صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

سال 71 ؛ آخرين ماه عسل هاشمي

«پايان ماه عسل»؛ هاشمي‌رفسنجاني اگر هاشمي ٢٦ تيرماه ٨٨ باشد، همان هاشمي باشد که در اين سال‌ها او را يافته‌ايم، براي کتاب خاطرات سال ٧١ خود، عنواني بهتر از اين را نخواهد يافت. او که خود روزگاري گفته بود؛ «نخستين دوره رياست‌جمهوري‌ام، از سال ١٣٦٨ تا ١٣٧٢ در ميان همه ادوار رياست‌جمهوري بهترين دوره است»

کد خبر: 1969

متن پيش رو در اعتماد منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

«پايان ماه عسل»؛ هاشمي‌رفسنجاني اگر هاشمي ٢٦ تيرماه ٨٨ باشد، همان هاشمي باشد که در اين سال‌ها او را يافته‌ايم، براي کتاب خاطرات سال ٧١ خود، عنواني بهتر از اين را نخواهد يافت. او که خود روزگاري گفته بود؛ «نخستين دوره رياست‌جمهوري‌ام، از سال ١٣٦٨ تا ١٣٧٢ در ميان همه ادوار رياست‌جمهوري بهترين دوره است»، حالا در آخرين کتاب خودش بايد روايت کند که آخرين سال اين «بهترين دوره» چگونه گذشته است، سالي که آرام و آسان براي هاشمي آغاز مي‌شود و با برآمدن «راست» از انتخابات ٢١ فروردين ٧١، رييس‌جمهور آرامش بيشتري هم پيدا مي‌کند که هر چه باشد، هاشمي آن‌ سال‌ها با راست‌هاي بازار قرابت بيشتري از چپ‌هاي تندروي «خط امامي» دارد اما اين بهار سال خزان‌ديده است؛ همان‌ها که با رانت هاشمي از صندوق راي درمي‌آيند، طولي نمي‌کشد که بلاي کابينه مي‌شوند، آنقدر که يک ماه پس از نشستن بر کرسي‌هاي بهارستان محمد خاتمي، تکنوکرات فرهنگي هاشمي را از وزارت ارشاد مي‌رانند تا حالي کنند که فصل روزگار نوست و ضرب شست نخست را به جرياني نشان دهند که در عصر پس از بنيانگذار جمهوري اسلامي بايد سال‌هاي عسرت و حسرت را بگذراند. هاشمي که سرانجام پس از مدت‌ها فشار راست، در عصر ٢٦ تيرماه ٧١ استعفاي چندبار نوشته شده خاتمي را پذيرفت، ياد نشستي افتاد با چپ‌هاي مجلس چهارم که اقليتي کوچک و به قصد بيعت با او آمده بودند، به رييس‌جمهور گفتند که «مي‌شود فضاي گذشته را از ياد برد» و آنها که از اکثريت شده‌اند اقليت، «مي‌توانند فضاي مجلس را به سود دولت کنند» اما هاشمي که دل به دوستان راستش سپرده بود و خود را بي‌نياز از چپ‌هاي پردردسر مجلس سوم مي‌ديد، توجهي ننهاد. يکي از همان‌ها به رييس‌جمهور در اوج قدرت گفته بود؛ «همين راست‌ها چنان دولت را زمين بزنند که ديگر بلند نشود و چاره‌يي جز تسليم نخواهي داشت». شايد رييس‌جمهوري که حالا کم‌کم لقب‌هاي «اميرکبير ايران» و «سردار سازندگي» برايش قاب مي‌شود، کسي که تاثيرگذارترين نقش را پس از بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي در دهه گذشته داشته و موثرترين فرد در دوره انتقال پس از ايشان است، نمي‌تواند باور کند که به‌زودي از اوج فرو مي‌افتد و براي ماندن در قله قدرت بايد باج بدهد اما اين حکايت دهه تازه‌يي است که آغاز شده، هاشمي هنوز مرد دوم کشور است اما در اين نقش ديگر يکه‌تاز نيست، براي ماندن در آن ناچار به سازشي است که با رفتن خاتمي از کابينه‌اش آغاز مي‌شود و در ادامه به کابينه «يکدست» دوم او در سال ٧٢ مي‌رسد. همه دشواري‌هاي آقاي رييس‌جمهور اما به همين‌جا تمام نمي‌شود. او که «مرد ديپلماسي» است و از اندک سياستمداران دهه‌هاي ٦٠ و ٧٠ ايران است که «تعامل با دنيا» را مي‌داند، تلاشي را که در سال‌هاي پاياني جنگ براي ترميم رابطه جمهوري اسلامي و دنيا آغاز کرده با نشستن بر مسند رياست ‌جمهوري بر جايگاه «دکترين» مي‌نشاند که به‌شدت هم موفق است؛ کشور جنگ‌زده به زودي از کمک‌هاي نهادهاي اقتصادي بين‌المللي مانند صندوق بين‌المللي پول و بانک جهاني بهره‌مند مي‌شود و اين جز با ترميم رابطه با اتحاديه اروپا و آغاز يک داد و ستد تجاري بي‌سروصدا ممکن نيست. هاشمي حتي موفق شده که پس از تيرگي روابط شديد با عربستان در پي «مراسم برائت از مشرکين سال ٦٦» و «شهادت زايران ايراني» بار ديگر ريل رابطه ميان دو قطب هژمونيک خاورميانه را بازسازي کند و اين‌گونه به نظر مي‌رسد که «دکترين هاشمي» به‌زودي ايران را از «انزواي دوران جنگ» مي‌رهاند اما ٢٧ شهريور ١٣٧١، صداي رگبار در يک رستوران گمنام شهر برلين، نوار ديپلماسي هاشمي را قطع مي‌کند. ٢١ سال بعد از آن سال بود که وقتي با هاشمي‌رفسنجاني براي سالنامه «اعتماد» گفت‌وگو مي‌کرديم، حادثه‌هايي که آن سال رخ داد را يک «ضربه به ديپلماسي موفق دولت خود» دانست. شايد هاشمي در خاطرات سال ٧١ توضيح بيشتري در اين باره دهد يا شايد چون برخي ديگر از موردهايي که در کتاب خاطرات سال‌هاي گذشته او غايبند، از اين ماجراها بگذرد. سال ٧١ براي او، يادآور سه «بيگ‌استوري» ديگر هم خواهد بود؛ نام «فائزه هاشمي» فرزند او که چند سال بعد، دومين منتخب مردم تهران براي انتخابات مجلس پنجم مي‌شود، از سال ٧١ بيشتر سر زبان‌هاي مي‌افتد. او که دو سال پيش‌تر فدراسيون اسلامي ورزش زنان را بنيان نهاده بود، در اين سال آماده برگزاري نخستين دوره بازي‌هاي بانوان کشورهاي اسلامي در تهران مي‌شود که آزموني موفقيت‌آميز است براي بازگشت زنان به سپهر اجتماعي ايران دهه ٧٠. بي‌ترديد هاشمي خاطره‌هاي فراواني از کمک‌هايي دارد که براي انجام اين بازي‌ها به دخترش کرده، آن‌هم درست در همان روزهايي که دولت جمهوريخواه بوش دارد جاي خودش را به دولت دموکرات‌ها مي‌دهد و هاشمي که نيم‌گاهي به ايجاد يک پل ارتباطي ميان تهران و واشنگتن و چند خاطره تلخ از بي‌تعهدي جرج بوش پدر دارد، احتمالا در کتاب خاطراتش خواهد گفت که در ايران به انتخابات رياست‌جمهوري امريکا چگونه مي‌نگريستند و بايد در انتظار چند خاطره دست اول از آن روزها بود. براي هاشمي سال ٧١ با آماده شدن براي دوره بعدي رياست‌جمهوري پايان مي‌يابد. رييس‌جمهور مقتدر، در خرداد ٧١ بايد وارد کارزار رقابت شود و هرچند هنوز راست آنقدر قدرت نگرفته تا «عبور از هاشمي» را کليد بزند اما جرياني از دل راست برخاسته که با پرچم «ضداشرافيت» او را مي‌کوبد. احمد توکلي که به زودي با او در خرداد ٧٢ به رقابت برمي‌خيزد، نماد اين جريان است و هاشمي بايد خود را درگير خواب‌هايي کند که راست برايش ديده. انتشار روزنامه «همشهري» شايد به جهت همين شتاب مي‌گيرد که هاشمي آرام آرام مي‌فهمد بايد براي دفاع از خود به تريبون‌هاي رسمي تکيه نکند. سال ٧١ به شکلي پايان روزگار يکه‌تازي هاشمي است اما شوکت او و «افسانه قدرت هاشمي» هنوز بدون خدشه‌يي، کار خودش را مي‌کند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر