صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

آيت‌الله مصباح يزدي

مصباح يزدي: مسئولين خوش‌بين به آمريکا، اسلام را ناقص و عزت ايران را اشتباه فهميده‌اند

نگران شيطنت برخي براي مجلس خبرگان آينده نيستم

بعد از رحلت آيت الله مهدوي کني به خصوص در فضاي سياسي کشور، برخي جريانات که خيلي به قدرت تمايل دارند و به جريان فتنه هم نزديک‌اند، در فکرشان و اظهاراتشان و حتي برنامه‌ريزي‌شان مشهود است که قصد دارند براي تصاحب رياست خبرگان تحرک کنند. حتي اگر در اين دوره نشد با آيت‌الله سازي‌هايي که مي‌کنند، مي‌خواهند براي خبرگان برنامه‌ريزي کنند...

کد خبر: 1303

متن پيش رو در هفته نامه نهم دي منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

------------------------------------------------

آيت‌الله مصباح يزدي با بيان اينکه اگر حکم و نظر وليّ فقيه نبود، سران فتنه بايد اعدام مي‌شدند گفت: مقام معظم رهبري خيلي تلاش کردند که آقايان موسوي و کروبي را برگردانند داخل جبهه انقلاب، حتي بعد از عاشوراي سال 88 تا يک سال اينها در حصر نبودند اما در سال 89 وقتي تلاش کردند تا با اعلام راهپيمايي 25 بهمن به جاي راهپيمايي 22 بهمن شکاف هاي جامعه را بيشتر کنند با نظر شوراي عالي امنيت ملي، حکم حصر براي آنها تعيين شد.

به گزارش «زمان» متن کامل گفتگوي علامه مصباح يزدي با هفته نامه نهم دي به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحيم

تشکر مي‌کنيم از حضرتعالي که لطفتان امسال هم شامل هفته نامه 9دي شد و توفيق مصاحبه‌اي ديگر براي اين رسانه فراهم شد. ان شاءالله توضيحات شما و پاسخ تان به سئوالات دوستان به همه آنها که اين گفتگو را مي‌خوانند براي ادامه حرکت در خط مقام معظم رهبري و انقلاب اسلامي‌کمک کند. اولين سوالي که مطرح است با توجه به بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با نمايندگان مجلس است که ايشان به مسئله مبارزه و اينکه مسئولان کشور هميشه در مسير مبارزه اند، اشاره کردند و پيدايش و بقاي نظام اسلامي‌را هم با همين مبارزه دانستند و بعد فرمودند که مبارزه تمام شدني نيست چون شيطان و جبهه شيطان هميشه وجود دارد. البته شيوه هاي مبارزه شايد متفاوت باشد اما سئوال ما اين است که از نگاه شما مبارزه امروز با مبارزه در دهه چهل حتي دهه پنجاه و يا در مقايسه با سال هاي نخست انقلاب چه نسبتي و چه تفاوتي دارد؟

مبارزه آن است که دين از ما بخواهد

آيت الله مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم. ما چون عادت کرده ايم به بحث هاي طلبگي، در هر بحثي ابتدا سعي مي‌کنيم که اول واژه‌ها را تعريف کنيم تا لااقل در آن گفتگو، منظور از آن تعبيرات روشن بشود. کلمه مبارزه يعني چه؟ در ادبيات سياسي وقتي مبارزه گفته مي‌شود، يک معناي عامي‌دارد که هم شامل برخوردهاي فکري، اعتقادي و آرماني مي‌شود، هم شامل فعاليت هاي جناحي، گروهي و حتي رقابت هاي شخصي؛ همه اينها اسمش مبارزه است. ما که مي‌گوييم مبارزه، به عنوان يک تکليف واجب که از امام (رضوان الله عليه) آموخته‌ايم، معنا و مصداقي خاص از مبارزه را منظور داريم که آن هم مبتني است بر نگاه خاصي که اساساً به زندگي و به مسئوليت هاي فردي و اجتماعي داريم.

ما معتقديم که انسان در اين عالم آفريده شده تا بعد از شناختن هدف زندگي اش، راه هاي صحيح رسيدن به آن هدف را بشناسد و با انتخاب خودش بپيمايد و چون همه اين راه‌ها با جزئياتش فقط با عقل و تجربه قابل شناختن نيست، خدا پيغمبران را فرستاد. بنابراين انسان بايد در اين عالم، قبل از هر چيز بفهمد که براي چه خلق شده؟ هدفش از زندگي چيست؟ چه راه هايي بايد برود، چه راه هايي نبايد برود؟ چه کساني مانع راه او هستند، آنها را بشناسد، و اين که چگونه با آنها برخورد کند؟ هم با دشمنان دروني خود هواي نفس و شيطان، هم با دشمنان بيروني - چه داخل جامعه خودش و چه در سطح بين المللي- بداند که چه رفتاري بايد داشته باشد. همه اين‌ها اسمش دين است. يعني ما ياد بگيريم چگونه بايد زندگي کنيم، هدف کجاست؟ چگونه بايد برويم؟ چگونه با ديگران برخورد کنيم؟ اين مجموعه با هم مي‌شود دين.

وقتي به اين تعريف از دين توجه کنيم، خواهيم دانست که جايگاه دين، تمام و سراسر زندگي انسان است و هيچ بخشي از زندگي خارج از حوزه دين نمي‌ماند. عرصه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، بين المللي، نظامي‌و هر عرصه‌ي ديگري شما براي زندگي انسان فرض کنيد، همه اينها بايد از دين سرچشمه بگيرد. اين بينشي است که ما نسبت به دين داريم. آن وقت مبارزه هم همين‌جا معنا پيدا مي‌کند. يعني مبارزه آن است که دين از ما بخواهد، در راه رسيدن به اهداف دين باشد. شيوه مبارزه آن است که دين تعيين مي‌کند و ساير مسائلي که در اينجا مطرح مي‌شود، همه در قالب دين براي ما مطرح است و چيز ديگري نداريم. آنجايي که مسائل شخصي باشد، هوس‌هاي فردي باشد اينها خارج از حوزه دين است و ارزشي نخواهد داشت. همه آنچه که ارزش دارد آن است که در سايه دين واقع شود و نهايتاً براي رسيدن به هدف دين که قرب خداست.

دعواي دين داري فراگير و سکولاريسم از دوره پيامبر شروع شد

آيا اين نگاه مورد قبول همه آحاد جامعه هست؟ يعني همه افراد همين فهم از مبارزه را دارند؟

آيت الله مصباح: طبعاً اين نگاه مورد قبول همه جامعه نيست. نمي‌خواهيم درصد و آمار تعيين کنيم اما بسياري از افراد جامعه حتي خواص هستند که براي دين يک حوزه تأثيرگذاري محدودي قائلند. معتقدند دين همين است که آدم اصول دين را قبول داشته باشد و نمازي بخواند، روزه‌اي بگيرد، خيلي آدم خوبي باشد، براي سيدالشهداء عزاداري کند، اطعام کند، از نگاه خيلي‌ها چنين آدمي‌ديندار است. اما اينکه اقتصادش چگونه باشد؟ روابط اقتصادي‌اش چگونه تنظيم شود؟ مسائل سياسي‌اش چگونه باشد؟ معتقدند اينها ربطي به دين ندارد! احياناً با خود مي‌گويند اينها دنياست. دين و دنيا را در مقابل هم مي‌بينند، دين مي‌شود فقط همين مسائل شخصي و اعتقادي و مناسک عبادي و بقيه مسائل مي‌شود دنيا.

در واقع جامعه از اين نظر به دو دسته تقسيم مي‌شوند: مردم ديندار به معنايي که ما مي‌گوييم و دسته دوم ديندار به معناي فراگيرش به معناي عامش، ديندارِسکولار. اين چيزي است که در زمان همه پيامبران مطرح بوده. زمان خود پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بعد از وفات و قبل از دفن ايشان، اين مطلب بارز شد و بعد هم ادامه پيدا کرد تا همين امروز. اين نوع نگاه به دين الان به عنوان سکولاريسم مطرح است و يک کساني به اين عنوان شناخته مي‌شوند و در يک زماني هم در ايران خيلي رسمي‌ترويج مي‌شد و شخصيت هاي درجه اول کشور هم روي آن مانور مي‌دادند و حتي گاهي مي‌گفتند اگر دين هم بخواهد وجود داشته باشد، بايد دينِ سکولار باشد. حالا هم کم و بيش اگر به زبان نيايد در دل‌ها هست.

وقتي اين نگاه بود، دين مي‌شود يک چيزي در کنار اينها، براي همين در جامعه‌شناسي امروز، دين يک نهادي است در کنار نهادهاي ديگر؛ ما نهاد خانواده داريم، نهاد آموزش و پرورش داريم، نهاد سياست داريم، نهاد حقوق داريم، در کنار آنها يکي هم نهاد دين است. حالا اين چه اندازه است؟ در حقيقت براي خالي نبودن عريضه، به عنوان يک نهاد، جايگاهي هم براي دين قائل شدند. به عنوان واقعيت اجتماعي مي‌گويند دين هم يک چيزي است که مردم دارند! اين هم يک نهادي است ولي اينکه در حل مشکلات مردم نقشي دارد، چنين اعتقادي ندارند. در حالي که به عقيده ما اصلاً نهاد حقيقي زندگي انسان آن است که در سايه دين باشد. يعني دين در همه عرصه‌هاي زندگي انسان است و زير چتر دين است که شاخه‌هايي مثل سياست، اقتصاد، حقوق و شاخه‌هاي ديگر پيدا مي‌شود. اين اختلاف ريشه‌اي است و شوخي‌بردار نيست، نمي‌توانيم پنهانش کنيم.

مبارزه‌اي معنا دارد که براي دين باشد

ما چون معتقديم که بايد آن نظر اول را پذيرفت، بنابراين در رفتارها - چه رفتار فردي باشد، چه گروهي، چه خانوادگي، چه اجتماعي و چه جهاني - آن چيزي که با دين و فرهنگ ديني ارتباط داشته باشد، داراي ارزش است و به يک معنا چون اساس فرهنگ هم باورها و ارزش‌هاست، بايد گفت که اصلاً دين يک مقوله فرهنگي است. چون دين هم يک سلسله باورها و ارزش‌هاست که حاکم بر همه رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان‌ها شده است.

بنابراين براي ما مبارزه‌اي معنا دارد که براي دين باشد، با شيوه‌اي انجام مي‌گيرد که دين مي‌پسندد، هدفش ترويج دين و رسيدن به هدف دين يعني تقرب به خدا باشد. به غير از اين اصلاً چيزي نمي‌شناسيم. هر رفتار ديگري که به خاطر دين نباشد، حرف‌هاي بچه‌گانه دنياپرستان است و چنين نگاهي متعلق به کساني است که اسلام و قرآن، خيلي از آنها را «کالانعام» مي‌نامند و خيلي‌هاشان را «شَرُّ الدَّوابّ» نام مي‌گذارد. البته کالانعام دانستن اين افراد محترمانه است ولي بدترش، شرّالدواب دانستن آنهاست، بدترين جنبده‌ها! اين فرق اساسي مسئله بين دو نگاه است. ما اگر مبارزه سياسي داريم يعني مبارزه سياسي‌اي که دين مي‌پسندد و براي تحقق اهداف دين است. اگر در اين مبارزه سياسي، دين نباشد کاري با آن نداريم.

از کجا مي‌توانيم اين را بفهميم که اين مبارزه سياسي، فرهنگي، اقتصادي ما مبارزه ديني است؟ شاخصه‌اش چيست؟

آيت الله مصباح: از هر راهي که مي‌شود دين را شناخت، مي‌توانيم مبارزه ديني را هم بشناسيم. بايد ببينيم دين حقيقي را چگونه مي‌شود شناخت.

با اين نگاه بايد بگوييم که چون در بخش‌هاي مختلف اين حوزه، مبارزه فرهنگي است پس اين نوع مبارزه اصالت و اهميت بيشتري نسبت به امور ديگر دارد.

آيت الله مصباح: به يک معنا عرض کردم که خود دين هم يک مقوله فرهنگي است. اين دوتا خيلي به هم نزديک هستند. البته فرهنگ، تعاريف بسيار مختلفي دارد و در همه آنها اين قرابت نيست ولي در اکثر تعاريف چون اساس فرهنگ، باورها و ارزش‌هاست، فرهنگ با دين خيلي قرابت پيدا مي‌کند.

تأثير آيت‌الله کاشاني و امام خميني در زندگي سياسي آيت‌الله مصباح

يکي از آسيب‌هايي که در حال حاضر داريم و ما در شماره هاي مختلف هفته نامه 9دي به آن پرداخته ايم اين است که مبارزه نکردن يا سازش کردن را با ادبيات ديني جلوه مي‌دهند، يعني براي آن ايدئولوژي سازي مي‌کنند. حتي اين نگراني وجود دارد وقتي که گفته مي‌شود پيام عاشورا مذاکره و تعامل است يا گفته مي‌شود که صلح حسني سخت‌تر از جهاد حسيني است، به نوعي در راستاي همين ايدئولوژي‌سازي باشد.

