صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

محبیان: خصلت اصولگرايان سنتي، رفتار اعتدالي است و پايداري، حرکت روي موج‌

‌تفاوت ماهوي راست سنتي با چپ جديد که پايداري‌ها و گروه‌هاي نسل دوم جناح راست هستند در چيست؟ خصلت اصولگرايان سنتي، رفتار اعتدالي است و خصلت پايداري، حرکت روي موج‌هاي برانگيخته‌شده سياسي که اصلاح‌طلبان پديد آورده‌اند. بخش مهمي از ديدگاه‌هاي اصولگرايان سنتي ايجابي و اثباتي است، در حالي که جريان ديگر از امواج منفي‌اي که ايجاد مي‌شود بهره مي‌برد.

کد خبر: 1796

مطلبي که مي خوانيد در شرق منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

 

من شخصا معتقدم که طيف نوانديش جريان اصولگرا، ضمن احترام به جايگاه طيف اصولگراي سنتي، بايد با رفع نواقص و توليد تحليل و انديشه، جريان اصولگرا را در نيل به اهداف مهمش ياري رساند.

بررسي شرايط اصولگرايان پس از انتخابات رياست‌جمهوري، به بهانه‌هاي مختلف صورت گرفته و اشکالات زيادي به عملکرد آنها وارد شده است. اينکه پيش از انتخابات سال٨٤، دربرابر قامت‌افراشتن يک‌شبه برخي افراد و جريانات منتسب به اصولگرايي، واکنش لازم را نداشتند؛ در هشت‌سال احمدي‌نژاد، نوعي فرصت‌طلبي سياسي عليه رقيب را دنبال کردند باب انتقاد از دولت را بستند و سرانجام، بدون توضيح درباره هشت‌سال گذشته، وارد انتخابات سال٩٢ شدند و با وجود محدوديت‌هاي رقيب، شکست را تجربه کردند. حال اين جريان پس از درگذشت آيت‌الله مهدوي‌کني و همچنين حبيب‌الله عسگراولادي، دو چهره باسابقه و باشناسنامه خود را از دست داده و ساير نيروهاي معتدل و توانمند مانند حجت‌الاسلام ناطق‌نوري، آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني و بسياري ديگر همچنان از آنها و عملکرد هشت‌ساله‌شان گله‌مند هستند.

امير محبيان، از جمله تحليلگران اصولگراست که به دليل ديدگاه‌هاي متفاوت سياسي، معمولا مواضع آسيب‌شناسانه‌اي در قبال عملکرد جريان اصولگرا دارد. او استاد فلسفه غرب دانشگاه، موسس حزب نوانديشان و مديرعامل خبرگزاري آرياست. 

‌وضعيت تشکل‌هاي موسوم به «راست سنتي» و کل جريان اصولگرايي، پس از درگذشت آيت‌الله مهدوي‌کني و البته پس از انتخابات سال٩٢، دستخوش تغييراتي شده است يا در همان مسير گذشته در حال حرکتند؟

ريشه‌هاي جريان اصولگرا در متن جامعه و عمق اذهان هوادارانش، محکم‌تر و ژرف‌تر از آن است که با درگذشت چهره‌ها، چه‌بسا چهره‌هاي کليدي و مهمي چون مرحومان آيت‌الله مهدوي‌کني و حبيب‌الله عسگراولادي سست شود؛ ولي تشکل‌هاي جريان اصولگرا، به ويژه آنهايي که ريشه‌هاي گسترده تشکيلاتي در سراسر کشور دارند مانند هر تشکل ديگري، ممکن است از بيماري‌هاي مزمني رنج ببرند که نياز به آسيب‌شناسي و معالجه دارد. اين آسيب در تشکل‌هاي اصلاح‌طلب هم به صورت جدي وجود دارد.

‌منظور شما از اين «آسيب»‌ها دقيقا چيست؟

عوام‌زدگي يا فقدان توليد محتوا و ايده متناسب با نياز هواداران، از آن جمله است.

‌درباره جايگاه کلي جريان سنتي در جريان اصولگرا، موضوعات مختلفي مطرح است. گفته مي‌شود پس از انتخابات شوراي دوم، عملا اين نواصولگرايان و نسل دوم و سوم جريان راست سابق بودند که در انتخابات مختلف، توفيق يافتند. دراين‌باره چه نظري داريد؟

به گمان من، حرکات سياسي جريان اصولگراي سنتي کند شده است.

