صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

جواد منصوري

منصوری: هاشمي مي خواست همه را داشته باشد از روحانيون تا مجاهدين خلق

او را به عنوان يک نيروي شناخته شده در مبارزه و انقلاب مي‌شناختم. هاشمي مي‌خواست همه را داشته باشد. او مي‌خواست روحانيون را داشته باشد، مجاهدين خلق را داشته باشد و واقعا روحيه هاشمي اينگونه بود.

کد خبر: 2384

متن پيش رو درنامه نيوز منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

اولين فرمانده سپاه نظام جمهوري اسلامي اعتقاد دارد که سازمان سيا، بني صدر، رجوي و يزدي را مامور زمين زدن انقلاب کرده بود.

بسياري او را يک ديپلمات مي‌دانند که سال‌ها در وزارت خارجه در سطح معاون و سفير فعاليت کرده است اما جواد منصوري يک ويژگي برجسته ديگر دارد؛ او اولين فرمانده سپاه جمهوري اسلامي ايران بوده است.

سپاه که امروز ما به نام محسن رضايي، سرلشگر جعفري و سردار قاسم سليماني مي‌شناسيم، توسط او در روزهاي ابتدايي انقلاب سازماندهي شده است. در مرکز اسناد انقلاب اسلامي ميزبان ما بود تا در آنجا به مرور خاطرات او در سال‌هاي ابتدايي انقلاب بپردازيم.

آقاي منصوري! آشنايي شما با شهيد بهشتي از کجا آغاز شد؟ از زندان؟

سابقه آشنايي من با شهيد بهشتي به سال 42 بر مي‌گردد ولي اين آشنايي مربوط به زندان نيست چون ايشان خيلي در زندان نبودند و مدت زمان محدودي زنداني بودند.

در زندان با چه کساني هم سلول بوديد؟ در خاطرات آيت الله هاشمي از دوران زندان دو بار نام شما به عنوان هم سلولي آمده است.

بله، بنده با افراد بسياري هم سلول بودم که معروف ترين آنها آقايان هاشمي رفسنجاني، منتظري، رباني، انواري، علوي طالقاني و ...بودند.

اولين بار 20 ساله بودم که به زندان افتادم، وقتي به 34 سالگي رسيدم از زندان آزاد شدم. يعني از سال 44 تا 57 در زندان‌هاي رژيم شاه بودم.

قبل از انقلاب به شهيد بهشتي گفتم رجوي آدم خطرناکي است


از آشنايي‌تان با شهيد بهشتي برايمان بگوييد.

اولين آشنايي من با ايشان به طور رسمي مربوط به دي ماه سال 57 است. من از زندان آزاد شده بودم و دغدغه‌هاي مهمي در مورد انقلاب داشتم. اولين آن مسئله منافقين بود. در آن زمان به شهيد بهشتي عرض کردم که اين افراد بسيار خطرناک هستند و به انقلاب ضربه مي‌زنند و ما آنها را قبول نداريم. به ايشان گفتم که مسعود رجوي به هر قيمتي مي‌خواهد به حکومت برسد و شما بايد خيلي مواظب باشيد. شهيد بهشتي خيلي اين صحبت‌هاي من را جدي نگرفت و تصورشان اين بود که ما به دليل اختلاف‌هايي که در زندان داشتيم اين سخنان را بيان مي‌کنيم. آيت‌الله بهشتي مي‌خواست ما با ديگر جريان‌هاي سياسي آرام تر برخورد کنيم.

مطلب دومي که با شهيد بهشتي مطرح کرديم راه اندازي يک روزنامه به عنوان روزنامه رسمي انقلاب اسلامي بود. انقلاب هيچ رسانه‌اي جز مردم و امام نداشت، لذا با تعدادي از دوستان تصميم به اين کار گرفتيم. شهيد بهشتي نيز تاکيد کردند که به راه اندازي روزنامه کمک خواهند کرد. ما هم مقدمات کار را شروع کرديم تا اينکه انقلاب شد و حزب جمهوري اسلامي تاسيس شد و روزنامه جمهوري اسلامي نيز بعد از آن منتشر شد و مسير خود را طي کرد.

يعني شما ديگر با فعاليت با روزنامه ادامه نداديد؟

خير، خود اين معنا داستان مفصلي دارد که در اين مصاحبه نمي‌گنجد.

معجزه الهي بود که آمريکا تاسيسات زيربنايي نفت ما را نزد

درخواست سومتان از شهيد بهشتي چه بود؟

در مورد مسئله رژيم شاه بود. من به ايشان عرض کردم بايد مواظب اين رژيم بود چون معتقد بودم شاه به سادگي و راحتي اين مملکت را ول نمي‌کند. آمريکا نيز به عنوان متحد اصلي شاه به سادگي ايران را ترک نخواهند کرد و بايد مواظب باشيم که درگيري خرابکاري‌هاي آنها نشويم. من تصور مي‌کردم آنها تمام تاسيسات زيربنايي ايران از جمله نفت را خواهند زد. به نظر بنده معجزه الهي باعث شد که اين اتفاق نيفتد و گرنه آنها قطعا مي‌خواستند اين کار را انجام دهند.

با وقوع انقلاب آنها حتي وقت نکردند اسناد خود از ساواک و دولت را جمع کنند. وقتي من به وزارت خارجه رفتم حتي يک خودکار در اين وزارتخانه جابه جا نشده بود و آنجا دست نخورده به دست ما رسيد. آنها فکر نمي‌کردند انقلاب به اين سرعت به نقطه اوج خود برسد و اينقدر سريع شعله ور شود.

قطعا آنها اگر به يقين مي‌رسيدند که کارشان تمام است همه چيز را از بين مي بردند. همانطوري که بعد از انقلاب مقداري از اسناد را نابود کردند. به طور مثال بني صدر ده هزار سند سري را با خود به خارج از کشور برد. به طوري که وقتي به وزارت خارجه رفتيم و پرونده‌ها را بررسي کرديم ديدم بسياري از آنها خالي است. يعني ده‌ها برگ از داخل آن خارج شده بود و فقط جلد پرونده‌ها مانده بود.

بعد از انقلاب مشغول به چه کاري شديد؟

من عضو گروه تبليغات ستاد انقلاب بودم.

همان جا که آقاي بادامچيان حضور بود؟

بله. همه آنجا بودند. از موتلفه تا زندانيان سياسي در آن حضور داشتند. من آنجا جز گروه تبليغات بودم که آيت‌الله خامنه‌اي جز همين گروه بودند و شهيد بهشتي نيز مديريت کلي را به عهده داشتند. بعد از آنهم که حزب جمهوري اسلامي تاسيس شد و من به عضويت شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي درآمدم. از همان زمان تا شهادت دکتر بهشتي تماما با ايشان بودم. 



ميرحسين را پيمان به حزب جمهوري معرفي کرد



در مورد حزب جمهوري اسلامي حرف زياد است و روايت‌هاي گوناگوني در مورد آن وجود دارد. اعضاي شوراي مرکزي در اين حزب چگونه انتخاب مي‌شدند؟

5 روحاني سرشناس که به عنوان هيئت موسس اوليه بودند 25 نفر را انتخاب مي‌کردند که به عنوان شوراي مرکزي موقت حزب جمهوري اسلامي فعاليت کنند که بنده يکي از آنها بودم.

مهندس موسوي را چه کسي انتخاب کرد؟

ميرحسين موسوي را آقاي پيمان پيشنهاد داده بود. ابتدا به خود پيمان پيشنهاد شده بود که او قبول نکرده بود و مهندس موسوي را براي جايگزيني خود پيشنهاد کرده بود.

پيش از آن نسبت به مهندس موسوي شناخت وجود داشت؟

نه، بعيد مي‌دانم شناخت کاملي از ايشان در حزب وجود داشت. به نظر من اعضاي موسس حزب يک اشتباه اساسي و بزرگ کردند، آنهم اين بود که موسسين تصميم گرفتند از طيف‌هاي مختلف با سلايق گوناگون در حزب حضور داشته باشند. روحانيون وارد حزب شدند، روشنفکرها وارد حزب شدند، حقوقدان ها و اساتيد دانشگاه وارد حزب شدند و اين باعث شد حزب با تفکرات گوناگون شکل بگيرد.



حزب جمهوري اسلامي يک نقطعه ضعف بزرگ داشت

شما با اين کار مخالف بوديد؟

بله. معمولا حزب با افرادي از گرايش‌هاي يکسان شکل مي‌گيرد که متاسفانه در حزب جمهوري اسلامي اينگونه نبود. به نظر من اين نقطه ضعف بزرگ حزب جمهوري اسلامي بود.

به نظر مي‌رسيد 5 روحاني موسس اينقدر کاريزما داشتند که بتوانند اين نيروها را کنترل کنند.

البته، کساني را هم که انتخاب کرده بودند از نيروهاي شناخته شده بودند ولي همين گرايش‌هاي گوناگون يک مقداري استحکام و انسجام حزب را تضعيف کردند. ما از يک سو شهيد آيت را داشتيم و از سوي ديگر ميرحسين موسوي و از دگر سو شهيد عراقي را که هر سه داراي گرايش‌هاي گوناگون داشتند.

اختلافات شهيد آيت و مهندس موسوي خيلي جدي بود، اين اختلافات جدي در حزب هم خود را نشان مي‌داد؟

بله، در شوراي مرکزي شهيد آيت روزنامه جمهوري اسلامي را مي‌آورد و مي‌گفت اين روزنامه اين را نوشته، آيا اين روزنامه متعلق به حزب است؟ آيا شما به عنوان شوراي مرکزي با اين حزف‌ها موافق هستيد؟ شهيد آيت انسان ويژه‌اي بود . او تمام گروه‌ها،جريانات و افراد را به خوبي مي‌شناخت و حافظه‌ عجيبي داشت که نظير وي را نديده‌ام وملي گرايي‌ها، التقاطي‌ها و غرب‌گراها را به خوبي مي‌شناخت. او همانطور که عليه دولت موقت و بني صدر بود، عليه موسوي هم بود.

شهيد آيت اوايل سال 59 مي‌گفت که منافقين بالاخره کشور را به آتش مي‌کشند اما عده‌اي گفتند که شهيد آيت خيلي بدبين است؛ در همان جلسه شهيد آيت خطاب به شهيد بهشتي گفت شما اولين قربانيان آنها خواهيد بود و به دنبال شما من و امثال من قرباني منافقين خواهيم شد. شهيد آيت هيچ ملاحظه‌اي در سانسور مطالب خودش نداشت و همه نظراتش را اعلام مي‌کرد.



آيت همانگونه که مخالف بني صدر بود، مخالف موسوي نيز بود


موضع شما در مورد اين سخنان چه بود؟

من معتقد بودم حرف‌هاي آيت درست است. نه تنها من، شهيد بهشتي هم بسياري از صحبت‌ها را قبول داشت؛ اما مي‌گفت ما بايد به جايي برسيم که اگر تصميمي مي‌گيريم براي همه مردم قابل قبول باشد. يکي از اختلاف‌هاي آيت با ديگران اين بود. او مي‌گفت رجوي فاشيست است و آخر مملکت را به آتش مي‌کشد. شهيد بهشتي مي‌گفت حرف تو درست است اما او بايد يک کاري بکند که ما به مردم بگوييم او ضدانقلاب است.

من خودم در سال 57 به شهيد بهشتي گفتم اگر به من بگويند مسعود رجوي يک پرورشگاه را با 200 بچه به آتش کشيده است من باور مي‌کنم. من آن زمان معتقد بودم که او براي رسيدن به حکومت هرکاري لازم باشد انجام مي‌دهد. آيت‌الله بهشتي تعجب کرد و گفت واقعا اينها اينقدر خطرناک هستند؟

شما از کجا شناخت داشتيد؟

من از سال 50 با اينها بودم. در زندان و بيرون از زندان با اينها بودم، تفکراتشان را مي شناختم و نشرياتشان را خوانده بودم.



اول انقلاب ما سر جنگ با آمريکا نداشتيم/فکر مي کرديم آمريکا انقلاب ايران را مي پذيرد


برخي از همان ها مي‌گويند که انقلاب اين افراد را بازي داد و وقتي به پيروزي رسيد آنها را کنار زد؟

اين انصافا يک حرف نسنجيده‌اي است. انقلاب هيچ کسي را حذف نکرد بلکه خود اين افراد باعث حذف شدن خودشان شدند. شما ببينيد ما قصد قطع رابطه با آمريکا را نداشتيم، ما قصد جنگ با آمريکا را نداشتيم؛ ما فکر مي‌کرديم که آمريکا انقلاب ايران را مي‌پذيريد و با ما زندگي مي‌کند. حتي امام نيز همين باور را داشت اما اين آمريکا بود که از 23 بهمن 57 سر ناسازگاري با انقلاب ما را شروع کرد. تجزيه طلبي راه انداختند، جنگ راه انداختند، تحريم را شروع کردند.

اين پيام صلح طلبي خود را به آمريکا منتقل کرده بوديم؟

همين که هيچ اقدامي عليه آمريکا نکرديم يعني اينکه با آنها جنگ نداشتيم. ما فکر مي‌کرديم بعد از انقلاب آمريکا ما را به رسميت مي‌شناسد اما اين آمريکايي‌ها بودند که آملاک ما را بلوکه کردند، شاه را پناه دادند و ...



اول انقلاب بحث بر اين بود که رجوي شهردار تهران شود



شما مي‌گوييد برخي جريان‌هاي سياسي ايران را آمريکا هدايت مي‌کرد؟

بله، اسناد و مدارک فراواني داريم که آمريکايي‌ها در جريان تجزبه طلبي و هدايت‌هاي گروه‌هاي مسلح و فعاليت‌هاي عيله نظام فعال بودند. اعترافات اميرانتظام که بسيار هم مفصل است خود بيانگر همين معناست. اينها خودشان باعث شدند که حذف شوند. در اول انقلاب بحث بر سر اين بود که رجوي بشود شهردار تهران! يعني از روز اول قرار نبود ما اينها را حذف کنيم.

انقلاب با اين افراد خيلي راه آمد اما آنها نفهميدند. در دولت موقت خيلي به اين ها کمک شد. استانداران و فرمانداران به اينها جا و امکانات مي‌دادند. در مرداد 58 زماني که فرمانده سپاه بودم به رشت رفتم و در يک کيلومتري شهر يک تابلو بزرگ زده بودند که به شهر فدائيان خلق خوش آمديد. درست شش ماه بعد از انقلاب اينها رشت را در اختيار خود گرفته بودند. استاندار آن زمان شهر هم با اينها بود و امکاناتي که دولت براي جوانان شهر فرستاده بود را در اختيار مجاهدين گذاشته بود.

بازرگان خائن نبود

شما اعتقاد داريد که بني صدر و رجوي خائن بودند آيا همين نظر را هم در مورد مهندس بازرگان داريد؟

بنده معتقد هستم که بازرگان خائن نبود اما يک عده در اطرافش بودند که خائن بودند. مانند امير انتظام و خيلي‌هاي ديگر. آنها کاملا عليه انقلاب بودند و کاملا هم با دشمن همکاري مي‌کردند.

ابراهيم يزدي جاده صاف کن آمريکا بود

ابراهيم يزدي هم جز اين افراد بود؟

يزدي هم به شکل ديگري به دشمن خدمت مي‌کرد ولي در حد اميرانتظام نبود. يزدي به نوعي جاده صاف کن آمريکا بود. يزدي، بازرگان را به ملاقات برژينسکي برد.


قرار شد فقط شش ماه فرمانده سپاه باشم


برسيم به فرماندهي سپاه شما، شهيد بهشتي شما را به عنوان فرمانده سپاه پيشنهاد کرد؟

بعد از يکسري مذاکرات بسيار طولاني در شوراي انقلاب مجموعاً به اين نتيجه رسيدند که بنده را به عنوان فرمانده سپاه معرفي کنند، البته من اساساً از ابتدا قصد و برنامه‌اي براي اينکه در سپاه باشم و نقشي طولاني در سپاه ايفا کنم نداشتم چون من اساساً يک فرد آموزشي- فرهنگي هستم و علاقه‌مند به فعاليت در همين زمينه هستم. اما عملاً روي هيچ فرد ديگري نتوانستند به توافق برسند و لذا نهايتاً قرار شد من فقط به مدت شش ماه فرمانده سپاه باشم تا مقدمات انتخاب يک فرماندهي که به طور نسبي نظر مثبت افراد و جريان‌ها را جلب کند و همچنين توانايي اداره کردن سپاه را هم داشته باشد، فراهم شود. در آن اوايل، شوراي انقلاب هم روي اين قضيه تأکيد داشت که حتماً بايد کسي انتخاب شود که همه قبولش داشته باشند. حتي آيت‌الله طالقاني که نسبت به سپاه يک حساسيت‌هاي خاصي داشت بخصوص به خاطر برخوردهايي که با بعضي‌ها شده بود، ايشان فکر مي‌کرد بعداً سپاه ممکن است تبديل به يک قدرت مهارناپذير بشود، ايشان هم نسبت به فرماندهي من نظر مثبت دادند و لذا در دوم ارديبهشت ۵۸ حکم فرماندهي سپاه و ديگر اعضاي شوراي فرماندهي به امضاي دبير شوراي انقلاب که شهيد بهشتي بودند، رسيد و به اين ترتيب رسماً سپاه کارش را شروع کرد. البته بايد عرض کنم که من خيلي اصرار داشتم که نمي خواهم فرمانده سپاه باشم به اين دليل که مي خواستم يا به وزارت خارجه بروم يا صدا و سيما يا حتي وزارت آموزش پرورش اما شهيد بهشتي گفتند که تو تنها کسي هستي که بيش ترين توافق رويش وجود دارد.

تصور شما به عنوان فرمانده سپاه از فعاليت‌هاي اين نهاد تازه تاسيس چه بود؟

ما به سپاه به عنوان يک نيروي حافظ انقلاب که در هر بعدي که کشور به آن نياز داشت کمک کند نگاه مي‌‎کرديم. الان هم همينگونه است در هرکجا که نظام احتياج به کمک داشته باشد سپاه وارد مي شود. چه فرهنگي، چه نظامي و چه اقتصادي.

همين معنا باعث شده است که سپاه به يک نهاد بي نظير تبديل شود و دنيا نفهمد ماجراي سپاه چيست

اين بنا را شما گذاشتيد يا در اساسنامه بود؟

در اساس نامه تعريفي که از سپاه شد اين بود که حافظ انقلاب است. بگذاريد يک مسئله جالب را به شما بگويم. شما مي‌دانيد بسيج سپاه را چه کسي بوجود آورد؟ من. کل تشکيلات بسيج را من درست کردم. در سال 58 در آذرماه که هفته بسيج است با دوستان جمع شديم و گفتيم بايد کار کنيم که مساجد امور محله‌ها را بدست بگيرند و ما نمي‌توانيم براي همه کشور نيرو بگذاريم.

اين طرح را به امام داديم ايشان هم استقبال کرد و اين مسئله درست زماني بود تهديدهاي امريکا در اوج بود. در آن زمان يک عده هم که از سپاه اخراج شده بودند و عليه ما پيش امام حرف زده بودند اما امام به حرف اينها گوش نداد و گفت برويد ارتش 20 ميليوني را راه بيندازيد و ما هم رفتيم بسيج را راه انداختيم. خيلي از کارهايي که انجام شد برنامه نداشت و از قبل مشخص نشده بود و در جريان کارها شکل گرفت.

چه کسان ديگر براي فرماندهي سپاه مطرح بودند؟

غرضي، دانش منفرد و ديگران مطرح بودند. بعد از اين حکم عملا من تا ده ماه فرمانده سپاه بودم تا بني صدر رئيس جمهور شد و بعد از آن نيز به عنوان فرمانده کل قوا معرفي شد و من چون مي‌دانستم او خائن است گفتم که با او کار نمي‌کنم. گفتم که به من ربطي ندارد که امام هم او را تاييد کرده است من او را خائن مي‌دانم و لذا از اين سمت استعفا دادم.

به خاطر بني صدر استعفا دادم

استعفاي خود را به شهيد بهشتي داديد يا بني صدر؟

بني صدر. چون او فرمانده کل قوا بود. من يقين داشتم او عامل آمريکاست ولي ديگران اين را قبول نداشتند

به شهيد بهشتي هم گفتيد؟

بله، گفتم که که بني صدر، قطب زاده و يزدي جاسوس‌هاي خارجي‌ها هستند

نترسيديد که به شما انگ مخالفت با امام را بزنند؟

نه، من ترسيدن بلد نيستم. اگر ترسو بودم الان وضع بهتري داشتم. تنها کسي که جرات کرد بگويد قطب زاده جاسوس است من بودم. من در آبان 57 وقتي او در پاريس بود گفتم که قطب زاده جاسوس است.

سازمان سيا بني صدر، قطب زاده و يزدي را فرستاد تا انقلاب را منحرف کنند

قطب زاده که در آن زمان کنار امام بود؟

بله، آفرين به همين دليل گفتم. من اعتقاد داشتم که سازمان سيا بني صدر، قطب زده و يزدي را به پيش امام فرستاده تا انقلاب را منحرف کنند.

از کجا به اين نتيجه رسيديد؟

تحليل

چگونه ممکن است؟

من مي‌دانستم، اينها آمدند گفتند ما مشاور هستيم، سخنگوي امام هستيم اما من گفتم که جاسوس هستند و مي خواهند انقلاب را بندازند و ديديد که حرف من درست بود.

ميرحسين را نمي شناختم

تحليل شما از ميرحسين موسوي در آن زمان چه بود؟

او را نمي شناختم. من ميرحسين موسوي را اولين بار در در فروردين 58 در شوراي مرکزي حزب ديدم.



هاشمي مي خواست همه را داشته باشد از روحانيون تا مجاهدين خلق

آن زمان چه تحليلي از هاشمي رفسنجاني داشتيد؟

او را به عنوان يک نيروي شناخته شده در مبارزه و انقلاب مي‌شناختم. هاشمي مي‌خواست همه را داشته باشد. او مي‌خواست روحانيون را داشته باشد، مجاهدين خلق را داشته باشد و واقعا روحيه هاشمي اينگونه بود.

به اين روحيه انتقاد داريد؟

بله، البته ايشان به صورت پررنگ تر و برجسته تر با نيروهاي خط امام کار مي‌کرد، مثلا فکر نمي‌کرد نهضتي‌ها آدمهاي خيلي خطرناکي هستند و به خيانت جبهه ملي معتقد نبود اما من بودم.

اثبات حرف‌هاي محمد خامنه‌اي در مورد هاشمي مشکل است

اخيرا آيت‌الله محمد خامنه‌اي در مورد آقاي هاشمي گفته بودند که هاشمي رفسنجاني از ابتدا به دنبال رابطه با آمريکا بود. نظر شما چيست؟ آيا اين حرف را قبول داريد؟

نه، مقداري اثبات اين حرف‌ها مشکل است. من نمي‌دانم ايشان چگونه اين استنباط را کردند. بعد از جنگ اينگونه بود ولي قبل از جنگ ايشان دنبال اين مسئله نبودند.

آيت الله منتظري انسان ساده لوحي بود که مي شد به راحتي فريبش داد

تحليل شما از آيت‌الله منتظري چه بود؟

من با آقاي منتظري در زندان بودم و معتقدم که يک انسان ساده لوحي بود که مي‌شد به راحتي فريبش داد. در عين حال ايشان يک انسان خيلي پاک و سالمي بود اما ذهن پيچيده نداشت. من با ايشان زندگي کردم و به خاطر اين در مورد او اينگونه صريح صحبت مي‌کنم. ما در زندان زير يک سقف زندگي کرديم و قطعا فهم از منتظري و رجوي با فهم کساني که با آنها فقط کار کرده‌اند يا فقط در مورد آنها شنيده‌ يا خوانده‌اند متفاوت است. ما از اين آدم‌ها شناخت پيدا کرديم.

امام اين شناخت را نداشت يا نمي‌توانست کاري بکند؟

ايشان معتقد بود بايد زمانش برسد و اينها خود را نشان بدهند و بعد ما وارد عمل بشويم. بني صدر 86 درصد راي آورد. امام مي‌گفت الان ما به اين 86 درصد چگونه بگوييم که بني صدر خائن است بايد اجازه بدهيم خود مردم به اين نتيجه برسند.

اما ريسک اين مسئله بالا بود و ضربه هاي زيادي به انقلاب زد؟

بله، اما شما توجه کنيد مردم در نماز جمعه مي‌گفتند بني صدر 100 درصد اما سال بعد گفتند :« بني صدر پينوشه، ايران شيلي نميشه» امام مي‌گفت بايد اينگونه باشد يعني خود مردم برسند به خيانت يک فرد. امام اعتقاد داشت که اگر بني صدر را بردار متهم به ديکتاتوري مي‌شود که با يک روشنفکر دشمني کرده است. امام از همان روز اول مي‌توانست تکليف بني صدر را روشن کند اما اجازه دادند 30 خرداد شکل بگيرد ملکت ضرر بکند اما يک سود بزرگ کند. اما در 30 خرداد ضربه زياد خورديم اما بعد از آن يک برد بزرگ بدست آورديم. جنگ هم همينگونه بود. اگر جنگ نمي شد معوم نبود جنگ به کجا مي‌رسيد. اگر جنگ نشده بود شايد بني صدر و رجوي در کشور مانده بودند و کار مي‌کردند.

شما در آن زمان فکر مي‌کرديد انقلاب مردم ايران درگير جنگ شود؟

نه اما قطعا اين تحليل را داشتيم که دنيا با ما کنار نخواهد آمد.

مي‌دانستيد اين حمله از سوي عراق خواهد بود؟

نه، ولي در مرداد 59 اين تحليل قطعي بود. گزارش‌هايي از سپاه غرب و ديگر جاهاي کشور به ما مي‌رسيد حتي 15 شهريور 59 يکي از فرماندهان فلسطين به تهران آمد و با آقاي هاشمي ملاقات کرد و کل نقشه‌هاي عراق براي حمله به ايران را به ما داد .

بني صدر گفت قرار نيست جنگ شود

چرا توجه نشد؟

چون فرمانده کل سپاه بني صدر بود. او مي‌گفت قرار نيست جنگ شود.

آن زمان فرمانده سپاه آقاي دوزدوزاني بود يا ابوشريف؟

هيچکدام. مرتضي رضايي بود. آن دو جمعا 5 ماه فرمانده سپاه بودند. بعد از مرتضي رضايي هم محسن رضايي فرمانده سپاه شد.

سازگارا شارلاتان و درغگو است

آقاي محسن سازگارا مدعي است که او اولين فرمانده سپاه است؟

خير، محسن سازگارا آدم شارلاتان و دروغگويي است. او يک دانشجو بود که از آمريکا تازه به ايران آمده بود و نوچه ابراهيم يزدي بود. دولت موقت تصميم داشت گارد ملي تاسيس کند که يزدي به افرادي از جمله همين سازگارا دستور داد که اين گارد را تشکيل دهند. دولت معتقد بود که سپاه بايد زير نظر آنها باشد ولي ما گفتيم که بايد زير نظر امام و رهبري باشد.

بعد از اينکه شوراي فرماندهي سپاه تشکيل شد، اين آقا هم رفت. سازگارا با ما سنخيتي نداشت و نه انقلابي بود و نه سن سالي داشت که بشود به او اعتماد کرد.

به دنبال چه بود؟

پست و مقام. زمان ديگري هم معاون بهزاد نبوي در وزارت صنايع شد.

اشاره اي هم به انفجار حزب جمهوري اسلامي داشته باشيد

درروز هفت تير حزب دو جلسه داشت يکي قبل از نماز که مربوط به شوراي مرکزي حزب بود و يک جلسه هم بعد از نماز که متأسفانه ناتمام ماند براي شناسايي و معرفي افراد مدير براي بخش‌هاي مختلف کشور تشکيل شده بود.

من براي يک مأموريت خارج از کشور (بلغارستان) زودتر از حزب خارج شدم ودر جلسه دوم حضور نداشتم و زماني که به خانه براي برداشتن لوازم سفر مراجعه کردم تماس گرفتند و گفتند که در جلسه حزب بمب‌گذاري شده است. بعدا اين سفر نيز لغو شد.

در آن زمان آقاي هاشمي و ديگران نيز بودند که بيرون ايستاده بودند. يک عده زيادي به سالن جلسه نرفت بودند و در حياط بودند مانند شهيد آيت، مرحوم عسگراولادي و خيلي هاي ديگر.

نظرات بینندگان

ارسال نظر