صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

تشکلهاي اصلاح‌طلب بکدام سمت ميروند؟

ترافيک درجناح راست اصلاح‌طلبان

فضاي سياسي تغييراتي را در نيمه دوم سال 93 تجربه مي‌کند که حتما متاثر از انتخاباتي است که قرار است سال آينده برگزار شود. اين انتخابات البته همچون کاتاليزوري شده که سرعت تحولات معطوف به انتخابات سال گذشته را شدت بخشيده و شايد مبنايي شود براي چينش تازه شطرنج سياست ايران.

کد خبر: 2035

فضاي سياسي تغييراتي را در نيمه دوم سال 93 تجربه مي‌کند که حتما متاثر از انتخاباتي است که قرار است سال آينده برگزار شود. اين انتخابات البته همچون کاتاليزوري شده که سرعت تحولات معطوف به انتخابات سال گذشته را شدت بخشيده و شايد مبنايي شود براي چينش تازه شطرنج سياست ايران. اگرچه هر دو جناح اصرار دارند که قوامشان برقرار و هر‌چه گفته مي‌شود بازي سياسي طرف مقابل است اما هر طور تحليل کنيم از شواهد موجود حتما برخواهد آمد که رويش‌ها و ريزش‌هايي در سامان هر دوجناح رخ داده است.
عجالتا اگر بنا باشد به تغييرات رخ داده ميان اصلاح‌طلبان بپردازيم بايد مجموعه‌اي از اتفاقات رخ داده را که مي‌تواند نشانه‌هايي از جاگيري‌هاي تازه باشد، واکاوي کرده و آنگاه به اين نتيجه برسيم که در اسفند 94 با چه شکلي از اين جناح مواجه خواهيم شد. اگر صورت مساله اين باشد قطعا سوالات مبنايي و ريزتري هم در ادامه روانه خواهد شد که شايد اصلي‌ترينش اين باشد؛ اصلاح‌طلبان يکپارچه به ميدان خواهند آمد يا از اين جناح دو يا چند فهرست مقابل راي‌دهندگان خواهد بود؟
فعلا مساله اين است که در طيف راست اصلاح‌طلبان ترافيکي از هواخواهان بازگشت به حاکميت البته در قالب ليدر جديد جناح پديد آمده و اين ترافيک مجادلات و منازعاتي را به راه انداخته است. حالا کارگزاران،‌ تشکيلات محمدرضا عارف و تشکيلات نوپديد ندا مقابل هم صف کشيده‌اند و به تعبير برخي تحليلگران سرنوشت اصلاحات را به نتيجه نزاع خود پيوند داده‌اند.

نداي جنجالي
هر‌چقدر مي‌خواهند جنجال نکنند و مصاحبه نداشته باشند اما اصل بودنشان آنقدر مهم و جنجالي است که اين سکوت و حرف نزدن چندان دردي دوا نمي‌کند. دو‌هفته تلاش ‌بي‌وقفه هفته‌نامه مثلث براي مصاحبه با اعضاي شوراي مرکزي ندا نافرجام ماند و آخر ماجرا معلوم شد که در يک دستور سازماني قرار بر اين شده است که فعلا کسي حرف نزند تا به همه اصلاح‌طلبان ثابت شود که «تک» تندروها و ژنرال‌هاي اصلاح‌طلب با «پاتک» اهالي ندا مواجه نمي‌شود. آنها آمده‌اند که بمانند و بنا هم ندارند با اخم و داد و فرياد‌هاي چهره‌هاي رده‌بالاي اصلاح‌طلب خود را محو کنند. به قول صادق خرازي اصلاح‌طلبان 50 تشکل دارند، ندا هم پنجاه و يکمي‌!
پيش کنگره‌شان را هم برگزار کردند و يک عکس دورهمي‌ در سالن اجتماعات روزنامه اطلاعات انداختند تا يادآوري کنند که تلاش‌ها براي تدوين اساسنامه و برنامه‌ريزي براي برگزاري اولين کنگره ادامه دارد و اتفاقي نيفتاده که آنها پشيمان شوند.
آنها که مخالف صادق خرازي هستند، نقطه قوت او که نزديکي به سيد‌محمد خاتمي است را به پاشنه‌آشيل او تبديل کرده‌اند و مي‌گويند که رئيس‌جمهور اسبق مخالف چنين تشکيلاتي است. صادق خرازي اما مي‌گويد: «من درباره تشکيل اين حزب با سيدمحمد خاتمي مشورت کردم و وي موافقت خود را با ايجاد اين تشکل و هر تشکل سياسي ديگر اعلام کرده است. ما با تشکيل اين حزب به‌دنبال جدايي از نسل اول اصلاح‌طلبان نيستيم زيرا ما به نسل اول اصلاح‌طلبي اعتقاد داريم. اصلا مگر مي‌شود نسل اول و دوم اصلاح‌طلبان با هم تعامل نداشته باشند؟»
خاتمي اما روايت ديگري دارد. او که گويا گلايه‌هاي اصلاح‌طلبان را جدي گرفته در پاسخ به پرسشي درباره تشکيلات ندا (نسل دوم اصلاح‌طلبان) و مورد تاييد بودن يا نبودن اين تشکل اين‌گونه مي‌گويد: «حضور تشکل‌هاي مختلف در ذات اصلاح‌طلبي است و گروه‌هاي مختلف مي‌توانند فعال باشند، البته اولويت من فعال‌شدن تشکل‌هاي موجودي بود که بعضي از آنها محدود شده‌اند.» خاتمي گفت: «يادآور شده بودم، اين طور تلقي نشود که اصلاح‌طلبي بد بوده است و حالا قرار است اصلاح‌طلبي خوب ايجاد شود اما متاسفانه اين شائبه ايجاد شده که بايد اصلاح کنند و ان‌شاءالله دارند اصلاح مي‌کنند.» وي همچنين درباره برخي تفکرات ميان گروه‌هاي اصلاح‌طلب که نسبت به خاتمي انحصاري فکر مي‌کنند با بيان اينکه «من کوچک همه هستم» توصيه کرد: «نياييم آن کسي که به‌هرحال به برکت عنايت و حمايت مردم موقعيتي يافته است را سرمايه انحصاري گروهي و جرياني قرار دهيم.» خاتمي با تاکيد بر اينکه او ارادتمند به همه گروه‌هاي اصلاح‌طلب و حتي غيراصلاح‌طلب معقول است، گفته است: «ما نمي‌گوييم مخالفان ما را حذف کنيد و ما باشيم بلکه مي‌گوييم آنها باشند و ما هم باشيم.»
اين‌ها البته به آن معنا نيست که همه اصلاح‌طلبان مخالف ندا باشند. روشن‌تر بگوييم، آنچه رخ داده اين است: «ندا مجموعه‌اي از جوانان اصلاح‌طلب است که پيش از اين در تشکيلات جبهه مشارکت و دفتر تحکيم وحدت حضور داشتند. برخي از آنها حتي سابقه زندان به دليل حوادث سال 88 را هم دارند و شماري از آنها حتي در جمع معترضين به نتايج انتخابات سال 88 هم قرار داشتند. کساني که تا مدتي به اين فکر مي‌کردند که ساختار جمهوري اسلامي ديگر جايي براي سياست‌ورزي آنها نيست. انتخابات 92 اما نظر اين جماعت را تغيير داد. آنها به اين نتيجه رسيدند که هنوز مي‌توان از صندوق راي و بدون نشستن در جايگاه اپوزيسيون البته در لباس اصلاح‌طلبي سياست‌ورزي کرد. به يک معنا به اين تحليل رسيدند که مي‌توان به قدرت رسمي بازگشت اگر چند قدم به عقب برگشته و بر سر خطوط قرمز ايستاد.»

«بازگشت به قدرت» آنقدر جذاب و گيرا هست که جوانان اصلاح‌طلب را به نافرماني آن هم از نوع مدني‌اش مقابل ژنرال‌هاي جناح وادارد و البته اين نافرماني که چيدماني از جوانان اصلاح‌طلب را در کنار هم پديد آورده آنقدر پر‌اهميت است که سرمايه اجتماعي اصلاح‌طلبان را متوجه خود ساخته و آنها را به اين فکر انداخته که از فرمانبرداري از ليدرهاي پيشين دست‌کشيده و به کساني بينديشند که سوداي بازگشت به قدرت آن هم از صندوق راي را در سر دارند.
روياي بازگشت به روزهاي نيمه دو دهه 70؛ اين درست همان مساله‌اي است که ريزشي عجيب را در دامنه متلاطم اصلاح‌طلبان پديد آورده است. آن هم درست در شرايطي که ژنرال‌هاي اصلاح‌طلب نقشي ديگر در انداخته و از کنار حمايت طلبکارانه از حسن روحاني به روزهاي خوب و بازگشت با ديسيپلين بالا فکر مي‌کردند. از کنار اين ريزش اما زايشي نو پديدار گشته؛ نوزادي که خود را مولود ژنرال‌ها ندانسته بلکه خود را برخاسته از شرايط موجود مي‌داند. طعنه‌ها و کنايه‌ها فراوان شده و اما اين زايش جديد قرار نيست گويا با اين بادها بلرزد. طبقه پيشرو شده‌اند و از آشتي با حاکميت بدون هيچ رودربايستي سخن مي‌گويند؛ پاي هيچ شرطي در ميان نيست. بياييد يک‌بار ديگر مرور کنيم تئوري و تاکتيک تصميم سازان اصلاح‌طلب را بعد از انتخابات 24 خرداد:«اين انتخابات نشان داد مردم با ما هستند، حسن روحاني پيروزي‌اش را مديون ماست و ما بايد از او کابينه او يک دولت پيرو بسازيم. بايد با حمايت علني و انتقاد مخفي دولت را از آن خود کنيم تا از کنار انتقادهاي يوميه اصولگرايان مارک اصلاح‌طلبي به دولت يازدهم چسبانده و او به سوي ما گرايش پيدا کند. روحاني براي نگه داشتن سرمايه اجتماعي‌اش حتي اگر باب ميلش هم نباشد بايد حرف‌هايي از جنس خواسته‌هاي ما بزند و درست همين جاست که بيان خواسته‌هاي ما از سوي رئيس‌جمهور گفتمان را به سخن روز جامعه بدل خواهد ساخت. حالا اگر بناي انتخاب ديگر باشد و مردم بخواهند به گفتمان اصلاح‌طلبي راي دهند مسلما ما از روحاني به اصلاح‌طلبي نزديک‌تريم...»

اين تئوري و تاکتيک ساده اما به راحتي در معرض خطر قرار گرفته؛ خطري که نه از جانب اصولگرايان، دولت و يا حاکميت که از داخل جناح براي آنها پديدار شده است. اما چرا سران تا اين حد برآشفته‌اند؟
واقعيت اين است که زايش تازه، سازمان راي را به يغما برده؛ اين جوان‌ها همان پاي کارهاي انتخابات هستند که در سال 88 و 92 براي اصلاح‌طلبان همه کار کردند. اين پاي کارهاي انتخابات، هم‌نسلان خود را در استان‌هاي مختلف جذب کرده و يک سازمان راي تازه به وجود آورده‌اند. حالا اين صادق خرازي و رفقاي جوانش هستند که غنيمتي مهم از اصلاح‌طلبان در مشت خود دارند؛ يا مي‌توان بر سر آن معامله کنند و يا در گريز مهم سياسي آن را از آن خود کرده و ريسک بزرگ انتخاباتي به راه بيندازند. کسي چه مي‌داند شايد اين نسل ‌دومي‌ها آلترناتيو اسلاف خود در پارلمان شده تا يک پوست اندازي تاريخي اصلاح‌طلبان را به فازي تازه وارد کند. اکنون اين بزرگان اصلاحات هستند که بايد تصميم بگيرند؛ اخم خاتمي جواب نداده؛ جوانان اصلاح‌طلب محترمانه و ‌بي‌توجه به آنها مشغول کار خود هستند. چه بايد کرد. رها کردن اين تشکيلات يک اشتباه تاريخي خواهد بود. شايد به همين دليل است که مي‌گويند بهزاد نبوي از سوي سيد‌محمد خاتمي مامور رايزني با صادق خرازي شده است.
خيلي بعيد است که اين داستان ندا به اين سادگي‌ها تمام شود.

عارف؛ شايد وقتي ديگر!
اصلاح‌طلبان لذت فراواني مي‌برند از اينکه با آب و تاب از خاطره 24 خرداد 92 ياد کنند و آن را محصول پشتيباني خود از حسن روحاني تصوير کنند. آنها تمايل فراواني دارند که در هر فرصتي به روحاني يادآوري کنند که آنچه تو را پيروز انتخابات کرد، سرمايه اجتماعي ما بود که فعلا نزد تو به امانت است. آنها عارف را نمي‌خواستند و اين يک واقعيت بود که فعلا حاشيه‌هاي فراوانش در لفافه مانده. نه عارف دوست دارد با افشاگري، رابطه‌اش را با اصلاح‌طلبان خراب کند و زاويه‌اش را با آنها که از همان زمان اعلام نامزدي‌اش پديدار گشته بود، وانمايي کند و نه اصلاح‌طلبان ‌ترجيح مي‌دهند با جدايي عارف براي خود دردسري تازه درست کنند. اينکه در آن شب آخر چه گذشت و در جلسه ميان عارف و مشاورانش هنگام خوانش نامه خاتمي چه حرف‌هايي رد و بدل شد، فعلا در صندوق اسرار باقي مانده و حساب و کتاب عارف و طرفدارانش با کارگزاراني‌ها و اصلاح‌طلبان تند و تيز باقي مانده براي وقتي و فرصتي ديگر. فعلا آنچه نمايان گشته شوق و اراده فراوان محمد‌رضا عارف است براي نامزدي در انتخابات مجلس دهم. نکته‌اي که آن را در همان همايش روز 16 آذر هم اعلام کرد. لابد او مي‌داند که در انتخابات 96 مجالي براي نامزدي او نيست و براي 1400 هم که سيب سياست ايران آن‌قدر خواهد چرخيد که سرمايه‌گذاري براي آن زمان، مانند نوشتن روي يخ مي‌ماند. مي‌ماند انتخابات مجلس دهم؛ پس تا مردم هنوز يادشان نرفته که در زمان جشن خياباني پيروزي روحاني برخي از بدنه اجتماعي اصلاح‌طلبان فرياد مي‌زدند «روحاني يادت باشه، عارف بايد باشه» بايد مهياي حضوري دگر‌باره در انتخابات شد و شانس پارلمانتاريست شدن را هم امتحان کرد. کسي چه مي‌داند شايد نامزد نرسيده به انتخابات 24 خرداد در ذهن خودش احتمال رسيدن به رياست مجلس را هم در نظر گرفته و آن را چندان دور از ذهن نمي‌داند. هر‌چند او تا همين جاي کار مي‌گويد مساله سرليستي را به‌عنوان يک موضوع مهم دنبال نمي‌کند.
اما اين چهره متفاوت اصلاح‌طلب که از سوي رفقاي هم‌جناحي‌اش حتي با برچسب اصلاح‌طلب بدلي روبه‌رو شده بود، چندان کار ساده‌اي مقابلش ندارد، هر‌چند حاميان و حواريونش معتقدند که ثمره آن فداکاري و کناره‌گيري حالا بايد رجوع همراه با اجماع اصلاح‌طلبان به محمد‌‌رضا عارف باشد براي رساندن رياست يک قوه به او. در اين ميانه اما معادلات به‌گونه‌اي ديگر پيش رفته و خيلي زياد نيستند کساني که همچون دوستداران محمد‌رضا عارف فکر کنند.


