صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

اعتماد/ بازنگري گذشته، عقب‌نشيني نيست

کد خبر: 3808

«بازنگري گذشته، عقب‌نشيني نيست» عنوان يادداشت روز روزنامه اعتماد است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

کشتاري که از سوي افراطيون سلفي در محل يک نشريه طنز و کاريکاتور فرانسوي رخ داد، از يک جهت سرآغاز تحولي تازه در روابط «ميان ديني» و «ميان فرهنگي» در جوامع اروپايي و نيز در تعاملات «ميان تمدني» در سطح جهاني است. به نظر مي‌رسد که نظريه جنگ تمدن‌هاي هانتينگتون، فارغ از ارزشگذاري به واقعيت نزديک‌تر بوده است و نخستين نمونه مهم آن با ١١ سپتامبر ٢٠٠١ آغاز و سپس با حملات متقابل به افغانستان، عراق و ساير نقاط منطقه ادامه پيدا کرد. بمب‌گذاري‌هاي لندن و مادريد پاسخ متقابل بود و در اين فواصل نيز اقدامات ريز و درشت ديگري اين شکاف را بيشتر و بيشتر کرد. از جمله ماجراي انتشار کاريکاتوري از پيامبر اسلام (ص) و موارد مشابه. اکنون هم اقدامات داعش در منطقه و ترورهاي اخير، به مثابه آتش متقابلي است که طرفين عليه يکديگر از خود نشان مي‌دهند. در اين ميان به عنوان يک ايراني مسلمان، چه ارزيابي و قضاوتي در اين باره بايد يا مي‌توان داشت؟
١-‌ بدون ترديد بايد اين نوع اقدامات تروريستي را محکوم و عاملان آن را تخطئه و سرزنش کرد. اين اقدامات هم از حيث منطق اخلاقي آن مذموم و مردود است و هم از حيث نتيجه آن براي جامعه مسلمانان و توسعه و پيشرفت و ثبات اين جوامع. بنابراين در محکوم کردن اين رويدادها نبايد ذره‌يي کوتاهي کرد و نيز نبايد اين محکوميت را صرفا از منظر سياسي انجام داد بلکه از نظر اخلاقي و ديني هم بايد محکوم کرد ولي از جهت نتيجه‌بخش بودن نيز قابل سرزنش است زيرا توسعه و گسترش هر انديشه و مذهبي، صرفا با اتکا به پيام و منطق ممکن است. چنين اقداماتي نفي غرض خواهد بود و موجب تقويت رهبري افراطيوني امثال داعش در جنبش ديني خواهد شد و هيچ چيز براي تبليغ اسلام زيانبارتر از رهبري اين گروه‌هاي افراطي نيست.
٢-‌ فارغ از محکوميت بدون قيد و شرط اين اقدامات، درک زمينه‌هاي شکل‌گيري آن نيز اهميت دارد. چنين درکي است که ابعاد مسووليت ديگران در برابر اين پديده‌ها را روشن مي‌کند. اجازه دهيد مثالي بزنم. ما هرگونه سرقت از سوي هر فردي را محکوم مي‌کنيم ولي اين مساله نبايد منجر به آن شود که مسووليت ديگران در بروز اين وضع فراموش شود. درست است که سرقت پديده مذموم و ناپسندي است ولي مسووليت ما در مبارزه با آن به محکوم کردن آن خلاصه نمي‌شود. چه بسا اگر دلايل شکل‌گيري آن را متوجه نشويم، در راه مبارزه با آن دست به اقداماتي بزنيم که در نهايت به تشديد سرقت منجر شود. رفتار برخي مطبوعات غربي به نام آزادي بيان در نهايت خواسته يا ناخواسته، مشوقي براي اين‌گونه اقدامات است؛ رفتارهايي که نفرت نژادي و مذهبي را تشديد مي‌کند. به همان منطقي که در نقد و رد هلوکاست نمي‌نويسند يا مجاز به نوشتن نيستند زيرا موجب تقويت فاشيسم و جنگ نژادي مي‌شود، با همين منطق مي‌توان مانع از اقدامات به مراتب بدتر عليه مسلمانان يا معتقدان به ساير اديان شد. چگونه است که وقتي يک فوتباليست از علامتي استفاده کند که احتمالا نقد و اعتراض او را نسبت به تندروهاي اسراييلي نشان مي‌دهد، فوري جريمه و مجازات مي‌شود ولي در مقابل تخطئه، تمسخر و توهين به پيامبر(ص) ديگران مجاز دانسته و مصداق آزادي بيان تلقي مي‌شود؟ اين دوگانگي رفتاري يکي از ريشه‌هاي اصلي بروز چنين رفتارهايي است.
٣-‌ آنچه امروز و در پي اين حادثه در فرانسه و غرب مطرح مي‌شود، محکوم کردن اين اقدامات در قالب دفاع از آزادي بيان است. روشن است که نه‌تنها در غرب بلکه در ساير جوامع نيز مطالبي در نقد و رد اسلام و حتي خدا و به‌طور کلي اديان نوشته مي‌شود. اعم از اينکه اين مطالب فلسفي، کلامي، تاريخي يا علمي باشند، در قالب‌هاي گوناگون مطرح مي‌شود ولي مساله طنز و کاريکاتور از جنس ديگري است. طنز و کاريکاتور، فقط در قالب آزادي بيان نمي‌گنجد بلکه به معناي دقيق‌تر بايد گفت طنز و کاريکاتور فراتر از آزادي بيان، حق تمسخر و استهزا را نيز براي افراد قايل است و به نظر مي‌رسد که اين حق مهمي است و بايد با آن موافق بود! اگر من سياستمدار شوم، پيشاپيش حق استهزا کردن خودم را به ديگران داده‌ام .


ولي به گمانم اين حق را نمي‌توان عليه برخي موارد اعمال کرد. مسخره کردن و استهزاء بالادست حق زيردست است و نه برعکس. براي مثال در يک جامعه سفيدپوست، اکثريت سفيدپوست حق استهزاي اقليت سياهپوست را ندارد. حتي بالاتر از اين، برخي افراد انجام مطالعات علمي درباره تفاوت ضريب هوشي کودکان سياه و سفيد را که منجر به اثبات برتري هوشي سفيدپوست‌ها شود محکوم مي‌کنند. در يک جامعه با اکثريت مسلمان، کسي حق استهزاي مقدسات اقليت غيرمسلمان را ندارد زيرا اين استهزاها نه معطوف به آن موضوع بلکه در عمل معطوف به آن اقليت ديني و زباني و قومي و نژادي خواهد شد. اين مساله در مورد همه جوامع صادق است. کوچک‌ترين استفاده نادرست از نمادها و لهجه‌هاي يک گروه نژادي يا زباني يا ديني در يک جامعه با اکثريت ديگر، موجب واکنش‌هاي تندي خواهد شد. در جامعه‌يي که حتي نمي‌توان در چارچوب تحليلي ـ تاريخي درباره هولوکاست نوشت و اين کار مجازات دارد يا حتي در فرانسه، قانون ممنوعيت نقد و رد جنايت عثماني‌ها در سال ١٩١٥ عليه ارامنه در دستور کار قرار مي‌گيرد (که به لحاظ «آزادي بيان» اصلا قابل قبول نيست)، چگونه مي‌توان از آزادي تمسخر و استهزاي نمادهاي يک اقليت ديني مثل مسلمان در آن دفاع کرد؟
در هر حال اين اتفاقي است که رخ داده و بايد کوشيد که بيش از اين منشا شکاف تمدني و ديني نشود. جامعه غرب به دلايل گوناگون بايد نقش مسوولانه‌تري در برابر زمينه‌هايي که موجب شکل‌گيري اين جنايت مي‌شود، بپذيرد. البته در سوي مقابل مسلمانان نيز بايد با سعه‌صدر مجريان اين جنايات را صادقانه و قاطعانه محکوم کرده و از آنان دوري بجويند ولي در عين حال زشتي اين‌گونه اقدامات نبايد موجب شود که از ريشه‌هاي آن غلفت شود. اينکه دوستان اين کاريکاتوريست‌ها مي‌گويند عقب‌نشيني نمي‌کنيم، مشکلي را حل نمي‌کند. نيازي به عقب‌نشيني کردن نيست. بازنگري نسبت به رفتارهاي گذشته به معناي عقب‌نشيني نيست. اين مساله‌يي است که در سياست داخلي ايران هم با آن مواجه هستيم. برخي افراد از هر دو جناح گمان مي‌کنند که بازنگري نسبت به سياست‌هاي نادرست خودشان در سال‌هاي گذشته يعني عقب‌نشيني و اين اقدامي ناپسند است. در حالي که ماهي را هر وقت از آب بگيريم تازه است. بن‌بست‌هاي سياسي ناشي از نتايج و عواقب سياست‌هاي ما است که ما را ملزم مي‌کند تا نسبت به گذشته خود بازنگري کرده و تغيير سياست دهيم و اين به هيچ‌وجه معناي منفي ندارد

نظرات بینندگان

ارسال نظر