صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

آمريکا براي توافق با ايران چه چيزهايي بايد بداند؟

شايد مذاکرات درگير وقفه کوتاهي بشود، اما به باور من احتمال کنار آمدن با ايران درصورتي افزايش پيدا مي‌کند که ما شناخت بهتري از اين داشته باشيم که چرا ايران چنين خواست‌هايي دارد.

کد خبر: 252

متن پيش رو در ديپلماسي ايراني منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

شايد مذاکرات درگير وقفه کوتاهي بشود، اما به باور من احتمال کنار آمدن با ايران درصورتي افزايش پيدا مي‌کند که ما شناخت بهتري از اين داشته باشيم که چرا ايران چنين خواست‌هايي دارد.
مطالعات فرهنگي، جامعه شناسي و روان شناسي موضوعات بي معني و بي خاصيتي نيستند. مسائل جدي اما دستکم گرفته شده اي هستند که بايد در صحنه بين المللي وزن قابل توجهي به آن داد.
همه ما داراي شکاف هاي شناختي هستيم. نمونه ساده آن نقش «تد موزبي» در اپيزودي از فيلم «من چگونه مادرت را ديدم» است. بر خلاف اينکه تد استاد برجسته معماري است اما نمي تواند در تمام عمرش کلمه «سوسمار کوچک» را درست تلفظ کند؛ وقتي اين کلمه را در سخنراني اشتباه تلفظ مي کند دانشجويانش نه تنها به او کمکي نمي کنند که به او مي خندند. خود من مدت ها کلمه لطيف را مثل بچه ها تلفظ مي کردم. بار ها مادرم من را اصلاح مي کرد و بعد ها باعث خجالتي بودن من مي شد. بعضي شکاف هاي شناختي خنده دار هستند و دليلي براي نگراني در مورد آن ها وجود ندارد. بعضي شکاف هاي شناختي جدا مسئله ساز هستند و نياز به رفع آن ها هست. چنين شکاف شناختي براي کار شناسان روابط بين الملل در حوزه روان شناسي وجود دارد. نياز جدي به گذراندن پيش نياز روان شناسي براي همه رشته هاي اصلي روابط بين الملل، مطالعات استراتژيک، مطالعات امنيتي، ديپلماسي عمومي و شبيه آن وجود دارد. پيش نيازي که بنظر مي رسد کلا ناديده گرفته شده است.
اگر ما مغز انسان را به کامپيو تر تشبيه کنيم، نياز به پيش نياز روان شناسي در رشته روابط بين الملل خيلي ساده و روشن است. اگر بخواهيم يک تکنيسين کامپيو تر شويم، نياز داريم که چند واحد بگذرانيم براي اينکه بدانيم کامپيو تر اساسا چگونه کار مي کند. خب، اگر کسي بخواهد ديپلمات يا تحليلگر سياسي يک دانشگاه، افسر روابط خارجي يا کارمند وزارت خارجه يا شبيه آن شود، کسي که شغلش اين است که بداند سيستم هاي سياسي و اقتصادي چگونه کار مي کنند (چرا که اين سيستم ها تنها بواسطه اراده خود يا در خلا عمل نمي کنند، بشر طبيعتا و اساسا موجودي سياسي است) يا مثلا راه حل هايي را براي بهبود کارايي اين سيستم ها ارائه دهد يا به دنبال مديريت روابط با ساير گروه هاي انساني در نقاط ديگر جهان است نبايد بخوبي بداند که نحوه کار انسان چگونه است؟
چقدر رهبران و سفراي ما در برقراري روابط خوب با رهبران ساير ملل اگر تخصصي خاصي در روابط انساني نداشته باشند، موفق و کارآمد هستند؟ حداقل اينکه، شرکت در هر مذاکره اي با رهبران ساير کشور ها مستلزم نهايت تسلط و آشنايي با فرهنگ آن کشور و شناخت تفاوت هاي ريز در الگوهاي رفتار جامعه شناختي و روان شناختي غالب در کشور است. براي مثال، يکي از رهبراني که در همين اواخر رفتارش باعث رنجش فراوان مقامات امريکايي شده، ولاديمير پوتين است. نينا خروشچف نوه دختري نيکيتا خروشچف، رهبر سابق شوروي اخيرا پيشنهاد کرده است که براي فهم رفتار پوتين بايد آثار ادبي مثل «تاراس بولبا» گوگول را خواند. به باور وي اين آثار نکات روشن کننده ارزشمندي درباه رفتار و انگيزه هاي پوتين را در جريان بحران اوکراين و ضميمه کردن کريمه، روبروي ما مي گذارد.
نينا خروشچف که مدت هاي زيادي است پوتين را زير نظر دارد، با تکيه بر دانش گسترده خود از ادبيات مقايسه اي، سياست و فرهنگ روسيه کمک مي گيرد تا بگويد چرا رهبراني مثل پوتين اينگونه رفتار مي کنند. شايد اگر بعضي از رهبران طراز اول مانع آموختن درباره فرهنگ روسيه نمي شدند و مانع از اين نمي شدند که ما تظاهرهاي فرهنگي را در سياست و روابط خارجي روسيه به درستي درک کنيم، ما الان روابط به مراتب بهتري با يکي از بزرگترين و تاثيرگذارترين قدرت ها در صحنه سياست بين الملل مي داشتيم. البته متقابلا اين وظيقه رهبران روسيه هم هست که همتايان امريکايي خود را بشناسند، اما در عين حال از مسئوليت امريکايي ها چيزي کم نمي کند.
يکي ديگر از چيزهايي که به آن نياز فوري داريم اين است که رياست جمهوري بر اطلاعات غلط رسيده يا اظهار نظري مبتني بر آن تاکيد نکند. در مورد روسيه ظاهرا اوباما چيز زيادي درباره فرهنگ روسي و روان شناسي آن ها که به نوعي سائق هاي رفتاري پوتين را تشکيل مي دهند، نمي داند. بعلاوه، بنظر مي رسد مسئله اي که اخيرا توسط کنت يالوويتز و ماتيو روجانسکي درباره افول مطالعات اوراسيا در امريکا مطرح شده، تنها نشانه کوچکي از اين است که ما تا چه اندازه درباره برقراري روابط ديپلماتيک خوب با رهبران روسيه بي دقتيم. اينکه چقدر ما در درک انگيزه هاي روان شناختي پشت کنش هاي روسيه بي خبريم.
سوال اصلي در واقع اين است که: چرا بسياري از کساني که خود درگير بازي در صحنه بين المللي هستند، هيچ پيشينه و دانشي در روان شناسي ندارند؟ مطمئنا تئوري بازي ها و تئوري هاي اقتصادي مفاهيم مرتبط با روان شناسي و روان انساني را تحليل مي کند (براي مثال معماي زنداني). اما مشکل اينجاست که بسياري از دانشجويان روابط بين الملل (حتي خود من) تنها چند واحد درسي در خصوص تئوري و رويه هاي شناختي و روان شناسي آن هم بسياري انتزاعي و گذرا مي آموزيم. اين کمک چنداني به شناخت بهتر امثال ما نمي کند. در واقع روان شناسي بايد پيش نياز براي تکميل مطالعات روابط بين الملل، ديپلماسي و سياست بين الملل باشد.
در حالي که مدرسه اي مثل «اکستنشن هاروارد» يک يا دو واحد درسي روان شناسي که معادل واحد هاي روابط بين الملل ارزيابي مي شوند، ارائه مي کند، اما اين با داشتن سرفصل هاي مفصل جداگانه شامل سه يا چهار واحد مورد نياز براي دانشجويان روابط بين الملل کاملا متفاوت است. کالج ويليام اند ماري واحد هاي جديدي براي جامعه شناسي و روان شناسي ارائه مي دهد که براي سطح کار شناسي ارشد نيز اختياري است و هيچ کدام پيش نياز نيست. حتي در دانشگاه جرج تاون که شهرت خوبي در حوزه روابط بين الملل دارد نيز تنها واحدي به نام روان شناسي ارائه مي شود: روان شناسي فرهنگي. اما نياز براي داشتن انتخاب هاي بهتر و بيشتر بايد به عنوان پيش نيازهاي واحدهاي روابط بين الملل مورد توجه قرار بگيرد. در واقع دانشگاه جرج تاون مي تواند نامزد فوق العاده اي براي ترويج روان شناسي در روابط بين الملل باشد.
رهبران امريکا هميشه مدعي برقراري روابط مسالمت آميز با ملت هاي متخاصم و متفاوت هستند. بنظر مي رسد اگر اين مسئله براي رهبران امريکا واقعا يک رسالت است، بايد تلاش هاي واقعي و روشني انجام داد تا دريافت چرا چهره هاي تاثيرگذار بين المللي اينچنين رفتار مي کنند، نه تنها به عنوان شهروندان آن کشور ها بلکه به عنوان انسان در ابتدائي ترين سطح. مطالعه روان شناسي ظاهرا جايگاه خود را در تحليل فعاليت هاي تروريستي و انگيزه هاي آن ها پيدا کرده است. با اين حال توجه به شکل گيري بنياني محکم از روان شناسي در روابط بين الملل تنها براي فهم تروريست ها کافي نيست، بلکه براي فهم همه کساني که با امريکا روابط ديپلماتيک دارند، لازم است.
حتي بنظر مي رسد مذاکرات اتمي با ايران سريع تر از وضعيت کنوني براي رسيدن به يک توافق پيش برود، اگر کساني که درگير اين مذاکرات هستند شناخت وسيع تر و دقيق تري از روان شناسي ايران مي داشتند، همانند شناختي که از تاريخ و سياست اين کشور دارند. شايد مذاکرات درگير وقفه کوتاهي بشود، اما به باور من احتمال کنار آمدن با ايران درصورتي افزايش پيدا مي کند که ما شناخت بهتري از اين داشته باشيم که چرا ايران چنين خواست هايي دارد، چيزي که شايد بتوان آن را در چارچوب «تلاش براي موقعيت» فرمول بندي کرد.
البته دانشجويان مشغول به تحصيل در دانشگاه ها در رشته روابط بين الملل حتما واحدهايي را فرامي گيرند که براي برقراري و بهبود روابط با ساير ملل مفيد فايده بيافتد. با اين حال برگشتن به مغز انساني اگر آن را با کامپيو تر قياس کنيم، شما نمي توانيد بدون شناخت نحوه کار کامپيوتر ها مدعي باشيد کار شناس آن هستيد. در عين حال نمي توانيد ادعا کنيد که کار شناس روابط بين الملل هستيد بدون اينکه بدانيد مردم چرا و چگونه با ديگران ارتباط مي گيرند. به عبارت ديگر شما نيازمند پيشينه اي خوب در روان شناسي و مطالعات فرهنگي و مطالعات وابسته به آن هستيد. مطالعات فرهنگي، جامعه شناسي و روان شناسي موضوعات بي اهميتي در کليت روابط بين الملل نيستند که تنها به عنوان پيش نيازهاي ساده و براي فارغ التحصيلي در اين رشته ها بکار بيايند. اين رشته ها سوژه هاي جدي و تاثيرگذاري هستند که بايد در تحليل روابط بين الملل نگاه جدي تر به آن ها داشت. اگر مقامات رسمي در کشورهاي بزرگ به بي توجهي خود در مقابل نقش هاي فرهنگي و اهميت روان شناسي در فهم رفتار انساني ادامه دهند، افکار عمومي هم از اهميت آن ها در ايجاد گفت و گوهاي جدي و مثمر ثمر با مقامات خارجي غافل مي ماند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر