صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

نجابت: احمدی نژاد نمي‌تواند آلترناتيو آقاي روحاني در انتخابات رياست‌جمهوري سال 96 شود.

چون براي آنکه فرد حضوري در حوزه اجتماعي پيدا کند نياز به يک ظرفيت دارد، اين ظرفيت خلق الساعه ايجاد نمي‌شود ضمن آنکه فقط يک بار اتفاق مي‌افتد نه چندبار. مطمئنا حضور آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوري سال 96 همچون ظهورش در انتخابات رياست‌جمهوري سال 84 نخواهد بود. ظهور آقاي احمدي‌نژاد در آن سال نتيجه ترکيب مولفه‌هاي مختلفي همچون عملکرد بد‌اصلاح‌طلبان چه در شوراي شهر اول و مجلس ششم و آخر دولت اصلاحات بود وقتي همه اين عوامل جمع شد يک نيروي جديدي را در حوزه اجتماعي براي حمايت از آقاي احمدي‌نژاد فعال کرد اما شرايط آن روز الان ديگر وجود ندارد.

کد خبر: 3233

گفتگوی پيش رو در مثلث منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

-----------------------------------------------------------------

مثلث/ « چه جليلي و چه طرفداران کثير او از احمدي‌نژاد دل برديده بودند چون آقاي احمدي‌نژاد آنها را از خود جدا کرد» حسين نجابت ضمن بيان اين مطلب به مثلث مي‌گويد:« احمدي‌نژاد نمي‌تواند اصولگرايان را دور خود جمع کند. » گفت و گوي مثلث با او را در ادامه مي‌خوانيد.

اصولگرايان بعد از گذشت 18 ماه از رئيس‌جمهور شدن دکتر روحاني به نظر مي‌رسد که روز به روز در حال صف بندي شفاف مقابل دولت هستند و گويا تمايل دارند قطب مقابل دولت مجريه به حساب آيند. نتيجه اين رويکرد سياسي براي اصولگرايان چه خواهد بود؟ برخي مي‌گويند اين کار عاملي مي‌شود که آقاي روحاني کامل متعلق به جناح رقيب شود و اصلاح‌طلبان بتوانند کامل از جايگاه سياسي رئيس‌جمهور بهره‌برداري کنند بنابراين شايد اين مساله اصولگرايان را متضرر کند، نظر شما چيست، آيا با اين تحليل موافق هستيد يا مخالف؟
من معتقد به قسمت اول اين تحليل نيستم و اساسا آن را قبول ندارم يعني اين تحليل را نمي‌پذيرم که اين اصولگرايان سعي مي‌کنند مرزبندي خود را با دولت آقاي روحاني بارزتر کنند چون واقعا هيچ کجا چنين علايمي‌ديده نمي‌شود. اصولگراها يک طيف هستند که حالا در يک اصولي مشترکند و البته در برخي مسائل هم اختلافاتي با يکديگر دارند، پس به‌لحاظ نوع نگاه به نحوه اداره کشور يک طيف هستند و نمود عملکرد بارزشان هم در مجلس نمايان است. نمايندگان مجلس منهاي راي به گزينه‌هاي پيشنهادي دکتر روحاني براي تصدي وزارت علوم -که واقعا عرصه مبارزه مجلس با تداوم خط اصلاح‌طلبي افراطي و فتنه بود، جايي ديگر ما نديديم که آقاي روحاني تقاضايي داشته باشد و مجلس مخالفت جدي کند. اگر مجبور شويم دسته‌بندي کنيم بسياري از مسئولان کشور کاملا در اردوگاه اصولگرايان قرار مي‌گيرند و همکاري خوبي با آقاي روحاني دارند بنابراين با ابتداي سوال طرح شده موافق نيستم اما نکته ديگري مطرح است و آن اينکه واقعا ماهيت آقاي روحاني به کدام جناح در کشور نزديک است. اگر واقعا مجبور باشيم که عرصه سياسي کشور را به دو جناح اصولگرايي و اصلاح‌طلبي تقسيم کنيم - که البته اين تقسيم‌بندي خود با تسامح همراه است- با فرض پذيرش اين مساله مي‌گويم پيشينه آقاي روحاني و رفتارهايش بيشتر نزديک اصولگراهاست اما دولت او بيشتر نزديک به اصلاح‌طلبان عمل مي‌کند. البته اين عکس العملي است که بر اثر حاکم بودن طيف‌هاي مختلف اصولگرا در 8 سال گذشته اتفاق افتاده است. يعني در هشت سال گذشته در قواي مقننه، مجريه و قضائيه طيف اصولگراها حاکم بودند و با همه گستردگي و اختلافاتي که داشتند در دو سال آخر دولت آقاي احمدي‌نژاد اختلافات شان بيشتر شد بنابراين عکس‌العمل بدنه و مديران دولت اين بود که بيشتر تمايل به اصلاح‌طلبي دارند. اصولگراها بايد اين مساله را ببينند و در کليات با آقاي روحاني مخالفت نکنند اما در وضعيت سياسي کشور نمي‌شود نقد و نقادي را کنار گذاشت. دولت اين شعار را هم داد و در مسائل مختلفي نيز رهبري معظم انقلاب تاکيد به نقد منصفانه کردند. نقد منصفانه که از سر عناد نباشد به نفع کشور است. از آن طرف نبايد طوري نقادي کرد که آقاي روحاني از اصولگراها نا اميد شود و کاملا به جناح اصلاح‌طلب تمايل پيدا کند. اصولگرايان اين را بايد هشداري براي خود بدانند چون اگر چنين شود زياني است که احيانا حوزه اصولگراها خواهند ديد.

چرا در دو سال پاياني رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد اختلاف در بدنه جريان اصولگرايي افزايش يافت در صورتي که هر سه قوه در اختيار اصولگرايان بود؟
يک مقداري تحليلي صحبت کنيم، دو عامل موثرتر از عوامل ديگر است؛ يکي شخصيت آقاي احمدي‌نژاد و مسائل روحي و رواني و اعتقادي او بود که او يک شخصيت منحصر به فردي در حوزه سياسي کشور بود. رفتار فردي‌اش واقعا هيچ سازماندهي منظمي ‌نداشت. مساله عميق‌تر آنکه در اردوگاه اصلاح‌طلبان اگر بخواهيم از يک گرايش عام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي صحبت کنيم ريشه‌هاي تفکر اصلاح‌طلبي در ايران با ريشه‌هاي بين‌المللي مديريت جهاني هماهنگ است يعني اگر به تاريخچه اصلاح‌طلبي نگاه شود مباني سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي جبهه اصلاحات کاملا با مباني بين‌المللي يعني نظام سرمايه‌داري در اقتصاد، ليبرالي در فرهنگ و دموکراسي در حوزه سياسي و اجتماعي هماهنگ است و اصلاح‌طلبان همه توليدات غرب را به‌عنوان ادبيات مورد نياز خود به کار مي‌گيرند. برعکس در حوزه اصولگرايي که ادعاي بازگشت به اصول، تمرکز بر اصول و دست نکشيدن از آرمان‌هاي انقلاب را همواره مطرح مي‌کند نظام اجرايي منسجم توليد نکردند بنابراين وقتي که رئيس‌جمهور اصولگرا به قدرت مي‌رسد و در رأس دستگاه اجرايي قرار مي‌گيرد کارها سليقه‌اي مي‌شود چون از يک طرف مباني ظالمانه بين‌المللي را نفي مي‌کنند اما جايگزينش هم چيزي ندارند تا ارائه دهند. نتيجه اين مي‌شود که مسائل اجرايي کشور يا مسائل کشور ذوقي و سليقه‌اي و فردي اداره مي‌شود. اين رويکرد حتما باعث اختلاف مي‌شود. اختلافات دکتر احمدي‌نژاد با مجلس اصولگرا به اين دليل بود که هيچ نظام منسجم اجرايي حاکم بر کارها و تصميمات اصولگرايان نبود يعني اگر مي‌خواستيم به مباني بين‌المللي تکيه کنيم دولت اين را نفي مي‌کرد. در مساله يارانه‌ها و حتي در اوضاع فرهنگي هم اين اختلاف بود، پس اينکه اختلاف بين سران سه قوه پيدا شد که هر سه اصولگرا بودند به اين علت بود که ما يک نظام آماده مديريتي و اجرايي در کشور نداريم و بارها گفته شده است اگر بحث از اقتصاد مقاومتي مي‌شود رو به روي اقتصاد سرمايه‌داري است، اگر بحث از عدالت اجتماعي مي‌شود رو به روي ليبرال دموکراسي و شرايط اجتماعي و طبقاتي است که در غرب حاکم است، اين را بايد توليد کنيم چون هم‌اکنون چنين نظامي نداريم.

آقاي احمدي‌نژاد در دوره دوم رياست‌جمهوري خود بارها در رفتار و گفتار خود نشان داد و اطرافيانش هم صريحا اعلام کردند که او فرا اصولگرايي است، چرا به يک باره آقاي احمدي‌نژاد چنين رويکردي را پيش گرفت و خواست سهم خود را از جريان اصولگرايي جدا کند و يک جريان فرا‌جناحي شکل دهد؟
هيچ‌گاه ادعاها در دنيا کاري نمي‌کنند، بايد ديد آقاي احمدي‌نژاد که خود را فرا اصولگرايي مي‌دانست رايش را از پايگاه اجتماعي کدام جناح کسب کرد. آيا احمدي‌نژاد منهاي اصولگرايي راي مي‌آورد؟ به نظرم خير. او در اين شرايط نمي‌توانست پيروز انتخابات رياست‌جمهوري لقب گيرد.

پس چرا از جريان اصولگرايي اعلام استقلال کرد؟
عرض کردم او به لحاظ شخصيتي ويژه بود. اگر سوال شود به فرض اين ادعا چه بهره‌اي مي‌برد؟ آيا دنبال اين بود که خط سومي ‌ايجاد شود؟ مي‌گويم هم‌اکنون در دولت آقاي روحاني همين حرف زده مي‌شود چون گفته مي‌شود که اين دولت فراجناحي بوده و نيروهايي از اصولگرا و اصلاح‌طلب را در خود گرد آورده است. گرچه چند نفري از جريان اصولگرا با دولت هستند اما معنايش اين نيست که اين دولت يک خط‌سومي ‌باز کرده و مي‌خواهد راه سومي‌ را برود، از اول انقلاب هميشه اين خط سوم مطرح بود يعني همان موقعي که دو جناح چپ و راست وجود داشت خط سوم هم پيدا شد اما هيچ موفقيتي کسب نکرد. بعدها نيز به اشکال مختلف آمد، آقاي احمدي‌نژاد هم ادعاي فراجناحي مي‌کرد، در اين دولت هم گاهي چنين مواضعي گرفته مي‌شود اما دولتي که واقعا بخواهد افراد مخلص دو جناح را جمع کند به نظرم با چالش رو به رو مي‌شود. اگر به افراد مخلص و کارآمد دو جناح نگاه شود اعتقادات و نگاهشان به مسائل اجرايي کاملا متفاوت است. نگاه اصلاح‌طلبان به مسائل فرهنگي مبتني به رويکرد تساهل و تسامح است حال آنکه رفتار اصولگراها يک مرتبه‌اي از سخت گيري و صلابت در خود دارد، اصلاح‌طلبان به ويژه دانشگاهيان و تحصيلکردگان آنها در مسائل اقتصادي گرايش شديد به اقتصاد بين‌الملل دارند اما اصولگراها از عدالت اجتماعي حرف مي‌زنند. منهاي اينکه کدام روش درست و مناسب است اگر کسي بگويد دولتي از هر دو جناح درست مي‌ شود با رفتار صادقانه و به دور از تملق براي حفظ قدرت، حتما به چالش کشيده مي‌شود.

نگفتيد چرا احمدي‌نژاد سهم خودش را از اصولگرايان جدا کرد؟
اين به رفتار و شخصيت رواني و اجتماعي فرد بر مي‌گردد. يک کسي توهم زده مي‌شود. او يا مشايي گفته بود ‌«اگر جناح اصولگرا و بزرگانشان از من در انتخابات رياست‌جمهوري سال 88 حمايت نکرده بودند چهار ميليون رايم بيشتر مي‌شد». توهم‌هايي که مبناي علمي‌ و واقعي ندارد يا اينکه اساسا دنباله‌روي و همراهي و همکاري او با مشايي يک نحله‌اي در عرفان است که رفتار فرد را با يک قاطعيت و قطعيتي مديريت کند؛ اين در حوزه اجتماعي جواب نمي‌دهد. يعني عرفا و اهل تصوفي که خيلي قاطع هم حرف مي‌زنند زود شکست مي‌خورند، آقاي احمدي‌نژاد در چهار سال دوم به اين مساله مبتلا شده بود. دوستان هر چقدر نصيحت مي‌کردند که او بايد معتدل‌تر از اين رفتار کند و بايد توجه‌اش به آقاي مشايي کمتر شود -حالا به زبان‌هاي مختلف برخي تندتر و برخي نرم‌تر- آقاي احمدي‌نژاد به هيچ‌کدام از نصيحت‌ها دقت نمي‌کرد. اين مساله به اعتقاد شخصي او برمي‌گشت.