اگر بخواهيم مشکلات محمد‌رضا عارف را ليست کنيم بايد اينگونه بگوييم که؛

الف: کارگزاران؛ منتقد درجه يک
بي‌شک مهمترين مخالفي که چندان هراسي ندارد حرف‌هايش را در مورد محمد‌رضا عارف بزند حزب کارگزاران سازندگي است. حزبي که چند ماهي است جاني تازه گرفته و اگر چه توفان محمد هاشمي آن مانورهاي سياسي سطح بالا را از آنها سلب کرده اما همچنان در تصميم‌سازي‌ها با نقشي قابل‌توجه مواجه است.
تا زماني که آسمان و صدا چاپ مي‌شد و در صفحات مياني مجله از تصميمات و تفکرات کارگزاراني‌ها در قالب يک ويژه‌نامه سخن به ميان مي‌آمد، چندين بار محمد‌رضا عارف خطاب قرار گرفت و به او ياد آوري شد که چندان روي اصلاح‌طلبان براي انتخابات مجلس حساب باز نکن.
در شفاف‌ترين آنها دبيرکل حزب کارگزاران در سرمقاله هفته‌نامه صدا، اين چنين نوشته بود: «اصلاح‌طلبان و نيروهاي معتدل سياسي با راهبرد اجماع و حتي اتحاد در مقابله با افراط‌گرايي انتخابات را پيگيري خواهند کرد. بايد محور «هاشمي - ناطق، خاتمي - روحاني» را پيگيري و تقويت کرد و به صورت جدي در پي تداوم راهکارها «جبهه متحد اعتدال» در انتخابات مجلس دهم بود.
ما هميشه به اهميت راهبردي انتخابات در تغيير و تحول شرايط سياسي و اجتماعي کشور باور داشته‌ايم. سال آينده بيستمين سال شکل‌گيري کارگزاران و سالگرد تشکيل مجلس پنجم است که در زمان خود و دوره غيبت و قهر جناح چپ اولين سنگر نفي انحصار و مقدمه شکل‌گيري جريان اصلاحات و حرکت دوم خرداد بود... مجلسي متنوع، متکثر و معتدل که به توسعه کشور کمک کرد.
اکنون پس از 20سال ما در آستانه تداوم همان استراتژي هستيم... مجلسي معتدل و متنوع که گام دوم نهضت اعتدالگرايي پس از انتخابات 24 خرداد 92 را تکميل کند. در اين راه ما به سهم خود از همه نيروهاي دلسوز کشور مي‌خواهيم که به فراخوان مهم رئيس‌جمهور براي تقويت «آرايش همکاري و تعاون» به جاي «آرايش خشم» پاسخ مثبت دهيم.»
کرباسچي البته پيش از اين هم گفته بود: «احزاب اصلاح‌طلب از روش‌هاي سياسي معقول و فعال‌تر براي انتخابات مجلس استفاده مي‌کنند و بعيد نيست باتوجه به سابقه ناطق‌نوري و مجموعه گرايش اصلاح‌طلبان، اجماع روي ناطق صورت بگيرد.»
کرباسچي در مورد وضعيت محمد‌رضا عارف در صورت کانديداتوري ناطق‌نوري گفته بود: «عارف از نيروهاي خوبي است که تجربه معاون اجرايي و وزارت را در کارنامه خود دارد و در مجلس مي‌تواند نقش خوبي ايفا کند، اما اين بحث نيست که يا عارف در انتخابات مجلس حضور داشته باشد يا ناطق نوري؛ به هر حال مجلس 290 کرسي دارد و همه شخصيت‌هاي خوب و توانمند مي‌توانند در آن حضور داشته باشند و اين انتخابات مجلس مي‌تواند اين شخصيت‌ها را جمع کند.»

ب: تئوريسين‌ها؛ همچنان ‌بي‌خيال عارف
البته ميان اصلاح‌طلبان تنها کارگزاران نيستند که به عبور از عارف مي‌انديشند. اندکي آن‌سو‌تر جايي که طيف چپ اصلاح‌طلبان حضور دارند هم تئوريسين‌ها و هم چهره‌هاي راديکال‌تر ‌ترجيح مي‌دهند همان رفتار بهار 92 را با عارف تکرار کنند. اين هم يک نمونه؛ سعيد حجاريان: «تا زمان انتخابات آتي مجلس زمان زيادي باقي است اما من معتقدم بايد مجلس دهم شبيه مجلس پنجم شود، يعني اقليت قوي و تاثيرگذار از اصلاح‌طلبان وارد مجلس شوند و باتوجه به شرايط موجود، چنين چيزي قابل قبول و راضي‌کننده خواهد بود. در مجلس پنجم، کارگزاران فراکسيوني قوي بودند. به نظر من حضور آقاي ناطق‌نوري در مجلس بعدي بسيار موثر خواهد بود و من از حضور چنين نيروهايي در مجلس بعدي استقبال مي‌کنم اما خود آقاي ناطق گفته است که در انتخابات شرکت نمي‌کند. هم‌اکنون در شوراي شهر هم نيروهاي اصلاح‌طلب خوبي حضور دارند که حاکميت روي آنها حساسيت نداشت. آنها اصلاح‌طلبان جواني بودند که مورد حمايت شخصيت‌هاي محبوب اصلاح‌طلب هم قرار گرفتند. در انتخابات مجلس هم مي‌توان بر نيروهاي جوان اصلاح‌طلب سرمايه‌گذاري کرد و با حمايت رهبران جريان اصلاح‌طلب آنها را به مجلس بعدي فرستاد.»اين سخنان سعيد حجاريان است که مانند غلامحسين کرباسچي هيچ يادي از محمد‌رضا عارف نمي‌کند و با نديدن او به‌گونه‌اي ديگر شرايط را تصوير مي‌کند.

ج: ندا؛ کودتا در سازمان راي
در ميان دردسرهاي مختلف محمد‌رضا عارف حالا ندا هم براي او داستاني شده است. محمد‌رضا عارف بعد از انتخابات 92 کارهاي زيادي کرده بود. او در استان‌ها به سازماندهي ستادها و هواداران تحت عنوان دفاتر اميد ايرانيان مشغول بود و به اين سازمان راي هم افتخار مي‌کرد. او در ميان ساير چهره‌ها و طيف‌هاي اصلاح‌طلب جزو تک‌چهره‌هايي است که با اعتماد حاکميت مواجه است و از کنار همين اعتماد هم به اين کار تشکيلاتي با قدرت ادامه مي‌داد اما آنچه اکنون رخ داده احتمال کوچ سازمان راي به سمت ندا است؛ جوانان اصلاح‌طلبي که‌ترجيح مي‌دهند با ندا کار کنند تا چهره محافظه‌کاري مانند محمد‌رضا عارف.

د: فرمول عارف
ارديبهشت ماه امسال بود که زمزمه‌هاي حضور عارف در ميدان ائتلاف با اصولگرايان شنيده شد. حميدرضا، فرزند عارف اولين کسي بود که از جزئيات اين طرح پرده برداشت.وي در گفت‌وگويي درباره فرمول جديد عارف گفت: «دکتر عارف به‌عنوان يک کنشگر سياسي و فردي که در جمهوري اسلامي مناصب متعددي داشته‌اند و نه به‌عنوان نماينده يک گروه، يک تز سياسي را مطرح کرده‌اند. راهبرد و روش‌هاي تز سياسي ائتلاف بين اصلاح‌طلبان و اصولگرايان در حال تدوين است و زماني که به اندازه کافي پرورش يافت دکتر‌عارف درباره آن اطلاع‌رساني خواهند کرد. هدف از ارائه اين تز سياسي از جانب دکتر عارف کنار گذاشتن اختلافات روشي است که دردي از مشکلات مردم کم نمي‌کند و حرکت کردن حول اشتراکات است. آقاي عارف هميشه گفته‌اند که آرزو دارند چنين ائتلافي بين اصولگرايان و اصلاح‌طلبان اتفاق بيفتد چون مشترکات دو طيف به نظر ايشان بسيار زياد و تفاوت‌هايشان نسبت به اين مشترکات بسيار کم است. يعني اشتراکات در اصول است و تفاوت‌ها در روش‌ها. آقاي دکتر هميشه معتقد هستند که تفاوت در روش‌ها باعث اختلافات بين دو طيف شده و متاسفانه اين اختلافات در جامعه نيز منعکس شده و باعث دلسردي مردم شده است. آقاي دکتر سعي دارند حول اشتراکات حرکت کنند چون اعتقاد دارند با چنين عملکردي بيشتر مي‌توان در خدمت کشور بود.»اين اظهارات فرزند عارف نشان مي‌داد که اين چهره اصلاح‌طلب قصد دارد طرح و نقشه خود را براي انتخابات مجلس آينده اجرا کند؛ نقشه‌اي که راه آن از ميان ائتلاف با اصولگرايان مي‌گذرد. اصلاح‌طلبان اما چندان به اين فرمول عارف روي خوش نشان نداده و روشن و صريح به آن اعتراض کردند.

درست در همين راستا بود که رسول منتجب‌نيا عضو حزب اعتماد ملي زماني که در مقابل سوالي مبني‌بر اينکه «اين روزها برخي اصلاح‌طلبان از تعامل و ائتلاف اصلاح‌طلبان با اصولگرايان ميانه‌رو صحبت مي‌کنند، آيا امکان چنين ائتلاف و تعاملي وجود دارد؟» قرار مي‌گيرد، پاسخ مي‌دهد: هرگونه پيشنهاد و طرحي که بخواهد در جريان اصلاحات مطرح شود بايد در جمع دوستان و بزرگان اصلاح‌طلب مطرح شود و جمع به نتيجه برسد و به صورت انفرادي نبايد هر فرد طرحي را ارائه کند و بر سر زبان‌ها بيندازد که بعدا مشکل‌آفرين شود. اين يک مساله مهم ‌است و همه دوستان بايد حرمت اصلاح‌طلبي و بزرگان جبهه را حفظ کنند.» وي تاکيد مي‌کند: «اينکه اصلاح‌طلبان و اصولگرايان در کنار هم قرار بگيرند و اصولگرايان دست از اصولگرايي بردارند و اصلاح‌طلبان دست از اصلاحات، اين يک امر نشدني است و منطقي نيست.»
رسانه‌هاي اصلاح‌طلب نيز در گزارش‌ها و مطالب مختلفي سعي کردند با زير سوال بردن اين تئوري آن را يک اشتباه استراتژيک از سوي برخي اصلاح‌طلبان معرفي کنند.
روزنامه آرمان در گزارشي در همين باره در شماره دوشنبه 14 مهر‌ماه خود نوشت: «برخي در اردوگاه اصلاحات هستند و از قديمي‌هاي اين اردوگاه هم محسوب مي‌شوند اما اتفاقات سال‌هاي اخير و فشارهاي رقيب سبب شده تا ميزاني از شجاعت و جسارت آنها کاسته شود، چنانکه از هم‌اکنون براي اطمينان از احتمال پايين عدم اقبال به آنها در انتخابات مجلس دهم بر طبل ائتلاف با اصولگرايان مي‌کوبند. به نظر مي‌رسد ائتلاف با اصولگرايان آخرين مرحله تصميم‌گيري سياسي است و در شرايطي که هنوز هيچ برنامه‌اي براي انتخابات مجلس دهم اعلام نشده است برخي به‌دنبال پيروزي به هر قيمتي هستند که مشخص نيست آيا مي‌شود اين دسته از افراد را اصلاح‌طلب خالص ناميد يا خير.»

منازعه پرهزينه
از آنچه آمد مي‌توان فهميد که اوضاع در طيف راست اصلاح‌طلبان آشفته‌تر از آن است که بتوان به سادگي از کنار آن گذشت. دليل آن هم خيلي ساده است. واقعيت اين است که طيف راست اصلاح‌طلبان براي حاکميت قطعا پذيرفتني‌تر از طيف چپ اين جناح است. ندا، عارف و کارگزاراني‌ها مانند طيف چپ اصلاح‌طلبان فکر نمي‌کنند. آنها رک و صريح گفته‌اند که بايد با پذيرش خطوط قرمز بازي سياسي را در سطح رسمي آن و از داخل نظام ادامه داد. حالا که اين مجوز غيررسمي براي بازگشت صادر شده به نظر مي‌رسد پس طبيعي است که ندا، عارف و کارگزاراني‌ها هر يک بخواهند خود آن سرسلسله جريان بازگشت به قدرت رسمي و آشتي با حاکميت باشند. کارگزاراني‌ها فعلا در محدوديت طيف چپ، به سبب داشتن سايه اکبر هاشمي رفسنجاني بر بالاي سر، خود را برادر بزرگ‌تر به شمار مي‌آورند و مي‌خواهند سرپرستي جريان اصلاحات را بر عهده گيرند و درست از چنين جايگاهي است که نداي مجلس معتدل را سر مي‌دهند و از ايده‌شان براي آوردن ناطق‌نوري هم سخن مي‌گويند. آنها با در اختيار گرفتن افرادي چون ناطق نوري و حتي علي لاريجاني مي‌خواهند مجوز بازگشت به قدرت را دو‌مهره کنند. آن سو‌تر اما محمد‌رضا عارف که تنها چهره اصلاح‌طلبان بود که شوراي نگهبان او را تاييد صلاحيت کرد با سرمايه خاطره کناره‌گيري از انتخابات به خاطر اصلاح‌طلبان، خود را محق‌تر از کساني مي‌داند که موجب تشديد فشارها براي کناره‌گيري از انتخابات شدند. کسي يادش نرفته که رفقاي کارگزاراني چه مصاحبه‌هايي در مورد محمد‌رضا عارف کردند. درست در همسايگي محمد‌رضا عارف و کارگزاراني‌ها، مولود جديد طيف راست يعني ندا هم با حرف‌هاي تازه آمده؛ آنها شور خرداد 76 را دارند و برخلاف کارگزاراني‌ها و عارف نه پديد آوردن مجلس پنجم که به پديد آوردن دوم خرداد مي‌انديشند.

پنجره نيمه‌باز
اگر از ندا و عارف صرف نظر کنيم و اين دو مساله را «سختي کار تصميم‌سازان اصلاح‌طلب در کنار ماموريت سابقشان» به شمار آوريم حتما بايد به نسبت پيش آمده با دولت يازدهم هم بپردازيم و آن وقت به اين فکر کنيم که در نهايت چه بر سر اصلاح‌طلبان در اسفند 94 خواهد آمد.
همچنان که در جاي‌جاي اين مطلب آمد اصلاح‌طلبان به هزار و يک دليل بنا را بر حمايت علني از دولت گذاشته‌اند آن هم درست در شرايطي که اصولگرايان در يک تصميم جمعي به نقادي از حوزه‌هاي قابل توجهي از دولت مي‌پردازند. نتيجه طبيعي چنين سيکلي حتما نزديک شدن دولت به اصلاح‌طلبان خواهد بود حال آنکه کاتاليزورهايي همچون نياز دولت به نگه داشتن سرمايه اجتماعي با تکرار حرف‌هاي اصلاح‌طلبان نيز اين هم‌چسبي دولت و اصلاح‌طلبان را شدت و قوام بيشتري بخشيده است.خيلي‌ها از جمله تصميم‌سازان اصلاح‌طلبان شفاف و صريح بيان کرده‌اند که بايد ائتلاف با دولت ادامه يابد. پس فعلا يک گزاره با قوت تمام از سوي تصميم‌سازان دنبال مي‌شود؛ يک ليست ائتلافي آنهم با حضور برخي چهره‌هاي اصولگرا.
تا اين جاي کار به نظر مي‌رسد اصلاح‌طلبان کار سختي در پيش دارند؛ جنگ داخلي در طيف راست بالا گرفته و صداي طيف چپ هم گويا به جايي نمي‌رسد. شايد دولتي‌ها هم در ادامه کار چندان تمايلي نداشته باشند هزينه مخالفت‌هاي گسترده با اصلاح‌طلبان را در انتخابات پرداخت کرده و به اين تصميم برسند که ميوه رسيده را خود از درخت بچينند!
به نظر مي‌رسد سرنوشت اصلاح‌طلبان را نتيجه منازعه در طيف راست تعيين خواهد کرد.
 
مطلبي که مي خوانيد در مثلث منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

نظرات بینندگان

ارسال نظر