صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

پيرمحمدملازهي

مأموريت ناکام

مأموريت سيزده ساله مبارزه با تروريسم در افغانستان با جمع آوري پرچم نيروهاي ائتلاف بين‌المللي در کابل به صورت نمادين پايان يافت و قرار است حدود سيزده هزار و پانصد نفر از نيروهاي آمريکا در افغانستان باقي بمانند و بقيه نيروها اعم از آمريکايي و ساير کشورهاي عضو ناتو از اين کشور خارج شوند.

کد خبر: 2126

مأموريت سيزده ساله مبارزه با تروريسم در افغانستان با جمع آوري پرچم نيروهاي ائتلاف بين‌المللي در کابل به صورت نمادين پايان يافت و قرار است حدود سيزده هزار و پانصد نفر از نيروهاي آمريکا در افغانستان باقي بمانند و بقيه نيروها اعم از آمريکايي و ساير کشورهاي عضو ناتو از اين کشور خارج شوند.

مأموريت جديد نيروهاي آمريکا حفاظت از آزادي عنوان شده است که اسم بي مسمايي بيش نيست. در نگاهي به گذشته و سيزده سال مبارزه با آنچه که از آن به نام مبارزه با تروريسم ياد شده ‌است، مي‌توان گفت که آمريکا در يکي از طولاني ترين جنگها و البته پرهزينه‌ترين آنها دستاوردي اندک و ناکامي‌هاي بزرگ داشته است. هزينه اين جنگ بيش از يک هزار ميليارد دلار برآورد شده‌است و حدود 3500 نظامي آمريکايي و ناتو در جنگ افغانستان جان خود را از دست داده‌اند. جنگ افغانستان تنها زيانهاي مالي و جاني براي غرب نداشت، مهمتر از آن هزينه‌هاي معنوي و اخلاقي آن است. شعار آزادي‌خواهي، توجه به حقوق بشر، پايبندي به اخلاق و ارزشهاي انساني دنياي غرب در محک افغانستان با عياري ناخالص روبرو شد.

خسارتهاي جاني و مالي افغانها در سيزده سال گذشته از حد گذشته و به صورت واقعي برآورده نشده‌است. زنان و کودکان بي گناه بسياري در بمبارانهاي کور جان خود را از دست دادند که در هيچ کجا ثبت نشده‌اند. آنچه در زندان بگرام گذشت، پيش از آن در زندان ابوغريب عراق گذشته بود که اساس تمدن و اخلاق ليبراليسم غربي را از اعتبار انداخت. جهانيان به درستي دريافتند که بين شعار تا عمل قدرتهاي بزرگ فاصله از زمين تا به آسمان است. جنگ، جنگ است و ديگر هيچ و در آن حلواي حقوق بشر پخش نمي‌کنند. در طول تاريخ چنين بوده است. نظامي که سلاح به دست مي گيرد و در سرزميني ناشناخته مي‌جنگد، براي حفظ جانش که هر آن خود را در معرض خطر احساس مي‌کند، دست به هر کاري مي‌زند و کشتار طرف مقابل بخشي از اين نظم جنگي است. تفاوت نمي‌کند که طرف مقابل مسلح و نظامي باشد يا غيرنظامي و بي گناه، وقتي ماشين جنگي به راه مي‌افتد، گلوله‌ها رها شده گناهکار و بي گناه نمي‌شناسد.

سرباز فعال در اين ماشين جنگي ديگر نمي‌‌تواند آن انسان آزادي خواه باقي بماند و خود تبديل به ماشين جنگي مي‌شود. از اين روست که در جنگ افغانستان، يک نظامي عاصي، شبانه وارد خانه هاي مردم شده و زنان و کودکان را در خواب به گلوله بست و بعد با خيال راحت آن را براي ديگران تعريف کرد. اما دستگاه راه انداز اين ماشين جنگي چه کرد؟ حتي از يک محاکمه ساده عامل آن در افغانستان خودداري ورزيد و ثابت کرد که شعار آزادي خواهي و حقوق بشر توخالي‌تر از آن است که ديگران فکر کرده‌‌اند.

جنگ افغانستان از اين زاويه مهم است که ورشکستگي اخلاقي مدعيان جهاني را به نمايش گذاشت، نه يک بار که ده‌ها و صدها بار، اما اين تنها باخت ماشين جنگي آمريکا نبود. در نگاهي واقع بينانه بين اهداف اعلام شده جنگ در افغانستان که مبارزه با تروريسم و سرکوب آن بود و آنچه که امروز در ارتباط با عملياتي که تروريستي تلقي مي‌شود، به روشني مي‌توان شکست و ناکامي مبارزه با تروريسم را مشاهده کرد. در مقايسه اي کوتاه و خيلي ساده مي‌توان گفت که تروريسم و افراطي گري با ماهيت ايدئولوژيک طالباني-القاعده‌اي پس از سيزده سال جنگ در افغانستان نه تنها سرکوب نشده، بلکه به صورت يک جريان فکري تأثيرگذار در تحولات منطقه‌اي درآمده است.

تفکر طالباني، جنوب آسيا و تفکر القاعده‌اي، خاورميانه و شمال آفريقا را بشدت تحت تأثير قرار داده است. از درون اين تفکر انديشه خلافت گرايي در ميان اهل سنت احيا شده است که در نگاهي آرماني به قدرت، جهاد را در اولويت و امري مشروع و يگانه وسيله تحقق آرمان خلافت مي‌داند. آنچه دنياي غرب در افغانستان از دست داد تنها ناکامي نظامي نيست، ناکامي ايدئولوژيک آن با عواقب سنگين تري روبرو خواهد‌شد. اين تصور که با توپ و تانک و هواپيما و برتري فناوري و مادي جنگ مي‌توان به جنگ طالبان و القاعده رفت، تصوري خام است. اما تفکر راديکال اسلامي خلافت گرا در اول راه است و در آينده به احتمال زياد قدرت تأثيرگذاري بيشتري بر تحولات منطقه‌اي خواهد‌داشت. مهمترين باخت جنگ در افغانستان تقويت تضادها بين اسلام راديکال و قدرت تمدن غربي است و در تشديد اين تضاد، همگان بازنده خواهند بود.

نظرات بینندگان

ارسال نظر