آيا فقط موضوع همراهي او با مشايي و تصوراتي که داشت احمدي‌نژاد را از اصولگراها دور کرد؟
يکي از عاملان اصلي همين رفتار بود. همه را از خود ناراضي مي‌کرد.

خط قرمز ديگري هم در رفتار احمدي‌نژاد بود که اصولگراها را از خود ناراضي کند؟
به‌هر‌حال يکي از مهمترين مسائل همين بود موضوعات ريز در رفتار او زياد بود. همانطور که گفتم وقتي نظام اجرايي و مديريت منسجم نداريم طبيعتا خودمان را صاحب قدرت مي‌بينيم و شخص مداري و سليقه‌اي اداره کردن اصل مي‌شود. الان در خيلي از دستگاه‌هاي اجرايي اين طور است؛ وزير صنعت حتي اگر عوض شود و وزير بعدي از همان جناح باشد دو نوع مديريت را شاهد خواهيم بود. اين به فقدان يک انسجام تئوريک در مديريت اجرايي کشور بر‌مي‌گردد که بزرگان کشور به ويژه رهبر انقلاب بارها به آن اشاره کردند.

آقاي احمدي‌نژاد سال 92 در زمان ثبت‌نام نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري کنار مشايي ايستاد و گفت: «احمدي‌نژاد يعني مشايي». آيا باتوجه به اين مساله و عملکردي سليقه‌اي که او در اداره دولتش داشت باعث شکست اصولگراها شد؟
اين مساله باعث شد که عده کثيري از اصولگراها از روحانيت و مراجع و متفکران که سال 84 از دولت احمدي‌نژاد حمايت مي‌کردند به ادامه اين حمايت و کارآمدي و صداقت دولت او شک کنند. اين جمله مهم بود، معني ندارد که شخص در مقابل خيلي از انتقادات علما، مراجع، متفکران و دلسوزان، همه اظهارنظرها را به هيچ انگارد.

پس عملکرد آقاي احمدي‌نژاد در نتيجه انتخابات رياست‌جمهوري سال 92 تاثير داشت؟
حتما، عملکردش به اين معنا که در اردوگاه اصولگراها اختلاف شد. دو عامل را مي‌توان براي بروز اختلاف در اردوگاه اصولگرايان در انتخابات رياست‌جمهوري 92 برشمرد. آن عاملي که مهمتر هم بود تعدد کانديداي اصولگرا در آن رقابت سياسي است که اتفاق افتاد، يعني هر نامزدي فکر مي‌کرد خودش زيبنده رياست‌جمهوري است و اين همان اتفاقي بود که سال 84 براي اصلاح‌طلبان رخ داد. سه نامزد يعني آقايان کروبي، مهرعليزاده و معين از جناح اصلاحات کانديدا شدند و آقاي هاشمي هم که بينابين بود. اگر آنها انسجام پيدا کرده بودند حتما راي مي‌آوردند اما اين طور نشد. همين اتفاق سال 92 در اردوگاه اصولگرايان تکرار شد، يعني تشتت آرا و تعدد کانديداها عامل نخست و بد اداره‌کردن مناظره‌ها به وسيله همين نامزدها عامل دوم شکست بود. نامزدهاي اصولگرا به جاي آنکه حوزه رقيب را نقد کنند به جان خودشان افتادند. آقايان دکتر ولايتي، دکتر جليلي، دکتر قاليباف و دکتر محسن رضايي در اردوگاه اصولگرايان تعريف مي‌شدند اما يکديگر را نقد کردند، در صورتي که آن طرف روي حمايت از آقاي روحاني منسجم شد. وقتي آراي خاکستري اين انسجام و آن تشتت را ديد از اصولگرايي دل کنده شد. مردم به کرات اين روحيه را ثابت کردند.

رفتار آقاي احمدي‌نژاد نيز تاثير داشت؟
يک تفکري که واقعا از روي صداقت از احمدي‌نژاد دفاع کرد در آخر دولت دهم از احمدي‌نژاد جدا شد، اما نتوانست به بقيه اصولگراها پيوند بخورد. جبهه پايداري يا طرفداران آقاي جليلي هرچند تلاش‌هايي از سوي عده‌اي صورت گرفت تا بين او، آقاي قاليباف و آقاي ولايتي ائتلافي صورت بگيرد اما اين اتفاق نيفتاد و اين از عوارض آن دولت بود اما به شخص احمدي‌نژاد ارتباطي نداشت ؛چه جليلي و چه طرفداران کثير او از احمدي‌نژاد دل برديده بودند چون آقاي احمدي‌نژاد آنها را از خود جدا کرد.

آقاي مشايي اعلام کرد که از عرصه سياسي کنار رفته است و آقاي احمدي‌نژاد نيز به همين مساله اشاره مي‌کند. يعني دارد به اصولگرايان پيام مي‌دهد به اين معني که حالا مشايي نيست و شما برگرديد؟
واقعا آقاي احمدي‌نژاد يک افکاري داشت که اعتقادي به اصولگراها به‌خصوص اصولگراهاي سنتي نداشت بنابراين اصلا دنبال آن نيست که پيام بدهد و منسجم کند اين حرف که در فضاي رسانه‌اي زده مي‌شود قابل اعتماد نيست. اگر هم صحت داشته باشد خيلي هم مهم نيست. احمدي‌نژاد دو دوره رئيس‌جمهور بود و آقاي مشايي نيز در کنار او حضور داشت بنابراين نبايد اين مساله را خيلي جدي گرفت.

بودن يا نبودن مشايي کنار احمدي‌نژاد تاثيري در نگاه اصولگرايان به آقاي احمدي‌نژاد نخواهد داشت؟
الان اکثريت اصولگرايان ديگر نگاه مستقيمي ‌به آقاي احمدي‌نژاد و ترکيب اين دو نفر ندارند.

براي اصولگرايان مهم نيست که آقاي احمدي‌نژاد بخواهد نيروهاي اين جريان را منسجم کند؟
ظرفيت چنين کاري به نظر من وجود ندارد.

در جبهه اصولگرايي ظرفيتي براي انسجام وجود ندارد يا آقاي احمدي‌نژاد فاقد چنين ظرفيتي است؟
الان آقاي احمدي‌نژاد ظرفيت چنين کاري را ندارد. حالا در آينده چه اتفاقي بيفتد را نمي‌دانم ولي در شرايط فعلي آقاي احمدي‌نژاد يک چنين ظرفيتي که بخواهد اصولگرايان را دور خود جمع کند ندارد.

آقاي احمدي‌نژاد همچنان معتقد است که در ميان طبقه مستضعف جامعه پايگاه اجتماعي دارد، آيا اين طور است؟

ممکن است داشته باشد چون به هر حال دولت نهم و دهم در زمان رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد براي اقشار آسيب‌‌پذير، مستضعف و فقير در شهرها و روستاها به ويژه روستاهاي کوچک و محروم کار کرد. ادعاي او را نمي‌شود انکار کرد، هم‌اکنون يکي از دغدغه‌هاي دولت آقاي روحاني آن است که اقشار يادشده را در مقام مقايسه از خود نااميد نکند بر همين اساس با مساله يارانه و بعضي مسائل خيلي محتاطانه برخورد مي‌کند.

به‌نظر شما هرچه زمان مي‌گذرد به نفع آقاي احمدي‌نژاد است يعني پايگاه اجتماعي‌اش ميان مستضعفان جامعه قوي‌تر مي‌شود يا به ضررش خواهد بود؟

بستگي به عملکرد و کارآمدي دولت دارد اگر دولت آقاي روحاني بد عمل کند و نتيجه اين بد عمل کردن آن باشد که اقشار آسيب پذير و مستضعف و محروم جامعه لطمه بخورند ممکن است که برخي از آنها به سوي آقاي احمدي‌نژاد بروند. در مجموع قضاوت در اين‌باره خيلي زود است.

آقاي احمدي‌نژاد در سال 96 مي‌تواند آلترناتيو آقاي روحاني باشد يا خير؟
به نظر من خير او نمي‌تواند آلترناتيو آقاي روحاني در انتخابات رياست‌جمهوري سال 96 شود.

چرا اين طور فکر مي‌کنيد؟
چون براي آنکه فرد حضوري در حوزه اجتماعي پيدا کند نياز به يک ظرفيت دارد، اين ظرفيت خلق الساعه ايجاد نمي‌شود ضمن آنکه فقط يک بار اتفاق مي‌افتد نه چندبار. مطمئنا حضور آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوري سال 96 همچون ظهورش در انتخابات رياست‌جمهوري سال 84 نخواهد بود. ظهور آقاي احمدي‌نژاد در آن سال نتيجه ترکيب مولفه‌هاي مختلفي همچون عملکرد بد‌اصلاح‌طلبان چه در شوراي شهر اول و مجلس ششم و آخر دولت اصلاحات بود وقتي همه اين عوامل جمع شد يک نيروي جديدي را در حوزه اجتماعي براي حمايت از آقاي احمدي‌نژاد فعال کرد اما شرايط آن روز الان ديگر وجود ندارد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر