صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

کيهان/ معادلات حل نشده خيام!

کد خبر: 4077

«معادلات حل نشده خيام!» عنوان يادداشت روز روزنامه کيهان به قلم حسين شمسيان است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

يکي از همکلاسي‌هايم تعريف مي‌کرد: «سال‌ها قبل، آقايي براي تدريس از مرکز به شهر ما اعزام شده بود. ابتدا قرار بود به خاطر رشته تحصيلي‌اش به ما زيست‌شناسي درس بدهد اما با رفتن معلم رياضي (که همزمان جبر و هندسه و رياضيات جديد و... را درس مي‌داد!) ناگهان او شد معلم همه‌فن حريف! از يک‌طرف تدريس دروسي به عهده‌اش گذاشته شده بود که تخصصي در آنها نداشت و از طرف ديگر به خاطر تازه‌وارد بودنش، به شدت درگير مسئله تهيه مسکن و... بود.اينها سبب شده بود که وي، به جاي تدريس کتاب‌هاي مدرسه، هر هفته يا دو هفته يک بار بعد از بيان نکاتي درباره ضرورت «ايجاد تحول در علم»! اعلام مي‌کرد که امروز بايد با کمک شما يکي از معادلات حل نشده خيام را حل کنيم!
و بعد از روي کتابي که معلوم نبود کدام آدم شير پاک خورده‌اي به او داده بود، يک معادله و مسئله طولاني را روي تابلوي کلاس مي‌نوشت و از ما مي‌خواست مشغول حل آن شويم! اين کار فرصت خوبي بود تا او شروع کند با تلفن پيگير کارهاي عقب‌مانده و جواب دادن به طلبکاران و... شود. يکي دو تا از بچه‌هاي کلاس که باهوش‌تر از بقيه بودند خيلي زود فهميدند که اين «ايجاد تحول در علم» يک ماجراي «سرکاري» است و حتي بسياري از مسئله‌هاي طرح شده غلط و بي‌مبناست و خلاصه چيزي از آن به دست نمي‌آيد اما بقيه رفقا، چند سال ديرتر، يعني زماني که به دانشگاه رفتند فهميدند که ماجرا چه بوده! بگذريم که آن سال اکثر بچه‌ها از آن دروس نمره نياوردند و کار به شکايت بردن به مرکز استان و... کشيد».
هفته پيش همايشي در تهران برگزار شد تا در آن راهکارهايي براي اقتصاد ايران بيان شود. صرف‌نظر از اينکه اقتصاد ايران- مثل مبارزه با مفاسد اقتصادي- نيازمند همايش و نمايش و سخنراني است يا نيازمند اقدام هوشمندانه با دست‌هاي پاک و خدمت صادقانه به مردم، رئيس‌جمهور محترم در آنجا از آرزوي اجراي يکي از اصول قانون اساسي و برگزاري رفراندوم سخن گفت! همين موضوع- که معلوم نيست نسبت آن با برنامه‌ريزي اقتصادي چيست- باعث شد عده‌اي ذوق‌زده و هيجان‌کرده در مدح و ثناي رفراندوم سخن‌ها بگويند و قلم بر صفحه کاغذ بدوانند و حتي عده‌اي از فرصت سوءاستفاده کرده، بغض‌هاي فروخورده خود از نظام را بر زبان بياورند! اما سخنان آن روز بيشتر خاطره‌اي که در ابتداي اين يادداشت به آن اشاره شد را در ذهن زنده مي‌کند و تداعي‌گر آن است. صرف‌نظر از ايرادات حقوقي جدي و البته بديهي و ابتدايي که به اين پيشنهاد وارد است بايد گفت؛ انتخاب رئيس‌جمهور در قالب همين قانون اساسي و بر اساس وعده‌هاي فراوان داده شده از سوي رئيس‌جمهور محترم صورت پذيرفته و به يقين برگزاري رفراندوم، يکي از اين وعده‌ها نبود!
حال چه شده که به جاي عمل به وعده‌ها، عمل به وعده نشده‌ها در دستور کار قرار گرفته است!؟ آيا جز اين است که عمل به آن وعده‌ها با اين عملکرد ممکن نبوده و ناچار براي برون‌رفت از فضاي مطالبه‌گري مردم، بايد «يکي از معادلات خيام را حل کرد»!؟ واقعيت اين است که مراجعه به آراي عمومي و برگزاري همه‌پرسي، در شرايطي مطرح است که براي اجرا يا عدم اجراي کاري، ترديد وجود داشته و ندانيم که مردم اين کار را قبول دارند يا نه؟
اما وقتي که بر اساس قانون عادي و قانون اساسي، تکاليف و وظايف دولت و دستگاه اجرايي معلوم و آشکار است، چه چيزي مبهم است که نياز به همه‌پرسي دارد؟! به نظر آنها که بر طبل شعف مي‌کوبند، دولت کدام خدمت را انجام داده و حال براي اجراي بقيه آن ترديد دارد که مردم آن را مي‌پذيرند يا نه!؟ يا کدام وعده دولت رنگ عملياتي شدن به خود گرفته که اکنون لازم باشد مردم درباره بقيه آن نظر خود را اعلام کنند؟ مثلا قرار بود بر اساس وعده رئيس‌جمهور محترم ظرف شش ماه «تحولي اساسي» در وضع اقتصادي مردم پديد بيايد. آيا اين اتفاق افتاد و مردم اين را لمس کردند!؟ با گذشت نزديک به نيمي از عمر دولت، چند درصد وعده‌ها عملياتي شده است؟
آيا سقوط پياپي شاخص بورس به بي‌سابقه‌ترين سطح در چهار سال گذشته با همه‌پرسي حل مي‌شود؟ آيا مشکل افزايش نرخ بيکاري که علي‌رغم همه اعمال سليقه‌ها و کاهش دستوري همچنان در حال افزايش است با همه‌پرسي حل مي‌شود!؟
مگر نه اينکه وعده شده بود دولت يازدهم احترام را به پاسپورت ايراني برمي‌گرداند؟ اکنون حدود 2 سال است که جمهوري اسلامي ايران نماينده‌اي در سازمان ملل ندارد! آيا با انجام همه‌پرسي اين مشکل حل مي‌شود؟! مگر قرار نبود يارانه به اقشار پردرآمد داده نشود؟ يک بار از بالا شروع مي‌شود تا ثروتمندان شناسايي شوند! مدتي بعد اعلام مي‌شود امکان چنين کاري نيست! بعد از پايين ليست شروع مي‌کنند تا فقرا شناسايي شوند! يک بار گفته مي‌شود 10 ميليون نفر شناسايي شدند و بار ديگر هرگونه گمانه‌زني تکذيب مي‌شود...! و بالاخره معلوم نيست تکليف اين شناسايي- که ساده‌ترين کار براي شروع يک حرکت مهم اقتصادي است- چه مي‌شود!؟ آيا اين مشکل با همه‌پرسي حل مي‌شود؟! وقتي دولت از انجام چنين کاري در مي‌ماند، انتظار ايجاد تحول اقتصادي مانند همان ماجراي «تحول در علم» نيست؟! مشکل تشديد واردات کالاهاي لوکس و غيرضرور يا مشکل افزايش شديد نقدينگي با همه‌پرسي حل مي‌شود؟! بگذريم از اينکه مردم سال قبل به فراخوان مهم و تاريخي دولت پاسخ دادند و در يک رفراندوم عمومي با رايي 97 درصدي به پيشنهاد دولت «نه» بزرگي گفتند!
ممکن است عده‌اي به خطا، طرح اين موضوع از سوي رئيس محترم جمهوري را به دليل تکليف قانوني ايشان در عمل به قانون اساسي بدانند. صرف‌نظر از پاسخ‌هاي حقوقي متقن و محکمي که اصل استقلال قوا ساده‌ترين آنهاست بايد پرسيد، آيا در همين قانون اساسي اصل 30 بر تکليف دولت بر آموزش رايگان براي همه اقشار و افراد تاکيد نمي‌کند؟ آيا اين اصل محترم و لازم‌الاجرا نيست؟! اگر هست- که هست- بر اساس کدام مصوبه قانوني دولت در حال واگذاري مدارس دولتي به بخش خصوصي است!؟ و چرا اينجا به آراي عمومي مراجعه نشده و پرسيده نشد که «مردم! ما مي‌خواهيم از اجراي اصل 30 شانه خالي کنيم، آيا اجازه مي‌دهيد!؟»
اما چرا چنين شده و چرا به جاي حل مشکلات مردم و به جاي حل مشکل بيکاري به صورت واقعي نه روي کاغذ و به جاي بهبود معيشت مردم در فضاي واقعي و جلوگيري از روند افزايش قيمت‌ها، اينگونه سخناني دست‌آويز قرار مي‌گيرد؟ چرا به اين پرسش پاسخ داده نمي‌شود که: «چطور ممکن است عليرغم رشد بالاي اقتصادي (4/5 درصد، 5 درصد و حتي بيشتر!) و عليرغم کاهش دائمي نرخ تورم! و عليرغم خيلي آمارهاي زيباي ديگر از يک طرف نرخ بيکاري 1/5 درصد بيشتر شود و از سوي ديگر قيمت‌ها دائما افزايش مي‌يابد!؟ و تازه جناب نوبخت هم تصريح مي‌کنند که قيمت‌ها باز هم بالاتر مي‌رود!»، بالاخره يک جاي کار مشکل دارد و ظاهرا کاغذهاي در دست مسئولان و سخنانشان با واقعيت‌هاي جامعه تفاوت چشمگير دارد.
واقعيت اين است که حل واقعي مشکلات مردم، نيازمند عزمي راسخ، تلاشي شبانه‌روزي و برنامه‌اي حساب شده و جامع‌الاطراف دارد. صدها سخنراني و همايش، حتي يک فرصت شغلي هم ايجاد نمي‌کند و برعکس احساس دلسردي و دلخوري مردمي که به شعارها اطمينان کرده‌اند را در پي خواهد داشت. اما چون اين کارها سخت است، عده‌اي ترجيح مي‌دهند که با تئوري‌پردازي و ايجاد موج رواني هم سرگرمي براي رسانه‌ها و سپس مردم ايجاد کنند و هم فرصت تنفس براي خود و تأخير در پاسخگويي!
وقتي اينگونه مي‌شود و همايش و سخنراني به جاي طرح و برنامه اجرايي مي‌نشيند واضح است که در يک همايش اقتصادي، سخن گفتن از همه‌پرسي، امري طبيعي قلمداد مي‌شود! بحث بر سر اينکه اصول ما به سانتريفيوژها پيوند نخورده، سخني حکيمانه قلمداد مي‌شود و کسي هم حق ندارد بگويد اين سخن مانند آنست که وسط جنگ با دشمن اشغالگر يکي پيدا شود و بگويد «مگر آرمان ما به يک وجب خاک بستگي دارد که اين همه بخاطر آن مي‌جنگيم»!؟ و بالاخره وقتي اينگونه مي‌شود، ديگر طبيعي است که به جاي مبارزه با مفاسد اقتصادي و راندن مفسدان و مجرمان، بايد فلان سايت سينه‌چاک حمايت از دولت، از احتمال مفاسد اقتصادي - نستجيربالله - ابوذر و سلمان! سخن بگويد!
هر يک از اين صحبت‌ها که در اين همايش گفته شد مي‌تواند براي مدت‌ها براي رسانه‌هاي مدعي حمايت از دولت سوژه هياهو و سرکار گذاشتن مردم شود و قبل از کهنه شدن موضوع و سرد شدن فضا، همايشي ديگر و سخناني ديگر و...!
... دوستم مي‌گفت کاش بقيه هم کلاسي‌هايم زودتر مي‌فهميدند «حل‌معادلات خيام و ايجاد تحول در علم» سرکاري است تا در پايان سال تحصيلي شاهد آن همه مردودي و مشروطي نبوديم...

نظرات بینندگان

ارسال نظر