صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

حسين شريعتمداري

سرمقاله کيهان/ بي او چه سود...؟

همين ديروز رهبر معظم انقلاب در ديدار پرشور مردم قم با ايشان، بر اين واقعيت که به وضوح قابل ديدن است- و شايد در پاسخ کساني که به آرمان‌هاي بلند انقلاب توجه کمتري دارند- تاکيد فرمودند که؛ «به فضل الهي راه پرافتخار تحقق آرمان‌ها ادامه مي‌يابد و جوانان کشور روزي را خواهند ديد که دشمنان گردنکش و ظالم در مقابل آنها مجبور به خضوع شوند».

کد خبر: 3376

هشت سال قبل در سالروز ميلاد رسول خدا(ص) و در صدر يکي از يادداشت‌هاي کيهان به خاطره‌اي اشاره کرده بوديم که تکرار آن اگرچه «حديث مکرر» است ولي برخلاف بسياري از «تکرارها»، ملال‌آور نيست، چرا که آن خاطره تلخ از واقعيت شيريني حکايت دارد. در يادداشت مورد اشاره آورده بوديم؛
«آن شب اولين شب موشک‌باران تهران بود. اولين موشک ساعتي به غروب مانده در خيابان شيخ‌هادي فرود آمده و بيمارستاني را ويران کرده‌بود. مردم هنوز نمي‌دانستند که آن غرش‌ها و انفجارهاي مهيب پي در پي ناشي از موشک‌پراني عراق است. تصور مي‌کردند بمباران هوايي است، مثل دفعات قبل و در تعجب بودند که چرا مثل هميشه قبل از بمباران آژير قرمز کشيده نمي‌شود. ما در سپاه مي‌دانستيم که موشک‌هاي عراقي - بخوانيد توليد مشترک شوروي سابق، آمريکا و انگليس- است که با افزايش برد به تهران رسيده است. خيابان‌هاي تهران خلوت بود و موشک‌ها هر از چندگاه با غرشي بلند به آسمان تهران مي‌رسيد و چند ثانيه بعد، صداي انفجاري مهيب در فضا مي‌پيچيد... آخر شب بود که موشک‌ ديگري از راه رسيد، خط‌ آتش آن نشان مي‌داد که به سمت کوههاي شمال تهران مي‌رود و بعد... انفجاري مهيب در همان حوالي... دوستي که در کنارم بود با رنگ پريده پرسيد؛ جماران؟!... هر دو به دلشوره افتاديم... با برادران سپاه در جماران تماس گرفتيم... خبري نبود. راستي اگر آن شب يکي از موشک‌ها به جماران و خانه محقر و بدون پناهگاه امام اصابت مي‌کرد چه مي‌شد؟ تصور فاجعه نيز هولناک بود... اگر امام مي‌رفت؟... آن شب اين سوال در ذهن نگارنده با نگراني چرخيد و چرخيد تا به اينجا رسيد که اگر موهبتي به نام خميني نبود چه مي‌شد؟... ما مي‌مانديم و دنياي پر از پلشتي‌ها و آدم‌ها و مکتب‌هاي بدرد نخوري که بودند و هستند، ريگان و آمريکا با ليبرال دموکراسي خفن و سردمداران بي‌شخصيت و عفن، مارکسيسم انسانيت‌سوز، انگليس و نوادگان دزدان دريايي که در آن به حکومت رسيده بودند... دنيايي با اين رنگ و بو و مکتب‌هايي با اين سمت و سو به چه دردي مي‌خورد؟... کم‌کم به پاسخ آن سوال نزديک شده بودم... اگر رسول‌خدا(ص) نبود و محمد مصطفي(ص) به پيامبري مبعوث نشده بود بودن در دنيا با کدام بهانه‌اي توجيه‌پذير بود؟... و خلقت مردمان و آفرينش زمين و آسمان را چه سود؟!... هيچ!... و اين پاسخ و توضيح خالي از ابهامي براي آن کلام نوراني بود که خدا خطاب به رسول گرامي اسلام فرموده بود... «لولاک لما خلقت الافلاک... اگر تو نبودي، جهان را نمي‌آفريدم...»
امير مومنان عليه‌السلام در وصف اين برترين خلق خدا و «بهانه خلقت» مي‌فرمود؛ «طبيبي است که با طب خود به اين سوي و آن سوي مي‌رود، داروي او، بيماران را بهترين درمان است و داغ او سوزان. آن را به هنگام نياز بر دل‌هايي مي‌نهد که حق را نمي‌بينند، گوش‌هايي که ناشنوايند و زبان‌هايي که ناگويا هستند... با داروي خود دل‌هايي را مي‌جويد که در غفلت افتاده‌اند و يا از هجوم شبهه‌ها در حيرت‌اند...»
چشم از جهان که فرو بست، زخم‌هاي کهنه اشرافي که اشرافيت از دست داده بودند، سر باز کرد، کينه‌هاي فرو خورده از سينه‌ها بيرون ريخت و ميان «قرآن و عترت» که پيوند جدانشدني آن دو، آخرين و حيات‌آفرين سفارش حضرتش بود جدايي افکندند «من از ميان شما مي‌روم و دو يادگار گرانبها در ميانتان باقي مي‌گذارم، قرآن و عترت، که هرگز از هم جداشدني نيستند. به اين دو درآويزيد تا از لغزش و فرو غلتيدن به گمراهي در امان باشيد.»
توصيه رسول خدا(ص) اما، در پي رحلت حضرتش به فراموشي سپرده شد و اين دلشوره به دل‌ها نشست که از آن پس چه خواهد شد؟
... افق پيش روي تيره مي‌نمود، چرا که ميان قرآن و عترت جدانشدني، جدايي افتاده بود، خلافت مي‌رفت که به سلطنت تبديل شود و بعدها شد. اين بار نيز، باز هم امير مومنان عليه‌السلام بود که خورشيد پنهان در پس ابرهاي تيره آن روز را مي‌ديد و به آينده‌اي اشاره مي‌فرمود که تيره و تار نبود و از راه خواهد رسيد. «هر رفته‌اي را باز آمدني است، پس حق را از عالم رباني و خداجوي خود بشنويد و دل‌هاتان را آماده کنيد تا هنگامي که شما را فرا مي‌خواند، آماده باشيد و...». آن روز، اما کي از راه مي‌رسيد؟... گردونه روزگار چرخيد و چرخيد تا به «عصر خميني» رسيد. فرزندي از سلاله پاک رسول خدا(ص)، عيسي‌گونه ندا سر داد که «من انصاري الي‌الله» و مردم در ديار «سلمان» که اين ندا را در دل خود آشنا يافته بودند؛ از ژرفاي دل به پاسخ ايستادند که «نحن انصارالله» و لبيک‌گويان به سوي او شتافتند، دل سپردند و جان باختند و در رکاب حضرت روح‌الله که به احياي اسلام ناب محمدي(ص) برخاسته بود به پا خاستند، پنجه در پنجه نظام سلطه جهاني انداختند، فلک را سقف شکافتند و طرحي نو درانداختند. وعده امير مومنان به حقيقت پيوسته بود. خميني(ره) همان بود که او از آمدنش خبر داده بود «هر رفته‌اي را باز آمدني است، پس حق را از عالم رباني و خداجوي خود بشنويد و دل‌هاتان را آماده کنيد تا هنگامي که شما را فرا مي‌خواند، آماده باشيد.» و امت آماده بود.
سالروز ميلاد رسول خدا(ص) بود. آذرماه 1364. حضرت روح‌الله در حسينيه جماران و در جمع دلدادگان به سخن نشسته بود. «در ولادت حضرت رسول(ص) قضايايي واقع شده است. قضاياي نادري به حسب روايات ما و روايات اهل سنت وارد شده است که اين قضايا بايد بررسي بشود که چيست؟ از جمله قضيه شکست خوردن طاق کسري و فرو ريختن چهارده کنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشکده‌هاي فارس و ريختن بت‌ها به زمين... اين که چهارده کنگره از کنگره‌هاي قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمي‌آيد که يعني در قرن چهاردهم اين کار مي‌شود، يا چهارده قرن بعد اين کار مي‌شود؟... پيش ما اين طور است که خيلي راه دور است که هزار سال طول مي‌کشد، دو هزار سال طول مي‌کشد، نه‌خير، اينها قريب است، نزديک است و مي‌شود. بت‌ها شکسته خواهد شد ان‌شاءالله.»
صحيفه حضرت امام ج 19 ص 432 و 436
