صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

زيباکلام: سبد راي اصلاح طلبان کافي بود تا روحاني رئيس جمهور شود

«به نظر من القاي اختلاف ميان اصلاح طلبان، پروژه اصول گرايان است. چرا که در تعريف اصلاح طلبي که‌‌ همان دموکراسي خواهي است انشقاق معني ندارد» مشروح مصاحبه دکتر صادق زيبا کلام با سايت خبري تحليلي نداي ايرانيان در ذيل آمده است:

کد خبر: 4232

به گزارش زمان؛ مطلبي که مي خوانيد در روزنامه شرق منتشر شده و انتشار آن در زمان؛ الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

-------------------------------

به گزارش زمان دکتر صادق زيبا کلام به نداي ايرانيان مي‌گويد «به نظر من القاي اختلاف ميان اصلاح طلبان، پروژه اصول گرايان است. چرا که در تعريف اصلاح طلبي که‌‌ همان دموکراسي خواهي است انشقاق معني ندارد» مشروح مصاحبه دکتر صادق زيبا کلام با سايت خبري تحليلي نداي ايرانيان در ذيل آمده است:

برخي مي‌گويند که طي يک سال گذشته انشقاق در بين جريان اصلاحات به وجود آمده است. شما اين مساله را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟
خير. من اختلاف و انشقاقي ميان اصلاح طلبان نمي‌بينم. اصولا در تعريف اصلاح طلبي انشقاق معني ندارد. سال هاست که ترجيع بند فعاليت سياسي اصول گرايان اختلاف، انشقاق و دو دستگي ميان آن‌ها است. اينکه آن‌ها نتوانستند در انتخابات رياست جمهوري اخير به يک نامزد واحد برسند نه امري تازه و نه اتفاقي غيرقابل باور است. فعالين سياسي اصول گرا طي سال‌هاي گذشته ليست‌هاي متعدد و جبهه‌هاي گوناگون را به خود ديده‌اند. اين اتفاق در جريان اصول گرايي دليلي واضح و مبرهن دارد اصول گرايان فاقد يک پايگاه اجتماعي قوي در ميان طبقات مخلف اجتماعي هستند بنابراين راه تخريب را براي حذف رقيب به کار مي‌بندند. البته فعالين سياسي اصول گرا به خوبي مي‌دانند که در هر نظر سنجي عادلانه و آزاد يا در هر انتخابات آزادي که صورت بگيرد اگر نامزدهاي واقعي اصلاح طلب حضور داشته باشند قطعا بازنده ميدان خواهند بود. حتي مي‌توان گفت اگر نامزدهايي در يک رقابت سالم حضور داشته باشند که اصلاح طلب هم نباشند ولي جريان اصلاحات آن‌ها را حمايت کند قطعا بازهم بازنده ميدان جريان اصول گرايي به خصوص بخش تندروي آن خواهد بود. اگر بخواهم مثال روشني را براي شما بزنم تا وزن حقيقي جريان‌هاي سياسي در يابيد ناچارم به تعريف دوباره و تکراري پيروزي حسن روحاني در انتخابات ۹۲ اشاره کنم. سال ۹۲ ديدم اگر چه روحاني اصلاح طلب نبود و هيچ‌گاه هم اعلام نکرد که اصلاح طلب است اما سبد راي اصلاح طلبان کافي بود تا ايشان رئيس جمهور يازدهم شود. اکثر آن ۱۹ ميليوني که در خرداد ۹۲ پاي صندوق‌ها آمدند علي رغم ترديدهاي که داشتند به حسن روحاني راي دادند تنها به اعتبار حمايت رهبران اصلاحات بود. اتفاقا اين موضوع را اصول گرايان به خوبي مي‌دانند و درک مي‌کنند، اصلاح طلبان داراي پايگاه اجتماعي و شاخص طبقات مختلف جامعه هستند. بنابراين هيچ‌گاه رودروي اصلاح طلبان در پروسه‌اي با نام انتخابات برابر نخواهند ايستاد. آن‌ها به وسيله رسانه‌ها در صدد القاي انشقاق و اختلاف ميان اصلاح طلبان هستند.