‌کند شده يا به دليل حضور طيف جوان‌تر، ابتکار عمل را از دست داده است؟

بخشي از اين کندي محصول دو عامل است: نخست نوعي وقار سياسي که تابعي از سن رهبران و جايگاه اجتماعي و سياسي آنان است و بخشي به آن دليل است که آنها چون خود را بزرگتر اين جريان مي‌دانند، در برابرتندروي‌ها و رفتارهاي کودکانه پاره‌اي از جريانات نورسيده، از موضع اغماض برخورد مي‌کنند.

‌اين يک اشکال سياسي نيست که افراد باسابقه در برابر جريانات نورسيده، موضع اغماض داشته باشند؟

به گمانم زماني کاسه صبر آنها سرريز خواهد شد و تشري تند به رفتارهاي کودکانه بعضي‌ها خواهند زد. من شخصا معتقدم که طيف نوانديش جريان اصولگرا، ضمن احترام به جايگاه طيف اصولگراي سنتي، بايد با رفع نواقص و توليد تحليل و انديشه، جريان اصولگرا را در نيل به اهداف مهمش ياري رساند.

‌برخي تحليلگران، چندين شکست از دوم خرداد ٧٦ تا خرداد ٨٠ را عامل ظهور و بروز جريانات جوان‌تر و محدودشدن شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب با محوريت آقاي ناطق دانستند که حتي پس از انتخابات سال ٧٦، تشکيل جلسه مي‌داد و همين امر، باعث شد برخي جوان‌ترها صراحتا از لزوم بازنشسته‌شدن «شيوخ» سخن بگويند و به ائتلاف، روي خوش نشان ندهند. به‌عنوان چهره‌اي که در شکل‌گيري استراتژي «موتور روشن، چراغ خاموش» در انتخابات شوراهاي دوم نقش داشتيد، اين ديدگاه را مي‌پذيريد؟

اصولگرايان تندرو نيز از منظر من، بخشي از بدنه جريان اصولگرا و واقعيتي غيرقابل‌انکارند؛ آنها چهره مقابل اصلاح‌طلبان تندرو هستند و اساسا بيش از آنکه گمان کنيد که اصولگرايان به تقويت اصولگرايان تندرو مي‌پردازند؛ اين اصلاح‌طلبان تندرو هستند که نيروي لازم براي حرکت تندروهاي طرف مقابل را فراهم مي‌کنند. من بارها به صاحبان انديشه در ميان اصلاح‌طلبان هشدار داده‌ام که اگر از فعاليت اصولگرايان تندرو ناراحتيد راه آن، دادن شعارهاي راديکال نيست بلکه فقط‌وفقط تندروهاي اصلاح‌طلب را کنترل و فضا را غيرراديکال و نيز عقلاني کنيد. نگاه کنيد که آشوب‌هاي موسوم به فتنه٨٨ که حرکتي سوپرراديکال بود؛ خوراک چندين سال راديکال‌هاي طرف مقابل را فراهم آورد. بنابراين راه کنترل راديکاليسم که به همه آسيب مي‌رساند.

‌اما اصلاح‌طلبان معمولا تلاش کرده‌اند حرکت تدريجي و توام با عقلانيت را چاشني کار خود کنند. البته برخي واکنش‌ها در برابر محدودنگري برخي افراد و نهادها، با اشتباهات برخي اصلاح‌طلبان، بروز کرد اما اصولگرايان تندرو، اين روند را به‌عنوان مشي دايمي خود دنبال مي‌کنند.

معتقدم عقلاني‌سازي فضا در همه سطوح و توسط همه جريانات، آن هم در عمل و نه در شعار، تنها راه‌حل است و هر جرياني در اين مسير حرکت کند بايد از آن حمايت شود.

‌در هر دو انتخابات خرداد ٨٤ و خرداد ٩٢، نامزد شاخص اصولگرايان (علي لاريجاني و علي‌اکبر ولايتي) نتوانستند حائز راي قابل‌توجهي شوند. درحالي‌که هر دو چهره، داراي تجربيات موفق و حتي مورد احترام جريان رقيب راست، يعني اصلاح‌طلبان هستند. چرا اين اتفاق افتاد؟ در هر دو آن انتخابات‌ها، دو چهره جوان‌تر و داراي ديدگاه‌هاي تند يعني احمدي‌نژاد و جليلي، راي نسبتا بالايي کسب کردند. دليل اين امر را چه مي‌دانيد؟

براي تحليل اين پديده، بايد مدل‌هاي شکل‌گيري فضاي انتخاباتي را مورد بررسي قرار داد. اجمالا بگويم که فضاي انتخاباتي معمولا در هنگام دوقطبي‌شدن، پرشور مي‌شود. تا به‌حال هم اين دو قطب بين اصولگرايان و اصلاح‌طلبان منحصر شده است ولي هنگامي که طرف اصلاح‌طلب، برخي حرکات تند را به‌عنوان مدل تجميع نيروها و شورآفريني برمي‌گزيند؛ عملا به راديکال‌هاي طرف مقابل هم رانت انتخاباتي بالايي مي‌دهد. در اين فضا افراد ملايم و آرام، خودبه‌خود حذف مي‌شوند. روشن‌تر بگويم هاشمي با حضور خود و شعارهاي تند هواداران - نه خود هاشمي- فضايي ايجاد کرد که امثال لاريجاني و... که متعادل بوده و قطب‌بندي راديکالي با هاشمي نداشتند از بازي بيرون شدند. در سال٨٨ هم ميرحسين و شعارهاي تند هواداران (و نه لزوما خودش در گام‌هاي نخست) احمدي‌نژاد را در قطب مقابل قرار داد.

‌شما صرفا همه‌چيز را به گردن رفتار اصلاح‌طلبان مي‌اندازيد در حالي‌که مي‌دانيد مسايل، ريشه در تصميم‌گيري‌هاي کلان‌تر داشت. حق آقاي هاشمي و ديگران بود که کانديدا شوند. اين چه ربطي به رخوت اصولگرايان عاقل در برابر افراد تندرو و ناتواني در ايجاد اجماع حول چهره‌هاي با شناسنامه دارد؟

اصلاح‌طلبان فکر مي‌کردند بايد کاري کنند که چهره‌اي منفي در برابرشان قرار بگيرد تا کانديدايشان به‌راحتي راي آورد ولي فکر اين را نکردند که اصولگرا و حتي علاقه‌مندان ساکت و غيرتشکيلاتي نظام آن‌هم در فضاي تهديد‌آميز ايجاد شده به هيچ‌وجه به اصلاح‌طلب راي نمي‌دهد. مطمئن باشيد اگر روحاني هم در دام شعارهاي راديکال مي‌افتاد نتيجه انتخابات غير از اين مي‌شد.

‌با اين تحليل، چرا حمايت راست سنتي از احمدي‌نژاد و دولت وي تا سال٩٠ ادامه داشت در حالي‌که احمدي‌نژاد هيچ‌وقت به آنها روي خوش نشان نداد و خود را از حمايت آنها بي‌نياز دانست؟ چرا ماجراي «جريان انحرافي» ايجاد شد و سپس اختلافات عيان شد؟ برخي تحليلگران، عدم امکان دفاع از عملکرد احمدي‌نژاد را عاملا رويگرداني راست سنتي از وي مي‌دانند اما عده‌اي هم اين موضوع را ديرهنگام دانسته و به دليل واکنش منفي افکار عمومي، راست سنتي را شروع‌کننده بازي دو سر باخت دانستند. ديدگاه شما چيست؟

جريان اصولگرا داراي اصول روشني است که بر طبق آن عمل مي‌کند. هر حرکتي که به انقلاب و اسلاميت و اساسا نظام و نيز موقعيت ويژه رهبري و باورهاي مردم صدمه زند از نظر آنها خطر محسوب شده و واکنش نشان مي‌دهند. خطر اصلي از نظر آنها اصلاح‌طلبان نيستند؛ خطر اصلي کساني هستند که به محورهايي که گفتم صدمه وارد کنند. اگر اصلاح‌طلبان و حتي کسي به‌نام اصولگرايي به اين محدوده‌ها و خطوط قرمز صدمه وارد کند آنها به حرکت درمي‌آيند. طبعا واکنش‌هاي آنها به نسبت ميزان خطر احساس شده تند خواهد بود. آشوب‌هاي سال٨٨ همه خطوط قرمز مورد نظر اصولگرايان را درنورديد و طبعا واکنش جدي و دامنه‌دار بوده و هست. هر کجا هم تصور کردند احمدي‌نژاد از خطوط قرمز رد شده يا به آن نزديک شده است واکنش جدي نسب به آن نشان دادند. چنانچه مهم‌ترين انتقادات در دور دوم رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد به وي از سوي اصولگرايان بود.

‌احمدي‌نژاد از همان روز اول به اين شيوه عمل کرد و تنها اين اصلاح‌طلبان بودند که با معدود رسانه‌هاي خود، نسبت به سرنوشت کشور، وضعيت اقتصاد، سوءاستفاده از شعار عدالت، سياست خارجي نادرست و... هشدار دادند اما از سوي همين اصولگرايان به «سياه‌نمايي» متهم شدند.

البته اصولگرايان نوانديش اعتقاد دارند که اصولگرايان علاوه بر خطوط قرمز مذکور، بر عدالت و آزادي و مبارزه با فساد هم بايد تاکيد جدي‌تري داشته باشند.