آيت الله مصباح: بله؛ البته همين طور که عرض کردم قضاوت در اين‌باره بستگي دارد به اين که معرفت هر کس از دين چقدر صحيح و واقعي باشد. حقيقتش اين است که بسياري از ما از وقتي که دين را شناختيم، دين همان تعريفي را داشته که اشاره کردم، يعني همين مناسک عبادي، نماز و روزه و روضه و گريه و همين‌ها بوده نه اينکه در تمام ابعاد زندگي جاري باشد. يادم هست اولين باري که من فعاليت‌هاي اجتماعي و مبارزات سياسي را به عنوان يک امر ديني شناختم، از مرحوم آيت‌الله کاشاني (رضوان‌الله عليه) بود. يک روزنامه‌اي - که يادم نيست اسمش چه بود - چاپ مي‌شد و طرفدار آقاي کاشاني بود و عکس ايشان را چاپ مي‌کرد، روزنامه‌هاي ديگر همه درباري بودند. همان وقت‌هايي بود که ايشان را تبعيد کرده بودند به لبنان و از لبنان برگشته بودند و استقبالي از ايشان شد. ما از آن طريق آيت‌الله کاشاني را شناختيم. در آن روزنامه به نقل از آيت الله کاشاني نوشته مي‌شد که من اين کارهاي سياسي را به عنوان اينکه وظايف ديني‌ام است، انجام مي‌دهم. ولي جامعه ديني آن روز اين نگاه را نمي‌پذيرفت و معمولاً گفته مي‌شد که ايشان يک رجل سياسي است و به همين خاطر آقاي کاشاني را در رديف مراجع حساب نمي‌کردند با اينکه شايد از هيچ‌کدام از مراجع آن زمان هم کم نداشت ولي نگاه عمومي‌ اين بود. ايشان و مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري هم‌درس بودند، بعضي‌ها مي‌گويند ايشان حتي در بعضي جهات از آنها هم مقدم بود، در استعداد و در فراست مقدم بود ولي اين شخص بزرگ را به عنوان يک رجل سياسي مي‌شناختند.

آن وقت اين سئوال برايم پيش آمد، بين اين ديني که ما بلد هستيم، يعني همين نماز و روزه و روضه، با ديني که اين آقا مي‌گويد چه نسبتي است؟ آن روز ما بچه بوديم و اين به عنوان يک سئوال برايمان مطرح بود. بعد کم کم در اثر فعاليت‌هاي فداکارانه‌اي که ايشان کرد، يکي دوتا گروه هم در کنار ايشان به عنوان طرفداري در اين اردوگاه شکل گرفت، يکي فداييان اسلام بود و يکي مجاهدين اسلام. آقاي شمس قنات‌آبادي رهبر مجاهدين اسلام بود و مرحوم نواب صفوي هم رهبر فداييان اسلام؛ اينها طرفدار آقاي کاشاني بودند. البته اختلافاتي هم کم و بيش داشتند و گاهي هم تنش‌هايي بينشان واقع مي‌شد ولي معمولاً روزنامه‌نگارها اين دو را به عنوان دو بازوي آيت‌الله کاشاني معرفي مي‌کردند. اين مسائل ذهن ما را مشغول کرده بود تا اينکه آمديم قم و از درسهاي امام استفاده کرديم، ديديم ايشان گاهي در درسهايش براي مسائل فقهي مثال از مسائل سياسي مي‌زنند! من يادم هست مي‌گفتند اگر حاکم اسلامي، اگر فقيه جامع الشرايط بگويد اين عبايت را بايد براي اسلام بدهي، واجب است، بايد بدهي، اين حکم حکومتي است و فقيه واجب الاطاعه است.

در مبارزه با همين تعريفي که فرموديد، از نظر شخصيتي حضرتعالي به امام و آيت‌الله کاشاني نزديک‌تر بوديد؟

آيت الله مصباح: من کسي نيستم که بگويم به چه کسي نزديک بودم. گفتم از اينها ياد گرفتم، ابتدا شايد از مرحوم آقاي کاشاني بود بعد هم از حضرت امام(ره). شخصيت برجسته ديگري که بگويم در کنار اينها مطرح باشند، يادم نمي‌آيد. البته حقيقت اين است که مسائل و وظايف اجتماعي را اساساً از امام ياد گرفتم و باور قلبي کردم. نه صِرف تقليد باشد بلکه از امام ياد گرفتم. هيچ کس ديگر مانند ايشان پا به ميدان نگذاشته بود که اينطور صريح بگويد بخش اعظم فقه مربوط به سياست است. اين را فقط امام بيان مي‌کرد! کساني ديگر فعاليت‌هايي داشتند، قبلاً هم بودند، زمان مشروطيت هم مراجع دخالت‌هايي داشتند و در آن زمان هم، از علما کساني بودند که از مرحوم آقاي کاشاني حمايت مي‌کردند، هم از علماي درجه اول و هم از فضلاي ديگر، اسمشان يادم است مثل حاج محمد آقاي تهراني بود که هيأت قائميه را در تهران تأسيس کرده بودند. ايشان هم فاضل و تحصيل‌کرده نجف بودند ولي علاقه‌مند به اين جناح بود، يک گروه فعالي بودند. اما آن که مي‌توانم بگويم دينم را با اين تعريف از او ياد گرفتم، امام(ره) بود که رسماً به بنده آموخت که فعاليت‌هاي اجتماعي در کنار نماز و مثل نماز واجب است.

مارکسيست ها امام را اهل مبارزه نمي‌دانستند!

اخيراً از سوي بعضي کساني که در انقلاب سابقه‌اي هم دارند، ادعا مي‌شود که آقاي مصباح در يک برهه‌اي به صورت جدي اهل مبارزه نبود، حتي در هفته‌هاي اخير گفتند آن اسناد دالّ بر مبارزه سياسي که شما امضا کرده‌ايد، بيانيه‌هايي براي دهه 40 بوده و بعد از سال 42 تا سال 55 انقطاعي حاصل شده و آقاي مصباح اهل مبارزه نبودند. به نظر مي رسد با اين توضيحي که الان فرموديد، ظاهراً تلقي شما از مبارزه با تلقي اين آقايان از مفهوم مبارزه متفاوت بوده و اين منجر مي‌شده که آنها فکر کنند شما مبارز نيستيد؛ در حالي که از نگاه شما اساساً آن رفتاري که آنها قائل به مبارزه بودند - مثل همکاري با منافقين براي سرنگوني رژيم پهلوي - را اساساً شما مبارزه نمي‌دانستيد.

آيت الله مصباح: اين که اختلاف در رفتار اشخاص پيش مي‌آيد دلايل مختلفي دارد. يکي همين است که اصلاً از ريشه، دين را شامل اين مسائل نمي‌دانند، اصلاً قائل به مبارزه ديني نيستند. فقط دين را در حوزه مسائل فردي و مناسک عبادي محدود مي‌دانند. ما الحمدلله از امام اين را آموختيم که اين طور نيست. از فرمايشات اميرالمومنين(عليه السلام) در نهج‌البلاغه همين برداشت مي‌شود. نکته ديگر اين که بالاخره باور کرديم بخش عظيمي‌از دين - اگر نگوييم اعظمش - مربوط به مسائل اجتماعي و سياسي است. طبعاً انجام آن وظيفه اجتماعي و سياسي در بسياري از موارد احتياج به مبارزه دارد. وقتي آدم در مقابل دشمن قرار مي‌گيرد بايد مقاومت کند، بايد دشمن را بکوبد، مانع را از سر راه بردارد. خب در اينها اختلاف مي‌شود. اين يک جور اختلاف است که آيا فلاني مبارز است يا نيست. فرض بفرماييد وقتي نهضت حضرت امام شروع شد و گروه‌هاي مختلفي همکاري کردند؛ در همان زمان کساني بودند مبارزه مي‌کردند و زندان مي‌رفتند و در معرض خطر واقع مي‌شدند، ولي مارکسيست بودند. آنها مبارزه مي‌کردند؛ با شاه هم مبارزه مي‌کردند، با آمريکا هم مبارزه مي‌کردند ولي با طرز فکر ديگري بود. خب طبعاً آنها کسي که همراهي شان نمي‌کرد، مي‌گفتند اين آدم اهل مبارزه نيست!

با همين نگاه، قبل از نهضت، امام را که ملاحظه مي‌کردند مي‌گفتند ايشان که مبارز نيست! چرا؟ چون امام مشغول درس و بحث بود، يا اين که مشغول تربيت شاگرد بود ولي چون از نگاه آنها کاري نمي‌کرد، مبارز هم نبود. قبل از رحلت مرحوم آقاي بروجردي، من به ياد ندارم حضرت امام حتي يک بيانيه، يک سخنراني راجع به مسائل سياسي و اجتماعي ايراد کرده باشد. البته در بحث‌هاي نظري همانطور که عرض کردم گاهي حتي براي مثال‌هاي درسي هم از مسائل اجتماعي و سياسي مثال مي‌زد اما اين که يک اقدام عملي براي مبارزه کرده باشد، اينطور نيست. در آن زمان مي‌گفتند امام مبارز نيست، آنها مبارزه را همان مي‌دانستند که خودشان عمل مي‌کردند. اين هم يک طور اختلاف بود.

يک وقت اختلاف در شيوه مبارزه است. عده‌اي بعد از اينکه فهميدند اسلام حق است و براي اسلام بايد مبارزه کرد و مصداقش هم مبارزه با آمريکا و شاه است، اختلاف بر سر اين مي‌شد که چگونه بايد مبارزه کرد، آيا همه بايد يک طور رفتار کنند؟ يا بايد تقسيم کار شود؟ گروه‌هاي مختلفي بودند؛ مثلاً اين صحيح است که ما با مارکسيست‌ها اتحاد کنيم؟ عده‌اي مي‌گفتند ما مي‌خواهيم با شاه مبارزه کنيم، چه فرقي مي‌کند، آنها هم براي حذف شاه مبارزه مي‌کنند. يادم نمي‌رود يکي از کساني که بعدها در انفجارها به شهادت رسيد در مجلسي - که الان حتي به ياد دارم در کجا و چه اشخاصي از بزرگان و علماي امروز هم حاضر بودند - ايشان مي‌گفت ما و مارکسيست‌ها هرکدام نصفي از اسلام را داريم، از نگاه آن آقا اسلام به معني خدا پرستي و عدالت بود! بعد معتقد بود که ما خداپرستي‌اش را گرفته‌ايم و مارکسيت‌ها عدالتش را گرفته‌اند! بعد مي‌گفتند چرا به مارکسيست‌ها بد مي‌گوييد، آنها هم حق دارند به ما بد بگويند. اين را يک روحاني مي‌گفت که بعدها شهيد شد!

با اين نگاه طبعاً وقتي کسي عليه شاه با مارکسيست‌ها همکاري نمي‌کرد، مي‌گفتند اين فرد، مبارز نيست! آن زمان عده‌اي بودند که صريحاً مي‌گفتند ما الان يک مبارزه ضد امپرياليستي داريم و عين اين تعبير را مي‌گفتند که ما و مارکسيست‌ها و مجاهدين نبايد با هم ستيزه کنيم و خودمان را از آنها جدا بدانيم، چون ما الان در حال مبارزه در يک جبهه ضد امپرياليستي هستيم. در نگاه اين افراد، هدفْ مبارزه با امپرياليسم بود. طبعاً اين نگاه براي بنده هيچ ارزشي نداشت! من گفتم براي ما آن مبارزه‌اي ارزش دارد که براي دين باشد، آن‌وقت دين را بگذاريم کنار و برويم ضد امپرياليسم مبارزه کنيم!؟

خاطره‌اي که از آن فرد روحاني نقل کرديد و بعد فرموديد که شهيد شد، خاطره عجيبي بود. هر چند از ايشان اسم نياورديد ولي ما حساس شديم بدانيم که اين بنده خدا تا آخرين لحظه عمرش يعني تا زمان شهادتش هم ديدگاهش همين طور بود يا عوض شد؟

آيت الله مصباح: اواخر عمرش من با ايشان ارتباط نزديک نداشتم، نمي‌دانم. ان شاءالله که عاقبت بخير بوده و آن برداشت هم اشتباهي بوده؛ ولي بعضي‌ها اينطور بودند. البته اين امروز براي شما عجيب است ولي در آن زمان و در آن خفقان که خيلي‌ها مي‌خواستند آن رژيم سرنگون شود، از اين ديدگاه‌ها که موجّه جلوه مي‌کرد، کم نبود.

فتنه سال 88 اسلاميت نظام را هدف گرفته بود

خدا ما را عاقبت بخير کند. چون ايام يوم الله 9 دي نزديک است و ما هم در طول سال با انتشار نه دي اهداف آن روز را دنبال مي کنيم؛ چند سئوال در اين خصوص مطرح است. اينکه مقام معظم رهبري فرمودند فتنه، خط قرمز است، منظور ايشان دقيقا چه ابعادي از فتنه بود؟ آيا منظور سران فتنه است؟ شخصيت هاي مؤثر در فتنه است؟ اخيراً که حضرت آقا مريض احوال بودند، بعضي‌ها واسطه گري کردند تا يکي از چهره‌هاي اصلي فتنه به بهانه عيادت به ديدن ايشان برود و به نحوي خصوصي عذرخواهي کند و موضوع تمام شود. اما حضرت آقا فرموده بودند که اين افراد بغي کردند و باغي بر انقلاب بودند و بايد مصداق آن آيه بشوند که خداوند فرمود «الّا الذين تابوا و اصلحوا و بيّنوا» توبه کنند و اصلاح کنند و آشکارا عذرخواهي کنند، تا نظام از آنها بگذرد. سئوال اين است که چرا ايشان نمي‌گذارند موضوع فتنه به فراموشي سپرده شود و مدام بر بزرگ‌داشت 9دي و خط قرمز بودن فتنه تأکيد مي‌کنند؟

آيت الله مصباح: اينکه من عرض مي‌کنم در حد فهم قاصر خودم است. آقا نيتشان چه بوده و چه چيزي را لحاظ کردند، خودشان بايد بفرمايند. اولاً حضرت آقا با بسياري از سياست‌مداران در ريشه اين مباحث با هم اختلاف دارند. اينکه عرض کردم امام همه جا صحبت از اسلام مي‌کردند؛ شما سخنراني‌هاي امام را واژه‌شماري کنيد، بيشترين واژه در کلمات حضرت امام، اسلام بود، اما ديگران اينطور نيستند. معلوم نيست در عمرشان چند بار در سخنراني‌ها اسم اسلام را برده باشند! اما امام در يک سخنراني‌اش شايد چندين‌بار روي اسلام تأکيد مي‌کردند. آقا هم همينطور است، ايشان هم شاگرد آن مکتب است.

کسان ديگر اينطور فکر نمي‌کردند، مي‌گفتند ما داريم با امپرياليسم مبارزه مي‌کنيم. اگر خيلي فکر عالي داشتند مي‌گفتند ملي‌گرا هستيم و داريم براي ايران عزيز فداکاري مي‌کنيم! در نگاه اينها اسلام حاشيه است، گاهي هم شايد اسمي ‌از آن برده شود براي اينکه مردم خوششان بيايد و الّا اعتقادي ندارند به اينکه نظام اسلامي‌است، حکومت اسلامي‌است، جمهوري اسلامي‌است. مي‌گويند اين پسوندي است که بعد از انقلاب شايع شده! چون اصلاً نمي‌شود مملکت را با دين اداره کرد! بنابراين وقتي ايشان مي‌گويند که فتنه خط قرمز ماست چون چيزي که بخواهد با اسلامي‌بودن نظام تلاقي داشته باشد، اين خط قرمز است و فتنه سال 88 اسلاميت نظام را هدف گرفته بود. فتنه آن حرکتي است که باعث مي‌شود اين روح اسلامي ‌بودن نظام از بين برود. غير اين مي‌شود يک نظام دموکراتيک، حالا خوب است يا بد، براي خودشان است. بالاخره واقعيت اين است که اين يک چيزي است و آن يک چيز ديگري است. بحث بر سر اين است که ما دلمان بسوزد براي اين که احکام اسلام تعطيل مي‌شود، يا دلمان بسوزد براي اينکه مثلاً ديکتاتوري است؟ اصلاً فکر برخي اين است که ما بر ضد ديکتاتوري مبارزه کرديم، مردم خودشان تصميم مي‌گيرند آقا بالاسر نداشته باشند. اين بهترين تعبير است که از يک طرز تفکر سکولار مي‌شود بيان کرد.

نکته دوم اينکه حالا ما معتقديم که بايد نظام سرکار باشد و قانون اساسي ما اسلام را مورد تاکيد قرار داده؛ ولي آيا اين کاري که مي‌خواهيم انجام دهيم، به نفع اسلام است يا به ضرر اسلام؟ مسأله در تشخيص مصداق است! اينجا هم باز افکار و انديشه‌ها با هم فرق مي‌کند. کساني مهمترين مصالح دنيوي را عزت اسلامي ‌مي‌دانند و ايران هم اگر مي‌گويند براي اين است که ايران تنها کشور مدعي پياده‌کردن اسلام است و ما انقلاب کرديم براي اسلام. شايد کساني فکر کنند که ما مي‌توانيم اين پسوند اسلامي‌ را کم‌رنگ کنيم تا بعضي از موانع و دشمني‌ها را کم کنيم، تا چه حد اگر اين کم‌رنگ شود مجاز هستيم؟ من فکر مي‌کنم که مقام معظم رهبري مثل حضرت امام (رضوان الله عليه) اصل را اسلام مي‌دانند و براي همه چيز در سايه اسلام ارزش قائل هستند. بنابراين اگر چيزي به اسلامي‌بودن نظام لطمه بزند، جلوي آن مي‌ايستند و اين، خط قرمز است.

به نظر مي‌رسد که حتي وجه تمايز، واژه «اسلاميت» در اين نظام نيست، و الّا کنار ما جمهوري «اسلامي» پاکستان هم هست و ما هم جمهوري اسلامي ‌ايران؛ ولي ما يک مقوّمي ‌براي اين اسلاميت داريم که آنها ندارند...

آيت الله مصباح: البته آن اسلام هم اشتراک در اسم است و الّا اصلاً هويت پاکستان به خاطر اين که از هند جدا شود و مستقل شود، اسلاميتش بود، اگر اسم اسلاميت نبود مردم نمي‌آمدند کمک کنند.

ولايت فقيه سمبل اسلاميت نظام ماست

نماد اسلاميت نظام ما ولايت فقيه است. حالا اگر کساني در داخل نظام باشند ولي با ترديد نسبت به آن عمل کنند، چه بايد کرد؟

آيت الله مصباح: همه دنيا مي‌دانند که ولايت فقيه سمبل اسلامي‌بودن اين نظام است. اما کساني از اول اصلاً نسبت به اين موضوع موافق نبودند، مي‌گفتند اين يک ديکتاتوري آخوندي است، ديکتاتوري نعلين! بعضي‌ها هم اصلش را پذيرفتند و گفتند که چون مردم رأي دادند ما آن را قبول کرديم، حالا اگر مردم رأيشان را پس بگيرند، ما هم قبول نداريم! اصلاً يک بار ديگر رفراندوم کنيم تا ببينيم مردم ولايت فقيه را مي‌خواهند يا نمي‌خواهند؟ زمينه‌سازي کنيم براي اين کار تا جايي که حرمت‌ها شکسته شود و حتي مردم نسبت به امام هم تعرّض کنند. سالهاي قبل بعضي مديران بالادست کشور گفتند اينطور نيست که همه مردم امام را دوست بدارند، نه خيلي‌ها هم با امام ميانه‌اي ندارند. صريح گفتند و در روزنامه‌هايشان هم نوشتند.

اگر يادتان باشد يکي از رؤساي جمهور گذشته مي‌گفت که ما ولايت فقيه را از اين جهت قبول داريم که در قانون اساسي آمده يعني اگر فردا در قانون اساسي نوشتند ما وليّ فقيه نمي‌خواهيم، من اعتقادي به ولايت فقيه ندارم. اگر فردا اصلاحيه‌اي به قانون اساسي خورد و اين حذف شد، مانعي ندارد هرچه مردم بگويند، تعبيرش هم همين است: هرچه مردم بگويند!

صحبت اين بار مقام معظم رهبري درباره فتنه، خيلي صريح بود با اينکه پنج شش سال از فتنه گذشته ولي صريح‌تر از هميشه درباره فتنه صحبت کردند و تعبيرشان اين بود که فتنه خط قرمز نظام است. حتي گفتند که دولت‌مردان همانطور که در جلسه رأي اعتماد قول دادند، به فاصله‌گذاري با فتنه و فتنه‌گران پاي‌بند باشند. به نوعي ايشان خواستند توجه به مصاديق پيدا بشود.

آيت الله مصباح: مقام معظم رهبري که جانشين امام (ره) هستند و به تعبير مسامحه‌آميزي، روح امام راحل در کالبد ايشان وجود دارد، مانند امام عزيز مصالح را مقايسه مي‌کنند و بيان مي‌کنند. ممکن است مطلبي در زماني گفتنش لازم باشد و يک زماني لازم نباشد. همان طور که مي‌دانيد، غير از مسئله تشخيص هدف و تشخيص روش، تشخيص مصاديق هم مهم است. حالا بر فرض که ما در هدف توافق کرديم و روش مبارزه‌مان هم مشخص شد و دشمن را هم کاملاً مي‌شناسيم و در تشخيص دشمن هم اشتباهي نداريم؛ اما اين مورد آيا مصداق اين مبارزه هست يا نيست؟ مصداق اين وظيفه شرعي هست يا نه؟ مصلحت جامعه انقلابي هست يا نيست؟ در تعيين اين مصاديق طبعاً اختلافات بيشتر خواهد بود. آن اختلاف، يک اختلاف ريشه‌اي بود. آنجا دو دسته مي‌شدند، سکولار و غيرسکولار؛ اما به اينجا که مي‌رسد در تعيين مصداق طبعاً اختلافات خيلي بيشتر مي‌شود، در هر مورد خاصي ممکن است اختلاف سليقه باشد، اين که فلان عمل اهميت دارد يا آن؟ ضرورت دارد يا نه؟ مخصوصاً در رعايت اولويت‌ها اختلاف سليقه زياد مي‌شود.

شاخص امام خميني براي جمع بين تکليف فردي و کار جمعي

اوايل نهضت در بين علماي قم دو نفر بيشتر به هم نزديک بودند، يا لااقل ترويج مي‌شد که اينها يکي هستند، حتي عکس‌هاي امام و آن نفر ديگر با هم به عنوان دو رهبر مبارزه چاپ مي‌شد و معرفي مي‌شدند. اما بعد از اينکه ساواک براي بار اول امام را گرفتند و مدتي در قيطريه بودند، وقتي ايشان آزاد شدند، کم کم بينشان فاصله افتاد. بعد از مدتي نزديکان و ديگران هم فهميدند که بين اين دو نفر در کيفيت ارتباط با دربار و درباره شيوه مبارزه اختلاف نظر وجود دارد.

يادم مي‌آيد که يکي از دوستانمان آن وقت تازه از زندان آزاد شده بود، شخصيت بسيار معروف و شناخته شده‌اي هم هست. ما و مرحوم آقاي دکتر باهنر و مرحوم آقاي رباني شيرازي و به نظرم دکتر مفتح و يکي از مراجع فعلي، رفتيم ديدن آن آقا که تازه از زندان آزاد شده بود. آنجا صحبت شد که زمينه اختلافي بين مراجع در حال تحقق است و اين براي انقلاب خطرناک است و خوب است براي اينکه از اين وضع جلوگيري شود تلاش کنيم. در همان جلسه تصميم گرفتيم برويم با هردو بزرگوار ملاقات کنيم و بگوييم که اين اختلاف، باعث ضرر به انقلاب مي‌شود و شما به آن راضي نباشيد، ببينيد منشأ اختلاف چيست تا زودتر حل شود.

آن مرجع ديگر - که اسم نبردم - گويا مريض احوال بودند و در منزل خوابيده بودند و به نظرم به وسيله يکي از آقاياني که بيشتر با ايشان ارتباط داشت و الان هم يکي از مراجع فعلي هستند، خواهش کرديم تا از ايشان تقاضا کند ما را بپذيرند و برويم خدمتشان مسئله را مطرح کنيم. آن آقا هم تماس گرفتند و وقت گرفتند، عصري بود و ما هم با جمع دوستان که اسم بردم رفتيم اول منزل اين آقا بعد هم منزل امام. ايشان خوابيده بودند به زحمت بلند شدند تکيه دادند و نشستند و ما بحث‌مان را مطرح کرديم که براي چه آمده‌ايم. ايشان گفتند که آقا، مبارزه با اين وضعي که در پيش است کار ساده‌اي نيست، کار يک روز و دو روز نيست، کار يک نفر و دو نفر هم نيست. اين کار زمان‌بر است و حتماً طولاني خواهد بود. ما اگر بخواهيم در اين مبارزه پيروز بشويم، بايد همه روحانيون مشارکت داشته باشند. طبعاً اگر بخواهيم همه مشارکت داشته باشند بايد يک جلساتي باشد تا مشورت کنند و بعد دسته‌جمعي تصميم بگيرند، نه اينکه کسي يک نفري تصميم بگيرد و بگويد شما هم بايد دنبال من بياييد. به نظرم اين جمله را هم گفتند که اگر بنا شد ما با دستگاه سلطنت مخالفت کنيم، آيا اين کار صحيح است؟ بايد فکر کرد به کجا منتهي مي‌شود؟

آقايون هم سکوت کرده بودند - چون تقريباً روشن بود که جواب چيست - مي‌خواستند پا شوند که من گفتم اگر ممکن است شما کساني که به نظرتان بايد با آنها همفکري کنيم را معرفي کنيد چون ما قصد داريم برويم خدمت آقاي خميني، يک وقت ايشان مي‌پرسند که حضرتعالي نظرتان چيست و چه کساني مشارکت کنند، بدانيم چه جوابي بدهيم؟ ايشان چند نفر را اسم بردند غير از مراجع آن زمان، از کساني که يادم است ايشان نام آوردند يکي آقاي سيد صادق روحاني بود و يکي حاج ميرزا ابوالفضل زاهدي که مفسّر بودند و در مسجد امام نماز مي‌خواندند و درس تفسير داشتند؛ درس تفسير عمومي ‌در حوزه قبل از آقاي طباطبايي منحصر به ايشان بود. من حدس مي‌زدم که ايشان منظورشان چه کساني هست ولي خواستم تصريح بشود که براي دوستان شبهه‌اي نباشد.

رفتيم خدمت امام؛ تابستان بود و در حياط منزلشان تخت گذاشته بودند. امام تشريف آوردند و مرحوم آقاي اشراقي هم همراه ايشان بودند. دوستان همين‌هايي بودند که عرض کردم، آقايي که از نزديکان آن مرجع بودند و الان خودشان از مراجع فعلي هستند، صحبت کردند و گفتند که اختلافاتي پيش آمده و اين وضع به صلاح نيست و حتي ممکن است کساني در بيت شما عليه آن آقا صحبت کنند. اينها صلاح نيست، خوب است جلوگيري بشود.امام شروع کردند به صحبت (رضوان الله تعالي عليه) فرمودند که اگر منظور از اينکه هم‌فکري شود و دسته‌جمعي تصميم گرفته شود، اين است که ما راجع به اصل مبارزه بنشينيم فکر کنيم آيا ما بايد مبارزه کنيم يا نه؟ من عقيده‌ام اين است که اگر هيچ کس با من همراهي نکند و من تنها باشم، بنا بر وظيفه شرعي‌ام واجب است که مبارزه کنم ولو هيچ کس مرا همراهي نکند. اين قابل بحث نيست! تشخيص من اين است. اما اگر در شيوه مبارزه بايد بحث کنيم، من موافقم که دسته جمعي باشد ولو مبارزه، کم‌رنگ‌تر شود؛ ولي چون اين به صَلاح اسلام است، موافقم ولو وظيفه خودم را حرکت تندتر تشخيص مي‌دهم ولي حاضرم آرام‌تر عمل کنم براي اينکه دسته‌جمعي اقدام شود. اما اينکه گفتند که عده‌اي در منزل من مي‌آيند و چيزي مي‌گويند، خب آنجا هم عده‌اي مي‌نشينند و مي‌گويند خميني کيست؟ حالا من بروم گله کنم که چرا در خانه شما چنين حرفي زده‌اند؟ من گفته‌ام دست همه مراجع را مي‌بوسم، اهانت به مراجع را حرام مي‌دانم ولي همه افراد را که نمي‌توانم کنترل کنم.

منظورم از ذکر اين داستان اين بود که اين اختلاف، هم در شيوه مبارزه بود و هم وقت آن، در اينها ممکن است تشخيص‌ها مختلف باشد. حالا علل تشخيص‌ها چيست خود يک مسئله روان‌شناختي است و بنده تخصصي در اين زمينه ندارم. بنابراين ممکن است مصلحت واحد، هدف هم واحد باشد، شيوه هم واحد است اما بخاطر شرايط خاصي مراتب داشته باشد. مثلاً وقتي کسي تنها باشد يک وظيفه‌اي دارد و اگر بخواهد دسته‌جمعي عمل کند طور ديگري بايد رفتار کند. آن که ملاک است اين است که مجموعه اين کار به اين صورت که پيشنهاد مي‌شود به نفع اسلام است يا به ضرر اسلام؟ از نگاه مقام معظم رهبري در اين مقطع، چنين تأکيدي براي حفظ اسلام و انقلاب لازم بود.

به پيامبر هم ايراد مي گرفتند!

تاکنون چندبار در سخنان حضرتعالي تأکيد شده که يکي از مهمترين مشکلات کشور اين است که بسياري از مديران کشور از عمق وجود به مسئله ولايت فقيه اعتقاد ندارند! برخي‌ها که اين را مي‌شنوند، مي‌گويند اين که اکثر مسئولان کشور اعتقاد ريشه‌اي و مبنايي به ولايت فقيه ندارند، عيب نظام جمهوري اسلامي‌است و نبايد اين را گفت.

آيت الله مصباح: مگر صدر اسلام چطور بود؟! همه اعتقاد داشتند به اين که هر چه پيغمبر مي‌گويند از طرف خداست؟ هر چه مي‌گويد بايد پذيرفت يا نه؟ آيا اين عيب نظام دوره پيامبر نبود؟ بله اين عيب دارد ولي چه کار بايد کرد؟ همان عيبي که جامعه زمان پيغمبر داشت، جامعه ما هم دارد. شايد کم‌رنگ‌ترش و جامعه آن زمان بدتر هم بود!

البته توجيه مي‌کنند مي‌گويند ولي فقيه که معصوم نيست. بالاخره ما در حد فهم مديريتي خودمان مي‌توانيم تصميماتي بگيريم ...

آيت الله مصباح: اگر ملاحظه کرده باشيد در صدر اسلام کساني -که بعد از رحلت پيغمبر جاي ايشان نشستند- بعضي احکام که نازل مي‌شد اينها اعتراض مي‌کردند! حکم شرعي را پيغمبر بيان مي‌کردند ولي اينها اعتراض مي‌کردند! در کتاب‌هايشان آمده که وقتي آيه راجع به احکام حج تمتع نازل شد، کساني آمدند به پيامبر گفتند - عين همين تعبير -که آيا ما برويم احرام حج ببنديم در حالي که از عورتمان مني مي‌چکد؟! با همين تعبير! ضعف ايمان و اعتقاد و اشتباه در فکر، کم نبوده است. آن طرفش کم است.

برخي استدلال‌هاي رهبري بر اساس منطق جدلي با فتنه‌گران بود

نکته‌اي که در جلسه بعد از انتخابات سال 88 نمايندگان کانديداها در آن جلسه مشهور با مقام معظم رهبري داشتند، اين بود که ايشان در آن جلسه از جمهوريت نظام دفاع کردند. در حالي که طرفداران فتنه شعار اصالت رأي مردم و حتي در مواردي حاکم بودن رأي مردم بر رأي الهي را همواره مطرح مي‌کردند.

آيت الله مصباح: بله؛ اولين کسي که اين مسئله را خيلي پررنگ در نوشته‌ها و سخنراني هايش مطرح کرد، رأس جبهه اصلاحات بود. مي‌گفتند که تا به حال فقط از اسلاميت نظام سخن گفته شده در حالي که ما جمهوري اسلامي‌هستيم، پس جمهوريتش چه مي‌شود؟! البته درباره اين موارد يک بحث شناخت‌شناسانه لازم است که واقعاً ما عقيده‌مان راجع به اسلام چيست و چه چيزي را حق مي‌دانيم و چه چيزي را باطل مي‌دانيم. به چه معتقديم و به چه معتقد نيستيم. خود قرآن در مقام مقابله با ديگران که مخالف هستند دو نحو برخورد فکري دارد. با آنهايي که بت‌پرست بودند يک وقت مي‌گويد که حضرت ابراهيم مي‌گفت: آيا اينهايي که شما مي‌پرستيد حرف شما را مي‌شنوند؟ کاري براي شما مي‌توانند انجام دهند؟ پس براي چه اينها را مي‌پرستيد؟ اين يک طور بحث است که طرف مقابل را بر اساس منطق قانع کنند. اين بحث را مي‌گوييم بحث برهاني.

ولي شيوه برخورد دوم بحث جدال است؛ «و جادِل بِالّتي هِيَ أَحْسَن». ممکن است ما اگر بخواهيم مطلبي را برهاني اثبات کنيم چندين مقدمه بخواهد که فقط پذيرفتن مقدماتش بحث دارد و استدلال‌هاي شما هم به راحتي براي طرف مقابل پذيرفته نمي‌شود، اما اگر بر اساس مباني خود فرد بخواهد بيان شود، خيلي راحت براي طرف مقابل قانع‌کننده خواهد بود و کار عُقلايي در مقام محاورات عرفي، اغلب روي اقناع طرف مقابل است. براي اينکه مي‌خواهيم با هم دعوا نکنيم، مي‌خواهيم با هم زندگي کنيم. پس سعي کنيم طرف بر اساس منطق خودش قانع شود؛ در اين صورت ديگر لزومي ‌ندارد ما بحث را بر سر مباني اوليه گسترده کنيم و بر سر اصول موضوعه بياييم بحث کنيم.

بت‌پرست‌هاي مکه و حجاز بطور کلي معتقد بودند که اين بت‌هايي که ما مي‌پرستيم، نمادهايي از فرشتگان هستند و آن فرشتگان، دختران خدا هستند. قرآن روي همين مبناي آنها مي‌گويد شما که دختر را بد مي‌دانيد چطور براي خدا دختر قائليد؟ چطور براي خدا دختر مي‌گوييد ولي براي خودتان پسر قائليد؟ «أَلِرَبِّکَ الْبَنَاتُ وَ لَهُم الْبَنُونَ»؟ شما بايد پسر داشته‌باشيد و خدا بايد دختر داشته‌باشد؟ اين شيوه بحث با طرف مقابل، منطق قرآن است. بنابراين رهبري مي‌گويد شمايي که معتقديد مردم، جمهور هستند، پس چرا وقتي 65 درصد مردم رأي بدهند به کسي، آن را نظر جمهور نمي‌دانيد؟!

بالاترين مصلحت حفظ نظام اسلامي است

تعبير حق‌الناس از سوي رهبر انقلاب هم بر همين اساس بود؟

آيت الله مصباح: بله، رهبر انقلاب به اينها چه بگويند؟ طبعاً رأيي که از مردم گرفته شده امانت است. حضرت سجاد (سلام الله عليه) فرمود اگر قاتل پدرم شمشيري که با آن سر پدرم را بُريده بود به امانت نزد من مي‌گذاشت، به او باز مي‌گرداندم. ما که مي‌آييم رأي مي‌گيريم يعني ما امين مردم هستيم. رأي مردم حق‌الناس است يعني همين. يعني ما خودمان را به عنوان امين مردم معرفي کرديم و مي‌گوييم شما آرايتان را بگوييد ما شمارش مي‌کنيم هر چه اکثريت است، اعلام مي‌کنيم. حالا اگر کسي آمد و تقلّب کرد، قطعاً خيانت کرده است.

به نظرم مقام معظم رهبري اصل را اسلام مي‌داند مانند امام . اگر کساني - ولو به خيال خودشان - مصلحت کشور را در اين ببينند که با دشمنان اسلام بسازند براي اينکه تحريم‌ها رفع بشود، شايد ايشان مصلحت بدانند؛ اما اگر لازمه اين کار، لطمه خوردن به اصل نظام و اسلاميت نظام باشد، حتماً ايشان اين کار را صحيح نمي‌داند و اجازه نمي‌دهد. مي‌گويند آن مصلحت وقتي قابل استيفا است که ضرر بالاتري نداشته باشد و ما در اين نظام، بالاتر از اصل نظام چيزي نداريم. ايشان بالاترين مصلحت را حفظ دين مي‌دانند اما ديگران اين تشخيص را ندارند.

حکم حکومتي رهبر انقلاب، مانع اعدام سران فتنه شد

مقام معظم رهبري خيلي تلاش کردند که آقايان موسوي و کروبي را برگردانند داخل جبهه انقلاب، حتي بعد از عاشوراي سال 88 تا يک سال اينها در حصر نبودند اما در سال 89 وقتي تلاش کردند تا با اعلام راهپيمايي 25 بهمن به جاي راهپيمايي 22 بهمن شکاف هاي جامعه را بيشتر کنند با نظر شوراي عالي امنيت ملي، حکم حصر براي آنها تعيين شد. اين جرم يا گناه بغي، گناه بزرگي است و حضرت امام فرمودند حفظ نظام از اوجب واجبات است؛ حالا وقتي يک نفر عليه نظام قيام مي‌کند، اين کار از اکبر کبائر است. آيا اساساً از چنين گناه بزرگي توبه‌کردن ممکن است؟ اين توبه چه مقدماتي لازم دارد؟

آيت الله مصباح: همه اينها جوابش بستگي به حکم حکومتي دارد. اگر حکم حکومتي نبود، هم طبق شرع و هم قوانيني که ما داريم اينها بايد مجازات بشوند و حکمشان هم اعدام است. چه کسي اينها را از اعدام نجات داد؟ اگر حکم و نظر وليّ فقيه نبود، اينها بايد اعدام مي‌شدند. براي توبه هم شرايط به حکم حکومتي بستگي دارد. آن مصلحتي که ايجاب مي‌کند تا از حکم اوليه اعدام صرف نظر شود، مصلحت جامعه اسلامي‌است که وليّ فقيه تشخيص مي‌دهد. هرچه تشخيص دهد نظر او معتبر است. اگر مصلحت نبود طبق روال عادي اينها بايد دادگاهي مي‌شدند و بدون شک محکوم به اعدام بودند. حتي نه يکبار اعدام بلکه به دلايل مختلف بايد اعدام شوند.

شيوه آمريکا؛ فريب، تهديد و تطميع است

به نظر مي‌رسد اين جريانات نفاق يا غرب‌زده‌ها در ايران در دوره نزديک به ما پيچيده‌تر شده اند. مثلاً مدتي قبل به صراحت و آشکارا مي‌گفتند که تقليد کار ما نيست و آن را تشبيه مي‌کردند به کار ميمون يا زمان ديگري تشيّع را يک مذهب خشن معرفي مي‌کردند ولي الان کار را کمي ‌پيچيده کرده‌اند تلاش مي‌کنند تا از معارف ديني براي اين اعتقادات خودشان شاهد تاريخي بياورند يا از سيره شخصيت‌هاي بزرگ روحاني مثال بياورند. در برابر اين فضاي متأخر چه راهبردي را بايد پيش گرفت؟

آيت الله مصباح: نکته‌اي که فرموديد کاملاً طبيعي است و اختصاص به اهل نفاق ندارد، هر مجموعه‌اي وقتي در هر راهي قرارگرفته‌باشند وقتي چند نسل آن، کاري را تجربه کردند، نقطه‌هاي ضعف و قوت خودشان را شناسايي مي‌کنند و در دوره بعد سعي مي‌کنند آن نقاط ضعف را جبران کنند. يکي از معاني رشد جامعه همين است که از تجربه‌هاي گذشته، نسل بعد استفاده مي‌کنند و آنها ديگر آن اشتباهات را تکرار نمي‌کنند و نقطه‌هاي مثبت را سعي مي‌کنند بيشتر تقويت کنند.

البته هيچ يک از اينهايي که شما فرموديد کار نويي نيست. همه اينها در طول تاريخ نمونه‌هاي برجسته دارد. حالا فرض کنيد راجع‌به همين که يک لفظي را بگويند و يک معنايي را اراده کنند يا تفسيري جديد از آن داشته باشند. قرآن راجع به يهود مي‌گويد که «لا تقولوا راعنا و قولوا اُنظرنا» مي‌گفتند راعنا و عرب‌ها از اين مي‌فهميدند که يعني مراعات ما را بکنيد ولي آنها معني عبري‌اش را مي‌گرفتند که معني توهين‌آميزي داشت. اينکه از يک لفظي دو جور معنا استفاده کنند و مغالطه کنند، آنقدر در طول تاريخ از اين شگردها به کار برده‌اند که ديگر نخ‌نما شده‌است. البته هر زماني به شکل و با ويژگي‌هاي خاصي که مقتضاي آن زمان است که عين آنها در تاريخ نبوده ولي روح همه اينها يکي است. براي مردم تهديد است و تطميع و فريب دادن. مغالطه در مقام بحث است؛ در مقام عمل هم اگر اطاعت نکنيد، تهديد و اگر اطاعت کنيد تطميع مي‌کنند.

شما مي‌بينيد امروز هم کارهايي که آمريکا مي‌کند يا بزرگترين سياست‌مداران پيچيده عالم مي‌کنند از اين مقولات خارج نيست. يا فريبکاري در مقام بحث و مغالطه است يا در مقام عمل تهديد است که بمب اتم مي‌اندازيم و يا تطميع است که اگر با خواسته‌هاي ما موافقت کنيد تحريم‌ها را برمي‌داريم، نفت را گران مي‌کنيم، اقتصادتان خوب مي‌شود. همين کاري که معاويه و ديگران مي‌کردند؛ هيچ چيز تازه‌اي نيست. البته شکل کار عوض مي‌شود و بستگي دارد به اين که نسل آينده چقدر باهوش باشد و از گذشته استفاده کنند. اين همان امدادي است که خداي متعال مي‌فرمايد: «مَن کان يُريد العاجِله عجَّلنا له فيها ما نَشاءُ لِمَن نُريد» البته بعدش هم مي‌گويد «کُلّاً نُمِدُّ هؤُلاءِ و هؤُلاءِ مِن عَطاءِ ربّک» يعني ما همه را کمک مي‌کنيم. آنهايي هم که دنيا پرستند ما کمکشان مي‌کنيم. يعني اول اجازه مي‌دهيم بروند انتخاب کنند، انتخاب که کردند اجازه مي‌دهيم پيش ببرند و کمک مي‌کنيم در همان راه اشتباهشان، «و ما کان عَطاءُ رَبِّک مَحظوراً» ما دست از بخششمان برنمي‌داريم. اگر اين راه را مي‌خواهند بروند، ما کمک مي‌کنيم بروند.

شيوه جديد تحريف‌گران، حفظ ظاهر دين و تغيير باطن!

کلام در اين است که ما ياد بگيريم از آنها عقب نمانيم، ما هم سعي کنيم از مددهاي خدا استفاده کنيم. اين خيلي عيب است که آنها از مددهاي خدا در راه باطلشان استفاده کنند و ما که پيرو خدا هستيم و مي‌خواهيم راه خدا را ترويج کنيم، از مددهاي خدا در راه حقّمان استفاده نکنيم! اين خيلي نافهمي است. اين تعجب نيست که آنها هر روز آگاهانه‌تر کار مي‌کنند، نقشه‌هايشان پيچيده‌تر مي‌شود. در يک زماني در همين عصرهاي اخير؛ ابتدا يک کساني رسماً با دين مخالفت مي‌کردند مثل منکرين و ملحدين مي‌گفتند اين خدايي که مي‌گوييد چيست؟ اين کارهايي که شما به خدا نسبت مي‌دهيد، براي اين است که ريشه علمي‌آن را نمي‌دانيد، وقتي ما سرّ علمي‌اش را کشف کرديم، مي‌فهيم که اين کار ارتباطي به خدا ندارد. بعد فراماسونري که رواج پيدا کرد، کسي مثل فتحعلي آخوندزاده که از سران فراماسونري بود به آنها گفت اين چه کاري است شما مي‌کنيد؟ چرا خدا را انکار مي‌کنيد! بياييد ظواهر اسلام را حفظ کنيد، ظاهر را قبول کنيد ولي باطنش را تغيير دهيد! شما نگوييد حج چيست؟ خدا چيست؟ بگوييد خدا درست است، امام حسين درست است ولي باطنش را عوض کنيد. به جاي آنکه بگوييد امام حسين براي حفظ دين خدا آمد، بگوييد براي آزادي، براي رونق اقتصادي، براي تعامل، براي مذاکره آمده است. نگوييد امام حسين خشونت‌طلب بود، باطن قيام حسيني را عوض کنيد.

بعضي از روشنفکران ما هم از همان‌ها ياد گرفته‌اند و در تحليل‌هايشان از مسائل اسلامي، تحليل اشتباه کردند بعد خودشان هم عمل‌کردند، ظواهر را حفظ کردند ولي روحش را عوض کردند. ابداع و نوآوري همين است! در ميان گذشتگان هم بعضي‌ها آمدند صريحاً گفتند که مثلاً دين در مقابل آزادي مقاومت نمي‌کند والّا خودش از بين مي‌رود. بعد گفتند چرا اين طور بگوييم؟ نه! اصلاً دين يعني آزادي. چرا مي‌گوييم دين مخالف آزادي است؟ اصلاً دين آمده براي ارزش هاي انساني و بالاترين ارزش انساني هم آزادي است!

اين خاطره که عرض مي‌کنم واقعي است! آقاي تسخيري مي‌فرمودند که ما به آقاي مهاجراني گفتيم اسم وزارت‌خانه شما وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ‌است، شما براي اسلام چه کرده‌ايد؟ مهاجراني گفت: اين پسوند اسلامي ‌در اين وزارت‌خانه تشريفاتي است اين همه انجمن‌هاي اسلامي ‌داريم مگر همه اينها واقعاً به دنبال اسلامند؟! اين‌ها اصطلاحاتي است که در انقلاب رايج شده براي هر چيز مي‌گويند اسلام! من متولّي فرهنگ و هنر هستم نه متولّي اسلام؛ به علاوه چه خدمت فرهنگي بالاتر از ترويج آزادي؟! چه ارزشي بالاتر از آزادي؟! ما داريم آزادي به مردم مي‌دهيم، اين بالاترين خدمت فرهنگي است. مگر اسلام مخالف آزادي است؟! اسلام کاملاً موافق آزادي است، اصلاً اسلام يعني آزادي. امام حسين اصلاً براي آزادي کشته شد مگر نمي‌گوييد آزادمردان، براي همين بود!

ظاهر را حفظ کنيد باطن را تغيير دهيد. اين شگردي است که سابقه زيادي دارد. اگر سياست‌مداران جديد ما اينها را به‌کارمي‌گيرند جاي تعجب نيست؛ البته از يک سياست‌مدار ايراني توقّع اين است که هوش و ذکاوت داشته‌باشد و اشتباهات گذشته را تکرار نکند. ما بايد ياد بگيريم که اگر در رفتارمان اشتباهي بوده و يک جايي گول خورديم، ديگر تکرار نکنيم ولي متأسفانه ما در اينجا ضعيفيم.

چرايي تشبيه آيت الله مصباح به شهيد مطهري از سوي رهبر انقلاب

يکي از برکات سال‌هاي اخير براي جريانات حزب‌اللهي، محبت متقابل حضرت آقا و حضرتعالي بوده است. براي نسل ما اين رابطه، خيلي روشنگر بوده. يکي از تعابيري که حضرت آقا راجع به حضرتعالي بکار برده‌اند، بحث مطهري زمان است. برخي، اين مشابهت‌سازي رهبري را فقط به يک بُعد از ابعاد شخصيتي ايشان منحصر مي‌کنند، يعني بُعد علمي؛ آيا منظور رهبري از تشبيه شما به آقاي مطهري همين بوده؟

آيت الله مصباح: اين که فرموديد، باعث شرمندگي بنده است و البته اين کلام ايشان نشانه بزرگواري مقام معظم رهبري است و معناي آن اين است که رهبري معظم انقلاب حواسشان به آدم هاي کوچک اين جبهه هم هست و سعي مي‌کنند ضُعفا را هم ببينند. اما با صرف نظر از لطف و بزرگواري ايشان، اگر بخواهد اين تشبيه صحيح باشد، بايد ببينيم مرحوم آقاي مطهري چه موقعيتي در انقلاب داشتند. اولين رئيس شوراي انقلاب آقاي مطهري بودند. عرض کردم بنده صلاحيت اين تشويق را ندارم اما همين انتصاب از سوي امام، در آن زمان آقاي مطهري را به تمام آحاد جامعه معرفي کرد. ثانياً تنها آقاي مطهري نبود که نزد امام (ره) يا نزد آقاي طباطبايي درس خوانده بود. اگر صرفاً جنبه علمي‌ايشان بود، در همان مقطع ما چهره‌هاي ديگري هم داشتيم که استاد دانشگاه و مجتهد بودند، هم در فقه شاگرد خود امام بودند و هم در فلسفه، ولي با انقلاب ميانه‌اي نداشتند. اما چطور شد که امام ايشان را معرفي کردند؟ آقاي مطهري غير از درس‌هايي که در فقه و اصول و فلسفه داشتند (که ديگران هم آن ويژگي‌ها را داشتند)، ويژگي‌هاي خاصي داشتند که مورد نظر امام بودند.

چرا کسي مثل دکتر مهدي حائري يزدي را نگفتند؟ ايشان هم فلسفه را پيش امام خوانده بود، استاد معروف فلسفه بود. در دانشگاه استاد ممتاز در فلسفه بود، در فلسفه کتاب داشت و صاحب نظر بود، نوه پسري مرحوم حاج شيخ عبدالکريم حائري مؤسس حوزه علميه و از انقلابيون بود. از کساني بود که از حدود 70 سال پيشتر نماينده مجلس يزد شد. آقاي صدوقي از قم آمدند يزد براي اينکه ايشان را تبليغ کنند تا آقا مهدي حائري بشود نماينده مجلس از يزد. آن وقت مرحوم آقاي کاشاني شد رئيس مجلس و آقاي مهدي حائري هم نماينده مجلس شد. از طرفداران پروپا قرص دکتر مصدق بود. آن از سوابق سياسي اش، آن از سوابق علمي‌اش، آن هم موقعيت حوزوي‌اش، چرا مثل او را نگفتند؟ ويژگي آقاي مطهري جامعيت و نقشش در انقلاب بود. صرف فلسفه يا صرف فقه و اصول، آقاي مطهري را مطهري نکرد. در مقام بحث عرض مي‌کنم، اگر بنا باشد تشبيه بشود، تشبيه در صفات برجسته مي‌شود. وقتي مي‌گويند فلاني مانند شير است همه صفات را تشبيه نمي‌کنند بلکه صفات برجسته مشبّه را با مشبّه به مقايسه مي‌کنند.

رهبر انقلاب نه تنها تذکري به بنده نداده‌اند بلکه تأييداتي هم کرده‌اند

اينجا شبهه‌اي را هم مطرح مي‌کنند و مي‌گويند اين تشبيهي که مقام معظم رهبري کردند براي اين است که چون آقاي مطهري يک نيروي فکري بودند، توقع مقام معظم رهبري از آيت‌الله مصباح هم، کار فکري است نه کار سياسي و دخالت در انتخابات‌ها.

آيت الله مصباح: اگر بخواهيم براي اين تشابه وجهي پيدا کنيم عرض کردم که امام تنها کسي را که به اسم در پاريس براي شوراي انقلاب تعيين کردند، آقاي مطهري بود. چه کار سياسي‌اي بالاتر از اين بود؟ البته گفتم که اين نشانه بزرگواري مقام معظم رهبري است و الّا بنده کسي نيستم. اما اين تفسير به رأي‌ها مربوط به سياست‌بازان است. يک چيزي را مي‌گيرند و سوژه مي‌کنند، بعد هر طور دلشان مي‌خواهد تفسير مي‌کنند و بعد هر طور مي‌خواهند آن را بکار مي‌گيرند و تخريب مي‌کنند؛ موضوعي را بزرگ مي‌کنند و موضوع ديگري را کوچک مي‌کنند، سياست‌بازي يعني همين. اين رفتار هم از يک نفر و دو نفر نيست برخي‌ها کار روزانه‌شان است. خصوصاً اين نشريات و رسانه‌هاي زنجيره‌اي کارشان همين است.

اخيراً هم گفتند که آيت‌الله مصباح به همه مردم توهين کرده و گفته که مردم ما قدر رهبري را نمي‌فهند...

آيت الله مصباح: وقتي قرآن مي‌گويد «و لکنّ أَکثرَ الناسِ لا يَعْلَمون» يا مي‌گويد «أکثَرُهُم لايَشعُرون» آيا يعني قرآن مي‎خواهد به اکثر مردم دنيا توهين کند؟ خير، غرض بيان نوعي سوء استفاده است. يک حرفي کسي زده با مقدمات و مؤخّراتي که اگر کاملش را بگويند، همه مي‌فهمند چه مي‌گويد، اما مي‌آيند تقطيع مي‌کنند، بعد به دلخواه خود تفسير مي‎کنند.

برخي در محافل و مجالسي گفته‌اند حتي در برخي بولتن‌ها نوشته‌اند که مقام معظم رهبري به آيت‌الله مصباح به خاطر رفتارهاي سياسي شان تذکر داده‌اند و از اين اقدامات شما راضي نيستند. آيا چنين چيزي واقعيت دارد؟

آيت الله مصباح: چنين مطلبي واقعيت ندارد، بلکه بر خلاف اين، در مواردي تأييدهايي هم وجود داشته - که نمي‌خواهم بيان کنم – البته همه اينها نشانه لطف ايشان است.

براي موفقيت، تنها برنامه و مجري صحيح کافي نيست

بحث ديگري که مي خواهيم از محضر شما سؤال کنيم اين شبهه است که اگر ساختار نظام ما در مقايسه با ديگر ساختارها، ساختار خوبي است و مجري در رأس اين ساختار هم بهترين مجري است پس بايد مشکلات حل شود. چون وجود مشکل يا به ساختار برمي‌گردد يا به مجري اين ساختار؛ پس وجود مشکلات در کشور ما يا نشانه مشکل در ساختار نظام و قوانين است يا در مجريان.

آيت الله مصباح: اين اشتباهي است که در بسياري از متدينين و خودي‌ها هم به وجود مي‌آيد. اينکه تصور کنيم اگر در جامعه دو چيز داشته باشيم، يکي برنامه صحيح و يکي مجري صحيح، صد درصد موفق خواهيم بود، اينطور نيست. ما در عالَم برنامه‌اي بهتر از اسلام نداريم، مجري‌اي هم بهتر از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نداريم. اما چقدر برنامه اسلام درست اجرا شد؟ با آن همه تمهيدات هنوز جنازه پيغمبر روي زمين بود، مسير را عوض کردند. اين به خاطر نقص برنامه بود يا نقص مديريت؟

مسأله اين است که آدميزاد، موجود مختاري است و در مظانّ امتحان. قرآن مي‌فرمايد: «لِيَبْلُوَکُمْ أيُّکُمْ أحْسَنُ عَمَلاً». مقتضاي امتحان اين است که زمينه براي هر جور کاري باشد. «کُلّاً نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ مِن عَطاءِ رَبِّک» هم اينهايي که بر حق هستند را کمک مي‌کنيم و هم اينهايي که بر باطل‌اند! هدف خدا در اين عالم همين است که زمينه را فراهم کند براي هرکس که در راهي که انتخاب مي‌کند بتواند پيش رود. اين قاعده البته تا آنجايي است که به مسائل اصلي عالم لطمه نزند و الّا پيش مي‌رود؛ مگر به جايي برسد که به مصلحت خلقت انسان و مسائل کلّي عالَم ضرر بزند، آن وقت خدا جلويش را مي‌گيرد، فرعون را غرقش مي‌کند در دريا، صدام هم آن بلا سرش مي‌آيد.

بنابراين اين طور نيست که اگر ما برنامه درستي داشتيم و يک مجري صحيحي هم داشتيم، مدير خوبي هم داشتيم، اين صددرصد بايد نتيجه دهد. اين از اشتباهات جبرگرايانِ جامعه‌شناس است. اينها فکر مي‌کنند که عوامل اجتماعي طوري است که اگر صددرصد جور شود بايد نتيجه قطعي بدهد و اگر نباشد حتماً در مقدماتش اشتباه شده است. اينها آدم‌شناس نيستند فقط اسمشان جامعه‌شناس است. آدم‌شناسي را بايد از قرآن ياد گرفت که مي‌فرمايد: «انّا هَدَيْناهُ السَّبيل إمّا شاکِراً وَ إمّا کَفوراً»، «مَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا» اينطور نيست که خدا دست‌بسته بود و يک امام و رهبراني را آورد تا کمکش کنند تا جامعه را اصلاح کند. نخير اين طور نيست و الّا خدا مي‌توانست همه را هدايت کند، همه را بهشتي کند. ولي آن وقت ديگر اين موجود، انسان نمي‌شد. انسان آن است که با اختيار خودش برود، پس بايد زمينه اختيار، برايش فراهم باشد. اصلاً فلسفه آزادي در اسلام همين است. برخلاف آنها که خيال مي‌کنند آزادي يک ارزش مقدسي است، ارزش آزادي در اسلام براي اين است که زمينه انتخاب فراهم شود تا انسان بتواند کمال خودش را با اختيار کسب کند. انسان اگر مجبور باشد يک راهي را برود که ديگر انتخاب نمي‌شود و ارزش انساني نخواهد داشت.

مؤسسه امام خميني به اندازه امکاناتش موفق بوده است

الان مسئله انقلاب، برنامه اداره کشور و اداره دولت است، کادرسازي و جامعه‌سازي است. آيا مؤسسه حضرتعالي و مجموعه کساني که در حوزه علميه قم هستند، واقعاً پاسخگوي اين نياز انقلاب هستند؟

آيت الله مصباح: ما به عنوان طلبه، بعد از انقلاب مهمترين وظيفه‌مان را اين تشخيص داديم که اسلام را در جميع جهات خودش بشناسيم و بشناسانيم و با بدعت‌ها و انحرافات مبارزه کنيم. اين بالاترين کاري بود که ما به عنوان يک طلبه در جامعه مي‌توانستيم انجام دهيم. آن که تمام زحمات انبيا را در يک جامعه بر باد مي‌دهد اين است که يا اسلام را درست نشناسند يا فريب بخورند. چه جايگاهي مي‌تواند جلوي اين بدعت‌ها و انحرافات را بگيرد؟ نه ارتش مي‌تواند، نه سپاه مي‌تواند، نه تجار مي‌توانند، نه صنعت‌گران مي‌توانند، اين فقط کار آخوند و حوزه است. ما اين کار را به عهده گرفتيم. چه اندازه موفق شديم؟ به اندازه‌اي که وسائل فراهم شد. ما که قدرت غيبي نداريم، منابع بي‌منتها نداريم. همين اندازه‌اي که امام بودجه ما را تقبّل فرمودند و فرمودند شما اينجا را توسعه بدهيد، من تا زنده‌ام خودم بودجه اينجا را تأمين مي‌کنم، بعد از ايشان هم حضرت آقا تقبّل فرمودند. ما پيش اَحدي رو نزديم، تمام نهادها موقع بودجه که مي‌شود نمايندگانشان را مي‌فرستند در مجلس لابي مي‌کنند ولي ما اين کارها را نمي‌کنيم. يک بودجه‌اي مي‌نويسيم و مي‌فرستيم دفتر آقا و از دفتر آقا مي‌فرستند دولت، يا تصويب مي‌کنند يا نمي‌کنند و پيش کسي تملّق نمي‌گوييم (که اگر مي‌گفتيم، خيلي کارها به ظاهر بهتر از اين انجام مي‌گرفت). الحمدلله خدا هم به اندازه‌اي که ما توانش را داشته‌باشيم، امکاناتش را فراهم کرده. يکي هم عنايتي است که خدا به دل رهبري انداخته‌است. کارهايي که انجام مي‌گيرد ايشان تشويق مي‌کنند. ما بچه‌ها هم دلمان به همين تشويق‌ها خوش است.

ما در کار خودمان در حدي که امکانات داشته‌ايم، نيروي انساني و امکانات مادي داشته‌ايم و شرايط سياسي اجازه مي‌داده حتي بيش از آنچه که اينها اقتضا مي‌کرده، پيش رفته‌ايم، اما اين که آيا اين حد مطلوب ما باشد، قطعاً نيست. البته همين مقدار هم نبوده جز به لطف خدا. مسائلي که درباره علوم انساني و اسلامي‌کردن علوم دانشگاهي امروز بعد از 36 سال مطرح است، ما سال اول انقلاب به لطف الهي مطرح کرديم. کارهايي که آن روز انجام گرفته، هنوز بعد از 35 سال، نمونه دومي‌ در کشور ندارد. کاري که 35 سال پيش در اين حوزه انجام شد، آن کار هنوز دومي‌اش ولو با صدها ميليارد تومان هزينه صورت نگرفته. اما اينکه بگوييم آنچه ما مي‌خواهيم صددرصد شده، يا آنچه انقلاب مي‌خواسته انجام گرفته، يا آن که ما مي‌توانيم تأمين کنيم، ابداً؛ نه ما ادعايش را داريم و نه واقعيت داشته‌است.

مسئولين خوش‌بين به آمريکا، اسلام را ناقص و عزت ايران را اشتباه فهميده‌اند

يکي از آن بدعت‌هايي که حضرتعالي فرموديد، بحث غرب‌باوري و غرب‌پرستي است که بعضي‌ها به اسم تعامل با دنيا در حال آرايش‌کردن دشمن هستند و دشمن را يک جوري به مردم نشان مي‌دهند که دشمني‌اش مخفي بماند. با اين نوع آرايش‌گري که براي فريفته‌شدن نسبت به دشمن مي‌شود چه بايد کرد؟

آيت الله مصباح: ما نمي‌خواهيم نسبت به اين رفتار‌ها خيلي سوءظن داشته‌باشيم و عرض کردم که اختلاف تشخيص‌ها در مواردي خيلي شايع است. دست کم نسبت به بعضي از مسئولين اين حُسن ظن را داريم که آنها واقعاً دلشان مي‌خواهد به کشورشان خدمت کنند، براي ناسيوناليسم ايراني کار مي‌کنند، دلشان مي‌خواهند ايران پيشرفت کند. منتها تصور مي‌کنند که اوايل انقلاب يک مقداري منطق احساس بر مردم غالب بود و مردم از عقلانيت دور شدند، ولي اين احساس هميشه هم به نتيجه مطلوب نمي‌رسد و کم‌کم فروکش مي‌کند. کساني ممکن است اينطور فکر کنند که در گذشته افراط کرديم و زيادي منطق احساسي داشتيم، خيلي برخوردهاي تندي با آمريکا داشتيم و اين کارها درست نبود. مي‌گويند بالاخره انقلاب شده بود، مردم احساسي بودند ريختند، کارهايي کردند که شايد غلط هم نبود - از ديد آنها عرض مي‌کنم - ولي واقعش اين است که در دلشان اين کارهاي مردم را قبول ندارند و اشتباه مي‌دانند عين همان چيزي که نهضت آزادي و مهندس بازرگان مي‌گفت.

بنده تا اندازه‌اي که آشنايي دارم، مهندس بازرگان نه آدم بي‌ديني بود، نه دشمن ايران بود اما فکرش فکر غربي بود. مي‌گفت پيشرفت با اين علم و با اين صنعت و با اين تکنولوژي است که اروپا دارد؛ ما بدون اينها نمي‌توانيم به جايي برسيم. مشکل از نگاهش بود. معتقد بود که شاه افراط مي‌کند و حق مردم را تضييع مي‌کند، ديکتاتوري مي‌کند، خلاف مقررات مشروطه عمل مي‌کند، اما اگر بر اساس فکر غربي عمل کنيم و شاه هم ديکتاتوري نکند، مشکلي نداريم. مي‌گفتند شاه حکومت نکند، سلطنت‌کند. حکومت براي دکتر مصدق است و وقتي شاه مي‌خواهد حکومت کند، کار را خراب مي‌کند و ما مي‌خواهيم شاه را بنشانيم سر جايش.

حدس بنده يا حداقل يکي از گزينه‌ها و احتمالات اين است که اين آقاياني که اينقدر دلشان مي‌خواهد با آمريکا نزديک شوند و روابط دوستانه و تعامل داشته‌باشند، اينها فکرشان اين است و شواهدي هم دارم. من از همان اوايل انقلاب از زبان خودشان شواهدي دارم که اينها فکرشان همين است. اينها دشمن ايران نيستند، دشمن اسلام هم نيستند اما اسلام را در همان محدوده‌اي مي‌بينند که مردم در زمان شاه مي‌ديدند، در محدوده همان مسائل فردي. روضه هم مي‌خوانند، گريه هم مي‌کنند، منکر اينها نيستند، با ايران هم مخالف نيستند. واقعاً مي‌خواهند ايران پيشرفت بکند چون افتخارشان اين است که ما ايراني هستيم.

نه دشمن ايران‌اند و نه دشمن اسلام، منتها اسلام را ناقص فهميده‌اند، عزت ايران را هم اشتباهي مي‌بينند. خيال مي‌کنند تسليم‌شدن در مقابل آمريکا و روابط با آمريکا برقرارکردن براي ما عزت مي‌آورد. در صورتي که بچه‌هاي ما هم مي‌دانند اين ذلت است. آمريکا هرگز نمي‌آيد خودش را در مقابل ايران ذليل کند، مي‌خواهد ما را ذليل کند. ما مي‌بينيم اينجا مي‌گويند که در مذاکرات خيلي روابط خوب است و پيشرفت‌هايي حاصل شده‌است؛ ولي آنها هم مي‌گويند که ابداً تحريم‌ها هيچ برداشته نمي‌شود و روزبروز هم اضافه مي‌کنند. باز مي‌گويند نه بابا اشتباه مي‌کنيد ان شاءالله بز است! فکرشان اين طوري است. مي‌گويند ما نمي‌توانيم با اينها دست و پنجه نرم کنيم، ناچاريم کوتاه بياييم! پس بهتر است که بگوييم ما آبرومندانه خودمان آمديم پيشنهاد کرديم و اين، شدني نيست.

بهترين تفسيري که ما مي‌توانيم از اين رفتارها داشته باشيم اين است که اشتباه مي‌کنند. نه اسلام را درست شناخته‌اند و نه عزت ايران را درست درک کرده‌اند. در همه اين کشورهاي خاورميانه شما يک نفر را نشان دهيد که اين طور فکر نکند. کسي که ما يقين داريم بر خلاف اين، فکر مي‌کرد فقط امام بود، بعدش هم مقام معظم رهبري؛ اما در ميان سياست‌مداران ديگر من نمي‌شناسم - نمي‌گويم نيست- من نمي‌شناسم کسي که اين فکرِ امام را عميقاً باور داشته‌باشد که ما بايد با آمريکا تا آخر مبارزه کنيم.

وظيفه نيروهاي انقلاب روشنگري و اقناع مردم است

نيروهاي ولايي چه تکليفي در برابر اين نوع نگاه دارند؟ چطور بايد با اينها برخورد کنند؟

آيت الله مصباح: سعي کنيم هرچه مي‌توانيم با بيان و استدلال و بحث‌هايمان و رفتار خودمان ثابت کنيم که مي‌شود در مقابل آمريکا ايستادگي کرد، مي‌شود آمريکا را به زانو در آورد، مي‌شود آمريکا را ذليل کرد، نه تنها ما ذليل نمي‌شويم بلکه عزتمان هم در همين مقابله با آمريکاست. «مَن کان يُريدُ العِزَّه فَانَّ العِزَّه لله». ولي به زور نمي‌شود اين را تزريق کرد که اين طور فکر کنيد. ما بايد سعي کنيم در حد توان خودمان فکر اينها را عوض کنيم. بنابراين بالاترين وظيفه انقلابي ما کار فرهنگي است. ما بايد روي توده‌هاي مردم کار کنيم، از فرصت‌ها استفاده کنيم و باورها را عوض کنيم. بايد کاري کنيم که مردم بفهمند ما بدون تکيه به ابرقدرت‌ها مي‌توانيم؛ بفهمند خدا زنده است و خدا کمک مي‌کند.

نمونه‌هايش زياد است، هر کجا ما اشتباه کرديم و مغلوب واقع شديم براي اين بوده که به جاي درِ خانه خدا، درِ خانه ديگران رفتيم. اگر در جنگ اُحد شکست خورديم براي اين بود که اطاعت پيغمبر را نکرديم و الّا خدا همان خداي جنگ بدر بود. خداي امروز هم با خداي جنگ بدر هيچ فرقي نکرده است، پيغمبر هم همان پيغمبر است. چطور شد در جنگ بدر با عده کم پيروز شدند ولي در جنگ اُحد در خانه خودشان و در شهر خودشان شکست خوردند! آنجا اطاعت خدا و پيغمبر کردند و اينجا نکردند. اين فرهنگ را ما بايد تقويت کنيم. بايد دين را بهتر بشناسانيم و مردم را بهتر به اين باور برسانيم. مردم بايد دين را و دشمنان دين را بهتر بشناسند و پايه‌هاي دشمني‌اش را بدانند.

آمريکايي‌ها که با مردم خودشان اين رفتارها را دارند، دلشان هرگز به حال ما نمي‌سوزد! مگر همين رئيس جمهور آمريکا نگفت که اگر دست من بود تمام پيچ و مهره‌هاي صنعت هسته‌اي ايران را باز مي‌کردم تا يک حلقه از سانتريفيوژها هم باقي نماند؟ بعد عده‌اي مي‌گويند نه، شوخي کرده؛ ايشان دلش مي‌خواهد که ما پيشرفت‌هاي علمي‌ هم داشته‌باشيم، چون ايشان خيلي عِلمْ‌دوست‌اند دلشان مي‌خواهد همه مردم دنيا پيشرفت علمي‌کنند! رئيس جمهور مؤدب و باهوشي هستند. رئيس‌جمهور اسبق هم که مي‌گفت تمدن مهم آمريکا! در حالي که بي‌ريشه‌ترين کشور عالَم آمريکاست ولي او در سخنراني سازمان ملل از تمدن آمريکا تعريف مي‌کرد.

هر گروه سياسي مشورت بخواهد، دريغ نمي‌کنم

مدتي قبل همايشي در تهران برگزار شد و حضرتعالي هم تشريف آورديد. اين همايش مايه اميد شد و خيلي‌ها دلشان گرم‌شد. ولي در عين حال نکته‌اي مطرح مي‌شود که در چند سال اخير، آيت‌الله مصباح و کساني که هم‌سو با ايشان بودند، در چنين همايش‌هايي شرکت نکردند؛ به تعبيري با طيف‌هاي ديگر وحدت نکردند؛ الان چه ضرورتي احساس شده که در اين همايش شرکت کردند؟ آيا نگاه شما به اين مقولات سياسي تغيير کرده يا آن مجموعه‌هاي سياسي ديگر تغيير منش داشته‌اند يا اصلاً اين تصميمات اقتضايي بوده، يعني متناسب با هر مقطعي و با توجه به مجموعه شرايط، تصميماتي گرفته‌شده و هر کدام در جاي خودش درست بوده است؟

آيت الله مصباح: اگر در عرايض قبلي‌ام درباره نقش ما در مبارزه و معناي مبارزه و اهداف مبارزه دقت کرده‌باشيد، خواهيددانست که ما نه به کسي سر سپرده‌ايم و نه با کسي عقد اُخوّت بسته‌ايم و نه اميد کمکي از کسي يا گروه و جمعيتي داريم. ما فقط تلاش مي‌کنيم هر کاري را که به حَسَب تشخيصمان در جهت پيشرفت اهداف الهي و اهداف اسلام است انجام دهيم. هرجا و هر زمان ببينيم که قدمي‌ به نفع اسلام است، برمي‌داريم و اگر تشخيص داديم به ضرر اسلام است، خودداري مي‌کنيم.

قبل از انقلاب و اوايل انقلاب ما با هيأت‌هاي مؤتلفه ارتباط نزديک داشتيم؛ البته در درجه اول مرحوم آقاي بهشتي و مرحوم آقاي مطهري به عنوان نماينده امام در هيأت‌هاي مؤتلفه جلساتي داشتند. چند نفر بودند که معمولاً در جلسات اين هيأت‌ها براي سخنراني مي‌رفتند، يکي از آنها مقام معظم رهبري بودند، مرحوم دکتر باهنر بود، آقاي هاشمي‌ بود، بنده هم يکي از آنها بودم. من اين هيأت‌هاي مؤتلفه را از سالم‌ترين و متديّن‌ترين و مُخلص‌ترين ياران امام مي‌دانستم. آن وقتي که هنوز هيچ‌کس امام را نمي‌شناخت، خدا رحمت‌کند آقا مهدي عراقي را، شب با اسلحه پشت بام خانه امام کشيک مي‌داد در حالي‌که هيچ‌کس نمي‌دانست. مرحوم آقاي عسگراولادي و آقاي شفيعي و ديگران، اينها از ياران اوليه امام بودند. ما با اين‌ها ارتباط داشتيم دعوت مي‌کردند، مي‌رفتيم سخنراني مي‌کرديم به اندازه‌اي که از ما برمي‌آمد. ولي اين معنايش اين نيست که اختلاف نظر نداشته باشيم.

اينها هيچ وقت از ما نخواستند که مثلاً ما مسئوليت ثابتي قبول کنيم و آنها هم کارهايشان را با ما مشورت کنند. از ما مي‌خواستند سخنراني کنيم ما هم مي‌رفتيم سخنراني مي‌کرديم. بعد از انقلاب هم همين طور بود تا اين که يک عده‌اي آمدند گفتند ما بيش از اين مي‌خواهيم، مي‌خواهيم کارهايمان را با شما چِک کنيم. من هم گفتم در حدي که تشخيص ما باشد و تخصص ما اقتضا کند وظيفه‌مان است، اما بيش از اين نه مسئوليتي مي‌پذيريم و نه ادعايي داريم. ارتباط ما با برادران جبهه پايداري هم از اين جنس بود. جلسه اولي که در اينجا تشکيل دادند، گفتند ما مي‌خواهيم يک حرکت سياسي داشته باشيم و دلمان مي‌خواهد با يک روحاني مشورت کنيم. من هم در حد مشورت پذيرفتم؛ و الّا نه من به آنها سَري سپرده‌ام و نه درخواستي از آنها کرده‌ام. بارها هم گفته‌ام که من ليدر آنها نيستم. وقتي آقايان جبهه پايداري مي‌گويند ما کارهايمان را با تو مشورت کنيم، من بگويم نکنيد؟! مشورت مي‌خواهند، من بگويم مشورت نمي‌دهم؟ هر گروه ديگري هم بيايد، همين کار را مي‌کنم. همين اخيراً کميته امداد دعوت کردند من رفتم تهران برايشان سخنراني کردم.

آقايان ديگر هم تشريف آورده‌اند اينجا، اما اين طور درخواستي نکردند که ما مي‌خواهيم نظراتمان را با شما چک کنيم و هر چه شما بگوييد، بپذيريم ولي جبهه پايداري گفتند، ما هم مشورت مي‌دهيم.

بعد از اين جريانات، اخيراً بالاخره گروه‌هاي مختلفي از اصولگرايان فهميدند که در گذشته اشتباهاتي شده؛ آقاي تقوي ميدان‌دار اين کار شدند و تشريف آوردند اينجا و جلسه داشتيم. گفتند در جلسه اصولگرايان در لانه جاسوسي سخنراني کنيد، ما هم رفتيم آنجا حرف‌هايي که هميشه مي‌زديم، آنجا زديم. نه چيز تازه‌اي داشتيم بگوييم و نه آنها از ما چيز خاصي خواستند بگوييم. باز هم دعوت کنند - اگر حال مزاجي‌ام اجازه دهد و وقت کافي داشته‌باشم - قبول مي‌کنم، چه اينجا باشد چه آنجا.

وحدت بين اصولگرايان بر اساس حجّت شرعي ممکن است

مي‌گويند هر گلي يک بويي دارد. حضرتعالي، آيت‌الله يزدي و الان که آيت‌الله موحدي کرماني به جاي آيت‌الله مهدوي‌کني (رحمت‌الله عليه) براي طيف اصولگرايان و بخشي از مردم مانند گلي هستيد با عطر خاص خودش. بالاخره هر طيفي از عناصر جامعه ما ذائقه‌شان با يکي از اين گل‌ها هم‌سو و هم‌خوان است. بعضي‌ها خدمت شما مي‌رسند و مشورت مي‌پذيرند، بعضي‌ها خدمت آقايان ديگر مي‌رسند. الان خيلي‌ها اين اميد در دلشان ايجاد شده که با محوريت اين سه بزرگوار در حرکت‌هاي اجتماعي آينده به شکلي عمل شود که جريانات رقيب خصوصاً جريان خوش‌بين به غرب نتوانند سوء استفاده کنند. البته همواره کساني هستند که با دخالت‌ها و فشارهاي خودشان نمي‌گذارند اين اتفاق بيفتد. شما آينده را چطور مي‌بينيد؟

آيت الله مصباح: ما هم دعا مي‌کنيم که اين اميدها تحقق پيدا کند و روز بروز دل‌ها به هم نزديک‌تر و اختلافات کمتر شود ولي واقعيت اين است که اختلاف فکر و سليقه به صورت کامل ميان هيچ دو نفري برداشتني نيست. آنچه مسئله را حل مي‌کند اين است که در مسائل اجتماعي و سياسي، حرف آخر را بايد يک نفر بزند، آن هم مقام معظم رهبري است. هرچه ايشان بفرمايند علي‌الرأس و العين، ما مطيع هستيم. اما در جاي ديگر هر جا حجّت شرعي باشد، ما نوکر حجّتيم. صِرف خوش‌بيني، ارادت، سابقه، رفاقت و اين امور براي کسي حجّت نمي‌شود.

من بايد تنها در گور بمانم و شبِ اولِ قبر، من بايد تنها جواب بدهم، پس بايد براي کار خودم حجّت داشته باشم. ملاک کلي آن هم همين است که برآيند نقطه ضعف‌ها و قوت‌ها و حُسن‌ها و عيب‌ها بايد براي اسلام مثبت باشد. هر کس مسئول تشخيص خودش است؛ اگر يکي بگويد من اين‌گونه تشخيص دادم بسيار خُب، ما براي شما هم دعا مي‌کنيم تا آن چه وظيفه‌تان است عمل‌کنيد. شما هم براي ما دعا کنيد تا هرچه وظيفه‌مان است، عمل کنيم. اگر يک جايي لازم است يک قدم واحدي برداشته‌شود و همه در يک خط قرار بگيرند، آن جهت بايد برگرفته از خطوط کلي تبيين‌شده توسط مقام معظم رهبري باشد. اين خودش يک حجّت است. اما تا ايشان چيزي نفرموده‌اند ما وظيفه‌مان اين است که براي تصميمات اجتماعي‌مان حجت الهي داشته‌باشيم که چرا اين کار را کرديم؟ ممکن است اختلاف در فتوا باشد يا ممکن است اختلاف در تشخيص باشد. ان‌شاءالله که اختلاف در هواي نفْس نباشد.

در فرمايشات جلسه‌ي همايش اصولگرايان در لانه جاسوسي فرموديد که اگر بخواهيم روش‌ها در فعاليت‌ها يکي شود بايد ارزش‌هايمان را يکي کنيم و قبل از آن بايد بينش‌هايمان را يکي کنيم.

آيت الله مصباح: اين راه کلي، بسيار خوب است. اما هميشه اينطور نيست که وقتي به جزئيات رسيد، يکي شود. بالاخره تشخيص‌هاي اشخاص بر اساس سوابق ذهني و تجربيات آنهاست. در جريان مبارزه در اول نهضت حضرت امام، بزرگاني که واقعاً از هر جهت ما به آنها ايمان داشتيم، نمي‌آمدند در ميدان، وقتي مي‌پرسيديم چرا نمي‌آييد؟ مي‌گفتند ما مارْگزيده‌ي مشروطه هستيم. تقي‌زاده‌ها کُلاه سرِ آخوندها گذاشتند، مي‌ترسيم.

ملاک در جمع بين تشخيص فردي و کار جمعي، منفعت اسلام است

يک بحث مهم همين جمع بين تکليف فردي و کار جمعي است که يک دغدغه‌اي است خصوصاً براي کساني که نگاه دين‌مدارانه‌اي به مناسبات سياسي دارند. به تعبير حضرتعالي ما را در قبرمان تنها مي‌گذارند ولي بالاخره کار جمعي که بخواهيم انجام دهيم بايد جمع را در نظر بگيريم. آيا همانطور که از امام راحل نقل کرديد، در اين مواقع بايد کمي‌آهسته‌تر برويم تا کار جمعي تحقق پيداکند؟

آيت الله مصباح: ادامه آنچه از امام راحل نقل کردم را هم بفرماييد. ايشان فرمودند اگر در اصل مبارزه حرفي ندارند من حاضرم کمي‌آرام‌تر حرکت کنم چون اين کار براي اسلام مفيدتر است. پس بايد کار جمعي ما به نفع جبهه اسلام و انقلاب و ولايت باشد نه هر کار جمعي به هر اسمي ‌و با هر شيوه‌اي و با هر ادّعايي. بله؛ من اگر تنها اقدام کنم، هر قدر هم وظيفه‌ام را مهم بدانم، قطعاً آن اثر را ندارد که کار دسته‌جمعي دارد ولي ما بايد حساب کنيم که کدام تصميم براي اسلام مفيدتر است. نه اينکه ببينيم کدام تصميم، دلخواه ديگران را تأمين مي‌کند. نبايد اين طور باشد که چون رفيق هستيم و رفيق من درخواستي داشته، من بگويي به خاطر شما عمل مي‌کنم. امام فرمود اگر آقايان نظرشان اين باشد که من آهسته‌تر حرکت کنم و عمل کنم، حاضرم دست از تشخيص خودم بردارم، با آقايان همکاري کنم چون اينطور رفتار براي اسلام، مفيدتر است. پس باز بايد تشخيص داد که کدام براي اسلام مفيد است.

 

وظيفه رسانه 9 دي تشخيص درست وظيفه و بصيرت افزايي است

وظيفه رسانه‌هاي جريان ولايي و اصولگرا بويژه وظيفه هفته‌نامه 9دي را در اين مقطع چه مي‌دانيد؟ بالاخره حضرتعالي خودتان روزگاري در گذشته و دوره طاغوت، يک رسانه به نام «انتقام» را اداره مي‌کرديد.

آيت الله مصباح: وظيفه همه ما اين است که وظيفه خودمان را درست تشخيص دهيم و در انجام آن کوتاهي نکنيم. به خاطر منافع خودمان از بيان حقايق خودداري نکنيم. اين طور نباشد که اين موضوع را بگوييم تا رابطه‌مان با اين جريان و اين فرد خوب شود تا فردا اقدامي ‌عليه ما نکند يا از رسانه ما، از پرتو يا 9دي حمايت کنند و به آن کمک کنند. اگر اين شديم ما هم مثل آنها هستيم. سعي کنيم ببينيم خدا الان از ما چه مي‌خواهد، من وظيفه خودم را انجام دهم، اگر کمک مي‌کنند، بکنند؛ و الّا هر چه او بخواهد همان مي‌شود. خدا کارِ خودش را بلد است. مبادا منافع دنيا و اغراض مادي مانع انجام وظيفه‌مان شود. کوتاهي و تنبلي هم نکنيم و حتي اگر لازم باشد مسافرت کنيم، بنويسيم، سخنراني کنيم، ملاقات خصوصي داشته‌باشيم. به خاطر هواي نفس دست از وظيفه‌مان برنداريم. راهش هم البته اول، هدايت خواص است؛ بايد روي خواص جامعه تأثير بگذاريد چون آنها روي توده‌ها تأثير مي‌گذارند. البته به زور هم نمي‌شود چيزي را تحميل کرد، دارويي هم ندارد تا تزريق کنيم. بايد فهم و فکر کساني که خودشان را به خواب نزده‌اند را با استدلال و منابع عقلي و نقلي اصلاح کنيم. کار ديگري از دست ما بر نمي‌آيد، وظيفه ديگري هم نداريم.

نگران شيطنت برخي براي مجلس خبرگان آينده نيستم

بعد از رحلت آيت الله مهدوي کني به خصوص در فضاي سياسي کشور، برخي جريانات که خيلي به قدرت تمايل دارند و به جريان فتنه هم نزديک‌اند، در فکرشان و اظهاراتشان و حتي برنامه‌ريزي‌شان مشهود است که قصد دارند براي تصاحب رياست خبرگان تحرک کنند. حتي اگر در اين دوره نشد با آيت‌الله سازي‌هايي که مي‌کنند، مي‌خواهند براي خبرگان برنامه‌ريزي کنند...

آيت الله مصباح: يا حتي برنامه‌ريزي براي رهبري آينده!

بله؛ مي‌خواهيم بدانيم فضاي فعلي خبرگان چقدر براي اين جريان مساعد است و اساساً شما خبرگان آينده را چگونه پيش‌بيني مي‌کنيد و چه کارهايي مي‌شود کرد؟

آيت الله مصباح: حقيقت اين است که من در شناخت نظرات اعضاي خبرگان، اطلاع دقيقي ندارم چون به دليل مشغله‌ها، بنده طبعاً زياد معاشرت در اين امور ندارم. قضاوت‌هايي هم که در مورد برخي افراد دارم بر اساس مواضع خودشان و سوابقشان است. بنابراين پيش‌بيني خاصي ندارم ولي يک اعتقادي دارم - که حوادث متعدد بعد از انقلاب هم آن را تقويت کرده‌است - اعتقادم اين است که هر جا واقعاً خطر جدّي براي اسلام و انقلاب اسلامي ‌بوده، خدا نگذاشته تحقّق پيداکند. بله ممکن است کسي مورد امتحان واقع‌شده و يک مدتي آب به آسياب دشمن هم ريخته ولي اين، دوامي ‌نداشته چون اين انقلاب يک چيز ساده‌اي نيست.

خون‌هاي پاکي براي اين انقلاب داده‌شده که نمونه‌اش را فقط در داستان کربلا مي‌شود ديد و «انَّ الله لا يُضِيعُ أجْرَ الْمُحْسِنين» با کوتاهي برخي از ما ممکن است موقتاً يک نوساناتي پيدا شود ولي اينها دوامي ‌ندارد. بنابراين من از اين جهت خيلي نگران نيستم. نگرانم که امثال خودم وظيفه‌ام را به خوبي عمل نکنم. اما اگر ما هم وظيفه خودمان را عمل کنيم، حُسن ظنّ‌مان اين است که خداوند متعال به برکت خون‌هاي شهدا و فداکاري‌ها و اخلاص‌هاي امام و مقام معظم رهبري، ما را رها نمي‌کند.

 

آيت‌الله مهدوي هميشه سخت‌ترين مسئوليت‌ها را پذيرفتند

حضرتعالي با آيت‌الله مهدوي کني هم از نزديک آشنايي داشتيد. البته در اين ايام برخي از رسانه‌هاي مغرض مطالب بچه‌گانه‌اي نقل کردند که ارزش جواب‌دادن هم ندارد؛ اما به عنوان آخرين سئوال مي‌خواستيم از ايشان يادي داشته باشيم.

آيت الله مصباح: خدا ان‌شاءالله درجات ايشان را بيش از پيش متعالي کند. عقيده شخصي بنده درباره ايشان اين است که آيت‌الله مهدوي کني از افراد انگشت‌شمار مورد اعتماد کامل امام (رضوان الله عليه) بودند. غير از ايشان چند نفر را بيشتر نمي‌شود معرفي‌کرد که امام واقعاً به اينها اعتماد داشت و براي اينها احترام کامل قائل بودند. اما آشنايي بنده با ايشان به سال‌هايي برمي‌گردد که در مدرسه حجّتيه، حُجره‌هايمان ديوار به ديوار بود. يک حُجره، ايشان بودند و اخوي‌شان آقاي باقري و آقاي شمس که بعدها در کَن ساکن شدند و آنجا متأهل شدند. بنده هم با يکي از دوستان يزدي‌مان که ايشان هم مرحوم شدند حُجره کناري بوديم. از همان دوران طلبگي خدمت ايشان ارادت داشتيم و ايشان را به فضل و به تقوا و حُسن اخلاق مي‌شناختيم. در دوران نهضت هم ايشان تقريباً همان اوايل نهضت تشريف بردند تهران، خيابان ايرانشهر، مسجد جليلي که يکي از پاتوق‌هاي مبارزين بود. ايشان امام جماعت بودند. حتي بعضي گروه‌هايي که هنوز انحرافشان مشخص نشده‌بود آنجا مرکزيت داشتند. مسجد بيشتر براي متديّنين و مبارزين بود؛ چند نفر هم بودند که به تناوب در اين هيأت‌ها صحبت مي‌کردند که بعد هيأت‌هاشان شد هيأت‌هاي مؤتلفه. گاهي ما هم مي‌رفتيم آنجا در بعضي جلسات صحبت مي‌کرديم. يادم است با دعوت آقاي مهدوي چند جلسه درباره حکومت اسلامي‌آنجا سخنراني کردم.

بعد از انقلاب هم تقريباً سخت‌ترين مسئوليت‌ها را ايشان قبول کردند؛ مثل مسئوليت کميته‌ها که در واقع مديريت امنيت کشور بود. در آن شرايطي که سنگ روي سنگْ بند نمي‌شد، هيچ‌جا هم آرامشي نبود. به هرحال از نظر علمي ‌هم از شاگردهاي قديمي‌مرحوم آقاي طباطبايي و حضرت امام بودند و بسيار برجسته بودند، هم در فقه، هم در تفسير و هم در فلسفه. ايشان فلسفه را پيش مرحوم آقاي سيد ابوالحسن رفيعي قزويني هم تحصيل کرده‌بودند. آيت‌الله مهدوي از بهترين افراد از لحاظ علم و تقوا و از نظر درک سياسي هم کم نظير بودند. تا آخر هم ما همين‌طور ارادت داشتيم و داريم و در حدي هم که بتوانيم انجام وظيفه مي‌کنيم. اما همه اينها معنايش اين نيست که آدم‌ها در همه چيز کاملاً توافق نظر داشته‌باشند. اختلافي در فتوا يا اختلافي در تشخيص نداشته‌باشند.

در مباني ما هيچ اختلافي نداريم. اما در مصاديق گاهي اختلاف مي‌شود. شما فرض بفرماييد مقام معظم رهبري با امام، همه فتاواشان يکي است؟ بعضي جاها اختلاف دارند. آيا اين معنايش اين است که رهبر انقلاب مخالف امام است؟ اين مسئله جزئي است که در مسائل نظري هميشه اتفاق مي‌افتد.من انکار نمي‌کنم که در بعضي موارد تشخيص‌مان در مسائل اجتماعي و سياسي با هم تفاوت داشت؛ ولي در مباني، در منش، در ارادت ما به ايشان، کمترين خدشه‌اي نبوده و نيست و يکي از بزرگترين ضايعات براي نظام اسلامي‌ و جامعه روحانيت را من ضايعه درگذشت ايشان مي‌دانم. خدا ان شاءالله ساعت به ساعت بر عُلُوّ درجاتشان بيفزايد.

مي‌گفتند حضرتعالي براي فوت ايشان پيام نداديد...

آيت الله مصباح: اين حرف‌ها واقعاً کودکانه است؛ من چه کسي هستم که پيام بدهم.

البته اين از تواضع حضرتعالي است ولي با سابقه‌اي که از حضرتعالي مي‌شناسيم، اصلاً دأب شما اين نيست که در اين موارد براي ارتحال کسي پيام داده‌باشيد؛ البته به دليل همين تواضعي که درباره جايگاه خودتان داريد.

اما به عنوان آخرين سئوال چون برخي همکاران 9دي از پياده‌روي اربعين بازگشته‌اند، نظرتان درباره استقبال مردم از پياده‌روي اربعين و بزرگداشت اين روز چيست؟

اين انقلاب هر روزش يک معجزه است

آيت الله مصباح: اين استقبال پرشور از اربعين هم مثل فرمايشي است که آقا فرمودند؛ دو سال پيش خودم از ايشان شنيدم که فرمودند اين انقلاب هر روزش يک معجزه است. من راجع به کرامات حضرت رضا (عليه السلام) از ايشان پرسيدم و ايشان مواردي اشاره کردند و بعد فرمودند اين انقلاب هر روزش يک معجزه است. به نظرم يکي از معجزات، همين اربعين است. اصلاً با هيچ عامل ظاهري قابل تحليل نيست. آنهايي که بودند و ديدند مي‌دانند که اين عظمت با تبليغ درست نشده، اينکه توجه به رهبري در اين پياده‌روي زياد است اين با تبليغات نيست. اينها حرف است. اينها مصداق وَ اجعَل أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهم است و اين شوخي نيست. حضرت ابراهيم وقتي کعبه را مي‌ساخت گفت: خدايا دل هاي مردم را متوجه اينجا کن و خدا اين کار را کرد. خدا دل‌هاي مردم را تسليم اين مرد کرد. عاشق رهبري هستند؛ چرا؟ نمي‌دانند چرا ولي علاقه دارند! اين لطف خداست بايد قدرش را دانست، بايد شکرش را بجا آورد.

از لطفي که کرديد و وقتي که در اختيار ما قرار داديد تشکر مي‌کنيم.

نظرات بینندگان

ارسال نظر