شما چه نشانه‌اي داريد مبني بر اينکه اين مساله برنامه ريزي رسانه‌هاي اصول گرا و عوامل ديگر است؟
به طور مثال از پايان انتخابات خرداد ۹۲، ما با يک جمله تکراري روبرو بوديم و آن جمله اين بود که محمد رضا عارف از اصلاحات انشعاب کرده است و با رهبران اصلاحات هيچ ارتباطي ندارد. اين جمله‌اي تکراري است که اکنون يک سال و نه ماه است که از توليد آن مي‌گذرد و جمله‌هايي مانند همين که ذکر کردم، عارف به دنبال عبور از خاتمي است يا از خاتمي جدا شد و... هزاران گزارش شبيه به همين در رسانه‌هاي اصول گرا منتشر مي‌شود. متاسفانه بخشي از رسانه‌ها و افراد رسانه‌اي نزديک به اصلاح طلبان هم در داخل با اين رويکرد اصول گرايان همنوا شدند و حتي مي‌توانم بگويم هم صدا شدند. مثال دومي که دوست دارم براي شما بزنم اتفاقات چند ماه اخير است. در همين چند ماه اخير برخي رسانه‌ها در صدد القاي انشقاق ميان جبهه اصلاح طلبان بودند. از جمله مثال‌هاي که مي‌توانم براي شما بزنم همين بحث حزب نداي ايرانيان، از روز آغاز مطرح شدن نام اين حزب بحث قرار گرفتن جوانان اصلاح طلب در مقابل سيد محمد خاتمي مانند يک پروژه از پيش برنامه ريزي شده دنبال شد. من فکر نمي‌کنم، هيچ حزب اصلاح طلبي و هيچ جرياني که خود را در درون گفتمان اصلاحات تعريف مي‌کند به دنبال عبور از کسي، انشقاق و يا هر چيز ديگري که برخي در صدد القاي‌اش هستند نيست. ممکن است در ماههاي آينده اولين چيزي که مي‌شنويم اين باشد که نداي ايرانيان حاضر نيست با هاشمي ديدار کند و يا به دنبال عبور از هاشمي است. يا اينکه شايعه کنند که هاشمي رفسنجاني، نداي ايرانيان را نپذيرفته است.

بيشتر مي‌خواهم يک بحث تئوريک با شما داشته باشم، اصلاحات به عنوان يک گفتمان يا يک جريان قابل انشقاق هست يا خير؟
مطلب جالبي است، گا‌ها کساني که اين حرف‌ها مي‌زنند معمولا مفهوم گفتمان اصلاحات را خوب درک نکرده‌اند. جرياني که خواهان اصلاحات در کشور است هيچ‌گاه دچار انشقاق، اختلاف و دو دستگي نخواهد شد چراکه تفکر اصلاحات تعريفي واحد، واضح و مشخص دارد.

اين تعريف واحد، واضح و مشخص اصلاح طلبي امروز چيست و از نظر شما به چه معنا است؟
اصلاح طلبي و اصلاحات در زمانه ما يک تعريف واضح و مشخص دارد آن هم عبارت است از دموکراسي خواهي.

اين دموکراسي خواهي که شما مي‌گوييد به چه معناست؟ آيا تفاوتي با اصلاح طلبي ندارد؟
به يک معنا شما مي‌توانيد کل جريان اصلاح طلب را ذيل تعريف دموکراسي خواهي و آزادي خواهي قرار دهيد. هر جريان سياسي و اجتماعي که درچارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران قرار بگيرد، دموکراسي خواه است، من اين جريان را در ‌‌نهايت اصلاح طلب مي‌خوانم. به واقع تمام اين جريان‌ها ذيل پرچم اصلاح طلبي و گفتمان اصلاحات قرار مي‌گيرند. بنابراين هيچ گروهي نمي‌تواند بگويد دموکراسي خواهان و کساني که خواهان اجراي قانون اساسي هستند، اصلاح طلب نبوده و تعريفي ديگر براي آن‌ها داشته باشد. اگر بخواهم واضح‌تر اين مطلب را بگويم جان مايه گفتمان اصلاح طلبي از‌‌ همان ابتدا چيزي نبوده است جز دموکراسي خواهي و قانون گرايي. دموکراسي خواهي، که لازمه اصلاح طلبي مي‌باشد يک موضوع انتزاعي براي بحث بين ما و شما نيست. من در اين اينجا نمي‌خواهم وارد بحث‌هاي فلسفه سياسي، معرفتي و متا معرفتي شويم. دموکراسي خواهي، يعني افرادي که در حوزه سياسي فعال هستند به واسطه افراد و عقايد سياسيشان نمي‌بايستي به زندان بيافتند. اگر کسي قرار است در خانه‌اش يا جاي ديگري به زور نگه داشته شود بايد در چارچوب قانون و موارد قانوني تعريف شود. شما نمي‌توانيد انسان‌هايي را بدون دادگاه؛ در حبس نگه داريد. اين يعني دموکراسي خواهي، شما به عنوان يک دموکراسي خواه در ‌‌نهايت به دنبال حاکميت قانون هستيد لاجرم لازم است که ساختارهاي ناکارآمد را اصلاح کنيد. دموکراسي خواه در تعريف من؛ اجراي بي‌تنازل قانون اساسي است. مثلا شوراي نگهبان هم نمي‌تواند به صورت فراقانوني کساني را رد صلاحيت و يا تاييد صلاحيت کند. همه اين‌ها يعني پايبندي بر يک اصل مهم، که اصل اجراي قانون اساسي است، شما نمي‌توانيد روزنامه‌اي را بدون تکيه بر موارد قانوني ببنديد و با خبرنگاربه خاطر نوشتن برخورد کنيد. اصلاح طلب کسي است که در عين رعايت قانون اساسي به راي مردم که نمايانگر دموکراسي در کشور ماست احترام بگذارد. به همين ترتيب دموکراسي خواه کسي است که به نظر رقيب سياسي‌اش چه در اردگاه خودي تعريف شود و چه در اردوگاه رقيب احترام بگذارد. اصلاح طلب در تعريف من نيروي حذف کننده نيست بلکه نيرويي است که در عين رقابت سياسي سالم، تکثر را مي‌پذيرد و براي آن احترام قائل است. در چنين تعريفي اصلاحات، انشقاق پذير نيست. بنابراين يک فعال سياسي نمي‌تواند از هر کسي خوش‌اش آمد، اصلاح طلب بداند و با هر کسي دشمني شخصي داشت مرزبندي ايجاد کند.

اين مرزبندي چگونه و توسط چه کساني پديد مي‌آيد؟
هستند کساني که طي ۵ سال گذشته سعي کردند خود را به گونه‌اي به جريان اصلاحات وصل کنند. اتفاقا برخي از جريان‌هاي اصول گرا‌ها هم سعي کردند اينگونه به جامعه نشان دهند که همين افراد موج سوار که خود را به جريان اصلاحات وصل کردند؛ اصلاح طلب معرفي کنند. در انتخابات‌ها با وجود اينکه اصول گرايان دوست داشتند او را اصلاح طلب به جامعه معرفي کنند اما مردم اين القاي نظر را نپذيرفتند. اصلاحات چارچوب مشخصي چون شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات را دارد که چهره اصلاح طلب و شخصيت اصلاح طلب در آن براي ما مشخص است. حال اگر ما به اجبار بخواهيم کسي يا جرياني را به عنوان اصلاح طلب به جامعه معرفي کنيم، قطعا مردم نمي‌پذيرند. اين مردم هستند که با گرايش خود نشان مي‌دهند کدام جريان، گروه يا حزب مورد تاييدشان است. واقعيت را بگوييم با رسانه نمي‌شود براي مردم، اصلاح طلب تعيين کرد يا ميان اصلاح طلبان خط کشي کرد. من فکر مي‌کنم گردو خاک‌هايي که اصول گرايان و حاميان گفتمان انشقاق ميان اصلاح طلبان در رسانه‌ها انجام دادند تا القا کنند که با تشکيل يک حزب ميان اصلاح طلبان اختلاف پديده آمده است، راه به جايي نمي‌برد. به نظر من وقت خودتان را براي پاسخگويي به اين تلاش‌هاي نافرجام هدر ندهيد. به نظر من القاي اختلاف ميان اصلاح طلبان، پروژه اصول گرايان است. چرا که در تعريف اصلاح طلبي که‌‌ همان دموکراسي خواهي است انشقاق معني ندارد.

در ميان اصلاح طلبان هم از پايان انتخابات ۹۲ و حتي با ديدن حرکت عارف تا به امروز که احزاب جديدي شکل گرفته است. بازهم چنين رويکردي وجود دارد. چرا اصلاح طلبان و برخي از رسانه‌هاي نزديک به جناح اصلاحات چنين رويکردي را پيدا کرده‌اند؟
به نظر من اين افراد و حتي برخي از فعالين رسانه‌اي در دامي افتاده‌اند که جريان رسانه‌اي اصول گرا پهن کرده است. هر چند به نظر من پروژه القاي انشقاق و اختلاف ميان اصلاح طلبان چند ماه پيش شکست خورده است اما متاسفانه برخي از افراد در ميان اصلاح طلبان وفعالين رسانه‌اي نمي‌خواهند باور کنند که در اين مدت بازيچه جريان رسانه‌اي اصول گرا بودند. به همين دليل همچنان در زمين حريف بازي مي‌کنند.‌‌ همان طور که گفتم انشعاب، اختلاف و.... در گفتمان اصلاح طلبي با آن تعريف معنا ندارد. قطعا همگان به درستي مي‌دانند که ماه هيچ‌گاه پشت ابر پنهان نمي‌ماند. همين که همين حزب نداي ايرانيان در طي دو هفته گذشته و برسر مسئله، برانداز خواندن اصلاح طلبان حمايت خود را از فعالين سياسي اصلاح طلب دريغ نکرد ويا در آن آشوبي که به بهانه ۹ دي برخي از جريان‌هاي اصول گرا به پا کرده بودندشريک و سهيم نشد. واضح است که اين حزب به آرامي دارد جايگاه خود را نشان مي‌دهد. به هر حال من فکر نمي‌کنم اصلاحات دچار انشقاق شده باشد اما نمي‌دانم چرا برخي از اصلاح طلبان و برخي از رسانه‌ها در صدد القاي انشقاق در ميان اصلاح طلبان هستند بايد از خودشان بپرسيد؟

نظرات بینندگان

ارسال نظر