صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

سعدالله زارعي

مدار «منافع‌ملي»

سانتريفيوژهايي که توسط فرزندان فرهيخته و زحمتکش اين ملت در شرايط سخت به‌دست آمده است، در واقع نشانه‌هاي آشکار توانايي ملي در حفظ استقلال و آزادي اين کشور از سيطره قدرت‌هاي خارجي است و از اين رو ناديده گرفتن آن به معناي بي‌علاقگي به منافع ملي است

کد خبر: 3177

بخشي از سخنان رئيس جمهور محترم در کنفرانس «اقتصاد ايران» که روز يکشنبه گذشته بيان شد، مورد استقبال فراوان محافل خارجي قرار گرفت و به همين ميزان نگراني‌هاي زيادي را در ايران پديد آورد. حجت‌الاسلام دکتر روحاني در مقام اولين شخص اجرايي کشور بايد بيش از هر مسئول ديگر بر مدار «منافع‌ملي» باشد که اگر جز اين باشد از او پذيرفتني نيست. وقتي سخنان مهم‌ترين مقام اجرايي کشور از سوي قدرت‌هايي که اقتدار و منافع ايران را در کانون حملات دهها ساله خود قرار داده‌اند، مورد استقبال قرار مي‌گيرد، بدون کوچک‌ترين ترديدي خطايي بزرگ اتفاق افتاده است و اين اگر از مرز سهو لسان بگذرد نگراني‌هاي فراوان و به حقي را در محيط ملي پديد مي‌آورد. رئيس جمهور محترم مي‌تواند با اصلاح فوري خطاي لساني ثابت کند که بيش از هر کس پاسدار منافع و اقتدار ملي است. اين يک انتظار طبيعي از فردي است که با اين مبنا خود را در معرض آراء شهروندان قرار داده، و رداي مقدس رياست جمهوري يک کشور انقلابي و اسلامي را بر تن کرده است.
در حالي که ايران در کشاکش مذاکرات سخت و تعيين کننده با آمريکا و اروپا قرار دارد و تجربه 10-12 ساله و به خصوص تجربه يک سال اخير بر زياده‌خواهي و تعهدناپذيري کشورهاي غرب با محوريت آمريکا دلالت دارد، رئيس جمهور ايران به طور آشکار و در حالي که مي‌داند حرف او به سرعت در جهان پژواک مي‌يابد، مي‌گويد: «آرمان ما به سانتريفيوژ وصل نيست» و «در ميز مذاکره بحث اصول و آرمان نيست» و «اساس بحث سياست خارجي منافع است و نه اصول و آرمان‌ها»! اين ادبيات ضمن آنکه اصول و آرمان‌هاي ملي و اسلامي ايران را در معرض تبديل و تغيير قرار مي‌دهد حتي براي منافعي که قرار است از طريق مذاکره با «غرب فزونخواه» به‌دست آيد، لطمه‌هاي شديد در پي دارد و اساس مذاکره را تضعيف و بي‌خاصيت مي‌کند. وقتي غرب خود را با مذاکره‌کننده‌اي مواجه ببيند که قبل از مذاکره، اهميت و روايي دارايي‌هاي هسته‌اي خود را در بالاترين سطح نفي مي‌کند، در ميز مذاکره هيچ تعهدي را در برابر امتيازاتي که دريافت مي‌کند، قبول نمي‌کند و بحث مذاکره را به موضوعات ديگري که دولت ايران تاکنون آنها را خارج از موضوع مذاکرات اعلام کرده، سوق مي‌دهد و در پي گرفتن امتيازات بزرگ در ساير حوزه‌ها برمي‌آيد! آيا با اين وجود جايي براي سخن گفتن از منافع ملي از سوي دکتر روحاني باقي مي‌ماند؟ پس تفکيک کردن منافع از اصول و آرمان‌ها چه ضرورتي دارد زماني که هم اصول و هم منافع يک جا قرباني برداشت‌هاي نادرست شده‌اند؟! در اين خصوص گفتني‌هايي است که با تأسف زياد چاره‌اي جز پرداختن به آنها نيست:
1- در هيچ واحد سياسي در دنيا، چه سکولار باشد و چه ديندار، نمي‌توان منافع را از اصول و آرمان‌ها تفکيک کرد چه اينکه منافع ملي در بزرگترين وجه خود، همان اصول، آرمان‌ها و ارزش‌ها هستند و متقابلاً آرمان‌ها و ارزش‌ها خود مصداق منافع ملي هستند. از اين رو در هيچ کشوري به خصوص کشورهاي غرب، منافع ملي بدون آرمان‌ها و ارزش‌ها معنا و مفهوم ندارد و از قضا غربي‌ها در اين ميدان از ديگران اصولگراتر و ارزشگراتر هستند. کما اينکه مي‌بينيم غرب در جهت جهاني کردن ارزش‌هاي باطل خود، انواعي از جنگ‌هاي گرم و سرد را عليه ملت‌ها و دولت‌هايي که زير بار سيطره مطلق ارزش‌هاي خودساخته غرب نمي‌روند، به راه انداخته و در اين راه هر ساله ميليونها انسان بي‌گناه مسلمان و غير مسلمان را به خاک و خون مي‌کشند و نيز براي آن، سالانه هزاران ميليارد دلار و يورو و پوند از جيب ماليات‌دهندگان غرب و از جيب کشورهاي وابسته به خود هزينه مي‌نمايند. اين موضوعي بسيار ساده است و در عين حال با تأسف زياد از سوي رئيس جمهور علي‌رغم اشراف کافي بر فلسفه سياسي و حقوقي غرب، انکار شده است.
2- سخنان دکتر روحاني در اينجا و چند جاي ديگر به اين توهم دين‌ستيزاني که البته نسبتي با روحاني و دولت او ندارند، دامن مي‌زند که «ارزش‌هاي ديني و انقلابي در نقطه مقابل منافع ملي قرار دارند و لاجرم براي تأمين منافع ملي بايد اين اصول و ارزش‌ها را کنار گذاشت». دعواي تقابل دين و منافع ملي در ايران، دعوايي کهنه است و البته ريشه آن در تعاليم پروتستانيزم مسيحي و به روايت دقيق‌تر در فلسفه سياسي غرب است. انقلاب اسلامي بزرگترين هنرش اين بود که بر اين داعيه باطل و خداستيزانه مهر باطل زد و آن را غيرقابل پذيرش دانست. ريشه‌هاي اخير اين تفکر در دولت سازندگي بود که تحت تأثير تئوريسين‌هاي نهضت آزادي و افراد رسوخ يافته غرب در بدنه تصميم‌سازي آن دولت، دنبال مي‌شد و دولت را به بيراهه برد تا جايي که نزديک‌ترين افراد به رئيس جمهور وقت، زماني که ديگر پرده‌ها بر افتاده بود با صراحت اعلام کرد «ما ليبرال اقتصادي هستيم».
در يک جامعه ديني که به شهادت دهها نشانه آشکار علاقه به اصول و آرمان‌ها در آن فراگير و گسترده است، منافع ملي جداي از آرمانهاي اسلامي- انقلابي متصور نيست و متن ملت به هيچ وجه آن را برنمي‌تابد. در يک جامعه ديني اگر اصول وانهاده شوند جامعه دچار بحران هويت شده و درگير انواعي از شکاف‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌شود و ديگر جايي براي انديشيدن به منافع ملي باقي نمي‌ماند. پرواضح است که اصول و ارزش‌هاي بنيادين هستند که براي هر ملتي منافع و مصالح آن را تعيين مي‌نمايند. اگر کسي تصور کند که تامين غذا براي يک ملت، منافع ملي است و حفظ کرامت و عزت آن ملت موضوعي ديگر است حتما به بيراهه رفته است. کسي که به کرامت يک فقير بي‌توجهي مي‌کند به طريق اولي به نيازهاي مادي او نيز بي‌توجه خواهد بود مگر غير از اين است که مترفين و مسرفين چشم ديدن انسان‌هاي نيازمند را ندارند.
3- سخن گفتن از اينکه سانتريفيوژها ربطي به آرمان‌ها و ارزش‌ها ندارند ضمن آنکه از بي‌علاقگي نسبت به دستاوردهاي ملي و منافعي که ملت آن را به سختي به دست آورده است، حکايت مي‌کند، مغلطه وحشتناکي هم به حساب مي‌آيد. سانتريفيوژهايي که توسط فرزندان فرهيخته و زحمتکش اين ملت در شرايط سخت به‌دست آمده است، در واقع نشانه‌هاي آشکار توانايي ملي در حفظ استقلال و آزادي اين کشور از سيطره قدرت‌هاي خارجي است و از اين رو ناديده گرفتن آن به معناي بي‌علاقگي به منافع ملي است و البته اين بي‌علاقگي خود نشانه مستقلي از وانهادن ارزش‌ها و آرمان‌هاي ملي نيز مي‌باشد. اين در حالي است که در همه کشورها، سياست خارجي پا به پاي توليدگران توانايي و قدرت ملي به ميدان آمده و با هنر ديپلماسي راه آن را هموار مي‌نمايند. در واقع در هيچ کشوري فعاليت ديپلماتيک راهي جدا از ميدان وسيع منافع ملي طي نمي‌کند و اين براي اولين بار در تاريخ کشورهاست که رئيس يک دولت در کشاکش مذاکرات حساس خارجي مي‌گويد: «اساس سياست خارجي منافع است و نه اصول و آرمان‌ها»! در اين وادي طرف خارجي درمي‌يابد که در کشور حريف يک سوء تفاهم بزرگ درباره منافع ملي وجود دارد و بايد از آن در واداشتن حريف به واگذاري امتيازات بزرگ حداکثر استفاده را کرد! آيا اين است رمز حفظ منافع ملي؟
4- در هر کشور پيشرو از ظرفيت داخلي براي گسترش نفوذ و اقتدار بيروني استفاده مي‌شود و اين گسترش نفوذ خارجي که بستر اصلي تامين منافع ملي و ايمن‌سازي امنيت، سياست و اقتصاد ملي است، در کشورها به عنوان خطوط قرمز ياد مي‌شود و حتي دولت‌هايي به قيمت تحميل جنگ بر حريف خارجي از اين خطوط حراست مي‌نمايند. از اين روي نبايد رئيس‌جمهور محترم به گونه‌اي سخن بگويد که تصور شود قرار است از اقتدار فاصله بگيريم تا به منافع ملي برسيم! چطور ممکن است ايران از تبديل شدن به قدرت منطقه‌اي عقب بنشيند و در عين حال توقع داشته باشد بازارهاي منطقه‌اي روي آن باز باشد؟ يک کشور در صورتي مي‌تواند به اقتصاد خصوصي و دولتي خود سروسامان بدهد که قدرت و ثبات آن در محيط منطقه‌اي به رسميت شناخته شده باشد. اين نفوذ هرچه عميق‌تر باشد، مديريت اقتصادي کشور آسان‌تر خواهد بود.
بگذاريد يک مثال بزنيم. ايران در عراق نفوذ جدي دارد ولي در فرانسه- تقريبا- نفوذي ندارد. ايران قطعا نمي‌تواند حضوري در بازار فرانسه داشته باشد مگر اينکه در اين مراوده ايران فروشنده مواد خام و فرانسه فروشنده کالاهاي مصنوع- تجديدپذير در برابر تجديدناپذير- باشد در اين صورت مراوده اقتصادي به طور يک‌طرفه به نفع فرانسه و به ضرر ايران خواهد بود و برخلاف تصور رئيس‌جمهور محترم فروشنده مواد تجديدناپذير نمي‌تواند امنيت بازار و سرمايه خود را از طريق رابطه با خريدار اين مواد تامين نمايد. کما اينکه در جريان تحريم‌ها، فرانسه قيد فروش محصولات صنعت خودرويي خود را زد و در تحريم نفتي ايران مشارکت ورزيد. در حالي که رابطه تجاري ايران با عراق ما را در موضع کشور فروشنده مواد تجديدپذير قرار داده و به افزايش دائمي آورده‌هاي ارزي ايران کمک کرده است و در شرايطي که گره‌هاي کور سيستم تجاري ايران، حرکت ايران را کند کرده، آورده ايران در سال مالي گذشته رقم قابل توجهي بوده است. حالا يک لحظه تصور کنيم که با توصيه آقاي دکتر روحاني، ايران از کمک به ملت مظلوم عراق در حفظ استقلال خود و مبارزه با عوامل داخلي و منطقه‌اي ناامن‌کننده اين کشور همسايه چشم‌پوشي کرده و از خير روابط استراتژيک تهران- بغداد صرف‌نظر کند. در اين صورت ايران بايد از يک ‌سود تجاري خود که هم به نفع ايران و هم به نفع عراق است چشم بپوشد و حضور نيروهاي ناامن‌کننده مخالف دولت قانوني عراق را که اين نيروها لزوما مخالف استقلال ايران هم خواهند بود، پذيرا شود آن وقت ايران بايد هزينه‌اي را هم صرف حفظ امنيت مرزهاي خود کند. فهم اين موضوع خيلي ساده است ولي با همه سادگي آن، افرادي از همان قماش نهضت آزادي که امام در سال 1366- خطاب به آقاي محتشمي‌پور- فرمودند درصدد بازگرداندن سيطره آمريکا بر ايران هستند، در اطراف بعضي از سازمان‌هاي جمهوري اسلامي حضور داشته و مشغول مهندسي معکوس‌سازي مفاهيمي مثل «منافع ملي» و «اصول و ارزش‌ها» هستند. اميد است رئيس‌جمهور محترم که يکي از شخصيت‌هاي ارزشمند جمهوري اسلامي است و حفظ جايگاه حساس او يک وظيفه است، سرنوشت دولت سازندگي را مرور کند و مراقب برخي از ترفندها باشد.

منبع:کیهان

نظرات بینندگان

ارسال نظر