صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

خالد الدخيل

چرا اوباما به دنبال تفاهم با ایران است؟

مهمترین سوالی که در پایان سال 2014 باقی مانده مربوط به سیاست‌های باراک اوباما در قبال منطقه به طور ویژه عراق و سوریه و ایران است. چرا رئیس جمهوری امریکا به دنبال تفاهم بیشتر با ایران است؟

کد خبر: 3751

با آغاز سال جدید مهمترین سوالی که باقی مانده مربوط به سیاست های باراک اوباما، رئیس جمهوری امریکا در قبال منطقه به طور ویژه عراق و سوریه و ایران است. چرا رئیس جمهوری امریکا در آخر از عملیات سقوط بشار اسد شانه خالی کرد؟ چرا به دنبال تفاهم بیشتر با ایران، علی رغم اتهامی که به ایران می زنند و می گویند از تروریسم حمایت می کند، است؟ تفسیر او از نیات جهادی های سنی، و آمادگی برای قبول آنها، یا فرصت دادن به نقش آفرینی جهادی های شیعه علیه داعش چیست؟ آیا منطقه هزینه جاه طلبی های شخصی رئیس جمهوری امریکا را می دهد؟

شاید نخستین کلید برای پاسخ به این سوال ها اظهارات خود اوباما در گیر و دار تبلیغات انتخاباتی اش در سال 2007 باشد که گفت «خواسته من این نیست که جزئی از فهرست روسای جمهور امریکا باشم. من می خواهم رئیس جمهوری باشم که چیز جدیدی ایجاد کرده است.» (نیویورکر، 27 ژانویه 2014). اکنون روشن است که آن چه اوباما به دنبال آن است سیاستی متفاوت در سیاست خارجی امریکا است، گشایش در برابر ایران و گشودن صفحه جدیدی از روابط با آن. این چیزی است که خود او به روزنامه نیویورک تایمز در 2 نوامبر 2007، دو سال قبل از ورودش به کاخ سفید گفت. بر اساس آن اظهارات بود که دیوید ریمنیک، روزنامه نگار امریکایی پس از مصاحبه طولانی با اوباما در شماره مذکور مجله نیویورکر گفت: «اگر سیاست خارجی جورج بوش پسر واکنشی به وقایع 11 سپتامبر بود، سیاست خارجی اوباما، واکنشی به همین سیاست است.»

لازم به یادآوری است که رئیس جمهوری امریکا در مصاحبه با نیویورکر همانند دیگران می گوید که تغییر سوریه به کشوری که حکومتی باثبات که نماینده مردمش باشد شکستی بزرگ برای ایران خواهد بود. علی رغم آن اوباما قاطعانه استفاده از برگه سوریه در مذاکرات هسته ای با ایران را رد می کند. او از این می ترسد که به این ترتیب در خواسته اش برای رسیدن به رئیس جمهوری متفاوت بودن شکست بخورد. در حالی که بر عکس، رها کردن سوریه سبب شد تا ایران و روسیه به پیش بیایند و عرصه این کشور را به دست بگیرند. به همین دلیل، این که همه جا گفته می شود، مسلح کردن مخالفان سوریه می تواند وضعیت در سوریه را تغییر دهد و به سود مخالفان تمام شود، «نوعی از توهم» است. برای همین رئیس جمهوری امریکا معترف است که حمایت از مخالفان سوری حتی یک بار هم جزء گزینه هایش نبوده است. حالا چرا نوعی از توهم است؟ برای این که این موضوع از نگاه آنها به این معنا است که «مجموعه ای از پزشک ها و کشاورزها و داروخانه دارهای سابق در برابر نیروهای مسلح کشوری قرار بگیرند که مورد حمایت دو کشور بزرگ، روسیه و ایران، با تجربه مبارزاتی حزب الله قرار دارند.» چرا ایالات متحده برای آموزش و حرفه ای کردن نیروهای مخالف سوری وارد عمل نمی شود؟ رئیس جمهوری امریکا خود پاسخ این سوال را در گفت وگو با بلومبرگ داده است، دخالت امریکا در سوریه به معنای دخالت مضاعف ایالات متحده در جنگ های موجود در جهان اسلام خواهد بود که این مساله اوضاع را پیچیده تر از وضعیت فعلی اش خواهد کرد. به عبارت دیگر اوباما – بر اساس آن چه خودش گفته است – نمی خواهد سوریه را به جمع افغانستان و عراق و پاکستان و قبل از آن لیبی اضافه کند (بلومبرگ، 2 مارس 2014).

حقیقت امر این است که دلیل این که رئیس جمهوری امریکا در پرونده سوریه از اتخاذ تصمیم نهایی طفره می رود برای این است که می خواهد تصمیم در این باره را در چارچوب اختیاراتی که از زمان رسیدن به کاخ سفید برای خود تعریف کرده است، اتخاذ کند. سیاستی که از روز اول به دنبال آن بوده، تفاهم با ایران بر اساس برنامه هسته ای اش. سپس او از این طریق می خواهد وارد عرصه سوریه شود، در رابطه با هم پیمانان عرب و اروپایی اش نیز بر همین اساس فکر می کند. او فهمیده است که ایرانی ها حاضر نیستند به این راحتی با او کنار بیایند، ایرانی ها از او می خواهند که برنامه هسته ای شان را به رسمیت بشناسد و نقش منطقه ای ایران را قبول کند. بر این اساس درک کرده است که رهبران ایران تا زمانی که خواسته های سیاسی شان تحقق نیابد با او کنار نمی آیند. اما در صورتی که اوباما این شرایط ایران را بپذیرد مساله به همین جا ختم نخواهد شد، بعد از آن ایرانی ها از واشنگتن خواهند خواست که نقش ایران را در شام و عراق بپذیرد و سیاست های خود را در این دو کشور بر اساس مصالح ایران تعریف کند.

شاید از همین دریچه بود که اوباما در مصاحبه با رادیوی امریکایی «NPR» در هفته گذشته گفت که در برابر ایران فرصتی است تا بتواند به قدرت بزرگ منطقه ای در رسیدن به توافق نهایی هسته ای برسد. در همین چارچوب می توان درک کرد که اوباما طرح استراتژیک روشن خود در مبارزه با داعش را در پیش گرفته است. او نمی خواهد دستورالعمل خود در مبارزه با داعش را قبل از توافق با ایران اجرا کند. از سوی دیگر نمی خواهد این گونه نیز وانمود شود که تفاهمش با ایران به معنای جنگ با جهادی ها سنی است، به ویژه که هم پیمانانش در منطقه کشورهای سنی هستند.

به نظر می رسد ترکیه نیز درک کرده است که سیاست اوباما که به سود نقش ایران خواهد بود به حساب آن نوشته خواهد شد. برای همین شرط کرده که در صورتی حاضر به ورود به پیمان مبارزه با داعش است که در این جنگ جایی هم برای سرنگونی حکومت سوریه در نظر گرفته شود. عجیب است که کشورهای عربی ای که در این پیمان مشارکت کرده اند، به ویژه عربستان، شروط مشابهی قرار نداده اند تا جلوی راه اوباما را که می رود نقش بزرگ تری در منطقه به ایران بدهد و در نهایت این نقش به ضرر آنها تمام خواهد شد، بگیرند.

سوالی که در این جا مطرح می شود این است که چرا اوباما به دنبال احیای نقش ایران در منطقه است؟ و آیا همین انتخاب سبب شد تا سوریه را قربانی سیاست های خود کند؟ آیا ضعف کشورهای عربی و تزلزل آنها در مواضعشان که در بهار عربی به خوبی بازتاب داشت، به ویژه در برابر ایران در سوریه و عراق و یمن، دلایل اصلی برای انتخاب این گزینه بوده است؟ حقیقت این است که ضعف اعراب خلاء منطقه ای گسترده ای ایجاد کرده که امریکایی ها را به سمت ایران متمایل کرده است. وقتی که ایران وارد پرونده های منطقه ای شد این جهادی های سنی بودند که به رویارویی با ایران برخواستند. در این جا ضعف کشورهای عربی که از یک سو در برابر ایران ناتوان بودند و از سوی دیگر توانایی غلبه بر جهادی های سنی را نداشتند، بیش از پیش نمایان شد. از سوی دیگر ایران توانست گروه های شبه نظامی شیعی را در برابر گروه های شبه نظامی تندروی سنی بسیج کند که این مساله باعث شد امریکایی ها دریابند که ایران کنترل کامل بر گروه های شبه نظامی شیعی دارد در حالی که کشورهای عربی هیچ گونه کنترلی بر هیچ جریان سنی ای ندارند. آیا اوباما به این درک رسیده که در وضعیت فعلی این ایران است که می تواند اوضاع منطقه را کنترل کند و می تواند با آن برای مبارزه با گروه های جهادی افراطی به تفاهم برسد؟ عملا، این واقعیت را می توان در جنگ با داعش دید. در حالی که به هیچ وجه روشن نیست که نقش کشورهای عربی و موقعیتشان در نقشه تفکر امریکایی ها چیست و کجاست؟

از این ترسناک تر این که قدرتمندترین جریان موجود در تحرکات منطقه ای الآن سه قدرت است: ایالات متحده امریکا، ایران و جهادی های سنی. تا الآن این گونه به نظر می رسد که امریکا و ایران در برابر جهادی های سنی قرار دارند. در این جا بعضی ها با تعجب می پرسند: پس نقش کشورهای عربی که از جمله طیف های اصلی تشکیل دهنده منطقه هستند، کجاست؟ چرا از جهادی های شیعه فاصله می گیرند در حالی که آنها به مراتب بسیار کمتر خونریز تر و خشن تر از گروه های جهادی سنی هستند؟ همچنین جایگاه ترکیه به عنوان یکی از کشورهای بزرگ دنیا کجاست، کشوری که یکی از بزرگ ترین و قدرتمندترین ارتش های منطقه را در اختیار دارد و اقتصاد آن یکی از بزرگ ترین اقتصادهای منطقه است و بیشترین رشد را در خاورمیانه دارد؟ آیا ترکیه محرک حوادث منطقه هم نیست؟

-----------------------------------------------------------

خالد الدخيل

خالد الدخيل (متولد 1952 در رياض)، روزنامه‌نگار، استاد دانشگاه و متفكر اصلاح طلب عربستاني است. وي تحصيلات خود تا مقطع كارشناسي را در دانشگاه رياض خوانده و تحصيلات تكميلي خود را در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا در رشته علوم سياسي در دانشگاه كاليفرنياي امريكا (UCLA) گذرانده است. پايان نامه دكتراي او ريشه‌هاي اجتماعي حركت وهابيت در حكومت عربستان بوده است. وي در سال 1997 به عربستان برگشت و استاديار در رشته علوم سياسي در دانشگاه رياض شد. او در سال 2003 استاد ميهمان موسسه جهاني صلح كارنگي در واشنگتن دي سي نيز بود. خالد الدخيل در همين سال‌ها در كنار فعاليت‌هاي آكادميك فعاليت‌هاي سياسي خود را نيز آغاز كرد و در حال حاضر يكي از چهره‌هاي مطرح اصلاح طلب عربستان محسوب مي‌شود. خالد الدخيل از 1989 تا 1991 و  1999 تا 2003 در روزنامه الرياض به طور هفتگي مقاله مي‌نوشت. پس از آن به روزنامه الحيات رفت و تا زماني كه از لندن منتشر مي‌شد به طور هفتگي در آن مقاله داشت. در سال 2000 تحت فشار دولت عربستان از نوشتن در اين روزنامه باز ماند و براي سه ماه از هر گونه فعاليت رسانه‌اي منع شد. از آن سال تا كنون در روزهاي چهارشنبه هر هفته براي روزنامه اماراتي الاتحاد مقاله مي‌نويسد. او به طور هم‌زمان از نويسندگان ماهانه مجله فوربس عربي نيز است. وي همچنين از اعضاي شوراي تحريريه مجله "مطالعات فلسطين" كه از سوي "موسسه مطالعات فلسطين" از سال 2009 در بيروت منتشر مي‌شود نيز محسوب مي‌شود. او همچنين به طور پراكنده در روزنامه‌هاي الشرق الاوسط و الوطن، وب سايت ايلاف، وابسته به جريان‌هاي ليبرال مخالف عربستان و روزنامه نيويورك تايمز مقاله مي‌نويسد.

منبع: الحیات / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی/ دیپلماسی ایرانی

نظرات بینندگان

ارسال نظر