صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 2

آيت‌الله علم‌الهدي

درانتخاب خاتمی انگيزه مذهبي بود/ ۶۳% افراد به خاتمي راي دادند چون «سيد اولاد پيغمبر» است

اعتراضم به هاشمي را شفاف گفتم/ مشکلات وحدت براي جريان تکليف محور

خب ببينيد ۶۳ درصد افراد به آقاي خاتمي راي دادند چون «سيد اولاد پيغمبر» است يعني در مقام انتخاب بک سيد در کنار يک شيخ غير سيد مردم به آقاي خاتمي راي دادند؛ بنابراين باز هم انگيزه ديني و مذهبي وجود داشته است و جامعه ديني راي دادند و آن پياده نظام لائيکي که براي خود در نظر گرفته بودند، ۳ درصد بيشتر نتوانست براي آنها راي جذب کند. خب اين موضوع نشان دهنده اين است که اکثريت جامعه ما متدين هستند. اين اکثريت متدين شرکت‌شان در انتخابات خبرگان با شرکت‌شان در انتخابات مجلس و رياست‌جمهوري و شوراي شهر متفاوت است، يعني اين اکثريت وقتي در شوراي شهر و مجلس و رياست‌جمهوري مي‌خواهند راي بدهند دنبال خيلي مولفه‌ها از جمله مديريت، اقتصادداني و سياست‌داني و فکر نو و تازه براي اداره کشور هستند و ضمنا دنبال مولفه دين‌مداري هم هستند. يعني مولفه دين مداري يک مولفه‌اي در کنار دهها مولفه ديگر است که براي مردم در راي دادنشان تاثير مي‌گذارد.

کد خبر: 3019

امام جمعه مشهد جريانات سياسي کشور را به دو جريان «تکليف‌ محور» و «قدرت محور» تقسيم کرد و گفت: وحدتِ در مسير براي جريان تکليف محور سخت است که بايد نشست و اين مشکل را حل کرد.

در اولين روزهاي دي ماه براي انجام گفتگويي تفصيلي ميهمان يکي از اعضاي مجلس خبرگان رهبري در طبقه دوم ساختمان سفيد رنگ دبيرخانه خبرگان بوديم. انتخابات سال آينده خبرگان رهبري و تحرکات برخي جريان‌هاي سياسي براي نفوذ و يارگيري در اين انتخابات از جمله محورهاي مصاحبه ما با «آيت‌الله سيداحمد علم‌الهدي» عضو مجلس خبرگان رهبري بود. امام جمعه مشهد معتقد است: «جريان‌هاي سياسي که در خط قدرت‌يابي هستند به تمام مباني قدرت نظام از جمله رهبري طمع خواهند داشت به همين دليل مي‌خواهند در خبرگان رهبري نفوذ کنند».

عضو خبرگان رهبري جريان‌هاي سياسي که عدالت لازم براي معرفي کانديداي انتخابات خبرگان ندارند را فاقد صلاحيت براي اين کار دانست و گفت: «جرياني که با سابقه دين‌مداري براي مردم معروف نيست نمي‌تواند براي مردم تعيين تکليف کند که به کدام مجتهد عادل راي بدهيد»

آيت‌الله علم‌الهدي همچنين در واکنش به تعبير اخير آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در مورد حضور افراد «ناصالح» در مجلس خبرگان رهبري گفت: «بنده در همان زمان هم مصاحبه کردم و اعتراض هم کردم که تعبير ايشان تعبير درستي نيست؛ يکي از آقايان هم در برنامه شناسنامه در انتقاد به اعتراض من گفت اينکه آقاي هاشمي گفتند ناصالح نه ناصالح از نظر تقوا و ديانت بلکه ناصالح از نظر مديريت و رياست خبرگان؛ البته من اين تعبير در خصوص ناصالح مديريتي را هم قبول ندارم»

امام جمعه مشهد تاکيد کرد: «رياست خبرگان يک مديريت فوق العاده‌اي نيست بلکه رياست فقط در حد وجاهت است، رياست‌جمهوري مملکت و رياست مجلس شوراي اسلامي که نيست»

عضو جامعه روحانيت مبارز همچنين با تقسيم بندي کردن جريانات سياسي کشور به دو جريان «تکليف‌محور» و «قدرت محور» گفت: «جريان‌هاي تکليف محور وحدتشان در مسير و در عرصه استراتژي و رفتار سياسي سخت است اما جريانات قدرت محور، وحدت در مسير برايشان آسان است؛ در تاريخ انقلاب داريم که کمونيست‌ها و سلطنت طلب‌ها با هم دست مي‌دادند در صورتي که از نظر نوع بينش هيچگونه وحدتي ميان سلطنت‌طلب و مارکسيست نيست».

متن کامل گفتگوي مهر با آيت الله علم الهدي به شرح زير است:
*بسم الله الرحمن الرحيم. اخيرا برخي اعضاي محترم مجلس خبرگان رهبري از تحرکات و جلسات برخي جريانات و يا افراد در داخل خبرگان براي انتخابات سال آينده خبر داده اند. آيا شما در اين خصوص تحرکاتي را مشاهده کرده‌ايد و يا از جلساتي که در اين زمينه برگزار مي‌شود، اطلاعي داريد؟

بينيد خبرگان رهبري کميسيون‌هايي را دارد که اين کميسيون‌ها در موضوعات مختلف جلسات مرتبي دارند؛ اين جلسات تشکيل مي شود و مجموعه مسائلي که با مسائل داخلي مجلس خبرگان ارتباط دارد مورد بحث قرار مي‌گيرد. اين يک چيز طبيعي است و هميشه در حاشيه اجلاسيه هاي خبرگان برخي از دوستاني که با هم ارتباطات خاص دارند ممکن است جلساتي با هم داشته باشند، اعم از مسائل سياسي کشور و مسائل مربوط به حوزه داخلي خبرگان که اين هم امر طبيعي و معمول است. غير از اين هم خبرگان يک نشست بين الاجلاسين هم دارند که اعضاي هيأت رئيسه خبرگان و روساي کميسيون‌ها در آن حضور درند. در اين اجلاس هم ۵ نفر به عنوان ناظر از خود خبرگان بوسيله هيات رئيسه انتخاب مي شوند و بر جلسه هيات رئيسه و روساي کميسيون ها نظارت دارند.

*ماجراي اشاره اي که آيت الله جنتي بارها بر روي آن تاکيد کردند که عده اي و جرياناتي براي انتخابات خبرگان برنامه‌ريزي مي‌کنند، چيست؟
خب اين مساله در حوزه خبرگان نيست، ممکن است جريانات سياسي در کشور که همواره دنبال برخي قدرت‌يابي و فرصت‌طلبي‌ها هستند، خواه ناخواه در مساله خبرگان بي تفاوت نباشند زيرا خبرگان يک جرياني است که خيلي در کارهاي سياسي دخالت ندارد اما حساس ترين مساله نظام که مساله رهبري است بوسيله خبرگان تعيين مي‌شود. بنابراين جريان‌هاي سياسي که در خط قدرت‌يابي هستند به تمام مباني قدرت نظام از جمله رهبري طمع خواهند داشت. اين جريانات فکر مي کنند اگر بتوانند در خبرگان نفوذ کنند شايد بتوانند در جريان رهبري نفوذ کنند يا بتوانند مسير رهبري را در يک خطي تنظيم کنند که در راستاي منافع و مطامع آنها باشد. شايد فرمايش حضرت آيت الله جنتي ناظر به اين موضوع باشد.

از طرفي با توجه به اينکه اين دوره، دوره آخر خبرگان است - در حقيقت دوره خبرگان تمام شده است و ما به دليل اينکه مجلس شوراي اسلامي تصويب کرد که انتخابات خبرگان رهبري و مجلس شوراي اسلامي با هم انجام بگيرد يک سال بر دوره خبرگان اضافه و در واقع ۹ سال شده است – و با وجود رحلت آيت الله مهدوي کني به عنوان رئيس خبرگان که يک سانحه اي براي ما بود، طبيعي است که خبرگان در يک وضعيت خاصي قرار گرفته باشد و جريانات سياسي فکر کنند مي‌توانند از همين موقعيت و وضعيت نهايت استفاده را بکنند. جريان هاي سياسي در اين راستا لابي‌ها و نشست‌هايي را برگزار مي‌کنند تا بتوانند از اين موقعيت تا يک سال ديگر نهايت استفاده را بکنند.

*امروز جريان‌هاي سياسي هم براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي برنامه هايي را دارند و هم براي مجلس خبرگان رهبري؛ تحليل حضرتعالي از رقابت جريانات سياسي بخصوص جريان اصلاح‌طلب براي انتخابات مجلس خبرگان رهبري چيست؟
جريان هاي سياسي انتخابات خبرگان را هم مانند ديگر عرصه هاي سياسي فرض مي‌کنند و معتقدند بايد براي آن برنامه ريزي کرد و حداقل به سراغ افرادي رفت و يکسري را کانديدا کرد تا شايد بتوانند در مسائل رهبري نفوذ و منافع و مطامع خود را تامين کنند. خب اين طبيعي است که جريان هاي سياسي اين فکر را بکنند اما يک نکته اي را بايد توجه داشت که برخي در تحليل هاي خود به اين نتيجه مي‌رسند که قشر لائيک در کشور يک جريان اکثريت و قابل توجه است که البته اين تلقي اشتباه است.

در اين ۳۵ انقلاب اين مساله مشخص شده است که هميشه در عرصه‌هاي رقابت سياسي يک گروه دنبال جذب جريان لائيک در کشور هستند تا بتوانند بوسيله آن يک پياده نظام براي خود مهيا کنند. يکي ديگر از اهداف جذب اين جريان مقابله با ارزش هاي نظام و انقلاب است که البته تاکنون از اين موضوع جواب نگرفته اند و به نتيجه نرسيده اند. حالا شايد در برخي موقعيت ها توانسته اند يک فضايي را به نفع خودشان ايجاد کنند اما در اکثر اوقات نتوانستند جواب بگيرند. حالا اگر در برخي موقعيت‌ها به نتيجه رسيدند بر اثر وجود اين جريان لائيک و همراهي با آنها نبوده است؛ اين طور تلقي کردن از ظرفيت جريان لائيک اشتباه بزرگي است که برخي طيف‌ها در کشور مي‌کنند. نمونه خيلي بارز و مشخص آن جريان دولت اصلاحات است. در زمان بوجود آمدن دولت اصلاحات در سال ۷۶ که رقابت بين آقاي خاتمي و ناطق بود، من در دانشگاه امام صادق(ع) مسئوليتي داشتم و بعد از پايان انتخابات ما يک گروه تحقيقي را در دانشگاه امام صادق(ع) راه اندازي کرديم که عمدتا از دانشجويان فوق ليسانس رشته علوم سياسي بودند. اين گروه شروع به فعاليت کرد و يک برنامه نظرخواهي را بر اساس جامعه آماري فراهم آورد و علت راي دادن اکثريت مردم به آقاي خاتمي را مورد بررسي قرار داد و بعد از آن هم يک گروه ۱۵ نفره از کارشناسان آمار و جامعه شناسي نشستند و اين آمار ار تحليل کردند. شايد کل زمان اين تحقيقات بيش از يک هفته طول نکشيد.

برخي جريانات سياسي فکر مي‌کنند اگر بتوانند در خبرگان نفوذ کنند شايد بتوانند در جريان رهبري نفوذ کنند و مسير رهبري را در يک خطي بياورند که در راستاي منافع و مطامع آنها باشد.در آن تحقيقات آمده است که بالاترين آماري که در اين نظرسنجي براي آقاي خاتمي ثبت شده ۶۳ درصد بوده و علت آن «سيادت» وي ذکر شده است و پايين ترين درصد براي آقاي خاتمي ۳ درصد بوده است که گفته بودند ما به دليل اينکه آقاي خاتمي فکر تازه دارد به وي راي داده ايم. اما برخي فکر مي‌کردند اين پياده نظام لائيکي که در عرصه هاي سياسي راه انداختند باعث شدند مردم به آقاي خاتمي راي دهند درحالي که اينگونه نبود. امروز مستندات اين تحقيق وجود دارد و موارد تحليل آماري و استدلالي آن در دانشگاه امام صادق(ع) موجود است. اين تحقيق را بنياد پژوهش هاي مجلس از ما گرفت و در آن زمان مورد توجه همه دستگاهها قرار گرفت و تشکيلات رياست جمهوري هم از اين تحقيق در آن زمان استفاده کرد.

خب ببينيد ۶۳ درصد افراد به آقاي خاتمي راي دادند چون «سيد اولاد پيغمبر» است يعني در مقام انتخاب بک سيد در کنار يک شيخ غير سيد مردم به آقاي خاتمي راي دادند؛ بنابراين باز هم انگيزه ديني و مذهبي وجود داشته است و جامعه ديني راي دادند و آن پياده نظام لائيکي که براي خود در نظر گرفته بودند، ۳ درصد بيشتر نتوانست براي آنها راي جذب کند. خب اين موضوع نشان دهنده اين است که اکثريت جامعه ما متدين هستند. اين اکثريت متدين شرکت‌شان در انتخابات خبرگان با شرکت‌شان در انتخابات مجلس و رياست‌جمهوري و شوراي شهر متفاوت است، يعني اين اکثريت وقتي در شوراي شهر و مجلس و رياست‌جمهوري مي‌خواهند راي بدهند دنبال خيلي مولفه‌ها از جمله مديريت، اقتصادداني و سياست‌داني و فکر نو و تازه براي اداره کشور هستند و ضمنا دنبال مولفه دين‌مداري هم هستند. يعني مولفه دين مداري يک مولفه‌اي در کنار دهها مولفه ديگر است که براي مردم در راي دادنشان تاثير مي‌گذارد.

*بنظر مي‌رسد جريان اصلاحات با همان ديدي که به مجلس شوراي اسلامي نگاه مي‌کند به انتخابات مجلس خبرگان رهبري هم مي‌نگرند.
خب خبرگان اينطوري نيست، چراکه مردم به عنوان تکليف ديني راي مي‌دهند و به عنوان وظيفه شرعي مطابق فرمايش امام زمان(عج) که مي‌فرمايند «فارجعو الي رواه احاديثنا...»، مجتهد جامعه الشرايط برتر را انتخاب کنند؛ اين موضوع در مکانيزم مجلس خبرگان رهبري در قانون اساسي تنظيم شده است و اگر مردم به خبرگان راي ميدهند براي اين است که وکالت شرعي به يک نفر بدهند تا فردي از طرف آنها بيايد تا با يک مجتهد جامعه الشرايط به عنوان ولي امر بيعت کند. انها تکليف ديني خود را انجام ميدهند و توجه دارند وکيلي که مي‌خواهند براي خودشان انتخاب کنند از بين افراد صالح باشد؛ مردم وقتي بخواهند يک نفر را براي خواندن نماز براي پدرشان انتخاب کنند يک آدم فاسق را اجير نمي‌کنند و اگر بخواهند به يک آقايي وجوهات و سهم امام بدهند، اگر به دين و تقوايش اطمينان نداشته باشند وجوهات خود را نمي دهند.

برخي جريان هاي سياسي مي‌خواهند کانديدا براي خبرگان معرفي بکنند؛ ولي کانديدا کردن کردن براي خبرگان يعني کانديدا کردن يک مجتهد عادل، و طبيعي است که کسي بايد عادل را معرفي کند که خودش عادل باشد. يک جريان سياسي وقتي مي خواهد براي خبرگان کانديدا معرفي کند يعني مي‌خواهد يک مجتهدي را «تعديل» کند. خب کسي که خودش عادل نيست و در فتنه هم نقش آفرين بوده و خلاف شرع بسياري انجام داده است، چطور مي تواند يک عادل را تعديل کند؟ و اگر همين جريان بيايد يک فردي را تعديل کند که قبل از آن مردم آن را عادل مي‌دانستند، ديگر مردم در عدالت آن فرد شک مي‌کنند.

يک نظرسنجي در سال 76 در دانشگاه امام صادق(ع) نشان داد 63 درصد راي دهندگان به آقاي خاتمي به علت «سيادت» وي به او رأي داده بودند و تنها 3 درصد بودند که علت راي‌دهي به خاتمي را فکر نوي وي ذکر کرده بودند.اکثريت جامعه ما اقشار ديني و متدين هستند و متدين هم مسائل شرعي خود را مي‌داند و اينکه گروه هاي سياسي بيايند با همان نگاهي که به مجلس شوراي اسامي دارند با همان نگاه براي انتخابات خبرگان کانديدا معرفي کنند، اشتباه است. البته ممکن است يک بخش جامعه از عوام باشند و همه را از يک زاويه ببينند و خيال کنند همه يکي هستند، البته اينها اکثريت آرا نيستند بلکه اکثريت، مردمي هستند که مساله‌دانند و مساله شرعي را بلدند و طبيعي است که وقتي بخواهند به يک عادل راي بدهند، حتما به جرياني اعتماد مي‌کنند که خودش عادل باشد.

*يعني مي‌فرماييد جريانات سياسي صلاحيت معرفي کانديدا براي انتخابات خبرگان را ندارند؟
جريان‌هاي سياسي که در عدالت نيستند صلاحيت ندارند و نمي‌توانند کانديدا معرفي کنند، حالا هر جرياني مي‌خواهد باشد. البته ممکن است دين‌مداري يک جرياني براي مردم ثابت بشود ولي از طرفي يک جرياني که با سابقه دين‌مداري براي مردم معروف نيست نمي‌تواند براي مردم تعيين تکليف کند که به کدام مجتهد عادل راي بدهيد، چون راي دادن، راي دادن به مجلس نيست بلکه يک وکالت براي انجام يک تکليف شرعي است. به عنوان مثال اگر يک ميليون نفر بخواهند به من راي بدهند که من تکليف ديني آنها را از طرف آنها انجام دهم، طبيعي است که خيلي ملاحظه مي‌کنند.

*صلاحيت جريان اصلاحات را براي معرفي کانديداي خبرگان را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟
بنده در مقام ارزيابي موارد خاص و گروه هاي خاص نيستم، اما مي‌خواهم عرض کنم جريان هايي که مي‌خواهند به عرصه انتخابات خبرگان بيايند بايد حساب کنند که چقدر صبغه ديني بين مردم دارند و مردم چقدر به جنبه دين مداري اين‌ها مطمئنند.

*حضرتعالي براي انتخابات خبرگان فعاليتي داريد؟ آيا با جامعه مدرسين و بزرگاني همچون آيت‌الله يزدي، آيت الله موحدي کرماني و آيت‌الله مصباح يزدي در اين زمينه جلساتي داشته‌ايد؟
من هيچ فعاليتي نداشتم و ندارم. زيرا آقايان اکثرا در قم و تهران هستند و ما مشهديم. ما در مشهد هم با خبرگان مشهد برنامه اي نداشتيم چراکه خبرگان مشهد آيت الله شاهرودي و آيت الله خزعلي هستند که در مشهد نيستند، آيت‌الله طبسي هم نماينده ولي فقيه استان هستند و انقدر گرفتاريشان زياد است که اصلا وقت بحث در اين مسائل را ندارند.

ببينيد وضعيت و ماهيت خود اشخاص خبره براي جريان هاي سياسي درست جا نمي‌افتد. بنده يک پيرمرد هفتاد ساله هستم. چهار قدم مانده به قبرم، طلبه هم هستم و آخوند هم هستم و به قبرم و قيامت معتقدم، خب چه انگيزه اي دارم که به مثلا يک ميليون آدم بگويم شما بياييد به من وکالت شرعي بدهيد که من از طرف شما تکليف ديني‌تان را انجام دهم؟ اين براي دنيا و آخرت من چه مي‌شود؟ البته يک زماني ديگران به ما تکليف مي‌کنند که بحث ديگري است؛ من تا قبل از همين خبرگان جديد به هيچ وجه در هيچ انتخاباتي شرکت نکردم و کانديدا نشدم. در آن زمان مرحوم آيت‌الله مهدوي‌کني به من اصرار کردند کانديدا شوم و من گفتم چه انگيزه‌اي بايد براي انجام اين کار داشته باشم؟
خب مثلا شما چه کسي را پيدا مي‌کنيد که بگويد من از طرف تو حاضرم دو رکعت نماز بخوانم؟ زماني که من به دستور رهبر معظم انقلاب امام جمعه مشهد شدم، فضا بگونه‌اي شده بود که من حتما بايستي در انتخابات خبرگان مشهد کانديدا بشوم چراکه امام جمعه قبلي عضو خبرگان بوده است و امام جمعه يک مرکز استان هم نمي‌شود که در خبرگان دخالت نداشته باشد؛ يعني يک اقتضائات اجتماعي باعث شد که من احساس تکليف کنم و آقاياني از جامعه مدرسين و جامعه روحانيت آمدند و به ما اصرار کردند تا در عرصه انتخابات حضور داشته باشيم.

*البته خيلي از علما تکليف را بر اين مي‌دانند که امروز اگر ما در عرصه انتخابات حاضر نشويم، ممکن است جريانات و افراد خاص و ناصالح در اين عرصه حاضر شوند.
در خيلي از عرصه‌هاي سياسي مساله همين است، اما در خبرگان وقتي مردم دارند تکليف ديني خود را انجام مي‌دهند من نمي‌توانم بگويم اگر در عرصه حضور نداشته باشم و نيابتا تکليف ديني مردم را انجام ندهم اين مردم مي‌روند يک فاسقي را مي‌آورند تا تکليف ديني‌شان را انجام دهد بلکه مردم خودشان مکلف به انتخاب هستند و مثل انتخابات مجلس نيست که بخواهند با انگيزه‌هاي ديگر انتخاب کنند. هرکسي که بخواهد يک تکليف شرعي را انجام و در اين راستا به کسي وکالت بدهد، مکلف است کاملا تحقيق و بررسي کند.

اين تکليف خود مردم است، خب حالا به من چه ارتباطي دارد که دغدغه تکليف مردم را داشته باشم؟ ممکن است در عرصه‌هاي سياسي يکسري آدم نااهل پا به عرصه فعاليت بگذارند، آيا اين باعث مي‌شود بنده بيايم همه کارهاي سياسي را به گردن بگيريم؟ خب در هرعرصه‌اي احتمال دارد که اگر بنده نيايم يک آدم نااهل بيايد. اين مساله در خبرگان براي آقايان انگيزه نمي‌شود که به عرصه بيايند، مگر اينکه يک آدمي باشد که از همان اول يک هدف خاص سياسي داشته باشد و بخواهد به اسم دين مردم پايش را برگرده مردم بگذارد و بالا بيايد و به مطامع دنيايي خود برسد.

*فضاي ورود اصولگرايان به انتخابات خبرگان را چطور تحليل مي‌کنيد؟ بالاخره ما تشکل‌هاي روحانيون مانند جامعتين را داريم؛ ورود اين تشکل‌ها به عرصه انتخابات خبرگان و وحدتشان در اين امر را چطور مي‌بينيد؟
جريان‌هاي اصولگرا اکثرا متدين هستند و حتما بايد توجه کنند که در انتخابات خبرگان مي‌خواهند يک سلسله عدول را تعديل کنند. اولا مساله کانديدا کردن مجتهد براي جريان هاي اصولگرا صرفا با تکيه بر ماهيت سياسي اصولگرايي، مجوز نمي شود؛ طبيعي است اين آقايان در مراحل کانديدا کردن بايد به علما و تشکل‌هاي روحاني مانند جامعه روحانيت و جامعه مدرسين يا شخصيت‌هاي بزرگي مانند بسياري از اعلام متديني که هم علميت‌شان و هم عدالتشان براي مردم ثابت شده است مراجعه کنند. جريان‌هاي اصولگرايي بايد با آنها صحبت کنند و نظر آنها را بگيرند و سپس در عرصه انتخابات خبرگان دخالت کنند. اين بناي درستي نيست که صرف اينکه يک جريان طبق شخصيت جرياني خود بخواهد افرادي را براي انتخابات خبرگان کانديدا کند. طبيعي است اصولگرايان چون متدين هستند مسلما به تشکل‌هاي روحاني مراجعه خواهند کرد، حداقل جامعه مدرسين از تعدادي مجتهد تشکيل شده که هم مجتهد و هم عادل هستند و خبره را خوب مي‌شناسند و جريانات اصولگرا حتما در اين راستا بايد به آنها مراجعه کنند.

*اخيرا در خصوص انتخابات هيات رئيس خبرگان بحث‌هايي مطرح و گفته شد که آيت‌الله هاشمي در انتخابات هيات رئيسه شرکت نمي‌کنند، اما واکنش ايشان به اين موضوع اين بود که «در صورت ورود برخي افراد ناصالح براي انتخابات هيات رئيسه، بنده در اين انتخابات شرکت مي‌کنم». حال سوالي که در جامعه شکل گرفته اين است که با وجود حضور مجتهدين و فقها در مجلس خبرگان، آيا ما فرد ناصالح در خبرگان داريم؟ اين اظهارات آيت‌الله هاشمي چه واکنش‌هايي را در ميان اعضاي خبرگان در پي داشته است؟

اول بنده در همان زمان هم مصاحبه کردم و اعتراض هم کردم که تعبير ايشان تعبير درستي نيست – البته شايد توجهي نداشتند- چراکه در يک مجلسي که مردم در شهرهاي مختلف به اينها راي داده‌اند و هم مجتهد و هم عادل هستند نمي‌شود گفت ناصالح وجود دارد.

دوم اينکه ما در روحانيت يک اصولي فرهنگي را داريم، که اين اصول فرهنگي در موارد مختلف مورد توجه قرار مي‌گيرد. مثلا در يک مجلس خبرگاني که ۸۲ نفر مجتهد عادل حضور دارند معمولا به عنوان رئيس خبرگان کسي را انتخاب مي‌کنند که از ديدگاه همه از يک امتياز و برتري برخوردار باشد. اينطور نيست که يک طلبه مثل بنده هم بيايد و بگويد من مي‌خواهم رئيس خبرگان بشوم. افرادي غالبا کانديدا مي‌شوند که از يک وجاهت خاصي برخوردارند؛ خب نمي‌توانيم به يک سري مجتهدين که از وجاهت خاصي برخوردار هستند و مي‌خواهند کانديدا بشوند بگوييم ناصالح؛ به افراد عادي خبرگان نمي‌شود ناصالح گفت چه برسد به افراد موجهي که در صراط رياست خبرگان هستند. من اين تعبير ايشان (آيت الله هاشمي) را قبول نداشتم. يکي از آقايان هم در برنامه شناسنامه اين حرف بنده را نقد کرد و گفت اينکه آقاي هاشمي گفتند ناصالح نه ناصالح از نظر تقوا و ديانت بلکه ناصالح از نظر مديريت و رياست خبرگان.

من به اظهارات آقاي هاشمي اعتراض کردم و گفتم که تعبير ايشان تعبير درستي نيست که مي‌گويند در خبرگان ناصالح وجود دارد.خب ما بايد ببينيم رياست حبرگان چيست؟ رياست خبرگان عبارت است از مديريت يک مجلسي که عمده اهتمام آن در مساله انتخاب رهبري است که اين موضوع هم با مديريت و رياست خيلي انجام نمي‌گيرد زيرا همه اينها عادل هستند و هيچ وقت مانند مجلس شوراي سلامي نيست که هر زمان هيات رئيسه آن به هرطرف رفت مجلس هم به آن طرف برود. مجلس خبرگان مردمان مجتهد، عادل و بصيرند و هرکسي در خبرگان در هر زمينه بخواهد راي بدهد با استقلال و با عنوان خودش راي مي‌دهد و کسي هم نميتواند آراي خبرگان را به يک طرف بکشاند. بنابراين رياست خبرگان يک مديريت فوق العاده‌اي نيست بلکه رياست فقط در حد وجاهت است. رياست‌جمهوري مملکت و رياست مجلس شوراي اسلامي که نيست بلکه رياست خبرگان در واقع مسئوليتي براي اداره يک جمعيتي است که سالي دوبار اجلاسيه مي‌گذارند و در کنار آن کميسيون‌ها هم کار خودشان را مي‌کنند. اين مساله مديريت انقدر مهم نيست که بخواهند بگويند صالح باشد ولي صالح براي مديريت نباشد.

*علاوه بر واکنش‌هاي عمومي به اظهارات آيت‌الله هاشمي، آيا در کميسيون‌هاي خبرگان هم واکنشي نسبت به اين اظهارات مطرح شد؟
نمي‌دانم، بنده خودم در کميسيون ها نيستم زيرا من راهم دور است و کميسيون هاي به دليل اينکه در تهران و قم است من نمي‌توانم بطور کامل شرکت کنم و خبر ندارم آيا کسي بطور خصوصي به ايشان مطلبي را در اين زمينه گفته است يا خير. اما بنده نسبت به فرمايش ايشان عکس العمل نشان دادم و واکنش‌هاي من در رسانه‌ها قابل دسترسي است و آن برادر عزيزمان هم که در خبرگان حضور دارند، جواب ما را در تلويزيون داد.

*پيغام خصوصي را به آقاي هاشمي در اين موضوع نداديد؟
خير. ما طلبه هستيم و همه چيز ما شفاف بيان مي‌شود.

*از آنجايي که شما عضو جامعه روحانيت مبارز هستيد، ارتباط مرحوم آيت‌الله مهدوي‌کني با احزاب اصولگرا در چه سطحي بود و پيشنهادشان به اعضاي جامعه روحانيت که شما هم يکي از اعضاي شاخص آن هستيد چه بود؟

خط مشي مرحوم آيت‌الله مهدوي کني اين بود که جامعه روحانيت مبارز حزب نيست بلکه تجمعي از علما که اکثرا در کسوت مقابله و مبارزه با رژيم طاغوت سابقه دارند، است و اين آقايان به عنوان ريشه‌هاي انقلاب محسوب مي‌شوند. اعضاي جامعه روحانيت مبارز عوامل دست اول فداکار و ايثارگر در راه انقلاب بودند. مرحوم آيت الله مهدوي‌کني مي‌گفت جامعه روحانيت مبارز افرادي هستند که در انقلاب سابقه‌دارند و به عنوان يک حزب سياسي مطرح نيستند؛ فلذا ايشان تعامل به آن شکل سياسي با ساير تشکل ها نداشتند، نه ايشان و نه اعضاي جامعه روحانيت مبارز.

*منظورم اين است که نوع ارتباط جامعه روحانيت مبارز به عنوان يک نهاد هدايت کننده با احزاب اصولگرا چگونه است و مرحوم آيت‌الله مهدوي کني در اين زمينه چه توصيه‌هاي را به اعضاي جامعه داشتند؟

آقايان از جريان اصولگرا برحسب ارادتي که به روحانيت و اعتقادي که به آيت‌الله مهدوي‌کني داشتند خودشان خدمت ايشان مي‌رسيدند و از آيت‌الله مهدوي‌کني کسب تکليف مي‌کردند. غالبا يک گروه سه نفره که مسئوليت اجرايي سياسي در جامعه روحانيت را برعهده داشتند، با تشکل هاي مختلف و شخصيت‌هاي سياسي ارتباط مي‌گرفتند و مسائل مختلف را جمع‌آوري و در جلسه شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز مطرح مي‌کردند. آيت‌الله مهدوي کني طبيعي بود که نظر اول را بدهند و همه به راي ايشان احترام مي‌گذاشتند. امتياز آيت‌الله يک امتياز منحصر به فرد بود و آن اينکه ايشان يک فردي بودند که شامه خيلي قوي داشتند، يعني بسياري از جريان‌ها و انحرافاتي که پيش مي‌آمد و خطراتي که مي‌خواست ايجاد بشود را خيلي زود از نظر سياسي و اجتماعي استشمام مي‌کردند و بارها مي‌فرمودند من حداقل ۵۰ سال آدم سياسي بودم و هميشه تصريح مي‌کردند که من يک آخوند سياسي هستم و سياست را مي‌دانم.

مرحوم آيت‌الله مهدوي کني غالبا در خصوص بسياري از مسائل نظر مي‌دانند و از اين جهت هم امثال ما اعتقاد خاصي در جامعه روحانيت به ايشان داشتيم؛ البته ممکن بود بعد از اعلام نظر ايشان ما نظر موافق نظر ايشان نداشته باشيم اما بعدا مي‌ديديم که همان چيزي که ايشان تشخيص مي‌دادند همان مي‌شد. ايشان يک وزنه‌ و يک پناهگاه و کهفي براي جريانهاي اصولگرايي بود و همين اعتقاد را بيشتر افراد سياست‌دان و اصولگرا نيز نسبت به ايشان داشتند. ممکن بود اختلاف نظر پيش بيايد اما در هرصورت در اطمينان به نظرات سياسي ايشان يک اجماعي در بين اصولگرايان وجود داشت.

*شما به عنوان يکي از اعضاي جامعه روحانيت مبارز امروز براي تحقق امر وحدت در جريان اصولگرايي، چه جلساتي را با احزاب اصولگرا داريد؟
بنده الان در مشهد امام جمعه هستم و طبيعي است که حوزه فعاليت من استان خراسان رضوي است و ديگر در جلسات جامعه روحانيت مبارز که در تهران برگزار مي‌شود کمتر شرکت مي‌کنم چون فرصت ندارم از مشهد به تهران بيايم. البته مسائل را پيگيري مي‌کنم اما الان خيلي ارتباط ندارم و ارتباطم با جريان‌هاي اصولگرا مثل ارتباط ما با بقيه جريان‌هاي سياسي است.

جريان‌هاي تکليف محور وحدتشان در مسير مشکل است و در عرصه استراتژي و حوزه تاکتيک و رفتار سياسي وحدتشان سخت است.همه جريانات سياسي به دليل وضعيتي که ما در استان خراسان داريم با ما ارتباط دارند و برخي جريانات سياسي در مقام مشاوره با ما ارتباط برقرار مي‌کنند و جريانات اصولگرا هم مانند همه جريانات سياسي ارتباطشان با ما در حد مشاوره است. البته داعيه رهبري جريان هاي اصولگرا چه در استان خراسان و چه در جامعه روحانيت مبارز را نداريم. جامعه روحانيت مبارز حتي در زمان حيات آيت الله مهدوي کني هم ادعا نداشت که جايگاه رهبري نسبت به جريانات اصولگرا دارد. خود مرحوم آيت‌الله مهدوي‌کني هم خودشان را رهبر جريانات اصولگرا نمي‌دانستند اما در مقام مراجعه، مراجعات به ايشان بيشتر بود و الان هم که جريانات اصولگرايي با جامعه روحانيت ارتباط دارند، ارتباطشان به عنوان اخذ مشاوره از جامعه روحانيت است نه به عنوان يک جريان رهبري ولايي و جريان ليدري که بخواهند از جامعه روحانيت خط بگيرند بلکه جريان هاي اصولگرايي هم با جامعه مدرسين و هم با جامعه روحانيت مرتبط هستند و ما هم به عنوان امام جمعه مشهد چون از يک مرکزيتي برخورداريم، همه جريانات سياسي در حد مشاوره و برخي در حد لابي‌گري با ما ارتباط دارند.

*اصولگرايان دو تجربه خيلي بزرگ را پشت سر گذاشتند، يکي انتخابات مجلس نهم و ديگري انتخابات رياست‌جمهوري يازدهم. اصولگرايان در انتخابات مجلس نهم رقابت درون جناحي را پيش گرفتند و همين کار را تا انتخابات رياست‌جمهوري يازدهم هم ادامه دادند که در نهايت توفيقي براي اين جريان حاصل نشد. حال امروز با توجه به همه اين تجارب ضرورت تحقق امر وحدت در جريان اصولگرايي را چقدر مي‌دانيد؟

اجازه بدهيد بنده مساله عنوان اصولگرايي و اصلاحات را به يک عنوان ديگري تغيير بدهم. اصولگرايي و اصلاحات تنها يک اسم هستند، اصل قضيه اين است که در عرصه رقابت و فعاليت سياسي ما دو جريان داريم؛ «جريان تکليف‌محور» و «جريان قدرت محور».

برخي جريان‌ها تکليف‌محور هستند يعني مي‌گويند ما اگر تکليف شرعي‌مان اقتضا کند در عرصه سياسي رقابت مي‌کنيم و فعاليت سياسي‌شان هم تنها تابع تکليف شرعي‌شان است و برخي جريان‌ها هم فعاليت سياسي‌شان تابع قدرت‌يابي و فرصت‌طلبي‌شان است و تنها قدرت براي آنها مساله است. قدرت براي جنابعالي از يک مدير کل بودن ادامه دارد تا رياست‌جمهوري و نمايندگي مجلس. بين قدرت‌محوري و تکليف‌محوري تفاوت‌هايي است يعني در عرصه رفتارهاي سياسي تفاوت هايي دارند که ممکن است در برخي اوقات جريانات قدرت محور وضع بهتري نسبت به جريان‌هاي تکليف محور داشته باشند. يکي از خصوصيت‌هايي که در جريانات تکليف محور داريم اين است که اگر افراد و گروه‌هاي مختلف در اين جريان با هم وحدت کنند بيشتر مشکل دارند و در واقع اين از اشکالاتشان است که البته جريان‌هاي قدرت محور هم ايراداتشان از يک جهت ديگر است.

جريان‌هاي تکليف محور وحدتشان در مسير مشکل است و در عرصه استراتژي و حوزه تاکتيک و رفتار سياسي وحدتشان سخت است اما آنها با همه اين مسائل وقتي رفتند و به يک نقطه و هدفي رسيدند ديگر با هم دعوايي ندارند زيرا تکليف محور بودند و تکليفشان را انجام دادند و پس از اينکه نتيجه اي بينشان حاصل شد، ديگر اختلافي باهم ندارند، يعني آنجا ديگر وحدتشان آسان است.

در عرصه رفتار سياسي هر جرياني براي خودش يک احساس تکليف پيدا مي‌کند و تکليفش را در يک چيز مي‌بيند. حالا ما بياييم بگوييم شما بياييد همه‌تان يکي بشويد و در يک نظر و بينش و رفتار سياسي تکليف خودتان را بينيد؟ اين امر خيلي سخت است. وحدت در مسير براي جريان‌هاي تکليف محور مشکل است چون انگيزه اي جز انجام تکليف ندارند و اگر تکليف خودشان را جز اين نبينند که اين مسير را بروند، نمي‌روند.

توجيه در مسير براي مساله وحدت بين جريانات تکليف محور خيلي مشکل است. وحدت بين جريان هاي قدرت محور در مسير آسان است؛ منافقين و کمونيست ها و سلطنت طلب‌ها با هم دست مي‌دادند در صورتي که از نظر نوع بينش هيچگونه وحدتي ميان سلطنت‌طلب و مارکسيست نيست اما با هم يکي مي‌شدند، اين امر به دليل اين است که وقتي بخواهند به يک نقطه هدف برسند خيلي راحت باهم يکي و متحد مي‌شوند و وحدتشان آسان است، اما روزي که به هدف نزديک بشوند آنجا دقيقا نقطه اختلاف‌شان است و مثل گرگ هايي که به سر يک لاشه مي‌افتند باهم نزاعشان مي‌شود و زمان بهره‌برداري وحدتشان بهم ميخورد و به جان هم مي‌افتند و موقعي که به جان هم مي‌افتند ممکن است يک جريان ديگري بيايد و نتيجه را ببرد.

وحدت جريان تکليف در شروع کار و در رفتار سياسي کار آساني نيست زيرا آنها مکلف به تکاليف شرعي‌شان هستند و وظيفه‌شان را در درگاه خدا رعايت مي‌کنند. جنابعالي مي‌گوييد جريان اصولگرا دو تجربه دارند، خب اين دو تجربه به چه خاطر بود؟ يعني آنها نمي‌توانستند يکي بشوند و نمي‌دانستند که آراء طرفدارنشان خرد مي‌شود؟ عقلشان مي‌رسيد اما وقتي امر داير بود که در انتخابات رياست جمهوري به يک آقا به عنوان نقطه خاص هدفي خودشان وحدت کنند، جريان تکليف محور با ديدن کوچترين نقطه ضعفي از آن فرد، حساب مي‌کرد اگر بيايد از آن فرد حمايت کند و او به قدرت برسد در درگاه خدا مسئول است؛ لذا نمي‌توانست با آن گروه ديگر يکي بشوند، نه اينکه عقلش نمي‌رسيد که بايد يکي بشوند خوب هم عقلشان ميرسيد اما مي‌ديدند برايشان اشکال شرعي دارد از آن فردي که کانديداي يک گروه ديگر است حمايت کنند و وقتي اشکال شرعي دارند چطور بيايند به صرف وحدت اصولگرايي و به صرف وحدت سياسي به مردم بگويند بياييد به آن آقايي راي بدهيد که اشکال سياسي و شرعي دارد؟

اينجا وحدت خيلي سخت است و اينکه وحدت نشد نه اينکه نخواستند وحدت بشود، مگر نمي‌فهميدند وحدت چقدر مهم است؟ همه را مي‌دانستند و عقلشان مي‌رسيد که الان آرائشان شکسته مي‌شود و هوا و هوس هم نداشتند زيرا به هوا و هوس هم مربوط نمي‌شد.

رياست خبرگان يک مديريت فوق العاده‌اي نيست بلکه رياست آن فقط در حد وجاهت است. رياست‌جمهوري مملکت و رياست مجلس شوراي اسلامي که نيست.اما در جريان هاي ديگر اينطور نيست زيرا با تعامل سياسي وحدت مي‌کنند؛ در تعامل سياسي تکليف شرعي وسط نيست زيرا بحث معامله و بد بستان سياسي است حال طرف هرکسي مي‌خواهد باشد و هرچي مي‌خواهد بگويد. در اين بده بستان اگر با هم موفق شدند و به توافق رسيدند که يکي مي‌شوند. کما اينکه وقتي جريان‌هاي غير تکليف‌محور يکي مي‌شوند به محرد اينکه به قدرت مي‌رسند غنائم قدرت را بين خودشان تقسيم مي‌کنند و به جان هم مي‌افتند.

*به نظر شما اين نگاه مطلق تکليف‌گرايي باعث روي کار آمدن آن جريان قدرت‌محور نخواهد شد؟
بله. اين اشکال را بايد نشست حل کرد. بايد با ارزيابي‌هاي مختلف و دخل و خرج هاي گوناگون، طبق قاعده «تزاحم» و قاعده «الاولي فالاولي» بايد نشست اين مسائل را حل کرد. من نمي‌گويم اين مسائل حل نمي شود، حل مي شود اما مي‌گويم مشکل است و اشکال اينجاست که جريان‌هاي تکليف‌محور وحدتشان در مسير کار سختي است همانطور که جريان‌هاي قدرت محور وحدتشان در هنگامه رسيدن به نتيجه مشکل است.

*معتقديد اين رسيدن به حصول وحدت در جريانات تکليف محور مقداري با تنزل از سلايق و يا ايثار حل مي‌شود؟
تا امروز هم ايثار مي‌شد زيرا کسي مقام و قدرتي نمي‌خواهد؛ ايثار که حاصل است و اصلا موضوع ايثار نيست چون موضوع قدرت محوري که نيست بلکه تکليف محوري است و در تکليف محوري ديگر مساله ايثار مفهوم ندارد. آن چيزي که در جريان تکليف مساله ضروري است مساله نگاه بالا به قضيه است؛ يک نگاه الاولي فالاولي هست که اينها بايد دور هم بنشينند و همديگر را توجيه کنند تا اين مسائل برايشان حل بشود. چون اينها که تکليف محورند و قدرت محور نيستند.

*از فرصتي که به ما اختصاص داديد تشکر مي‌کنم
موفق باشيد

منبع : مهر

نظرات بینندگان

  • | |

    شما هم سید واولاد پیغمبر هستید کاندیدا شوید ببینیم چقدر رای می آورید

  • احسان

    | |

    مگر مردم این چنین رای می دهند؟؟؟/

ارسال نظر