صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

طرح تحول در علوم سیاسی در گفت‌وگو با دکتر کوشکی:

تحول در علوم سیاسی به‌مثابه‌ی یک انقلاب

تحول در علوم ‌سیاسی مثل یک انقلاب است. با بیست یا سی نفر از عقلا که نمی‌توان انقلاب کرد. امام (ره) برای انقلاب روی تک‌تک ایرانی‌ها سرمایه‌گذاری کردند. دوستان در کمیته‌ی تحول، از انقلاب اسلامی حضرت امام (ره) الگو نگرفته‌اند.

کد خبر: 2675

سعید طلوعیان؛ بررسی و آسیب‌شناسی طرح تحول در علوم سیاسی، که مدت‌هاست در محافل دانشگاهی طرح شده و قدم‌هایی نیز در جهت تحقق این تحول برداشته شده است، موجب شد گفت‌وگویی با محمدصادق کوشکی، استادیار دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، داشته باشیم. این استاد دانشگاه، ضمن طرح دغدغه‌های خود درباره‌‌ی لزوم تحول در علوم سیاسی، نگاهی آسیب‌شناسانه نیز نسبت به این طرح داشت که البته این نگاه انتقادی را می‌توان نگاهی در جهت کارآمدی بیشتر طرح تحول و رشته‌ی علوم سیاسی دانست. به گزارش زمان آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح گفت‌وگوی اندیشکده‌ی «برهان» با این استاد دانشگاه است.

 
 
برای سؤال نخست بفرمایید ارزیابی شما از سیر تحولات 120ساله‌ی علوم‌ سیاسی در ایران چگونه است؟
 
تقریباً می‌توان گفت علوم‌ سیاسی علم شناخته‌‌شده‌ای در ایران محسوب نمی‌شود. آنچه با عنوان علوم‌ سیاسی وارد کشور شده، کاملاً غیرکاربردی است. باید اقرار کنم آنچه تاکنون به اسم علوم‌ سیاسی در ایران تدریس شده است، در واقع هیچ‌کدام از خواص علم را نداشته است. صرفاً ردوبدل داده‌هایی بین دانشجو و استاد بوده و هیچ‌گونه تأثیری بر محیط پیرامون خود نگذاشته است. در واقع، نه به ‌درد حاکمان خورده است، نه به ‌درد سیاست‌گذاران و نه به ‌درد مردم. فقط بهانه‌ای برای جذب دانشجو و گذران زندگی اساتید بوده است. بنابراین اصلاً واقعیتی نبوده است که درباره‌ی سیر تحول آن صحبت شود.
 
متون موجود، بدون توجه به کاربرد واقعی آن‌ها و کاملاً به‌صورت انتزاعی ترجمه شده‌اند. خیلی از آن‌ها نیز ترجمه‌ی خوبی ندارند. کتاب‌های چاپ‌شده هیچ نسبتی با واقعیت‌های جامعه‌ی ایران نداشته‌اند؛ یعنی نه‌ تنها گره از کار جریان‌های چپ، ملی‌گرا و سلطنت‌طلب باز نکرده‌اند، برای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و دردهای مردم نیز مفید واقع نشده‌اند.
 
به نظر من، اگر علوم ‌سیاسی در ایران حذف شود هم اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد، زیرا زائده‌ای بر پیکره‌ی نظام علمی جامعه است. ضمناً هیچ برون‌داد خاصی نیز نداشته است، زیرا فارغ‌التحصیلان این رشته در ایران کار خاصی که از عهده‌ی دیگران خارج باشد انجام نمی‌دهند.
 
فرض کنید در رشته‌ی پزشکی، پزشک و پرستار تربیت می‌شوند. فارغ‌التحصیلان دیگر نمی‌توانند جایگزین آن‌ها شوند و کار آن‌ها را انجام دهند، اما فارغ‌التحصیلان سیاسی ایران، یک‌سری محفوظاتی دارند که هرکسی می‌تواند آن‌ها را حفظ کند. محفوظاتی که فایده‌ای هم ندارند. متأسفانه این واقعیت تلخ علوم‌ سیاسی در ایران است.
 
 
 
 
کتاب‌های چاپ‌شده هیچ نسبتی با واقعیت‌های جامعه‌ی ایران نداشته‌اند؛ یعنی نه‌ تنها گره از کار جریان‌های چپ، ملی‌گرا و سلطنت‌طلب باز نکرده‌اند، برای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و دردهای مردم نیز مفید واقع نشده‌اند.
 
در شکل‌گیری این شرایط، نقش اساتید علوم‌ سیاسی چه بوده است؟ آیا نوآوری خاصی در این زمینه داشته‌اند؟
 
اساتید عموماً مترجم بوده‌اند. بهترین‌های آن‌ها مترجم‌های خوبی بوده‌اند که متأسفانه تعداد آن‌ها نیز اندک است.
 
به نظر شما، چرا در حد مقلد صِرف باقی مانده‌ایم و به سمت نوآوری و تولید محتوا پیش نمی‌رویم؟
 
واقعیت این است که مقلد هم نبوده‌ایم. مقلد یعنی کسی که با الگوبرداری از جایی، کاری را انجام می‌دهد، اما علوم ‌سیاسی در ایران چنین کاری نکرده است.
 
برای مثال، ایران با کپی از آرکیو170 آمریکایی، آرکیویی ساخته است که کار می‌کند. فردی از تابلوی نقاشی آقای الف کپی‌برداری می‌کند، اما چیز زیبایی خلق می‌شود. در حالی ‌که علوم ‌سیاسی در ایران اصولاً پدیده‌ای بی‌مصرف است، حتی تقلیدی هم نیست.
 
علوم ‌سیاسی در غرب جزء مبانی تمدن جامعه محسوب می‌شود. آن‌ها از هر گزاره‌ای که در علوم ‌سیاسی تولید کنند، استفاده می‌کنند. اگر علوم ‌سیاسی، روابط‌ بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای در غرب حذف شود، تمدن غرب فرومی‌ریزد و در نظام دانشگاهی آن، خلل وارد می‌شود. وزارت دفاع، وزارت‌ خارجه‌، سازمان سیا و سیاست خارجی آمریکا، متکی به نظریات حوزه‌ی علوم ‌سیاسی، روابط ‌بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای هستند. اگر این رشته‌ها در غرب تعطیل شوند، در واقع هژمونی و سلطه‌ی نظام غرب به ‌هم می‌ریزد، در حالی ‌که در ایران فقط پوششی توخالی هستند.
 
اصلاً علم می‌تواند وارداتی باشد؟ به‌ عبارت‌ دیگر، علمی را که در جامعه‌ی دیگری تولید شده است می‌توان وارد کرد و مورد استفاده قرار داد؟
 
علم را می‌توان وارد کرد، به ‌شرط‌ اینکه جامعه‌ی واردکننده‌ی علم کاملاً شبیه جامعه‌ی تولید‌کننده‌ی آن باشد. معمولاً چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. باورها، اعتقادات، زمینه‌های فرهنگی، منابع طبیعی و جغرافیایی و فضای اقتصادی و تاریخی، عوامل مؤثر در تفاوت جامعه‌ها با یکدیگر هستند. علم راه‌حل‌هایی است که انسان برای تحقق مطلوب خود پیدا می‌کند. در نتیجه، با توجه به تفاوت عوامل مؤثر در جوامع، علمی که کاملاً پاسخ‌گوی نیازهای جامعه‌ی تولیدکننده‌ی آن است، الزاماً پاسخ‌گوی نیازهای جوامع دیگر نیست. بنابراین در صورتی می‌توان علمی را وارد کرد که جامعه‌ی اول کاملاً شبیه جامعه‌ی دوم باشد یا حداکثرِ شباهت را داشته باشد. در نتیجه، ایران نمی‌تواند برای حل مشکلات خود، از آمریکا یا اروپا علم وارد کند. چنین کاری تقریباً امکان‌پذیر نیست. بنابراین باید علم بومی تولید کند.
 
 
 
اگر علوم ‌سیاسی در ایران حذف شود هم اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد، زیرا زائده‌ای بر پیکره‌ی نظام علمی جامعه است. ضمناً هیچ برون‌داد خاصی نیز نداشته است، زیرا فارغ‌التحصیلان این رشته در ایران کار خاصی که از عهده‌ی دیگران خارج باشد انجام نمی‌دهند.
 
جناب دکتر، شما پیش‌تر از عبارت علم گلخانه‌ای برای علوم‌ سیاسی استفاده کرده بودید. آیا این عبارت گویای همین نکته است؟
 
منظور از عبارت علم گلخانه‌ای برای علوم سیاسی، جنبه‌ی تشریفات آن است. در واقع، این علم در ایران، واقعیت بیرونی ندارد. پزشکی در ایران علم تقلیدی است. منابع پزشکان ایرانی لاتین است. زبان رسمی آن‌ها انگلیسی است. با این ‌حال، بیماران را معالجه می‌کنند. مهندسی در ایران تقلیدی است، اما فایده‌ای برای کشور دارد. در حالی ‌که علوم ‌سیاسی، جامعه‌شناسی و بسیاری از عرصه‌های علوم‌ انسانی در ایران هیچ فایده‌ای ندارند، زیرا آن واقعیتِ تقلیدیِ کاربردی را ندارند.
 
با توجه به این وضعیت، چند سالی است که گفتمان تحول در علوم‌ سیاسی و به‌طور عام در علوم ‌انسانی ایجاد شده است. نظر شما در مورد این گفتمان و دستاوردهای آن چیست؟
 
اگر بخواهیم جامعه‌ای مستقل و خودبنیاد داشته باشیم، باید برای آنچه می‌خواهیم به آن برسیم، از آنچه داریم، حداکثر بهره را ببریم. بر این‌ اساس، ناگزیر به تولید علم در همه‌ی عرصه‌ها هستیم؛ از جمله در عرصه‌های علوم‌ انسانی، سیاسی، بین‌المللی و مباحث منطقه‌ای. باید براساس باورها، اعتقادات، تاریخ، هویت، جغرافیا، منابع، امکانات و مشکلات جامعه‌ی خود، به تولید علم بپردازیم. اگر به هر دلیلی بخواهیم علوم‌ انسانیِ وارداتی داشته باشیم، این علوم باید کاربردی باشد.
 
ژاپن علم سیاست را از غرب وارد کرده است، اما باید بدانید که زیرساخت‌های مبنای جامعه‌ی ژاپن، شباهت‌های زیادی به جامعه‌ی غرب داشته است. ژاپن نیز در راستای بیشتر کردن این شباهت‌ها تلاش کرده است. با اینکه نظام سیاسی فعلی ژاپن کاملاً کپی‌شده از نظام سیاسی آمریکا و اروپاست، اما پاسخ‌گوی نیاز جامعه‌ی ژاپن بوده است.
 
بنابراین اگر روزی قرار باشد علمی به ایران وارد شود، باید علم کاربردی وارد شود. در حالی ‌که علم وارداتیِ کاربردی نیز باعث استقلال کشور نمی‌شود. در نتیجه، برای مستقل بودن، باید از صفر در حوزه‌ی علوم‌ انسانی به تولید علم پرداخت.
 
نقش انقلاب فرهنگی و ایجاد دانشگاه‌هایی مثل دانشگاه امام ‌صادق (ع) و تربیت ‌مدرس را برای تحول در حوزه‌ی علوم‌ انسانی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
 
نوع تلاش دانشگاه امام ‌صادق (ع) با تربیت ‌مدرس کاملاً متفاوت است. تربیت ‌مدرس هیچ تحولی در وضعیت قبلی ایجاد نکرد. در واقع ادامه‌ی نظام دانشگاهی قبلی بود.
 
 دانشگاه امام ‌صادق (ع) و دانشگاه‌هایی مثل دانشگاه مفید و مؤسسه‌ی باقرالعلوم (ع) تلاش کردند که نگاه جدیدی به علوم سیاسی داشته باشند. دانشگاه مفید ادامه‌ی ناقص‌ دانشگاه تهران است که اصلاً به این مرحله ورود هم نکرد و باید آن را از این عرصه خط بزنیم. دانشگاه باقرالعلوم نیز در حوزه‌ی علوم ‌سیاسی موفق عمل نکرد. در دانشگاه امام ‌صادق (ع) تلاش‌هایی در این زمینه، هرچند اندک، صورت گرفت. مهم نیست که چقدر موفق بوده است، اما این تلاش‌ها در جهت این بود که به علم سیاست از زاویه‌ی دینی نیز نگاه شود. در این دانشگاه، دروسی مثل آیات‌الاحکام سیاسی که از دیدگاه دینی به سیاست می‌پرداختند اضافه شدند. شاید دانشگاه امام‌ صادق (ع) نیز فقط بیست درصد اهداف خود را محقق کرد، اما می‌توان گفت حداقل بیست درصد نسبت به دانشگاه‌های دیگر، پیشروی داشته است.
 
تلاش‌های صورت‌گرفته برای منطبق کردن علوم‌ انسانی و به‌طور مشخص علوم ‌سیاسی بر باورها و نیازهای جامعه‌ی ایران تاکنون موفق نبوده است. هنوز این باور در جامعه‌ ایجاد نشده است که علوم‌ سیاسی موجود را فقط باید برای نقد و بررسی مطالعه کرد، زیرا این علوم با مشکلات جامعه‌ی ما انطباقی ندارد. وقتی ضرورت تولید علوم‌ سیاسیِ بومی عموماً بین اساتید و دانشجویان احساس نمی‌شود، تحمیل این تحول از بیرون نیز کاری عبث خواهد بود.
 
 
 
علم راه‌حل‌هایی است که انسان برای تحقق مطلوب خود پیدا می‌کند. در نتیجه، با توجه به تفاوت عوامل مؤثر در جوامع، علمی که کاملاً پاسخ‌گوی نیازهای جامعه‌ی تولیدکننده‌ی آن است، الزاماً پاسخ‌گوی نیازهای جوامع دیگر نیست.
 
احساس می‌شود اساتیدی در ایران مخالف تحول و محافظه‌کارانه مدافع وضع موجود هستند. نظر شما نسبت به این افراد چیست؟
 
آن‌ها دلیل ایجاد این تحول را نمی‌دانند. علم موجود را علمی می‌دانند که می‌توان آن را از کشورهای اروپایی و آمریکایی آموخت، متون آن‌ها را ترجمه کرد و مورد استفاده قرار داد. هنوز این باور ایجاد نشده است که علوم‌ سیاسی نیز مثل هر علم دیگری باید معطوف به کاربرد باشد، باید حلال مسائل باشد. این باور ایجاد نشده است که با کلی‌گویی و ترجمه، مشکلی برطرف نمی‌شود. بنابراین از زمان دانشجویی در این مسیر حرکت کرده است و امروز به درجه‌ی استادی رسیده است. نمی‌توان توقع داشت که این تحول را بپذیرد، زیرا پذیرفتن آن به معنی دور ریختن محتویات ذهنی اوست.
 
 
با توجه به این وضعیت، چه راه‌حلی می‌توان ارائه داد؟
 
به نظر من، اینکه چهار نفر از اساتید محترم در گوشه‌ای بنشینند و علوم‌ سیاسی را متحول کنند و بعد بخواهند بقیه را به تدریس این علوم ‌سیاسیِ متحول‌شده وادار کنند، واقعاً کار بی‌حاصلی است. تا زمانی که ضرورت این اتفاق بین اساتید و دانشجویان علوم ‌سیاسی پذیرفته نشده است، این اتفاق نمی‌افتد. اگر اساتید و دانشجویان علوم‌ سیاسی ضرورت و لزوم تحول را درک کنند، خودشان بهترین افراد برای ایجاد تحول خواهند بود. این تحول نمی‌تواند یکباره توسط کمیته‌ای منتخب اتفاق بیفتد، بلکه باید به‌تدریج توسط همین اساتید و دانشجویان، در پایان‌نامه‌ها، تحقیقات و درس‌ها اتفاق بیفتد. اینکه کمیته‌ای یک‌سری درس‌ها را اضافه و یک‌سری را حذف کند، همه‌ی کار نیست.
 
اولاً برای دروس اضافه‌شده استادی تربیت نشده است. ثانیاً با این کار، بسیاری از اساتید باید کنار گذاشته شوند. بنابراین چنین تحولی اصلاً واقع‌بینانه نیست. در سند چشم‌اندازی که به‌عنوان مبنا آمده است، رهبر معظم انقلاب اعلام کرده‌اند ایران باید در سال 1404، قدرت اول منطقه باشد. این باوری است که باید به آن برسیم. رهبر مملکت می‌گوید ایران باید قدرت منطقه‌ای باشد. بنابراین برای قدرت منطقه‌ای بودن و فهمیدن آن، باید مطالعات منطقه‌ای را بدانیم. با این ‌حال، دوستان برای تحول، درس و رشته‌ی مطالعات منطقه‌ای را، که مرتبط با این موضوع است، حذف کرده‌اند.
 
 
 
تحول در علوم‌ سیاسی مثل یک انقلاب است. با بیست یا سی نفر از عقلا که نمی‌توان انقلاب کرد. امام (ره) برای انقلاب روی تک‌تک ایرانی‌ها سرمایه‌گذاری کردند. دوستان در کمیته‌ی تحول از انقلاب اسلامی حضرت امام (ره) الگو نگرفته‌اند.
 
امروز آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها اقرار می‌‌کنند جمهوری اسلامی قدرت منطقه‌ای است، اما دوستان در کمیته‌ی تحول علوم‌ سیاسی، مطالعات منطقه‌ای را حذف کرده‌اند. برگ برنده‌ی امروز ایران، حضور آن در سوریه، عراق، لبنان و فلسطین است، اما در سرفصل‌هایی که دوستان نوشته‌اند، دانشجو می‌تواند دکترای علوم ‌سیاسی بگیرید بدون اینکه در مورد این کشورها چیزی بداند. مسئله‌ی اصلی نظام جمهوری اسلامی فلسطین است، اما در طرح تحولی که دوستان تهیه کرده‌اند، با کمال تأسف و تعجب، دانشجو می‌تواند دکترای علوم ‌سیاسی بگیرد بدون اینکه دو واحد اطلاعات عمومی درباره‌ی فلسطین گذرانده باشد.
 
تحول در علوم ‌سیاسی مثل یک انقلاب است. با بیست یا سی نفر از عقلا که نمی‌توان انقلاب کرد. امام (ره) برای انقلاب روی تک‌تک ایرانی‌ها سرمایه‌گذاری کردند. دوستان در کمیته‌ی تحول از انقلاب اسلامی حضرت امام (ره) الگو نگرفته‌اند.
 
تحول در علوم‌ سیاسی به معنی تغییر در باورها و زیرساخت‌های ذهنی اساتید و دانشجویان است، در حالی ‌که اساتید و دانشجویان هنوز به ضرورت این اتفاق واقف نیستند. بنابرایناول با توضیح برای مخاطب، باید دلیل اینکه علوم‌ سیاسیِ غرب مناسب جامعه‌ی ایرانی نیست مشخص شود. دوم با توضیح و دلیل، مخاطب باید اقناع شود که چرا علوم ‌سیاسیِ بومی باید بر‌مبنای باورهای دینی، تاریخی، جغرافیایی، داشته‌ها و امکانات تولید شود. سوم مخاطب باید آگاه شود که علوم ‌سیاسیِ غربی فقط باید برای نقد و دشمن‌شناسی استفاده شود. این موارد را باید آن‌قدر استدلال کرد و توضیح داد تا جامعه‌ی دانشگاهی به این باور برسد. در این صورت، همه‌ی آن‌ها در این تحول شریک خواهند شد.
 
امروز، به‌عنوان قدرت منطقه‌ای، باید افرادی را داشته باشیم که کارشناس کشورهای منطقه‌ باشند. برای کارشناسی کشورهایی مثل کویت، لبنان، سوریه و مصر، به افرادی تحصیل‌کرده در این زمینه نیازمند هستیم. کسانی که دکترای نفت و گاز، رسانه و جامعه‌شناسی کشورهای منطقه را داشته باشند. باید در مورد مسئله‌ی فلسطین، از زوایای مختلف، متخصصینی داشته باشیم. هدف نظام و هدف انقلاب اسلامی همین است. برای اینکه بتوانیم امنیت منطقه را تأمین کنیم، نیازمند هستیم افرادی تربیت شوند که بتوانند از دیدگاه انقلاب اسلامی راهبردهای امنیت را در منطقه بررسی کنند.
 
علوم ‌سیاسیِ متحول‌شده‌ی دوستان اصلاً چنین چیزهایی را قبول ندارد. در درون آن، چنین آدم‌هایی پرورش پیدا نمی‌کنند. در آن فقط مباحث اندیشه‌ی سیاسی مطرح است. علوم‌ سیاسی که فقط اندیشه نیست. مهم‌ترین بخش علم، کاربردی بودن آن است. علوم ‌سیاسیِ فعلی کاربردی نیست. به تعبیر حضرت امام، ما با همه‌ی ملت‌های دنیا کار داریم. شریک غم مظلومان جهان هستیم. اگر بخواهیم با دنیا ارتباط داشته باشیم، باید کارشناسان متعددی تربیت کنیم، اما در مدل طراحی‌شده، کارشناسی برای آمریکای لاتین در نظر گرفته نشده است. اگر قرار است پرچم اعتقادات خود را در آمریکای لاتین به اهتزاز دربیاوریم، باید کارشناس آمریکای لاتین داشته باشیم. این کارشناسان باید به‌طور تخصصی در نظام دانشگاهی کشور تربیت شوند. متأسفانه تحولات در این راستا صورت نگرفته است.
 
 
در کل، ارزیابی شما درباره‌ی آینده‌ی رشته‌ی علوم سیاسی در ایران چیست؟
 
فکر می‌کنم به تحول در علوم سیاسی می‌توان امیدوار بود. در جهت رفع نیازها، حرکت‌های موردیِ شروع‌شده برای تولید علم، باید به‌تدریج در بازه‌ای منطقی ادامه پیدا کند تا اقناع برای تحول علوم سیاسی ایجاد شود.

نظرات بینندگان

ارسال نظر