محمدحسنين هيکل روزنامه‌نگار و نويسنده بلندآوازه مصري دو بار به ديدار حضرت امام(ره) آمد. اولين بار در پاريس و بار دوم، اوايل سال 1359 -‌دوسال بعد از پيروزي انقلاب- در ايران. او در بازگشت به مصر، خاطره ديدارش با امام راحل(ره) را در کتاب کم‌حجمي به چاپ رسانده است. در بخشي از اين کتاب آمده است؛ «يکي از صحابه خاص رسول خدا(ص) را ديدم که گويي با عبور از کانال زمان به قرن چهاردهم رسيده است. او آمده است تا سپاهيان علي(ع) را که بعد از شهادت او بي‌فرمانده مانده بودند، فرماندهي کند... و من شايستگي اين فرماندهي را در او مي‌بينم.»
گفته‌اند- و حکيمانه گفته‌اند- «بهتر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آيد در حديث ديگران- الفضل ما شهدت به الاعداء».
در گرماگرم پيروزي انقلاب اسلامي، روزنامه انگليسي «تايمز» در گزارشي از ايران آن روزها نوشت؛ «خبر انقلاب اسلامي در ايران، به سرعت سراسر جهان را درنورديد و در پاييز 1978 بود که دنياي غرب بار ديگر اسلام را کشف کرد. اسلامي که پس از ده‌ها قرن دوباره در اوج استقبال مردمي به ميدان آمده بود.» و ميشل جانسون استراتژيست برجسته در نشريه ژئوپوليتيک تاکيد مي‌کند که «انقلاب اسلامي در ايران، تجديد حيات دوباره اسلام است. در اين انقلاب هيچ يک از ايسم‌هاي متداول نظير ناسيوناليسم، کاپيتاليسم، کمونيسم و سوسياليسم کمترين نقشي نداشته است، دنياي غرب با اسلامي روبروست که قرن‌ها در ميان مسلمانان فراموش شده بود...»
ميشل جانسون در ادامه همين گزارش مي‌نويسد؛ «الله اکبر، يعني خدا بزرگ است. اين همان شعار مسلمانان در آغاز ظهور پيامبر اسلام است. خميني تکرار اوست.»
امروز، فقط نيم‌نگاهي گذرا به رخدادهايي که در جاي جاي جهان جريان دارد کمترين ترديدي باقي نمي‌گذارد که «عصر خميني» بازگشت دوباره به «عصر رسول خدا(ص)» است و پيش‌بيني امام راحل ما که اسلام سنگرهاي کليدي جهان را فتح خواهد کرد، در حال وقوع است؛ عراق، لبنان، فلسطين، افغانستان، مصر، تونس، ليبي و امروزه عربستان و...
همين‌جا، يادآوري سخنان نتانياهو در کنگره آمريکا- 26 مي 2011/ 5 خرداد 90- خواندني است، او با عصبانيت آميخته به اضطراب و لحني توأم با عتاب خطاب به اعضاي کنگره آمريکا مي‌گويد:
« دفعه قبل که پشت اين تريبون ايستادم درباره ايران هسته‌اي هشدار دادم. اکنون زمان گذشته و لولا و محور تاريخ ممکن است به زودي چرخش پيدا کند - بيانات حضرت آقا را به خاطر آوريد که پيش از آن از پيچ بزرگ تاريخ خبر داده بودند - امروز از تنگه خيبر در عربستان تا تنگه جبل‌الطارق در مراکش، تحول و دگرگوني عظيمي در حال وقوع است. اين نوسانات که به زلزله شبيه است، کشورهاي منطقه را متلاطم و دولت‌ها را متلاشي کرده است و همه ما همچنان شاهد ادامه اين نوسانات هستيم... بايد قبول کنيم نيروي قدرتمندي به رهبري ايران وجود دارد که با الگوي مورد نظر ما مخالف است. کساني که ايران و خطر آن را ناديده مي‌گيرند، سر خود را در شن فرو کرده‌اند».
همين ديروز رهبر معظم انقلاب در ديدار پرشور مردم قم با ايشان، بر اين واقعيت که به وضوح قابل ديدن است- و شايد در پاسخ کساني که به آرمان‌هاي بلند انقلاب توجه کمتري دارند- تاکيد فرمودند که؛ «به فضل الهي راه پرافتخار تحقق آرمان‌ها ادامه مي‌يابد و جوانان کشور روزي را خواهند ديد که دشمنان گردنکش و ظالم در مقابل آنها مجبور به خضوع شوند».
و اين قصه سر دراز دارد. ميلاد رسول خدا(ص) و صادق آل‌ محمد(ع) مبارک ‌باد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر