صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

مطهري: اصولگرايان چون امروز بارقيب جدي مواجه هستند مجبور به وحدت شده اند

آقايان مهدوي‌کني و عسگراولادي هم چندان محور نبودند و حرف آن‌ها چندان مطاع نبود. ولي اگر نياز به حَکَم وجود داشته باشد فکر مي‌کنم آقايان ناطق نوري و علي لاريجاني از معتدل‌ها و آقايان حسينيان و حداد عادل از تندرو‌ها و آقاي بادامچيان از مؤتلفه مي‌توانند شورايي را تشکيل دهند. با ورود جامعه روحانيت يا جامعه مدرسين در اين مسائل مخالف هستم چون به جايگاه اين‌ها آسيب مي‌زند و اين‌ها بايد حالت پدرانه داشته و اختصاص به گروه خاص نداشته باشند بلکه چتري بر اصول‌گرا و اصلاح‌طلب باشند. اين دو جامعه بايد روش مؤسس خود يعني شهيد مطهري را که تعصب گروهي نداشت دنبال کنند.

کد خبر: 2325

مطلبي که مي خوانيد در روزنامه مردم امروز و سايت نداي ايرانيان منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

روزنامه مردم امروز اخيرا گفتگويي با مطهري، نماينده مردم تهران در مجلس را منتشر کرده است. سايت نداي ايرانيان با هماهنگي علي مطهري متن کامل اين گفتگو را بازنشر کرده که در ادامه مي‌خوانيد:

علي مطهري پيش از آنکه در دنياي سياست مطرح شود با نام فرزند شهيد آيت الله مطهري نزد اذهان عمومي شناخته شده بود. اکنون و در گذر اين سال‌ها علي مطهري چقدر توانسته است مثل پدرش در دنياي سياست به ويژه در موضوع برخورد با انحرافات سياسي و اعتقادي رفتار کند؟
فکر مي‌کنم به طور نسبي موفق بوده‌ام. تلاش من اين است که از فرصت نمايندگي براي مطرح کردن انديشه‌هاي شهيد مطهري و نيز سيره و روش ايشان در برخورد با انحرافات استفاده کنم. اهميتي که شهيد مطهري براي آزادي تفکر و بيان قائل بود، نوع نگاهي که به اصل ولايت‌فقيه داشت، ارزشي که براي عقل و تعقل قائل بود و توجهي که به متمرکز نشدن قدرت در يک نقطه داشت، هشدارهايي که درباره مسئله عدالت و مسئله استقلال فرهنگي مي‌داد، همين طور حساسيت ايشان به رخنه فرصت‌طلبان در انقلاب و نگاه درست به مسئله حفظ نظام، اين‌ها مسائلي است که من همواره پيگيري کرده‌ام و فکر مي‌کنم شبحي از رفتار آن شهيد را در جامعه ايجاد کرده است گرچه قابل قياس با تأثيرگذاري ايشان نيست.

شما در زمان انتخابات مجالس قبل يک چهره نافذ بين اصولگرايان و مورد حمايت جدي آنان بوديد. اما رفته رفته و در گذر زمان از اين حمايت‌ها کاسته و در ازاي آن پايگاه اجتماعي شما نزد جريانهاي اعتدالي و حتي اصلاح طلب تقويت شد. چه عاملي موجب اين تغيير و دگرگوني بود؟ شما تغيير کرديد يا اصولگرايان تغيير کردند يا شايد عملکرد شما به عنوان يک نماينده مجلس براي حاميان گذشته‌تان غير مترقبه بود؟
من بعد از ورود به مجلس در دوره هشتم احساس کردم که رفتار اصولگرايان براساس اصول و مباني فکري اعلام شده نيست، گاهي تعصب گروهي دارند و پا روي حق مي‌گذارند، گاهي عقل خود را تعطيل کرده‌اند و گوش به منابع نزديک به رهبري سپرده‌اند که از آنجا چه ندايي مي‌رسد در حالي که قانون اساسي و آيين‌نامه داخلي مجلس تکليف آن‌ها را مشخص کرده است، گاهي به بهانه حفظ نظام از کنار پايمال شدن حقوق مردم مي‌گذرند و يا براي حفظ قدرت از هر وسيله و ابزاري استفاده مي‌کنند. در مقابل تخلفات آشکار آقاي احمدي‌نژاد سکوت مي‌کردند با اين توجيه که اگر انتقاد کنيم به نفع اصلاح‌طلبان تمام مي‌شود که بعد‌ها کلمه فتنه‌گران هم اضافه شد، يا مي‌گفتند چون رهبري از اين دولت حمايت کرده است بايد سکوت کنيم. ديدم اين اصول‌گرايي نيست و اصول‌گرايي تبديل به تملق و چاپلوسي و توجيه وضع موجود شده است و اساساً برداشت اکثر آن‌ها از اصولي مانند ولايت‌فقيه و‌ آزادي بيان و حفظ نظام، درست نيست. لذا من حرف خودم را مي‌زدم که گاهي موجب آزردگي آن‌ها و رضايت طرف مقابل مي‌شد. امروز هم وضع به همين صورت است و اصول‌گرايان عبرت کاملي از آن دوره هشت ساله نگرفته‌اند مگر چند تن از افراد با ذکاوت و عاقل‌تر آن‌ها.

نظرتان درباره موضع گيري‌هايي که اخيرا عليه شما صورت مي‌گيرد چيست؟
من چون نظراتم درباره حوادث سال ۸۸ و مسئله حصر خانگي را به صراحت بيان مي‌کنم خوشايند آن‌ها نيست و فکر مي‌کنند خلاف نظر مقام رهبري است و نبايد گفته شود، ‌در حالي که خود رهبر انقلاب تأکيد کرده‌اند که هرکس نظر خود را بگويد و اين طور نباشد که همه نظرات من را تکرار کنند. در نطق اخير من در مجلس چون منطق دوگانه اصول‌گرايان را در موضوع رأي اعتماد به وزير علوم زير سؤال بردم و در واقع سياسي بودن کار آن‌ها را برملا کردم چند نفر سروصدا کردند گرچه بسياري از آن‌ها نيز حرف مرا قبول داشتند و مي‌گفتند اگر مي‌خواستيم با‌‌ همان ملاک فتنه رأي بدهيم، به آقاي فرهادي هم نبايد رأي مي‌داديم. مسئله دانشگاه گيلان جالب بود. من براي بزرگداشت ميرزاکوچک‌خان دعوت شدم و چون برنامه دانشگاه يزد را داشتم و از طرفي فرصت مطالعه ويژه درباره ميرزا را نداشتم دعوت را نپذيرفتم و عذرخواهي کردم اما دو روز بعد ديدم در سايت‌ها چند انجمن دانشجويي گيلان و بعد امام جمعه رشت و بعد نماينده نهاد رهبري در دانشگاه گيلان حملات زيادي به من کرده بودند که علت آن را نفهميدم. ظاهراً فکر مي‌کردند در دانشگاه گيلان برنامه دارم و ترسيده بودند.

مساله اعتبارنامه شما به کجا رسيد؟
اين موضوع را آقاي کريمي قدوسي نماينده مشهد مطرح و پيگيري کردند که بيشتر جنبه سياسي و رسانه‌اي داشت و جنبه عملي نداشت چون قانون چنين اجازه‌اي را نمي‌دهد مگر آنکه نماينده‌اي مرتکب جرمي مانند قتل عمد شود که طبعاً بايد مجازات شود و از نمايندگي ساقط مي‌شود.

شما نمايندگي مجلس را چگونه ارزيابي مي‌کنيد و اگر روزي بنا باشد که در يک سمت ديگري به فعاليت سياسي يا فرهنگي خود ادامه بدهيد، آن سمت چه خواهد بود؟
در سمت نمايندگي مجلس به خوبي مي‌توان از حقوق مردم دفاع کرد به شرط آنکه خط قرمزهاي مصنوعي کنار برود. مثلا من درباره مسئله حصر خانگي و حادثه بند ۳۵۰ زندان اوين از وزير دادگستري سؤال کرده‌ام و سؤال به صحن آمده است اما آن را در دستور قرار نمي‌دهند. شايد اينکه دو برادر رئيس دو قوه هستند نيز در اين موضوع دخالت دارد. من بيشتر به کارهاي علمي و‌‌ همان تدوين آثار پدرم علاقه‌ دارم و کاري که در دانشگاه دارم، ولي به حسب نياز انقلاب وارد هر صحنه‌اي خواهم شد.

از نظر شما مجلس نهم در مقايسه با مجالس ديگر چقدر کارآيي داشته است؟ فکر مي‌کنيد مجلس آينده بايد چه شاخصه‌هايي داشته باشد؟
در مجموع مجلس هشتم از مجلس نهم قوي‌تر بود و افراد خوش‌فکر در آن مجلس بيشتر بودند و اين امر طبيعي است چون مجلس نهم در شرايط خاص شکل گرفت که بسياري از افراد خوش‌فکر کانديدا نشدند. مجلس دهم بايد از همه اقشار جامعه نماينده داشته باشد نه اينکه تعداد قابل توجهي از نمايندگان مجلس عضو سپاه يا وزارت اطلاعات باشند.

اين نفوذ و قدرت از کجا نشات مي‌گيرد که حتي به راحتي مي‌تواند در برابر سياست‌هاي کلان نظام ايستادگي کرده و در موضوع مهمي چون مذاکرات هسته‌اي هر مساله‌اي را زير سوال ببرند؟
اين‌ها با کادرهاي وزارت اطلاعات در دولت سابق و با ساير نهادهاي اطلاعاتي ارتباط دارند و آن‌ها در مواقعي مانند استيضاح يا رأي اعتماد به وزرا اسناد و مدارک لازم از جمله صداي افراد را که گاهي از راه شنود به دست آمده ‌است به اين‌ها مي‌رسانند و اين‌ها هم نمايندگان را تحت تأثير قرار مي‌دهند. به طور کلي اين‌ها با محافل بيرون از مجلس در ارتباط هستند و تصميم‌ها در آنجا گرفته مي‌شود. در برخي موارد اکثر نمايندگان از نظر افکار و مواضع با آن‌ها همراه هستند، گاهي هم تحت تأثير تبليغات آن‌ها قرار مي‌گيرند. البته اگر فراکسيون رهروان ولايت فعال‌تر شود و بهتر عمل کند خيلي از تلاش‌هاي آن‌ها خنثي مي‌شود. به طور کلي تفکر جبهه پايداري در مجلس در اقليت مطلق است ولي چون مخالفت صريح با دولت دارد صداي آن بلند است.

در چند سال اخير بحث برخورد با مفاسد اقتصادي بيش از هر زمان ديگري مطرح مي‌شود. چرا علي‌رغم وجود چندين و چند دستگاه و نهاد نظارتي باز هم اين فساد‌ها تکرار مي‌شود؟
ريشه اين امر را يکي بايد در اقتصاد دولتي در کشور ما جستجو کرد و ديگر در فعاليت اقتصادي غير رسمي برخي نهادهاي حکومتي که قادر به تأثيرگذاري در اقتصاد کشور هستند. تا زماني که اقتصاد ما رقابتي نشود و دولت فقط نظارت نکند و اين نهاد‌ها نيز به کار اصلي خود نپردازند و از صورت کارتلهاي بزرگ اقتصادي خارج نشوند، با وجود همه دستگاه‌هاي نظارتي اين فساد‌ها تکرار خواهد شد. البته ملاحظه‌کاري‌ها و رفيق‌بازي‌ها و رودربايستي‌ها و به تعبير علي عليه‌السلام «مصانعه» در امر نظارت نيز يکي از دلايل اين عدم توفيق است.

برخي‌‌ها اعتقاد دارند که براي تقويت مجلس شوراي اسلامي بايد تغييري در روند انتخابات صورت بگيرد. عده‌اي تدوين طرح‌هايي چون ارتقاي سطح تحصيلات و سوابق اجرايي نمايندگان يا استاني شدن انتخابات را پيشنهاد مي‌کنند، عده‌اي تغيير نگرش شوراي نگهبان در احراز صلاحيت نامزد‌ها را پيشنهاد داده، عده‌اي بر تغيير سازوکار مجلس تاکيد دارند و در ‌‌نهايت عده‌اي تقويت احزاب را به عنوان کانونهاي پرورش نخبه‌هاي سياسي راهکار اصلي مي‌دانند. پيشنهاد شما در اين زمينه چيست؟
در درجه اول تغيير نگرش شوراي نگهبان مهم است که به دلايل واهي افراد را رد صلاحيت نکنند. مثلا اگر کسي نامه‌اي را در اعتراض به رفتاري در سال ۸۸ امضا کرده و تظلم و دادخواهي کرده است، او را فتنه‌گر ننامند نظير رفتاري که اخيرا در مجلس صورت گرفت. اين روش باعث مي‌شود که افراد مستقل و حر و آزاده که مصالح کشور را در نظر مي‌گيرند حذف شوند و افراد فرصت‌طلب و احيانا متملق وارد صحنه شوند. وقتي رد صلاحيت گسترده صورت نگيرد مشارکت مردم در انتخابات هم بيشتر خواهد بود و به نمايندگان واقعي مردم نزديک‌تر مي‌شويم. در درجه دوم تقويت احزاب مي‌تواند مؤثر باشد که مردم به اعتماد يک حزب به کانديداهاي آن حزب رأي بدهند.

موضع‌گيري شما درباره حوادث سال ۸۸ و درخواستتان براي پايان حصر تا کجا ادامه خواهد داشت؟
من به وظيفه خودم عمل مي‌کنم و مأمور به نتيجه نيستم گرچه تلاش مي‌کنم که کار به نتيجه برسد. بالاخره فشار افکار عمومي باعث خواهد شد که مسئولان از راه غلط خود بازگردند و به عدالت تن بدهند.

در شرايطي که مقامات دولتي بار‌ها تاکيد داشته‌اند که دولت به تنهايي نمي‌تواند در حل پرونده حصر کارآمد باشد، پيشنهاد شما به عنوان يکي از افرادي که پيگيري پرونده را بر عهده گرفته است براي حل اين مساله چيست؟
درست است که دولت به تنهايي نمي‌تواند در حل اين پرونده کارآمد باشد ولي بخش زيادي از مسئوليت اين پرونده بر دوش دولت است و دولت اختيارات زيادي دارد. اولاً رئيس جمهور رئيس شوراي عالي امنيت ملي است که اين شورا دستور حصر داده و البته دستور آن فقط تا پايان آشوبهاي خياباني نافذ بوده است و ادامه حصر نياز به حکم قضايي داشته است. ثانياً رئيس جمهور طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسي مسئول اجراي قانون اساسي است و اين حصر اصول متعدد قانون اساسي را نقض کرده است. در واقع در اين زمينه آقاي روحاني به عنوان رئيس جمهور کوتاهي کرده است. به نظر من رئيس‌جمهور و قوه قضائيه با هم مي‌توانند اين موضوع را حل کنند و نبايد مسئله را به رهبري حواله داد. ورود ولي‌فقيه بايد فقط در مسائل حياتي براي اسلام باشد.

دولت روحاني بار‌ها بر رفع فضاي امنيتي از جامعه تاکيد داشته است. در مقابل نيز محافظه‌کاران، آزادي در جامعه را در کنار همين محدوديت‌ها تعبير کرده‌اند. اين اختلاف نظر را شما چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ آيا در فضاي عمومي جامعه در مباحث مختلف به ويژه موضوعاتي مثل مطبوعات، دانشگاه‌ها و احزاب، ما آزادي عمل داريم؟
عده‌اي براي خود خطوط قرمزي فرض کرده‌اند مانند اظهارنظر برخلاف نظر رايج نظام درباره مسئله آيت‌الله منتظري يا نهضت آزادي و يا حوادث سال ۸۸، در حالي که اين‌ها نبايد خط قرمز باشد و هرکسي بايد آزاد باشد که نظر خود را بيان کند. همين طور است اظهارنظر برخلاف نظر مقام رهبري در يک موضوع، که عده‌اي آن را خط قرمز مي‌دانند در حالي که بايد يک امر عادي باشد و نظر رهبري هم همين است. اختلاف نگاه به مسئله آزادي، به اختلاف نگاه به اصل ولايت فقيه و مسئله حفظ نظام برمي‌گردد. مثلاً حادثه‌اي مانند قتل ستار بهشتي پيش مي‌آيد، امثال من مي‌گوييم بايد اين مسئله گفته و پيگيري شود تا تکرار نشود و يک نوع اصلاح در نظام صورت گيرد. در حالي که به قول شما «محافظه‌کاران» معتقدند که اين گونه مسائل بايد به خاطر حفظ نظام کتمان شود و حفظ نظام مهم‌تر از اين حرفهاست. يا اينکه مسئله اعتراض مدني هنوز در کشور ما حل نشده. عده‌اي هر معترضي را ضد نظام و برانداز تلقي مي‌کنند در حالي که ما مي‌گوييم اين مسئله بايد به رسميت شناخته شود و قانون اساسي ما هم به رسميت شناخته است. بخش عمده مشکلات سال ۸۸ از همين نگاه ناشي مي‌شد. اگر اعتراض مدني را به رسميت مي‌شناختند حوادث به آن شکل در نمي‌آمد. در حوزه مطبوعات هم اين خط قرمز‌ها وجود دارد و خصوصاً قوه قضائيه با دادسراي فرهنگ و رسانه مانع آزادي بيان شده و گاهي هيئت نظارت بر مطبوعات را در مقابل عمل انجام شده قرار مي‌دهد. دانشگاه‌ها هم هنوز فضاي آزاد اظهارنظر را پيدا نکرده‌اند اگرچه بهتر شده است ولي هنوز رعب آن دوره هشت ساله در دل دانشجو و استاد وجود دارد. احزاب قوي هم هنوز شکل نگرفته‌اند و همين خطوط قرمز مصنوعي و فضاي امنيتي مانع کار آنهاست. خط قرمز ما بايد فقط آشوب و تخريب و اقدام مسلحانه باشد نه انتقاد و اعتراض. ما هيچ براندازي غير از مجاهدين خلق و گروه فرقان و پژاک و مانند اين‌ها نداريم. روش برخورد ما با منتقدان و مخالفان بايد مانند برخورد علي ‌عليه‌السلام با منتقدان خود باشد که تا قبل از دست بردن به سلاح، ‌‌نهايت آزادي را به آن‌ها داده بود ولي ما يک منتقد را از هستي ساقط مي‌کنيم.

نطق مخالفت شما با آقاي فرهادي بدون شک متفاوت‌ترين نطقتان در مجلس شوراي اسلامي بود. خيلي‌ها عقيده دارند که شما نه در مخالفت با وزير علوم که در مخالفت با مجلس شوراي اسلامي آن نطق را ايراد کرديد. چه شد که تصميم به چنين کاري گرفتيد و بفرماييد که اين، تصميم خودتان بود يا کسي پيشنهاد چنين نطقي را به شما داده بود؟
تصميم خودم بود. از عدم صداقت مجلس و ظلمي که بر آقاي فرجي دانا و آقاي نيلي احمدي آباي و آقاي دانش آشتياني رفته بود که علي‌رغم خدمات زيادشان آن‌ها را فتنه‌گر مي‌ناميدند به ستوه آمده بودم و مي‌خواستم مشت آن‌ها را براي مردم باز کنم و بگويم که درد اين‌ها فتنه و فتنه‌گري نيست بلکه مي‌خواهند وزارت علوم دست خودشان باشد و به مجرد اينکه آقاي فرهادي قول همکاري به آن‌ها داد که افراد را مطابق نظر شما انتخاب خواهم کرد، از خط قرمز خيالي خود عبور کردند در حالي که مسئله فتنه درباره آقاي فرهادي بيشتر صدق مي‌کرد.

عضويت شما در هيات نظارت بر مطبوعات يک نقطه اميد براي رسانه‌هاي مستقل بود. اما کناره‌گيري شما از حضور در انتخابات اين هيات باعث شد که حداقل بخشي از جامعه مطبوعاتي کشور را نگران کند. بهتر نبود که علي‌رغم بداخلاقي‌هاي صورت گرفته در کميسيون فرهنگي از انتخابات کناره گيري نمي‌کرديد؟
اگر من کناره‌گيري نمي‌کردم آقاي لاريجاني نمي‌توانست در مقابل توطئه کميسيون فرهنگي بايستد چون متهم به حمايت از فاميل خود مي‌شد. وقتي من کنار رفتم دست رئيس مجلس باز شد که به کميسيون فرهنگي فشار بياورد تا نفر بعد از من را معرفي کند. اگر من کنار نمي‌رفتم مطمئناً اکنون آقاي رسايي در هيئت نظارت بر مطبوعات بود چون کميسيون زير بار معرفي من به مجلس نمي‌رفت و آقاي لاريجاني هم مجبور بود کوتاه بيايد. بنابراين کار من هوشمندانه بود و نمايندگان هم اين موضوع را متوجه شدند.

آيا براي دوره بعدي مجلس شوراي اسلامي کانديدا مي‌شويد؟
اگر شرايط کشور به حال عادي برگردد مثلاً رفع حصر شود و اين تندروي‌ها که انقلاب را تهديد مي‌کند تمام شود کانديدا نمي‌شوم چون نيازي نيست اما اگر شرايط به همين صورت باشد خواهم آمد چون برخي حوزه‌هاي اجتماعي و سياسي هست که اکثر نمايندگان به خاطر ملاحظاتي وارد نمي‌شوند و امثال من بايد وارد شوند.

تاکنون جلسات متعددي بين اصولگرايان برگزار شده است. برخي از اصولگرايان شرط موفقيت را دوري از جريانهاي نزديک به احمدي‌نژاد و پايداري مي‌دانند و در مقابل آن، جريانهايي چون جامعه اسلامي مهندسين بر اجماعي تمام عيار بين اصولگرايان تاکيد دارند. آيا اين اختلاف نظر از همين حالا نمي‌تواند براي ائتلاف آنان در انتخابات مجلس دردسرساز شود؟ محوريت اصلي اصولگرايان در نبود آقايان مهدوي کني و عسگر اولادي بهتر است چه فرد يا افرادي باشند؟
اصول‌گرايان چون امروز با رقيب جدي مواجه هستند مجبور به وحدت‌اند. مسئله مهم آن‌ها نوع برداشت از اصل ولايت فقيه است که بايد تکليف خود را با آن مشخص کنند چون بعضي از آن‌ها معتقدند براي هر اقدامي اول بايد نظر ولي‌فقيه را به طريقي جويا شويم و همين امر قدرت ابداع و ابتکار را از آن‌ها گرفته، و برخي ديگر اين طور فکر نمي‌کنند و معتقدند ما کار خود را مي‌کنيم اگر دستوري از طرف ولي‌فقيه آمد اثر مي‌دهيم. آنهايي که نظر اول را دارند، تا به حال خيلي به اصول‌گرايي ضربه زده‌اند و آن را از ابتکار عمل باز داشته‌اند. به عنوان نمونه در سال ۸۸ اکثريت قاطع سران اصول‌گرا معتقد بودند که ادامه مديريت آقاي احمدي‌نژاد بر کشور صلاح نيست و بايد روي فرد ديگري توافق شود و وقتي من طرح اجماع بر آقاي ولايتي را مطرح کردم همه آن‌ها مي‌پذيرفتند ولي مي‌گفتند بايد ببينيم نظر آقا چيست و بعد گفتند که ما اين طور احساس مي‌کنيم که نظر ايشان به آقاي احمدي‌نژاد است و در نتيجه آن طرح به هم خورد و برخي از آن‌ها هم گفتند هرکس فرد ديگري را مطرح کند ضد ولايت‌ فقيه است و در ‌‌نهايت هم گفتند ما با چشم گريان به آقاي احمدي‌نژاد رأي داديم. مشکل اساسي اصول‌گرايان که دست و بال آن‌ها را بسته است همين مسئله است در حالي که خود مقام رهبري هم چنين روشي را نمي‌پسندند. آن‌ها اول بايد تکليف خودشان را با اين موضوع روشن کنند تا بتوانند وحدت پيدا کنند. به بيان ديگر آن‌ها اول بايد وحدت در اصول و مباني فکري خود پيدا کنند تا وحدت خارجي و عملي هم پيدا شود. و الاّ همه از ولايت‌فقيه و آزادي و عدالت و استقلال حرف مي‌زنند در حالي که هرکدام مقصود خاص خودش را دارد و به اصطلاح اين الفاظ، مشترک لفظي است نه مشترک معنوي. اما در مورد افرادي که به جاي آقايان مهدوي‌کني و عسگر اولادي محور وحدت اصول‌گرايان باشند، معتقدم که اولا نيازي نيست که حول افراد وحدت شود بلکه محور بايد‌‌ همان اصول و مباني فکري مشخص و مورد توافق باشد. آقايان مهدوي‌کني و عسگراولادي هم چندان محور نبودند و حرف آن‌ها چندان مطاع نبود. ولي اگر نياز به حَکَم وجود داشته باشد فکر مي‌کنم آقايان ناطق نوري و علي لاريجاني از معتدل‌ها و آقايان حسينيان و حداد عادل از تندرو‌ها و آقاي بادامچيان از مؤتلفه مي‌توانند شورايي را تشکيل دهند. با ورود جامعه روحانيت يا جامعه مدرسين در اين مسائل مخالف هستم چون به جايگاه اين‌ها آسيب مي‌زند و اين‌ها بايد حالت پدرانه داشته و اختصاص به گروه خاص نداشته باشند بلکه چتري بر اصول‌گرا و اصلاح‌طلب باشند. اين دو جامعه بايد روش مؤسس خود يعني شهيد مطهري را که تعصب گروهي نداشت دنبال کنند.

آقاي لاريجاني در صدد تشکيل حزبي با عنوان رهروان ولايت هستند. فکر مي‌کنيد تشکيل چنين حزبي چقدر مي‌تواند کارآمد باشد؟ آيا بهتر نبود که ايشان در تشکل‌هاي سابق اصولگرايان به فعاليت حزبي خود ادامه دهند؟
من اطلاع دقيقي ندارم و اطلاعاتم در حد شنيده‌هاست. اگر ايشان اصول‌گرايي به معني واقعي را دنبال کند يعني همزمان از حقوق ملت و حقوق نظام دفاع کند و يکي را فداي ديگري نکند و بر آزادي بيان تأکيد و بتواند قدرت ابداع و ابتکار داشته باشد و همه چيز را وصل به ولايت فقيه نکند و به گونه‌اي رفتار کند که همه معتدل‌ها اعم از اصول‌گرا و اصلاح‌طلب را جذب کند و ديوار مصنوعي ميان اصول‌گرايي و اصلاح‌طلبي را ويران کند، مي‌تواند موفق باشد و الي تکرار‌‌ همان گروه‌هاي قبلي است.

نظرات بینندگان

ارسال نظر