صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

انديشکده امنيت نوين آمريکا در يادداشتي به قلم رابرت کاپلان

چرا گرم شدن روابط ايران و آمريکا اجتناب‌ناپذير است؟

يک انديشکده آمريکايي بر اين باور است که نتيجه نهايي مذاکرات برنامه هسته‌اي ايران هرچه باشد؛ منافع اسرائيل نخواهد توانست از گرم شدن روابط ايران با ايالات‌متحده، در زمان رئيس‌جمهوري فعلي و يا بعدي و حتي طي سال‌هاي آينده جلوگيري کند. تنش‌زدايي ميان ايران و آمريکا به سود هردو کشور است؛ اما...

کد خبر: 3030

يک انديشکده آمريکايي بر اين باور است که نتيجه نهايي مذاکرات برنامه هسته‌اي ايران هرچه باشد؛ منافع اسرائيل نخواهد توانست از گرم شدن روابط ايران با ايالات‌متحده، در زمان رئيس‌جمهوري فعلي و يا بعدي و حتي طي سال‌هاي آينده جلوگيري کند.

انديشکده امنيت نوين آمريکا در يادداشتي به قلم رابرت کاپلان از کارشناسان ارشد اين مرکز نوشت: تنش‌زدايي ميان ايران و آمريکا به سود هردو کشور است؛ اما لازم نيست اين تنش‌زدايي رابطه ويژه کاخ سفيد با اسرائيل را خدشه‌دار کند. سياست خارجي بر «ضرورت» و نه تمايل استوار است و ضرورت‌هاي متعددي ايران و ايالات‌متحده را به سوي گونه‌اي «تنش‌زدايي» سوق مي‌دهند. به راستي دشمني ايران و ايالات‌متحده در حوزه روابط بين‌الملل، که يک دهه بيشتر از دشمني چين کمونيست با آمريکا طول کشيد، با توجه به وجود تعدد «منافع مشترک ژئوپليتيک» خارج از مقوله اخلاق ميان دو کشور غيرعادي است. اين تفکري مشکل‌آفرين است که «منافع اسرائيل»، حتي در کنار «عربستان سعودي»، مي‌تواند براي مدت‌زماني نامحدود و دائمي امکان يک نوع «آشتي ميان ايالات‌متحده و ايران» – نخستين ابرقدرت تاريخ باستان- را تحت‌الشعاع قرار دهد. بله، «دستگاه لابي داخلي اسرائيل» هولناک است؛ بله، بنا بر روايتي «نخست‌وزير اسرائيل» يک تصميم‌گيرنده قاطع است؛ اما آن‌ها نمي‌توانند «دستگاه اجرايي آمريکا» را از غنيمت شمردن فرصت ديپلماتيکي که تنها چند بار در يک قرن اتفاق مي‌افتد باز دارند. نتيجه نهايي مذاکرات طولاني مدت بر سر برنامه هسته‌اي ايران هرچه باشد؛ منافع اسرائيل نخواهد توانست از گرم شدن روابط ايران با ايالات‌متحده، در زمان رئيس‌جمهوري فعلي و يا بعدي، طي سال‌هاي آينده جلوگيري کند.

■ آسيا و ايران در تغييرات ژئوپليتيک قرن بيست يکم چه جايگاهي دارند؟■

شايعه خصومت دولت اوباما با اسرائيل تنها پيدايش «تغييري ژئوپليتيک در قرن بيست يکم» را با جريان‌هاي پنهان و گسترده آن در زمينه‌هاي فرهنگي، جغرافيايي، اقتصادي، زنجيره‌هاي تأمين منابع طبيعي و دستاوردهاي نظامي نشان مي‌دهد. در حالي که جهاني‌شدن نقشه جهان را کوچک مي‌کند و هر گوشه آن هم با تنش شديدتري آميخته مي‌شود؛ صحبت کردن در مورد خاورميانه بدون درنظرگرفتن آسيا بيهوده است. پس بگذاريد از همانجا آغاز کنم؛ چراکه {راهبرد} مورد نظر «محور آسيا» در دولت اوباما و گشايش با ايران به طور ذاتي مرتبط هستند.

■ آسيا-هندوستان قلب اقتصاد جهاني باقي خواهد ماند■

آمريکايي‌ها در تهران آسايش بسيار بيشتري دارند تا در رياض. علي‌رغم کاهش رشد، منطقه «آسيا-هندوستان» قلب اقتصاد جهان باقي خواهد ماند؛ مهم‌ترين خطوط ارتباطي دريايي و مراکز قدرت‌هاي متعدد اقتصادي در اين منطقه جاي دارند؛ برخي از آن‌ها (مانند کره جنوبي و ژاپن) از متحدان پيماني ايالات‌متحده و برخي ديگر هم (مانند ويتنام و مالزي) از متحديد بالفعل بشمار مي‌آيند. از آغاز دوره نخست رياست جمهوري اوباما، دولت او به درستي تلاش کرد تا هم به منظور دفاع از متحدان خود در برابر «گسترش نيروي دريايي چين» و هم براي حفاظت از «تجارت جهاني»، بيشتر بر روي آسيا متمرکز شود. البته، هرج‌ومرج در خاورميانه باعث اختلال شده است؛ اما افزايش روياروي نظامي پرتنش در درياهاي آسيا، مستلزم اين است که ايلات متحده، دست‌کم در درازمدت، براي کاهش دخالت نقطه‌به‌نقطه خود در نبردهاي خاورميانه چاره‌اي بينديشد.

■ همکاري استراتژيک با ايران کليد امنيت خاورميانه■

براي نيل به اين هدف راه‌حل بهتري از رسيدن به يک «همکاري استراتژيک با ايران» وجود ندارد. همانند همکاري که ايالات‌متحده با چين در سال ۱۹۷۲ بنا کرد؛ اين مهم بيشتر به «احترام متقابل و پذيرش پنهاني انتظارات توسط رهبران دو طرف» و کمتر به استفاده از زبان توافق-مدارانه بستگي دارد.

ايالات‌متحده براي «مبارزه با تکفيري‌هاي داعش» و در عين حال «اعمال فشار بر دولت شيعه در بغداد» به کمک ايران شيعه نياز دارد تا اين دولت به خاطر امنيت داخلي عراق موضع معتدلي نسبت به سني‌ها اتخاذ کند. چنانچه «دولت ناکارآمد اسلامي در ترکيه» خودسرانه‌تر عمل کند، دوباره ايران ممکن است براي حفظ تعادل در مقابله با آن مفيد واقع شود (با اين‌همه ايران و ترکيه از جنگ ميان عثماني و صفوي در اوايل قرن هفدهم ميلادي به بعد با نگراني در کنار هم به طور مسالمت‌آميز زيسته‌اند و به توازن هم ديگر نيز کمک کرده‌اند). بعلاوه ايالات‌متحده و ايران در کنار هم به طور بالقوه مي‌توانند براي «حفظ قدرت سياسي علويان» – فرقه علويان از شاخه‌هاي فرعي تشيع محسوب مي‌شود- حاکم بر سوريه تلاش کنند؛ حتي وقتي که آن‌ها در کنار هم براي برکناري رئيس‌جمهور اسد کوشش مي‌کنند. مضاف بر اين‌ها، ايران مي‌تواند به حفظ ثبات کشور همسايه خود يعني افغانستان در آستانه «خروج نيروهاي آمريکايي» کمک کند و به عنوان «حائل عليه عوامل پاکستاني و سعودي طرفدار طالبان» در آنجا عمل کند. ارتش آمريکا از قبل به طور پنهاني ايران را براي دخالت در آنجا تشويق کرده است.

همه اين‌ها در جهت منافع ايران و امريکا قرار دارند. در حالي که ايران ممکن است اين اقدامات را به تنهايي انجام دهد؛ چنانچه آن‌ها را «در کنار آمريکا» انجام دهد، به طور قابل‌ملاحظه‌اي به «امنيت خاورميانه بزرگ‌تر» کمک خواهد کرد.

■ تنش‌زدايي با ايران راه‌حل مبارزه با تروريسم در خاورميانه■

هميشه رويکرد مناسب براي «مبازره با تروريسم اسلامي گرا» اين نيست که با تروريست‌ها در هر جايي جنگيد؛ بلکه بايد «متناسب با شرايط» شيعيان را عليه سني‌ها بکار گرفت و برعکس. گرمي رابطه با ايران في‌نفسه به معناي اين نيست که ما از شيعيان عليه سني‌ها حمايت مي‌کنيم؛ بلکه به معناي بکارگيري هردو طرف است، به نحوي که از گذشته مؤثرتر باشد. پايان دادن به «خصومت با ايران شيعه» هم نبايد به معناي اين باشد که به متحدان سني خود در عربستان، مصر، خليج فارس و جاهاي ديگر پشت مي‌کنيم؛ درواقع ما بايد براي کسب اطمينان آن‌ها به تشريح جزئيات بپردازيم. من رويکرد الاکلنگي- مبادله اتحادي با يک اتحاد ديگر- را ترويج نمي‌کنم. در صورتي که تنش‌زدايي با ايران به درستي مديريت شود، به رابطه ما با کشورهاي سني آسيب وارد نمي‌کند. هرچند، ممکن است آن‌ها را ترغيب کند تا متحدان وفادارتري نسبت به گذشته باشند. ديکتاتورهاي سني در «مصر و عربستان» دهه‌ها پيمان نظامي با ايالات‌متحده را مسلم فرض کرده‌اند؛ حتي وقتي که جو منفوري را ترويج دادند که تروريست‌هاي عامل «حملات يازدهم سپتامبر» را پديد آورد. اما خود «تکفيري‌ها» هم از قبل دشمنان قسم‌خورده ما به شمار مي‌روند. ما بايد همچنان با ترکيبي از حملات نظامي، حمايت از سني‌هاي ميانه‌رو (در جاهايي که وجود دارند) و ديپلماسي پويا (به عنوان نمونه تنش‌زدايي با ايران) با آن‌ها مبارزه کنيم.

همانند افغانستان از اواخر دهه ۱۹۷۰، احتمالاً «شرق مديترانه» طي دهه‌هاي آينده در خشونت و درگيري‌هاي آشفته به سر خواهد برد. هرچه ايالات‌متحده و ايران بيشتر با يکديگر همکاري کنند، احتمال ضرورت استفاده آمريکا از نيروهاي زميني بيشتر در خاورميانه کمتر خواهد بود. چنانچه ايالات‌متحده درباره {راهبرد} «محور آسيا» جدي باشد؛ بايد هدفش اين باشد که از قدرت‌هاي منطقه اي، ازجمله ايران، بخواهد تا وظيفه «ايجاد ثبات در سوريه و عراق» را تقبل کنند.

■ تأثير تنش‌زدايي غرب با ايران بر کشورهاي عرب و حوزه قفقاز■

بيشتر از اين‌ها؛ يک ايران همسو در آينده کمتر ممکن است از طريق متحدان خود يعني «حزب‌الله و حماس» در جنوب لبنان و غزه براي ايجاد دردسر تمايل داشته باشد. چنين کاري شايد با کمک «قبايل حوثي» (حوثي‌ها از فرقه‌هاي شيعه زيديه به شمار مي‌آيند و کشور يمن را مورد هجوم قرار داده‌اند) مورد حمايت ايران، ثبات را به يمن درگير با القاعده برگرداند. چنين اقدامي حتي مي‌تواند نفوذ آينده چين بر خليج فارس را خنثي کند: ايران و هند از قبل نيروهاي خود را به هم پيوند زده‌اند تا «بندر چابهار در درياي عرب»، در {سيستان و} بلوچستان ايران، را توسعه دهند. اين بندر مي‌تواند روزي با «بند مجاور گوادار» رقابت کند که چين و پاکستان به طور مشترک براي توسعه بيشتر آن فعاليت مي‌کنند. همکاري ايران با آمريکا ممکن است امنيت همه‌جانبه «شيخ‌نشين‌هاي خليج فارس» را تضمين کند؛ يک ايران داراي همکاري با آمريکا، کشوري خواهد بود که کمتر احتمال دارد با همسايگان خود «رابطه‌اي خصمانه» داشته باشد. همچنين يک ايرانِ دوست احتمالاً مي‌تواند به توازن در برابر نفوذ روسيه در آنسوي قفقاز کمک کند؛ جايي که «ولاديمير پوتين» از ارمنستان کشوري وابسته ساخته است؛ نيروهايش را در اطراف گرجستان تضعيف‌شده مستقر کرده و آذربايجان داراي منابع سرشار انرژي را براي همکاري تحت فشار گذاشته است.

■ مزاياي همکاري ايران با آمريکا؟■

در حالي که ايالات‌متحده از {همکاري} با ايران براي همه موارد ذکرشده بهره خواهد برد؛ ايران هم به گونه‌اي کنايه‌آميز مي‌تواند از {همکاري با} ايالات‌متحده براي «مشروعيت دادن به حکومت» خود استفاده کند؛ بدين طريق دروازه‌ها را براي «سرمايه‌گذاري خارجي» باز کند و اقتصاد ايران را نجات دهد. بيم اصلي روحانيون اين است که آن‌ها به «سرنوشت شاه» دچار شوند؛ او با يک تحول مردمي برکنار شد که عمدتاً با {خواسته‌هاي} اقتصادي همراه بود. البته چنين گشايش اقتصادي خطر جسورتر شدن افراد تندرو را در ايران در بر دارد؛ اما به احتمال زياد در گذر زمان اين کشور را در مسير آزادي قرار مي‌دهد.

■ آمريکايي‌ها در تهران آسايش بسيار بيشتر دارند تا در رياض■

سرانجام «تنش‌زدايي» ميان ايران و آمريکا تمام قواي فرهنگي را پشت سر خود دارد. مخالفت با آمريکا طي دهه‌ها کاهش يافته است. «ايران شيعه» نسبتاً دموکراتيک و بسيار پيشرفته‌تر، آگاه‌تر و متمايل‌تر به غرب است تا «عربستان سعودي وهابي» تاريک‌انديش و عقيم فرهنگ. آمريکايي‌ها در تهران آسايش بسيار بيشتري دارند تا در رياض.

■ ايران هزاران سال تاريخ دارد نه ساختاري مصنوعي همانند عربستان سعودي■

ايران همانند عربستان سعودي يک «ساختار مصنوعي» نيست: «امپراتوري پارس» بر روي فلات ايران هزاران سال زيسته است. اگر «شرق مديترانه» در واقع وارد يک دهه تحولات خشونت‌آميز شده، شانس اينکه عربستان سعودي تضعيف شود و فرو بپاشد، بسيار بيشتر از ايران است.

■ نتانياهو نمي‌تواند جلوي بهبود رابطه ايران با امريکا را بگيرد■

اسرائيلي‌ها بايد بيشتر از اين‌ها بفهمند؛ آن‌ها خودشان تا قبل از انقلاب با ايران رابطه‌اي ثمربخش داشته‌اند و اين کشور را به خوبي مي‌شناسند. «بنيامين نتانياهو» نخست‌وزيري به خبرنگاران هر چه بگويد؛ گمان نمي‌کنم در حقيقت معتقد باشد که او به طور دائمي مي‌تواند جلوي گونه‌اي «آشتي ميان آمريکا با ايران» را بگيرد. با اين وجود ممکن است او در ازاي رضايت نهايي خود باج بخواهد: بسيار خوب، شما با ايران توافق مي‌کنيد. اکنون چه چيزي در عوض آن به من مي‌دهيد؟ شهرک‌سازي بيشتر در کرانه باختري، سلاح‌هاي بيشتر و ارزان‌تر و اشتراک بيشتر اطلاعات؟ و دولت اوباما، در صورت زيرکي، دست‌کم با برخي از خواسته‌هايش موافقت مي‌کند.

■ تنش‌زدايي بخشي عمده از تعديل سياست است نه نقيض کامل آن ■

بعد از آشتي با دشمن آخرين اقدامي که انجام مي‌دهيد «خلاص شدن از دست دوستتان» است. اين کار به دشمن پيشين (و در واقع همه رقباي شما) شما اينگونه القا مي‌کند که شما ضعيف و بي مسلک هستيد. در حالي که ايران و ايالات‌متحده تلاش مي‌کنند تا «شکاف ديپلماتيک» ميان خودشان را کاهش دهند؛ ايران بايد درک کند که داشتن رابطه بهتر با آمريکا کم‌هزينه نخواهد بود. بنابراين کاخ سفيد بايد به نظر برسد که به سراغ اسرائيل و عربستان سعودي مي‌رود. چنانچه جان کري وزير خارجه در ۲۰۱۶ يا ۲۰۱۵ به تهران سفري داشته باشد، عاقلانه خواهد بود، اگر در راه بازگشت به کشور ابتدا در بيت‌المقدس و رياض توقف کند. تنش‌زدايي بخشي عمده از تعديل سياست است نه نقيض کامل آن. آشتي با چين که با ابتکار «ريچارد نيکسون»، رئيس‌جمهوري، و «هنري کيسينجر»، وزير خارجه، حاصل شد؛ آن‌ها را از دستيابي به «معاهده تسليحات راهبردي تاريخي» با دشمن چين يعني اتحاد جماهير شوروي بازنداشت.

■ اسرائيل مهره شطرنج آمريکا■

به طور خلاصه، پايان دادن به رابطه ويژه ايالات‌متحده و اسرائيل بي‌نهايت نسنجيده خواهد بود. اين رابطه طي دهه‌ها مشخصه سياست خارجي ايالات‌متحده بوده است و بنابراين تمامي مشروعيت پيمان‌هاي اتحاد آمريکا با ژاپن، کره جنوبي و غيره را در بر دارد. يک ملت مغرور و قدرتمند چنين متحدي را کنار نمي‌گذارد هرچند هم که رفتار اين متحد گهگاهي نامناسب باشد. وفاداري ما به اسرائيل تنها به خاطر دموکراتيک بودن آن نيست، بلکه به خاطر اين است که يک مهره شطرنج بسيار ارزشمند است؛ يک قوه نظامي طرفدار آمريکا در قلب خاورميانه. «نيکسون» قابل‌اعتمادترين دوست اسرائيل در «کاخ سفيد» بود؛ درست به اين دليل که او به اسرائيل هم از ديد راهبردي و هم اخلاقي مي‌نگريست.

■ انقلاب ارتباطات و اهميت نمادين فلسطين در جهان يکپارچه مسلمان■

چنانچه هرگونه آشتي با ايران حاصل شود، ما بايد از اسرائيل به منظور حفظ صداقت ايران دفاع کنيم. همچنين در عين حال، بايد به تلاش ادامه دهيم تا اسرائيل را از ساخت برخي از شهرک‌ها در کرانه باختري بازداريم و فشارهاي وارده بر روي ايالات‌متحده از طرف جهان اسلام را قدري کاهش دهيم. وقتي که انقلاب ارتباطات، از يک سو، به ايجاد جامعه جهاني مسلمان و يکپارچه کمک کرد؛ «مسئله فلسطين» براي مسلمانان از شمال آفريقا تا اندونزي «اهميتي نمادين» پيدا کرد. پس بنابراين حتي وقتي که چشم‌انداز صلح نامشخص به نظر مي‌رسد؛ آمريکا هميشه بايد اينطور به نظر برسد که دولت اسرائيل را به دليل فعاليت‌هاي شهرک‌سازي در کرانه باختري فعالانه تحت فشار قرار مي‌دهد.

■ رابطه نوين آمريکا با ايران کليد ثبات منطقه■

اگر دولت اوباما عاقلانه فکر کند، درمي‌يابد که فرصت‌هاي تاريخي «تغيير سياست در خاورميانه» بسيار بزرگ‌تر از آن هستند که با نمايش «چه کسي به چه کسي توهين کرد؟» ميان اوباما و نتانياهو از دست بروند. او بايد «هم گروه لابي اسرائيل و هم سرسخت‌ترين منتقدين اسرائيل» را ناديده بگيرد. سازوکارهاي ژئوپليتيک بسيار بيشتر اهميت دارند. ايالات‌متحده هرگز از «هرج‌ومرج در خاورميانه» نجات نمي‌يابد؛ چنانچه بتواند يک رابطه نويني با ايران براي افزايش ثبات در منطقه برقرار کند، در طول زمان مي‌تواند توجه خود را به سوي شرق معطوف کند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر