيم حق خود را از مسير اينگونه سازمانها پيگيري کنيم حتي يک وجب از خاک وطنمان را نمي‌توانستيم پس بگيريم؛ اما پس گرفتيم. ما با ادبيات انقلاب پيش رفتيم تا خاک خود را پس گرفتيم. امام(ره) نگاهش اين بود اگرچه جنگ به ما تحميل شده اما راه برون رفت از جنگ به ما تحميل نشود. ما فعال بوديم نه منفعل لذا پيروز شديم.

برد امام اين بود که در بازي آنها وارد نشد، يعني مديريت را به دست دشمن نداد تا ما منفعل شويم و ديگران بازي کنند، در بحث هسته‌اي نيز بايد اين موضوع را رعايت مي‌کرديم، ما در اين قضيه نبايد منفعل مي شديم. امروز ما در اين مسير و با اين روشي که آقايان در پيش گرفته اند ممکن است به جايي برسيم که مجبور شويم به طرف مقابلمان بگوييم هرچه تو مي‌گويي انجام مي‌دهيم، پس ما به بچه‌هاي خودمان اعتماد داريم اما به دليل اينکه صد درصد به طرف مقابل بي‌اعتماديم، نسبت به نتيجه يقين داريم که مثبت نخواهد بود، فکر نمي‌کنم اين تحليل بي‌منطقي باشد.

ايسنا: در زمان تبليغات انتخابات رياست جمهوري موضع آقاي روحاني در قبال تعامل با ساير کشورها و حتي مذاکرات کاملا قابل پيش‌بيني بود، يعني مردم مي‌دانستند اگر ايشان رئيس جمهور شوند در حوزه ديپلماسي و رابطه با کشورها شاهد نرمش‌هايي خواهيم بود، چرا اقبال مردم به سوي ايشان بيشتر بود؟

همان طور که روشن است، مردم در چارچوب نظام جمهوري اسلامي به رئيس جمهور راي دادند. يکي از مهمترين اصول جمهوري اسلامي استکبارستيزي بود و به اين دليل نيز مردم ما در طول دوران انقلاب بر اين اصل ايستادگي کردند و دفاع مقدس ما نيز بر همين اصل شکل گرفت. اين ادبياتي است که مردم پاي آن ايستاده بودند، امروز هم بر آن اصرار دارند، ادبياتي است که امام و مقام معظم رهبري داشته و دارند، يعني اين ادبيات انقلاب اسلامي است. مردم از اين ادبيات عبور نکردند که بگوييم فضاي ديگري ايجاد شده و در اين فضا مي‌خواهند از گذشته خود عبور کنند، آقاي روحاني در همان چارچوب آمدند و اظهار نظر کردند.

ايسنا: مردم اگر مي‌خواستند همان شيوه قبل ادامه پيدا کند پس چرا به آقاي روحاني راي دادند؟ با اين که آقاي جليلي، بارها در تبليغات و سخنراني‌هايش به مردم نسبت به اين نرمش در مقابل غرب و به ويژه آمريکا هشدار داده بود؟

اين که بگوييم مردم در انتخاب آقاي روحاني مسيري غير از مسير گذشته انقلاب را رفته و از اصل استکبارستيزي عبور کردند، اين ادعايي است که دليلي بر آن وجود ندارد. ما نبايد تسليم صرف يک تحليل و ادعا شويم، بايد براساس واقعيت‌ها جلو برويم و در مقابل اين تحليل که رأي آوردن آقاي روحاني يعني که مردم از گذشته خود پشيمان شده و از آن عبور نموده و مسير ديگري را انتخاب کرده اند، صدها تحليل ديگر وجود دارد. اين تحليل را ما اصلا قبول نداريم. عده اي نيز بر اساس همين تحليل يک روز آمدند گفتند نه غزه، نه لبنان و فکر کردند مردم همه چيز را کنار گذاشته اند. اما اين تحليل غلط بود و مردم در تمامي راه پيمايي ها و از جمله 9 دي اين مسأله را اعلام کردند.

ايسنا: مضمون صحبت اين بود که مردم با انتخاب روحاني به مذاکره راي دادند، و در ديپلماسي مقابله با کشورهاي غربي خواستار تغيير تاکتيک شدند.

عده اي گفتند مذاکره و راه نجات کشور را در آن خلاصه کردند و ذهن برخي از افراد جامعه را نسبت به اين مسأله مشغول کردند، ما هم در قبال اين فضا و جوسازي که مطرح شده بود يعني اين که شايد در مذاکره چيزي به دست بيايد صبر کرديم و مهلت داديم تا مسير گذشته انقلاب و کشور را تثبيت کنيم. اين کار هزينه داشت ولي اين هزينه را براي اينکه شکاف در جامعه ايجاد نشود رهبري و مردم دادند، اما اين هزينه به خاطر اين بودکه بعضي‌ها اينگونه القا کردند که ما مي‌توانيم در مذاکرات با دشمن حقوق گذشته خود را به دست آوريم. جواب مسأله روشن است آنها اگر مي‌خواستند از طريق مذاکره حقوق مردم را بدهد تا کنون داده بودند. ما در کدام از مقاطع تاريخ مذاکره نکرده‌ايم. اما مانع به نتيجه رسيدن مذاکرات بي منطقي طرف مقابل ما بود که هميشه از ادبيات زور استفاده مي کرد، مذاکره ادبياتي دارد و آن اين است که طرفين داراي منطق باشند، صحبت بنده سر اين است که آمريکا با ما کدام رفتار منطقي را در طول اين 35 سال داشته که ما امروز مي‌گوييم بايد با او پاي ميز مذاکره بنشينيم، آنها چند مرتبه تاکنون رفتاري داشتند که منطق داشته که حالا ما بگوييم به دليل همين رفتار منطقي مي‌نشينيم با آنها بر اساس منطق صحبت مي‌کنيم.

نکته بعدي اين است که ما کجا از منطق بيرون رفتيم، در طول مدتي که از انقلاب مي‌گذرد روساي جمهور ما کي در سازمان ملل بي‌منطق حرف زدند؟ ما هميشه منطق خود راگفته‌ايم و دنيا هم اين را فهميده است. اما آنها دائماً به ما ظلم کردند و حقوق ملت ما را پايمال کردند.

پس نبايد شبهه در دل مردم ايجاد کنيم، اما اگر زماني در نظام الهي، در جامعه هم شبهه اي پيش آمد بايد بايستيم تا بعضي که به دليل شبهه آهسته گام برداشته و يا متوقف شده‌اند با سيل عظيم مردم همراه شوند. چون مردم مهمترين پشتيبان انقلاب بوده و هستند و در مسير انقلاب نمي‌توانيم با شکاف اجتماعي جلو برويم، لذا بايد بايستيم تا همه بپذيرند که درست رفتيم و همراه شوند و بعد حرکت کنيم، اتفاقي که در 9 دي افتاد همين بود، شکاف اجتماعي از بين رفت، يعني از مردم کسي آن طرف نبود، مردم آمدند تعيين تکليف کردند، درجريان بني‌صدر، مردم همه آمدند کنار هم و ديگر پشت بني صدر کسي از مردم نبود، اگرچه شايد برخي سياسيون بودند اما آنها که براي ما مهم نيستند.

ايسنا: يکي از انتقادهايي که به جبهه پايداري مطرح مي‌شود اين است که يک ناب‌گرايي در اين جبهه‌وجود دارد که به دنبال خالص‌سازي است، يعني در حرکت انقلاب بايد عده‌اي به خاطر کجي‌ها کنار بروند و آدم‌‌ها را مدام کم مي‌کند؟

مردم ما ناب‌ترين مردمان هستند، من الان در خيابانها و يا مجامع عمومي که حضور پيدا مي‌کنم برخي مي‌آيند مشکلاتشان را دانه دانه مي‌شمارند، بعد مي‌گويند يک موقع نشود به خاطر مشکلات ما، از اصول انقلاب کنار برويد، مردم ما اگر از اصول کنار مي‌رفتند پاي جنگ نمي‌ايستادند! شما چه مردمي را سراغ داريدکه اينگونه پاي اصول بايستند و مشکلات را تحمل کنند، امروز اين فشارهاي اقتصادي به چه کساني وارد مي شود؟ لايه‌هاي مختلف مردم که اعتراضي هم ندارند، مردم از بدرفتاري‌ها معترضند.

ايسنا: برآيند اظهارات دوستاني که در جبهه پايداري هستند اين را نشان نمي‌دهد مثلاً در بحث حجاب عده‌اي از دوستان اين جبهه معتقدند بي‌حجاب دشمن است.

من يک بار گفتم افراد دو نوع اظهار نظر دارند، يک اظهار نظر سازماني و ديگري شخصي. ممکن است هر کدام از دوستان ما نظر شخصي داشته باشند اما قطعا نظر پايداري همان است که سخنگو و دبير رسما اعلام مي کند. اين نسبت دادن ها با اغراض سياسي است و تنها در جهت تخريب اذهان است که بگويند پايداري تندرو است. به عنوان مثال دوستان جبهه پايداري پيگيري موضوع امر به معروف و نهي از منکر هستند و در کميسيون فرهنگي پيگير آن مي باشيم منکراتي مثل ويژه خواري، رشوه خواري، رانت خواري، کم کاري، پارتي بازي و ... . اين کار با همکاري شوراي نگهبان در مراحل آخر آن است، ولي متاسفانه رييس جمهور امر به معروف و نهي از منکر را تنها در موضوع حجاب و بد حجابي مي داند سوال من اين است آيا اين ضعف پايداري است يا ضعف کساني که از بيرون به پايداري نگاه مي کنند.

ايسنا: مگر مجموع تفکرات يک جبهه برآيند همين اظهارنظرها نيست؟

ببينيد من ممکن است با دخترم، خواهرم و دانشجويم برخوردهاي متفاوتي داشته باشم، اينها برخوردهاي شخصي من است من فکر مي‌کنم اين بي‌عدالتي است که ما مي‌آييم مواضع شخصي افراد را به عنوان مواضع جريان انقلاب اسلامي مطرح مي‌کنيم، پايداري چيزي نيست جز يک فرهنگ نه يک جريان سياسي، ما خود را جز خدمتگزار انقلاب اسلامي چيزي ديگر نمي دانيم، ما تلاش مي‌کنيم در خدمت مردم و انقلاب اسلامي باشيم.

ايسنا: همه جريانهاي سياسي همين وضع را دارند، همه آنها مي‌گويند هدف ما انقلاب اسلامي است؟

آنها از همين حاشيه‌هايي که شما گفتيد، به کلام‌شان اضافه مي‌کنند، مثلا مي‌گويند بايد کمي عقب کشيد، کمي کنار آمد، خداي تعالي فرصتي را فراهم کرده که ما بتوانيم به دنيا اين ادبيات را بگوييم، بنده مي‌گويم هنوز پس از 1400 سال که از حکومت حضرت علي(ع) ميگذرد، در تاريخ بشر مي‌گويند زمان اميرالمومنين چه قطعه تاريخي زيبايي بود، اميرالمومنين يک اصولگراي واقعي بود و تا آخر بر اصول ايستادگي و پايداري کردند اگر چه حکومتشان ادامه پيدا نکرد اما کسي نمي تواند بگويد که حضرت در انجام وظيفه کوتاهي کرد.

ايسنا: عده‌اي هم ادعاي اصولگرايي داشتند و هم اختلاس کردند، چه نسبتي بين اختلاس و اصولگرايي وجود دارد؟

ببينيد اين اصولگرايي نيست، آدم‌ها گاهي سوار قطار انقلاب مي‌شوند و گاهي پياده شده‌اند، ملاک وضع فعلي افراد است. مسير حق يکي است، اينکه ما بگوييم مسير را به دليل اينکه بعضي‌ها راه ديگري مي‌روند، ما هم بگوييم نه آن، نه اين، راه وسط را پيش بگيريم. اين معني اعتدال نيست، اين انحراف است، بعضي‌ها امروز به اسم اعتدال انحراف را در پيش گرفته‌اند.

ايسنا: آيا دقيقا مشخص است که راه حق کدام است؟

خداوند اگر راه حق را روشن نکرده باشند هيچ موقع کسي را مواخذه نمي‌کند، خداوند انسان را نسبت به مسئله‌اي مواخذه مي‌کنند که از آن آگاهي داشته باشد، اما تحليل قرآن در مورد انحرافات تحليل ديگري است. قرآن مي‌گويد کساني که زير بار حق نمي‌روند شبهه علمي ندارند، بلکه شهوت عملي دارند.

در تشخيص راه حق ملاک‌ها و ميزان‌هايي وجود دارد، وقتي مقام معظم رهبري مي‌گويند أين عمار، اين پيام يعني آدم‌هايي که در جامعه شاخص هستند بايد جلو بيايند و راه را از بيراهه به مردم نشان دهند، تا در غبار راه را گم نکنيم.

ايسنا: ببينيد در مباحث کلي که مسئله‌اي وجود ندارد، مثلا ما مي‌گوييم خدا پرست هستيم، ديگري هم همين نظر را دارد، اما يکي با اسلحه ديگري با گفت‌وگو، نقدي که به جبهه پايداري نيز مطرح مي‌شود همين است جبهه پايداري مي‌گويد من فقط تفسير حق هستم و در مسير حق حرکت مي‌کنم و بقيه همه منحرف هستند.

چه کسي اين حرف راگفته است؟ ما حرف‌هاي خودمان را ميزنيم و همه را دعوت به انتخاب احسن مي کنيم. شعار قرآن هم همين است که بشارت باد بر مردمي که حرف ها را مي شنودند و انتخاب احسن مي کنند.

ايسنا: عده‌اي از منتقدين شما ازجريان اصولگرا اين حرف ها را مي زنند.

ببينيد اينکه من بگويم حق اين است، بسيار تفاوت دارد با اينکه بگويم من حق هستم، اين دو موضوع متفاوت است، من الان به صورت قاطع مي‌گويم، اسلام حق است و ذره‌اي هم از آن عدول نمي‌کنم. اين مسأله اصرار بر يک موضوع حق انسان به نتيجه رسيده است و نبايد اين فرد را تخطئه کرد. ما در جبهه پايداري ممکن است اشتباهاتي را هم داشته باشيم اما براي اينکه کمتر مبتلا به اشتباه شويم در رأس مجموعه سه نفر از فقهاي عادل قرار دارد که يکي از آن بزرگواران حضرت آيت الله مصباح مي باشد که به تعبير رهبر بزرگوار انقلاب مطهري زمان است و امام(ره) فرمود تمامي حرفهاي مطهري قابل قبول است بنده سوال مي کنم در کداميک از جريانات سياسي در کشور چنين ضمانتي وجود دارد.

ايسنا: خب جرياني مانند وهابيت هم معتقد است که او حق است و بقيه را تکفير مي‌کند؟

در اين که معتقديم يک حق وجود دارد ما با آن ها مشترکيم اما در مصداق حق بحث است. آنها خود را حق مي دانند و همه کار مي کنند حتي زن و بچه مردم را سر مي برند. شما آنها را با ما يکي مي دانيد؟ ما در اين موضوع معتقديم حق جرياني است که منطق داشته باشد و منطق او مورد قبول همه انسان‌هاي منصف باشد. ما در اين مسير مانند رزمندگان دفاع مقدس حتي حاضريم جان نيز بدهيم. ما اگر حق را تشخيص داديم نبايد متزلزل شويم، به صرف اينکه طرف ديگري هم هست، اينکه بگوييم چون مي‌خواهيم وحدت داشته باشيم از حق خود بايد بگذريم، من محکم مي‌گوييم ما بايد پاي حق بايستيم، چه آدم‌ داشته باشيم چه نداشته باشيم، چه رئيس جمهور شويم و چه نشويم، چه نماينده بشويم و چه نشويم، ما در مقابل عملکرد خود مواخذه مي‌شويم، ما همه پاي اين ايستاده ايم و اين ايستادگي بدان معنا نيست که ما منطق نداريم، من سوال مي کنم آيا با همه کنار آمدن اعتدال است يا انحراف؟ اگر اينگونه باشد پس امير المومنين(ع) بالاترين منحرف بود چون نتوانست با مسلماناني همچون قاسطين و مارقين و ناکثين کنار بيايد.

ايسنا: با مطرح شدن شعار اعتدال توسط رئيس جمهور ايشان بر فراجناحي بودن آن تاکيد داشتند، دو جناح کشور ما هم در حال حاضر اصلاح طلبان و اصولگرايان هستند، شما معتقديد از اين دو جريان فقط يکي حق است؟

ما مي‌گوييم ملاک حق آني است که در آن مسير ولي فقيه‌مان حرکت مي‌کند، حرکتي که در چارچوب قوانين صورت بگيرد. اينکه بگوييم هيچ يک از اصول‌گرايان اشتباه نمي کنند و همه اصلاح طلبان در همه کارهايشان اشتباه کرده اند درست نيست، بنده مي گويم با قطع نظر از افراد، جريان اصلاح طلب در مسير انقلاب انحرافات زيادي پيدا کرده است اگرچه آغوش نظام هميشه براي آنها باز بوده است.

ايسنا: خب منظور از شعار اعتدال هم طبيعتا اين نبود که افراد متعهد و غير متعهد به ولايت فقيه را مورد استفاده قرار مي‌دهد، بلکه هم اصلاح طلبان و هم اصولگرايان به ولايت فقيه متهعدند، اما شما حق را صرفا در اصولگرايي مي‌بينيد.

به نظر بنده اينکه گفته شود هم اينها درست مي گويند و هم آنها، اين خودش يک انحراف بزرگ است. انسان بايد هميشه دنبال حق باشد. حق که يک بنگاه سهامي عام نيست، بلکه حق يک راه است و بس و انسانهايي که در جلوي حرکت قرار مي گيرند تا زمانيکه در مسير حق باشند براي ما قابل قبول هستند چيزي که ما امروز داد مي‌زنيم اين است که ما مي‌گوييم شما سهم‌داري، ديگري هم سهم دارد يعني چه، مگر اينجا شرکت سهامي است که بگوييم اصولگرايان 50 درصد اصلاح طلبان هم همين قدر. ما معتقديم حق بايد گفته شود و پاي آن بايد ايستاد، حتي اگر همه از دورمان کنار رفتند.

ايسنا: به نظر شما روحاني اگر خودش را اصلاح طلب معرفي مي‌کرد نمي‌توانست راحت کار کند؟

من حرفم اين است که اگر کسي اصولگراست بايد اصولگرا باشد، روحاني به عنوان اصلاح طلب که به ميدان نيامد، به عنوان اصولگرا جلو آمد پس ايشان اصولگراست و راي خود را از اصول گرايان اخذ کرد.

ايسنا: اما ايشان مورد حمايت شديد اصلاح طلبان قرار گرفتند.

چه قدر از آراي اصلاح طلبان در سبد ايشان بود؟ آنها آرايي نداشتند.

ايسنا: اصلاح طلبان آرايي نداشتند؟

حالا انشاالله مردم درانتخابات به شما نشان مي دهند که چقدر آنان مورد قبولشان مي باشد، من انتخاب روحاني را آرا برداشته شده از سبد اصولگرايي مي‌دانم. به اين دليل که خود آقاي روحاني با توجه به شعارهايي که مطرح کرد و ايشان تنها کسي بود که ملبس به لباس روحانيت بود و بسياري از مردم شهر و روستاي ما به روحانيت توجه ويژه دارند و ايشان را انقلابي اصولگرا مي دانند به ايشان رأي دادند.

ايسنا: با همه حمايت‌هايي که اصلاح طلبان از وي به عمل آوردند؟

بله آنها راي چشمگيري نداشتند.

ايسنا: شما که مي‌گوييد انتخاب روحاني را در سبد اصولگرايي مي‌دانم آيا خودتان به روحاني راي داديد؟

خير، آقاي ولايتي،‌رضايي،‌قاليباف و .. هم گفتند ما اصولگراييم، آقاي روحاني هم گفت من اصولگرايم، اگر آقاي عارف آمده بود مي‌ديديم چقدر راي مي‌آورد و جريان معلوم مي‌شد.

ايسنا: اصولگرايان يک روز از هاشمي‌رفسنجاني، يک روز از ناطق نوري و آخرين بار هم از احمدي‌نژاد حمايت کردند، در انتخابات‌هاي گذشته اينها گزينه اصولگرايان بودند اما اين جريان الان از هيچ کدام از آنها دفاع نمي‌کند، يعني زير بار مسئوليت حمايت اين افراد نمي‌روند، فکر نمي‌کنيد اين رفتار مردم را نسبت به اصولگرايان بدبين ميکند؟

به نظر شما اين خوب است با بد؟ اين خيلي خوب است که ما آدم‌ها را قبول نداريم، ما يک خط‌کش داريم که آن را مي‌گذاريم کنار آدم‌ها، هر که درست عمل کرد از او حمايت مي‌کنيم اما اگر آن شخص رفتارهايش را کنار گذاشت ما هم از او دست مي‌کشيم، ما مي‌گوييم نبايد مطلقا يک آدم را قبول داشت، هيچ آدمي در دنيا جز معصوم مطلق نيست، آيا احمدي‌نژاد، ناطق نوري و هاشمي مطلق هستند؟ اينکه بگوييم يک روز اصول گرايان از کسي حمايت کرده اند، بايد تا آخر پاي هر حرکت و رفتار او بايستند و از او حمايت کنند قابل قبول نيست.

ايسنا: يعني نبايد پاي مسووليت انتخابتان بايستيد؟

بنده اعلام ميکنم اگر آقاي جليلي رييس جمهور شده بود و رفتارش را عوض مي کرد و ديگر رفتار اصولگرايي نمي داشت بيانيه مي داديم که ما جليلي را تا حالا قبول داشتيم ولي از اين به بعد قبول نداريم، ما کي گفتيم يک آدم را مطلقا قبول داريم، ما آدم ها را تا زماني قبول داريم که منحرف نشده باشند، در مورد احمدي‌نژاد و برخي کارهايش مثل خانه‌نشيني اعلام کرديم اين رفتارها را قبول نداريم، نسبت به رفتارهاي احمدي‌نژاد اولين شخصي که بحث انحراف را مطرح کرد آيت الله مصباح بود، خيلي‌ها مي‌گفتند اگر آيت‌الله مصباح چيزي نمي‌گفت جريان مشايي آنقدر هم مهم نمي‌شد، اين صراحت را ما داشتيم اما الان در بين سياسيون آقاي سريع القلم بسياري از مسائل زاويه‌دار را با انقلاب کتابت و به چاپ رسانده. انحرافات او بيشتر است يا مشايي؟ سريع القلم هزار تا مشايي را درجيب ساعتي خود مي‌گذارد، اما چرا آقاياني که نان انقلاب را مي خورند موضع گيري نمي کنند بلکه مقدمه اي بر کتاب ايشان مي نويسند؟ آيت الله مصباح به محض اينکه از مشايي خطا ديد گفت او منحرف است.

ايسنا: احمدي‌نژاد اخيرا صحبت‌هايي در مورد بازگشتش کرده بود، فکر مي‌کنيد اگر احمدي نژاد به صحنه سياسي بازگردد جامعه و مردم اقبالي به سمت او خواهند داشت؟

مردم خودشان تصميم خود را مي‌گيرند، آنها گذشته و حال يک آدم را مي‌بينند و بررسي مي‌کنند، مردم ما احمدي‌نژاد سال 84 را بسيار قبول دارند، احمدي‌نژاد 88 را هم همين‌طور، اما احمدي‌نژادي که آن رفتارهاي بد را انجام داد که موجب دل خون کردن خيلي از ماها شد را قبول ندارند، حالا احمدي‌نژاد چطور بيايد در صحنه من نمي‌دانم.

نظرات بینندگان

ارسال نظر