‌من جواب خود را نگرفتم. اين «چرخش ناگهاني» از سوي اصولگرايان، در موضع جامعه نسبت به آنها به دليل کوتاهي در قبال ناکارآمدي احمدي‌نژاد، اثرگذار نبود؟

چرخش اصولگرايان در برابر احمدي‌نژاد ناگهاني نبود؛ کنش احمدي‌نژاد ناگهاني و خلاف انتظار اصولگرايان حالا با هر توجيهي بود. اصولگرايان براين باور هستند که ورا و فراتر از رضايت جامعه بايد رضايت الهي را کسب کنند که البته به معناي بي‌توجهي به رضايت توده‌ها نيست. در جامعه ايران و شايد در هر جامعه‌اي اگر کسي بر اساس استانداردهاي تعيين شده از طرف خداوند براي انسان مطلوب عمل کند محبوب خواهد شد. بنابراين اگر فردي يا جرياني مشاهده کرد که محبوبيتش به اندازه‌اي که بايد در جامعه باشد، نيست بايد بداند که بخشي از اوامر يا نواهي الهي را ناديده گرفته است. در مورد اصولگرايان معتقدم اشکال در باورهاي فعلي آنها نيست. مشکل در آن است که ما بر عدالت، سلامت و پاکي اخلاقي و سياسي و مبارزه با فساد و نيز آزادي‌خواهي مشروع و نه افسار گسيخته به شدت ساير موارد تاکيد نکرده‌ايم. اگر چنين کنيم هر منصفي از چنين اصولگرايي حمايت خواهد کرد.

‌محور شدن جريان پايداري به‌عنوان نسل جديد اصولگرايي در اکثر فعاليت‌هاي مجلس و بيرون آن، بارها شنيده شده است. آيا آنها نبض جريان اصولگرا را در دست نگرفته‌اند؟

گروه پايداري هرچند تازه‌تاسيس يا در شرف تاسيس است اما اطلاق نسل جديد به آنها که اکثرا بالاي ٥٠سال دارند؛ جاي تعجب دارد. گروه پايداري را جدا از مجموعه اصولگرايان نمي‌دانم ولي آنها شعارهاي اصولگرايان را بلند‌تر از آنها فرياد مي‌زنند؛ هرچند قبول دارم اصولگرايان از پرکاري سابق برخوردار نيستند و در مقابل پايداري‌ها از پرکاري‌اي که خصلت جريان احمدي‌نژاد است، برخوردارند، البته پتانسيل واقعي حرکت آنها را اصلاح‌طلبان تندرو فراهم آورده‌اند.

‌وضعيت آيت‌الله موحدي‌کرماني در محور ساختن اصولگرايان با توجه به برخورد‌هايي که با آيت‌الله مهدوي‌کني در انتخابات مختلف، به ويژه انتخابات مجالس هشتم و نهم و رياست‌جمهوري يازدهم شد را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

آيت‌الله موحدي‌کرماني از لحاظ خصلت‌هاي سياسي شباهت زيادي به آيت‌الله مهدوي دارد؛ مکانيسم تصميم‌گيري جامعه روحانيت هم تغييري نکرده است و صدالبته معضلات هم متاسفانه همان است که بود؛ اميدوارم جامعه روحانيت با ارزيابي دقيق، روند وحدت يا همگرايي را سامان بخشد.

‌تفاوت ماهوي راست سنتي با چپ جديد که پايداري‌ها و گروه‌هاي نسل دوم جناح راست هستند در چيست؟

خصلت اصولگرايان سنتي، رفتار اعتدالي است و خصلت پايداري، حرکت روي موج‌هاي برانگيخته‌شده سياسي که اصلاح‌طلبان پديد آورده‌اند. بخش مهمي از ديدگاه‌هاي اصولگرايان سنتي ايجابي و اثباتي است، در حالي که جريان ديگر از امواج منفي‌اي که ايجاد مي‌شود بهره مي‌برد.

‌راست سنتي چه ديدگاهي نسبت به اهميت فعاليت سياسي تعامل‌گرا با ساير جريانات سياسي به ويژه اصلاح‌طلبان دارد؟ تفاوت اين نگاه آنها با جريانات تندرو اصولگرا در کجاست؟

اصولگرايان سنتي مخالفتي با فعاليت اصلاح‌طلباني که در چارچوب قانون عمل مي‌کنند و اسلام و انقلاب و نظام را قبول دارند، ندارند ولي گروهي از تندروها اساسا خصلت‌هاي سکولاري اصلاح‌طلبان راديکال را به همه تعميم داده و مايلند کليت اصلاح‌طلبان را خارج از تعاملات سياسي درون نظام قرار دهند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر