صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

سعید آجورلو، سردبیر/

سردبیر مثلث / اصولگرايان بايد عبور از احمدي نژاد را عملياتي كنند !!

اصولگرايان و « او» از محمود احمدي نژاد سخناني منتشر شده كه اگر چه تكذيب نصفه و نيمه اي همراه داشته اما ساير تحولات پيرامونش موجب شده كه بار ديگر رئيس جمهور سابق محل بحث باشد. حالا اين نكته مطرح شده كه اگر او عزم بازگشت داشته باشد اصول گرايان چه نسبتي با او خواهند داشت.

کد خبر: 2669

سعید آجورلو، سردبیر/ چه آن زمان که در سال ۸۴ با وجود ایما و اشاره ها، خللی بر عزم محمود احمدی نژاد برای ورود به انتخابات وارد نشد، چه آن روز که او بر خلاف توصیه ها کابینه می چید، تغییرش می داد، عزل و نصب می کرد، چه آن زمان که حکم معاون اولی برای رحیم مشائی نوشت، چه آن زمان که در تریبون های عمومی تهدید به افشاگری می کرد، چه آن زمان که به خانه نشینی ۱۱روزه رفت، چه آن زمان که از بهار سخن گفت و دست در دست رحیم مشایی، ایران را دوره کرد، چه آن زمان که به ستاد انتخابات رفت و گفت؛ احمدی نژاد یعنی مشایی، چه آن زمان که بعد از رد صلاحیت قرینه اش بر خلاف انتظارها سکوت کرد و چه آن زمان که به جای مشایی، غلامحسین الهام را کنار خود نشاند و به بازدید مناطق جنگی رفت و چه امروز که بنا به قول تأیید نشده ای می گوید که « امروز سخن گفتن از رابطه من و مشایی معنا ندارد »، در تمام این ایام اصول گرایان با پدیده ای روبه رو بودند که نه حاصل اجماع نخبگان جناح که پیامد بسیج بدنه بود. در تمام این ایام با پدیده ای مواجه بودند که نه می شد انکارش کرد، نه می شد از آن عبور کرد و نه می شد به راحتی تحلیل و تفسیرش کرد.

احمدی نژاد، احمدی نژاد بود؛ با ادبیات یگانه اش. با نگاه های غیرقابل پیش بینی اش. در تمام این ایام این احمدی نژاد بود که از اصول گرایان عبور کرده بود و داعیه احمدی نژادیسم سرداده بود. هر چند اصولگرایان، در چهارسال دوم اغلب صورت را با سیلی سرخ نگاه می داشتند تا اسباب رجزخوانی اصلاح طلبان مهیا نشود.

احمدی نژاد برای اصول گرایان، چنان یار گریزانی بود که دل نه در گروه جناح که زلف در بند حلقه ای از نزدیکانش داشت که او را می ستاییدند، بی چون و چرا مطیع محمود بودند و تنها از او دستور می گرفتند.

اکنون که سال ها از ظهور احمدی نژاد می گذرد، اکنون که یک سال ونیمی از پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد می گذرد وقتش رسیده تا اصول گرایان تکلیف خود را با او مشخص کنند. یک بار برای همیشه؛ اصول گرایان مستقیم و بدون دغدغه اصلاح طلبان با احمدی نژاد روبه رو شوند. یک طرف احمدی نژاد باشد و تمام ظرفیت هایش؛ از فن بیان و پرکاری گرفته تا بدنه رایی که همراه خود دارد و طرف دیگر هم اصول گرایان باشند و مبانی فکری شان، اصول شان و خط قرمزهایشان.

اگر افرادی پیدا شوند که حکم به سکوت درباره احمدی نژاد دهند و با این تفکر که « نباید احمدی نژاد را زنده کرد» ندیدن او را توصیه کنند و اگر دیگرانی حکم به تخریب احمدی نژاد دهند و سبقه اصول گرایی او را لحاظ نکنند در میانه این دو تفکر باید راه سومی را یافت که واقع گرایانه با پدیده احمدی نژاد روبه رو شوند. البته در این میان نمی توان برخی اصول گرایان را که همچنان حامی احمدی نژاد هستند هم فراموش کرد. گروهی که گرچه کم تعداند اما اهمیت شان در جناح اصول گرا آن میزان هست که احمدی نژاد همچنان دل به آنها بسته باشد.

راه سوم، نقد گفتمانی احمدی نژاد است. راهی که این واقعیت را می پذیرد که احمدی نژاد همچنان پدیده سیاست ایران است و عبور از او که نه با سکوت و تخریب و فقط رد صلاحیت که باید از راه اقناع به دست آید.

راه سوم، راه مباحثه و گفت و گو درباره احمدی نژاد است،راه تحلیل و تفسر آنچه او می گوید. شنیدن آنچه طرفداران او می گویند. عبور از احمدی نژاد از راه سوم می گرد. اینکه بدانیم طرفداران او چرا حاضرند به فرض در سال ۹۶ به او رأی دهند؟ سوالاتی که رمز و راز میان احمدی نژاد و بدنه طرفدارش را آشکار کند. سوالاتی شفاف و بدون پرده پوشی که اگر احمدی نژاد را پدیده سیاست و جامعه ایران بدانیم نمی توانیم بدون شفافیت نسبت او و جریان اصول گرا و بدنه رأی این جریان را مشخص کنیم.

راه سوم از پاسخ به این گونه سوالات می گذرد

 

احمدی نژاد مانند خاتمی حاصل جامعه شناسی است نه سیاست. اگر در سال ۷۶، سیاست راه ناطق نوری را برای ریاست جمهوری می گشود و در سال ۸۴ راه هاشمی رفسنجانی را اما جامعه شناسی همان گونه که رو به خاتمی در سال ۷۶ داشت در سال ۸۴، بیش از هر نامزدی اقبال را به سمت مهدی کروبی و محمود احمدی نژاد می برد. دو نامزدی که از توزیع مجدد درآمد با شعار عوام گرایانه«۵۰هزارتومان برای هر ایرانی» و « آوردن پول نفت بر سر سفره مردم» سخن می گفتند. انگار که قرار است حق مردم از درآمدهای نفتی را از ساختارهای اقتصادی و سیاسی ایران طلب کنند.

تقابل میان دو گانه توسعه/ توزیع مجدد در مرحله دو انتخابات ۸۴ موج می زد. تقابلی جامعه شناسانه که اگر سیاست این بار را ه بر هاشمی رفسنجانی به واسطه اجماع نخبگان و روشنفکران می گشود، میل توده ها و طبقات پایین در دو قالب روستا و حاشیه شهر، ۱۷ میلیون رأی محمود احمدی نژاد را فریاد می زند. تیغ کشیدن بر هاشمی رفسنجانی ویژگی بارز او بود که چندان در مهدی کروبی و علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف و مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده دیده نمی شد.

تیغی که پس از گذشت سال ها همچنان تیز است حتی اگر او سمت چپ هاشمی رفسنجانی در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام بنشیند. او بر بال های جامعه شناسی نشست و راه دراز سیاست را یک شبه پیمود. رقیب اصلی اش در اصول گرایان، محمد باقر قالیباف بود که در پی جمع کردن رأی طبقه متوسط به میدان آمده بود، ما بقی چنین داعیه ای نداشتند. دیگر اصول گرایی که در انتخابات ۹۲ چنین ویژگی را داشت شاید سعید جلیلی بود که با گفتمانی عدالت خواهانه در پی جذب رأی طبقه پایین جامعه بود.

احمدی نژاد به خوبی دریافت که باید از چه طبقه ای، از کدام بخش جامعه وچگونه رأی کسب کندو برای جذب آن رأی چه رختی بپوشد، چه سخنی بگوید وچه کسانی را همراه آورد.

احمدی نژاد سنت اهمیت جامعه شناسی را به میان اصول گرایان آورد و آن چنان در این سنت غرق شد که قواعد بازی سیاست را بر هم ریخت و در چهار سال دوم ریاست جمهوری اش از احمدی نژاد اول هم عبور کرد. احمدی نژاد دیگر شد. احمدی نژاد به علاوه مشائی یا احمدی نژاد مساوی مشایی، اگر روزی به گفته یکی از اعضای کابینه اولش بر فراز تخت جمشید رفت و از پیروزی اسلام سخن گفت در روزهای پایانی ریاتس جمهوری اش از بیدرای انسانی و مکتب ایرانی سخن گفت تا تردیدی باقی نگذارد که احمدی نژاد دیگر متولد شده.

احمدی نژاد از روزی که برنده انتخابات ۸۸ شد به دنبال ۱۴ میلیون رأی میرحسین موسوی رفت. احمدی نژاد با صورتی جدید، در سیمای مردی که قرینه احمدی نژاد بود و از لیبرالیسم فرهنگی ابایی نداشت، در همنشینی با هنرپیشه ها مانعی نمی دید، از ساختن فیلمی در ستایش دختری اتومبیل ران نمی هراسید و در فرستادن هنرپیشه ها به سفر حج بدون نوبت شکی به دل راه نمی داد، ظهور کرد. جامعه شناسی کار دست احمدی نژاد داده بود. او جاه طلبانه جاده را می پیمود و گزینه سال ۹۲ اش را به رخ اصلاح طلبان و اصول گرایان می کشید. انگار که سیاست را فراموش کرده باشد. آنگونه که خود در نقل قولی تأیید نشده گفته؛ او مشایی را برای شکست دادن هاشمی به میدان آورده بود؛ جملاتی که حکایت از اصرار او برای حفظ دو قطبی با هاشمی رفسنجانی دارد و به نوعی خواهد دست بر نقطه حساس اصول گرایان بگذارد. و اکنون که مشایی تأیید صلاحیت نشد و قدرت در کف یاران هاشمی است فرصتی برای بازگشت مجددش بسازد.

اصول گرایان اما چه خواهند کرد؟ سوالی که در سرمقاله دوشنبه روزنامه «مردم امروز» توسط آقای زیبا کلام مطرح شده بود؛ اینکه اصول گرایان حاضرند به خاطر غلبه بر روحانی، از احمدی نژاد حمایت کنند؟ و اگر چنین کردند تکلیف فلسفه اخلاق چه می شود؟ پاسخی که اصول گرایان باید به صراحت آن را فریاد بزنند. پاسخی که از راه سوم می گذرد؛ عبور منطقی از احمدی نژاد.

اما اصول گرایان چه باید بگویند؟

اصول گرایان باید بامنطق و گفت و گو از احمدی نژاد عبور کنند. بدون رودربایستی و با صراحت. بدون اینکه پا رو به جلو بگذارند وسراما به عقب بازگردانند، باید مسیر مستقیم را طی کنند.

اصول گرایان باید بگویند که گفتمانی عدالت نه متعلق به یک طیف فکری و سیاسی که گفتمان رهبر معظم انقلاب در فاصله دهه ۷۰و۸۰ است  که احمدی نژاد در سال ۸۴ به آن اتکا کرد. باید بگویند که عدالت توزیعی و عوام گرای احمدی نژادی تنها تعریف از عدالت نیست. باید بگویند آنچه مدنظر اصول گرایان است عدالت ساختاری است. عدالت نه فقط توزیع پول و درآمد که صرف کردن درآمدها در راه پیشرفت شامل افزایش اشتغال، کم کردن تورم و بالابردن رشد اقتصادی هم هست. عدالت مورد نظر اصول گرایان عدالت منهای توجه به فساد نیست عدالتی است که فسادهای اداری و بانکی را می بیند. آنها را ریشه یابی می کند و با صراحت آن را نقد می کندو خواستار مقابله با آنهاست. این گونه استکه عدالت احمدی نژادی را می توان نقد کرد. از موضع اصول گرایی می توان به احمدی نژاد گفت که تو به جای اینکه به طبقات پایین ماهی گیری یاد بدهی، به آنها ماهی دادی. می توان گفت که با چه منطقی هدفمندی یارانه را به تمام گروه های اجتماعی اختصاص دادی و چرا آن را منحصر به طبقات پایین اجتماعی نکردی؟ می توان گفت با چه تعریفی ازعدالت با انبوه سازی مسکن مهر به حجم نقدینگی افزودی تا زمینه رشد بی محابای تورم فراهم شود؟

می توان گفت که با چه تعریفی از عدالت اجازه محاکمه معاون اولت را ندادی و هر بار که بحثی در این باره در گرفت، می گفتی: «کابینه، خط قرمز من است.» این چه عدالتی بود که خط قرمز اش یک متهم اقتصادی بود. نمی توان گفت که کدام تعریف از عدالت به ابقای رئیس سازمان تأمین اجتماعی حکم می داد، در حالی که عدالت در کنارگذاشتن اش بود و می توان گفت که با کدام تعریف از عدالت راه بر بسیاری از مدیران برای ورود به دستگاه اجرایی بسته می شد تا حلقه کوچک یاران اسفندیار شکسته نشود.

اکنون اصول گرایان می توانند با قرار گرفتن در موضع چپ اسلامی از عدالت ساختاری سخن گویند تا مشخص شود که عدالت نه کالای انحصاری احمدی نژاد که میراث سال ها گفتمان سازی رهبر بزرگوار انقلاب است. عدالت باید به خانه اش بازگردد و عدالتی شود که یک سرش رانت و فساد نباشدو سر دیگرش پوپولیسم و عوام گرایی، اکنون نوبت پالایش شعار عدالت است.

باید بگویند هر کسی بلندتر شعار عدالت بدهد، عادل تر نیست.

اصول گرایان باید ایده های خود را در زمینه فرهنگ به صورت شفاف بیان کنند. بگویند که مخالف فربه کردن جریان روشنفکری و دگراندیش در عرصه فرهنگ هستند. و در عین حال آثار این گونه هنرمندان را مادامی که در چارچوب قوانین باشد تحمل می کنند و از سوی دیگر منتقد انحصار هنری از سوی این طیف در فضای فرهنگی هستند. کاری که کم وبیش اصول گرایان در مقابل دولت احمدی نژاد انجام دادند و بیشتر از آن را مقابل دولت روحانی.

اصول گرایان در زمینه سیاست خارجی هم باید مرزهای خود را با احمدی نژاد ترسیم کنند. اگر احمدی نژاد نوعی عمل گرایی را دو سال آخر ریاست جمهوری اش جایگزین آرمان گرایی هایش کرده بود اما اصول گرایان آنگونه که در مذاکرات هسته ای نشان دادند راه دیگری در پی گرفتند و در زمین آمریکا بازی نکردند.

مرزهای میان احمدی نژاد و اصول گرایان در سیاست خارجی امروز پررنگ تر از همیشه است و چه کسی می تواند تفاوت های این دو نگرش را انکار کند.

در فرهنگ وسیاست خارجی ۴ سال دوم احمدی نژاد کجا، اصول گرایان کجا؟

راه اصول گرایان و احمدی نژاد مدت هاست از هم جدا شده، چرا که وحدت دو دنیای متفاوت، نشدنی است. احمدی نژاد با آن تلقی از عدالت، با آن گشاده دستی در رهنگ و با آن عمل گرایی در سیاست خارجی را کاری را با اصول گرایان نیست.

و اصول گرایان نباید دیگر به احمدی نژاد اعتمادکنند. حتی اگر او وعده های جدید دهد، مشایی را از کنارش براند و چهره های اصول گرا را اطرافش بگمارد. سیاست عرصه رمانیسم نیست. سیاست مجال واقع گرایی است. مگر در سال های ۸۴و۹۲ اصلاح طلبان به محمدباقر قالیباف اعتماد کردند و مگر طبقه متوسط را با او تنها گذاشتند که اکنون اصول گرایان، احمدی نژاد را با بدنه رأی شان تنها بگذارند رسم سیاست سخت اعتماد کردن است که اگر قرار به اعتماد آسان بود اکنون قالیباف یک دوره ریاست جمهوری را تجربه می کرد و در سال ۸۴ آنگونه از سوی اصلاح طلبان تخریب نمی شد که روزنامه ای آمدن او به قدرت را مشابه بناپارتیسم بداند. این سخت اعتماد کردن را باید یاد گرفت.

۸ سال احمدی نژاد عبرت خوبی بود. برای آنها که مقابلش بال گشودند و چشم بسته در اختیارش قرار گرفتند و او را نه در حد رئیس جمهور که به مثابه لیدر جریان اصول گرایان بالا بردند که در نهایت حامیانش احمدی نژادیسم را جایگزین اصول گرایی کنند.

از همین رو باید در انتخابات های پیش رو سفت سر مرزها ایستاد.

اصول گرایان باید در هر فرصتی به صراحت بگویند که راه ما از راه احمدی نژاد جداست.

این جدایی باید به گوش جامعه برسد. اصول گرایان باید به شفافیت بگویند که افرادی که در فهرست انتخاباتی احتمالی احمدی نژاد باشند در فهرست ما جایی ندارند. جامعه ظرفیت مماشات اصول گرایان با  احمدی نژاد را ندارد. اصول گرایان فراموش نمی کنند که احمدی نژادها در ماه های آخر دولتش چه ها کرد. از همراهی شهر به شهر با مشایی و بالابردن دستش تا راهی شدن با او به ستاد انتخابات وزارت کشور. احمدی نژاد طوری فریاد زد که احمدی نژاد یعنی مشایی و مشایی یعنی احمدی نژاد که خاموش شدن آن صدا بعید ست شدنی باشد.

اصول گرایان باید از احمدی نژاد عبور کنند. عبرت هایش را در ذهن مرور کنند و درعین حال از سنّت جامعه شناسی احمدی نژاد بهره ببرند. بایدمیان سیاست و جامعه شناسی تعادل برقرار کنند تا نه مانند انتخابات ۷۶ انتخابات را به رقیب واگذارند و نه مانند ۸۴ فردی خارج از تأیید بزرگان اصول گرایان و جناح به پاستور برسد. تعادل میان جامعه شناسی و سیاست درس بزرگی است که اصول گرایان باید بیاموزند.

اصول گرایان باید نامزدهای خود را در انتخابات آتی ذیل همین موازنه انتخاب کنند. افرادی که هم مطالبات جامعه را فریاد بزنند و برآمده از نیروهای اجتماعی باشند تا همراهی گروه های اجتماعی با گروه های سیاسی معنا یابد و هم نخبگان و هم بزرگان جناح، وفاداری او را به جریان تضمین دهند. این خودش راه سومی است میان اولویت دادن به جامعه شناسی یا سیاست. زمانه راه سوم ها فرار رسیده است.

منبع: هفته نامه مثلث، شماره ۲۴۷

نظرات بینندگان

ارسال نظر