صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

سرمقاله کيهان/ روز جمهور

کد خبر: 1781

«روز جمهور» عنوان يادداشت روز روزنامه کيهان به قلم محمد ايماني است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

رويداد روز 9 دي 1388 پاسخ متقارن و متناسب انقلاب اسلامي به طرح انقلاب مخملي در ايران است. در اين روز دو مدعا به هم رسيدند و در ترازوي واقعيت نهاده شدند. آمريکا و غرب تا آن زمان انقلاب‌هاي مخملي و رنگي متعددي را در کشورهايي مانند اوکراين، گرجستان، قرقيزستان، لبنان و...- با شدت و ضعف‌ها و تشابه و تمايزهايي- به پيش برده بودند. رسانه‌هاي غرب با اتفاقات تلخي که قبل از انتخابات 22 خرداد 88 تدارک شد و بعد از آن به مدت 8 ماه تداوم پيدا کرد، اين انگاره از پيش مهيا را برساختند که جنبش تازه‌اي در مقابل انقلاب اسلامي پديد آمده و حاکي از دگرگوني اعتقادي ملت ايران است. همان سال نشريه اکونوميست با بررسي رفتار يکي از سران فتنه و حاميان وي نوشت «او قصد دارد بنيان‌هاي انقلاب اسلامي را به چالش بکشد.»
رويداد 9 دي 88 به عنوان روز «جمهور» و «جمهوري اسلامي» در چنين متني اتفاق افتاد. البته طي روزهاي اخير طيف‌ها و رسانه‌هايي- مثل همان روزها- دوست دارند پشت به واقعيت بنشينند يا به روش استتار کبک از تمام هيکل خود، چشم خويش را بپوشند و نبينند و با اين سبک به انکار و کتمان بپردازند. اما رويداد 9 دي آن قدر پرارتعاش و اثرگذار بود که رسانه‌ها را در غرب مبهوت و مقهور خود کرد. روزنامه نيويورک تايمز چند روز بعد اذعان کرد «اين تظاهرات، بزرگترين اجتماع در تهران از زمان تشييع پيکر آيت‌الله خميني در سال 1989 [1368] به اين طرف است... سياستمداران آمريکايي تحليل اشتباهي نسبت به ثبات ايران دارند و خيال مي‌کنند حکومت رو به نابودي است. يک نکته روشن است. بخش اعظم جامعه ايران از اتفاق روز عاشورا ناراضي‌اند. بسياري در غرب به خاطر تمرکز زياده از حد روي مخالفان، چشم بر حقيقت مسلم بسته‌اند. وجود يک اپوزيسيون جدي در ايران محل ترديد است... نظرسنجي دانشگاه مريلند و واکنش‌هاي گسترده به حوادث عاشورا نشان مي‌دهد اکثريت مردم ايران حامي جمهوري اسلامي هستند.» فوران واقعيت و بروز و ظهور اجتماعي يک ملت بزرگ در نهم دي در حالي بود که جريان فتنه مدعي جنبش، آرايه‌ها و شاخ‌ و برگ خود را فرو ريخته مي‌يافت و حقيقت گروهکي آن به همراه برخي عناصر افراطي حزبي به شکلي انگشت‌نما به نمايش درمي‌آمد. از 25 خرداد تا 18 تير و از 27 شهريور (روز قدس) تا 6 دي (روز عاشورا) همه ديدند که چگونه کاريکاتور جنبش آب رفت و باد دميده در کالبد ادعاي تقلب تهي شد. اکنون مي‌شد واقعيت و مجاز «انقلاب» و «جمهور» را نظاره کرد که مردم واقعي کجا ايستاده‌اند و براي چه دست به بسيج اجتماعي زده‌اند.
جمعيت 40 ميليوني که 22 خرداد تشخيص دادند رفتن آنها «پاي صندوق»- فارغ از راي به اين يا آن نامزد- سرمايه‌گذاري براي اقتدار و امنيت و پيشرفت و سربلندي ملي است، در مدت 8 ماه به چشم ديدند که کساني از دل اين حماسه و فرصت بزرگ مي‌خواهند تهديد عليه امنيت ملي بسازند و آن را پاي جمهور بنويسند و به نام جمهور به جنگ اسلام بروند؛ چنان‌که علنا در روز 13 آبان روي هويت «اسلامي» در عبارت جمهوري اسلامي خط کشيدند. بنابراين همان عقبه ملي با بصيرت و تشخيص و اقدام به موقع اين‌بار در «کف خيابان» حاضر شد تا فرصت‌طلبان و بدخواهان و دشمنان نتوانند «جمهور» را مصادره به مطلوب کنند. براي يک ملت بزرگ که مقدسات اسلامي و امام حسين عليه‌السلام را همه چيز خود مي‌داند و پاي آن بهترين عزيزان خود را فديه داده تا براي شعار «بابي انت و امي يا حسين»(ع) گواه از جنس جان آورده باشد، پذيرفتني نبود که طايفه‌اي نگون‌بخت به بهانه راي و انتخابات و ادعاي تقلب، به قتل عام برترين ارزش‌ها و فضيلت‌ها دست يازند. خبط و خباثت روز عاشورا، به دردناکي خنجرزدن به قلب يک ملت و آتش افکندن در جان او بود. فتنه‌گران در رويداد روز عاشورا و سپس مردمان خداجو خواندن اوباش حرمت‌شکن، گور خود را کندند. «لعن علي عدوک يا حسين- خاتمي و کروبي و ميرحسين»، بروز اجتماعي چنان انزجاري بود.
بنابراين بايد به ماجراي سال 88 و 9 دي آن سال از منظر دقيق‌تري نگريست. فتنه خط قرمز نظام است چون خط قرمز جمهور است. فتنه خطر قرمز نظام است چون به تصريح قرآن کريم «الفتنهًْ اکبر من القتل» و «الفتنهًْ اشدّ من القتل». فتنه قتل عام ارزش‌ها و فضيلت‌ها و منافع و مصالح يک ملت بود، همچنان که دشمن‌ترين دشمنان ملت ايران در آمريکا و انگليس و اسرائيل را اميدوار کرد که مي‌توانند منفذي در داخل پيدا کنند و شبيخون بزنند. فتنه خط قرمز است چون يک فرصت و سرمايه‌گذاري بزرگ ملي را تبديل به نقطه طمع و طراحي‌هاي تازه دشمنان و ايجاد تهديدهاي بزرگ کرد. فتنه خط قرمز است چون به تصريح رهبر معظم انقلاب، «راي مردم حق‌الناس است». همان مقتداي حکيمي که در مقابل برخي اشرافيت‌طلبان و انحصارطلبان سياسي- از جمله در دوره سازندگي و بعد از آن- همواره بر مشارکت حداکثري و حضور همه سلايق تاکيد کردند، با دو تعبير در حقيقت دو روي يک سکه را بازگو کردند.
«فتنه خط قرمز است»، روي ديگر تعبير «راي مردم حق‌الناس است» مي‌باشد. اينکه سياست‌بازان وقتي پيروز يک انتخابات مي‌شوند، راي مردم را حق‌الناس بدانند اما هنگامي که شکست مي‌خورند زير ميز بازي و قواعد دموکراسي و اخلاق و انصاف و مصلحت ملي بزنند، در حقيقت با مردم دروغ مي‌گويند. اينکه فلان رجل سياسي- با سابقه رياست جمهوري- و قبيل او در خفا بگويند تقلب را قبول ندارند اما پاي ادعاي تقلب بايستند و به التهاب و هيجان عمومي دامن بزنند تا به آن بي‌ثباتي و آشوب‌افکني بزرگ ختم شود فقط يک معنا مي‌تواند داشته باشد و آن اينکه در حضيض فتنه سقوط کرده‌اند و حاضرند جمهوريت و اسلاميت- جمهوري اسلامي- را يکجا پيش پاي هواپرستي و جاه‌طلبي خود قرباني کنند که امير مومنان(ع) فرمود «انما بدأ وقوع الفتن اهواء تُتّبع و احکام تبتدع... جز اين نيست که شروع فتنه‌ها، هوا و هوس‌هايي است که پيروي مي‌شود و بدعت‌هايي که مي‌آورند.» چنين کساني که به قانون تن نمي‌دهند و براي مصالح عمومي و منافع ملي نيز کمترين ارزشي قائل نيستند و خودخواهي و خودکامگي پيشه مي‌کنند طبعا «خط قرمز نظام» و «خط قرمز جمهوريت» هستند. آنها با زير پا نهادن حق‌الناس، خود را منعزل از چارچوب جمهوريت و اسلاميت کرده‌اند. بنابراين از تعبير و حکم حکيمانه «راي مردم حق‌الناس است» دقيقا حکم «فتنه خط قرمز نظام است» استخراج مي‌شود. و البته منع حضور فتنه‌گران در مناصب «جمهوري اسلامي»، کف محدوديت‌ها براي اين طيف است چه اينکه ارتکاب گناه بزرگي که از قتل بزرگ‌تر و شديدتر شمرده شده و دست يازيدن به جرم بغي- سرکشي عليه حاکميت و مردم- مستوجب مجازات‌هاي بزرگ است. بنابراين نمي‌شود مدعي جمهوريت و مشارکت حداکثري بود اما به «حق‌الناس» و «خط قرمز حاکميت» بي‌اعتنايي کرد.
از سوي ديگر کاربست تحريم‌ها عليه ملت ايران، هم يکي از نتايج بد عملي گروهي از فتنه‌گران و هم نشأت گرفته از آدرس‌ها و گراهايي بود که برخي ديگر از سران فتنه به دشمنان دادند؛ گروهي دشمن را تشجيع کردند و گروهي گراي دقيق دادند. چنان که رابرت گيتس وزير وقت دفاع آمريکا (رئيس اسبق سيا) پس از حوادث روز قدس اعلام کرد «ما چنين شکاف‌هايي را در 30 سال گذشته نديده بوديم. به همين دليل احتمالا تحريم بيش از گذشته جواب مي‌دهد» و روزنامه لس‌آنجلس تايمز و مجله تايم با اشاره به مواضع برخي عناصر فراري نماينده جنبش سبز در خارج نوشتند «برخلاف غرور ملي ايراني‌ها، اپوزيسيون سبز از فشار تحريم‌هاي غرب راضي است» و «سبزها از آمريکا خواستند براي کمک به آنها بر فشار تحريم‌هاي اقتصادي بيفزايد.» لس‌آنجلس تايمز بود که نوشت «نمايندگان جنبش سبز مي‌گويند تحريم‌ها بايد هرچه شديدتر اعمال شود اما نه به صورت تدريجي عمل کند بلکه براي اثرگذاري بايد به صورت شوک وارد شود که فلج کند و نه به صورت واکسن.»!
اين هم جرم بزرگ و خيانت کم‌سابقه‌اي است که يک طبقه سياسي خودکامه و خودخواه، غير از کشيدن ترمز پيشرفت ملت و تبديل اتحاد آن به تفرقه، گراي فشار و خرابکاري اقتصادي را براي تنگ کردن زندگي جمهور (مردم) بدهند. بنابراين به اين معنا آنان حتي در نقطه معارضه دولت جديد نيز قرار مي‌گيرند هر چند که مدعي و متظاهر به حمايت از او هستند. با چنين طايفه‌اي نمي‌توان از سر تغافل مواجه شد بلکه بر اساس منطق قرآني بايد منافقين را دشمن داشت. «هم‌العدو فاحذرهم قاتلهم‌الله. آنان دشمنند پس از آنان برحذر باش، خدا آنان را بکشد.» خداوند منافقان را «مذبذبين بين ذلک»- سرگردان ميان ايمان و کفر- معرفي مي‌کند که حاضر نيستند جبهه خود را مشخص کنند و به جبهه مومنان بپيوندند. بنابراين حکم مي‌کند «انّ المنافقين في الدّرک الاسفل من النار» جايگاه آنها در پست‌ترين و عميق‌ترين جاي جهنم است «الاالذين تابوا و اصلحوا... مگر آنها که بازگردند و جبران و اصلاح کنند و به خدا پناه ببرند و دين خود را خالص کنند.» (آيات 143 تا 146 سوره نساء)
صورت مسئله شفافي با مقدمات و اجزاي روشن وجود دارد که بر اساس آن مي‌توان به نتايج و استدلال‌ها و احکام صريح رسيد. تحريم‌هاي خصمانه و ظالمانه را همان رژيم‌هاي مستکبري (از جمله آمريکا و انگليس) عليه ملت ايران اعمال کرده‌اند که در طول 2 دهه گذشته از افراطيون مدعي اصلاح‌طلبي و سران فتنه سبز و تجديد نظرطلبان پشيمان از انقلاب حمايت کرده‌اند. مفهوم اين واقعيت اين است که طيف مذکور در نگاه دشمنان ملت ايران در تراز ديگر ابزارهاي خصومت غرب (تحريم، ترور، حمله نظامي و...) ارزيابي مي‌شوند. آيا مي‌شود گفت آمريکا از سر اعتدال و انسان‌دوستي و خيرخواهي به انواع اين گزينه‌ها دست يازيده است؟ اگر آمريکا، «مستکبر» و دشمن شماره يک ملت‌هاست بنابراين بايد نتيجه گرفت طبقه سياسي فزونخواه و نقش‌آفرين فتنه‌هاي 78 و 88، ابزار استکبار براي «استضعاف» و اجحاف و ستم عليه ملت ايران است که مورد حمايت متکبران قرار گرفته است. چنين طايفه‌اي را بايد در انزوا نگاه داشت و معامله دشمن با او کرد. مگر اينکه در تراز قرآني توبه کنند و طمع شياطين را نااميد سازند؛ اتفاقي که معکوس آن رخ داده و حاکي از حرکت در سراشيبي اسفل‌السافلين مي‌کند.

نظرات بینندگان

ارسال نظر