صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

آيا افغانستان آبستن جنگ نيابي ديگري است؟

رفته رفته با نزديک شدن به آغاز سال نو ميلادي و عملي شدن طرح خروج نيروهاي ائتلاف از افغانستان، رقابت کشورها و بازيگران منطقه و فرامنطقه اي براي پر کردن خلا قدرت ناشي از اين رويداد بيشتر مي شود.

کد خبر: 1217

رفته رفته با نزديک شدن به آغاز سال نو ميلادي و عملي شدن طرح خروج نيروهاي ائتلاف از افغانستان، رقابت کشورها و بازيگران منطقه و فرامنطقه اي براي پر کردن خلا قدرت ناشي از اين رويداد بيشتر مي شود. اين مهم به ويژه پس از سکني گزيني اشرف غني احمد زي، در ارگ رياست جمهوري و برقراري ثبات نسبي در افغانستان شدت بيشتري پيدا کرده است؛ چراکه پس از گذشت چند ماه کشمکش انتخاباتي، هم سرنوست سياسي کشور را رقم زده شد و هم اينکه پيمان امنيتي ايالات متحده- افغانستان، علي رغم خودداري حامد کرزي، رئيس جمهور پيشين، سرانجام به امضاي عالي ترين مقام سياسي اداري افغانستان رسيد و فضاي همکاريهاي منطقه اي و بين المللي اين کشور از ابهام خارج شد.

از اين رو، خيز کشورها و بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي براي ايفاي نقش برجسته تر در فرداي افغانستان هم نگراني مردم و دولت افغانستان و هم دلواپسي ديگر رقباي خارجي را در پي داشته است. در اين ميان، هندوستان و پاکستان به عنوان رقباي منطقه اي و در زمره کشورهاي تاثيرگذار در سپهر سياست ورزي افغانستان با حساسيت بيشتري رفتارهاي يکديگر را دنبال مي کنند و بر آن هستند تا ضمن پيشگيري از پيشي گرفتن ديگري، موضع برتري را کسب و محيط امنيتي منطقه را به نفع خويش رقم زنند.

دامنه کشاکش هند و پاکستان؛ از کشمير تا افغانستان
هند و پاکستان پس از درگيريهاي 1947 استقلال يافتند ولي با اين وجود، جنگ و تنش مرزي همواره بر روابط اين دو کشور همسايه سايه افکنده است. اين معماي امنيتي دو کشور، فارغ از مسايل ايدئولوژيکي، بيش از هر چيز حاصل اختلاف نظر و کشمش فکري رهبران آنها بر سر سرزمين مورد مناقشه کشمير بوده است به طوريکه در تاريخ نزديک به هفتاد سال استقلال آنها، ارتش دو کشور در سالهاي 1948، 1965، 1971 و 1999 بر سر اين منطقه صف آرايي کردند. در درگيري اخير که از آن با عنوان «جنگ کارگيل» ياد مي شود، دو طرف تا جايي پيش رفتند که براي به زانو در آوردن ديگري، سلاحهاي اتمي خويش را به حالت آماده باش در آورند. اين بحران سرانجام با پادرمياني بيل کلينتون، رئيس جمهور پيشين ايالات متحده، و متقاعد کردن پاکستان براي عقب نشيني از خاک هندوستان پايان يافت. اما پس از آن دو کشور در نشست مشترکي در 2003، توافقنامه آتش بسي را امضا کردند که چندان عملي نشده و مرزهاي آنها هنوز شاهد تنشهاي مرزي پراکنده بوده و هر يک ديگري را متهم به نقض آن مي کنند.

اما در آنسوي مرزهاي مشترک نيز، دو کشور نگاههاي امنيتي متفاوتي دارند که افغانستان جلوه عيني و عملي آن است. هند و پاکستان در دوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروي، نيز روياروي يکديگر بودند. هندوستان از سياستهاي مسکو طرفداري مي کرد ودر مقابل پاکستان در ائتلاف متشکل از ايالات متحده و برخي از کشورهاي اسلامي از گروه مجاهديني که از کشورهاي اسلامي به قصد «جهاد عليه کفار» به افغانستان آمده بودند، قرار گرفت و حتي مستقيمن وارد درگيري با اشغالگران و وابستگان افغاني آنها شد. اين کشور، همچنين پايگاه هاي آموزشي و عملياتي و همينطور کمکهاي مالي و اطلاعاتي گسترده اي را در اختيار مجاهديني قرار داد که پس از پايان اشغالگري شوروي، بازيگر عمده و مسلط افغانستان شدند. پاکستان همچنين پذيراي بيش از سه ميليون مهاجر افغاني شد که هم در شکل گيري و تقويت نظام طالبان حاکم بر افغانستان در دهه 1990 کمک ارزنده اي کردند و هم به ابزار قدرت اسلام آباد در برابر کابل در سالهاي بعد تبديل شد.

با سلطه طالبان بر افغانستان اما، پاکستان در زمره انگشت شمار کشورهايي بود که حکومت آنها بر افغانستان را برسميت شناخت و از کمکهاي مالي، اطلاعاتي و نظامي گسترده اي را در اختيار آنها قرار داد؛ اين مهم با عنايت به چيرگي جمعيتي پشتونها در افغانها سبب شده بود تا اين کشور به حياط خلوت پاکستان تبديل شود. در مقابل، هندوستان اما در کنار ديگر کشورهاي منطقه و فرامنطقه اي از نيروهاي موسوم به «ائتلاف شمال» که ترکيب جمعيتي آن بيشتر از اقوام تاجيک، بلوچ و هزاره بود، پشتيباني مالي، اطلاعاتي و نظامي مي کرد. اين گروههاي قومي هرچند درگيري جنگ داخلي بودند ولي در عين حال رقابت و ستيزهاي امنيتي و سياسي ديگر بازيگران فراملي را نمايندگي مي کردند.

به دنبال رويداد 11 سپتامبر و فضاي امنيتي خاص ناشي از آن، پرويز مشرف، رئيس جمهور وقت پاکستان، زير فشار جامعه بين المللي و همچنين مبتني بر سياست «نخست پاکستان، سپس ديگران» ناچار به همراهي با ائتلاف بين المللي به رهبر يالات متحده در اشغال افغانستان شد. رفع نگراني از اشغال خارجي و در عوض کسب امتيازات سياسي و اقتصادي، رهايي از انزواي ناشي از جنگ کارگيل و لغو تحريمهاي بين المللي ناشي از آن، جا نماندن از رقابت با هند در فرداي افغانستان از جمله مهمترين ابعاد اين سياست بود. به دنبال اين چرخش، نيروهاي ائتلاف بهره گسترده اي از بنادر، راهها، پايگاههاي نظامي و... پاکستان در جريان حمله به افغانستان بردند و اين کشور به «متحد غيرناتوي» ايالات متحده در نبرد با تروريسم لقب يافت.

اما برخلاف دوران زمامداري طالبان، روابط سياسي اسلام آباد در طول زمامداري 13 ساله حامد کرزي همواره همراه با بدگماني، اتهام زني و تنش مرزي بود. اين دو کشور افزون بر اختلافات مرزي خط ديوراند، که به جاي مانده از دوران استعماري بريتانيا است، سياستهاي يکديگر در قبال هم را نکوهش مي کردند. از يک سو، کابل دولت پاکستان و به ويژه سازمان اطلاعاتي آن ISI را متهم مي کرد که در مبارزه با افراطي گري و طالبان صادق نيست و با در پيش گرفتن رفتارهاي دوگانه، بازيگر اساسي در ناامنيهاي داخلي آن کشور و به ويژه در عملياتهاي انتحاري و خرابکارانه تندورهاي وابسته به «شبکه حقاني» در مقابل کنسولگري هند در جلال آباد 1392 و هرات 1393 است.

با اعلام رويکرد دولت جديد ايالات متحده در مبارزه با طالبان در 2009 و کشيده شدن دامنه جنگ به خاک پاکستان، اين کشور ناچار از فشارهاي ايالات متحده، عملياتهاي نظامي اي را در مناطق مرزي به راه انداخته است. به رغم اين اقدامات نظامي، که از جمله منجر به کشته شدن برخي از رهبران برجسته طالبان همچون «عدنان شکري جمعه»، جايگزين «خالد شيخ محمد» از متهمان اصلي حمله يازدهم سپتامبر، در وزيرستان شد، کابل، اسلام آباد را متهم به تقسيم بندي طالبان به «خوب و بد» کرده و مدعي شده که تنها با شاخه هاي از طالبان برخورد کرده است که امنيت ملي پاکستان را تهديد مي کنند. و همچنين نه تنها رفتار سختگيرانه اي در قبال گروههايي مانند «شبکه حقاني» و «لشکر طيبه» که به ترتيب که عمدتن نيروها و پايگاههاي ناتو و يا منافع هند را تهديد مي کنند، ندارد که حتي در پاره اي موارد ISI و ارتش، آنها را از انجام عمليات آگاه مي کند.

پاکستان نيز همسايه شمالي را متهم کرده که مبتني بر سياستهاي جانبدارانه، فضاي بيشتري براي جولاندهي رقيب خويش، هندوستان، فراهم ساخته و به هشدارها و دغدغه هاي سياسي و امنيتي اسلام آباد توجه کافي نمي کند. از جمله اينکه پرويز مشرف، در زمان رياست جمهوري خود، در ديدار با همتاي افغانيش هشدار داده بود که تنها زماني حاضر به پذيرش حضور هنديها در آن کشور هستند که در مناطق مرزي پاکستان سرمايه گذاري نکنند، حال آنکه دو کشور قرارداد سرمايه گذاري کلاني را در حوزه راه سازي در مناطق قندهار، ننگرهار، کنر، نيمروز و فراه با يکديگر بسته اند. پاکستان همچنين عمده هدف هند در راه اندازي کنسولگري در شهرهاي جنوبي افغانستان را فعاليتهاي خرابکارانه و پشتيباني از جدايي طلبان بلوچ عنوان کرده است.

اما در مقابل، کفه روابط سياسي، اقتصادي و امنيتي افغانستان و هندوستان در دوران زمامداري کرزي سنگين تر شد که طبيعتن نگراني هرچه بيشتر پاکستان را نيز به بار داشته است. هندوستان با وعده پرداخت 2 ميليارد دلار کمک از 2001، پنجمين کشور کمک کننده مالي پس از ايالات متحده، بريتانيا، ژاپن، آلمان به افغانستان است. اين کشور در حوزه هاي مختلفي چون اشتغال زنان؛ خدمات آموزشي و بهداشتي؛ انتظامي؛ عمراني مانند ساخت بزرگراه زرنج- دلارام با هدف ارتباط دادن مرکز افغانستان با سواحل و بنادر جنوبي ايران و ساختمان پارلمان افغانستان؛ امنيتي در زمينه آموزش و مشاوره نظامي به افسران اردوي ملي، بازسازي کارخانه جنگ افزارسازي نزديک کابل روابط خود با افغانستان را گسترش داده است. اما آنچه هندوستان را وادار به احتياط به همکاري نظامي- امنيتي با افغانستان کرده، پيشگيري از برانگيختن حساسيت بيش از حد پاکستان است.
بر همين اساس، اگرچه دو کشور در اکتبر 2011 توافقنامه همکاري راهبردي بستند و دهلي نو آموزش 650 نيروي امنيتي و نظامي افغانستان را برعهده گرفته اما نسبت به درخواست کرزي در اعطاي کمکهاي لجستيکي و تجهيزاتي سنگين مانند هواپيما و تانک با احتياط پاسخ داد. اما در عين حال اهداف بلندمدتي که هند در چارچوب توافقنامه راهبردي در افغانستان دنبال مي کند را مي توان چنين برشمرد: تقويت حاکميت ملي و يکپارچگي سرزميني افغانستان؛ دسترسي به بازارهاي آسياي ميانه؛ تامين نياز صنايع و کارخانه هاي خود به مواد خام، تقويت ارتش ملي اين کشور در انجام مأموريتهاي امنيتي خويش و برخورد با شورشيان تندرو؛ افزايش نفوذ منطقه اي و اعمال فشار بيشتر بر پاکستان، نشان دادن توان نظامي خويش به افغانستان به عنوان متحد قابل اطمينان.
در واقع بيش از هر چيز ديگري، رويکرد دهلي نو در دهه ي گذشته مبتني بر نرم افزارگرايي و سلطه بر «قلوب و دلهاي» رهبران و مردم افغان بوده است. نزديکي رهبران پساطالباني به هند، به همراه سرمايه گذاريهاي گسترده اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ... اين کشور در افغانستان سبب شده تا افزون بر رهبران، مردم افغان تصور کشور خيرخواه را از هندوستان داشته باشند.
در مجموع، گسترش نفوذ هند در افغانستان به ويژه نفوذ نرم افزارگرايي در سالهاي اخير به مثابه تزلزل جايگاه راهبردي و اقتصادي پاکستان به شمار مي رود و اين چيزي است که به مذاق رهبران اسلام آباد خوش نمي آيد. اين کشور خواهد کوشيد به طرق مختلف چه آشوب­افکني و چه نقش آفريني در چينش اعضاي دولت وحدت ملي و تقويت پشتونها و ... اين کشور را همچنان در سلطه خويش نگه دارد. اين آن معماي امنيتي است که اکنون از آن با عنوان احتمال راه افتادن «جنگ نيابتي» در افغانستان ياد مي شود.

خروج نيروهاي ائتلاف و آغاز جنگ نيابي ديگر؟!
«جنگ نيابتي» پيش از اين نيز در افغانستان جريان داشته است؛ چه در دهه 1980؛ چه در 1990 و چه اکنون. لذا پديده جديدي به شمار نمي رود ولي آنچه آنرا مهم جلوه داده، همانگونه که گفته شد، تلاش و رقابت کشورهاي مختلف براي کسب امتياز و اعتبار بيشتر در فرداي سياستگذاري افغانستان است. در اين ميان، آموزش نيروهاي افغاني در خاک هندوستان آنهم در ارتشي که به رغم اکثريت پشتونها در افغانستان، بدنه اصلي آن را تاجيکها تشکيل مي دهند، فعاليت هند در مناطق مرزي، کسب اعتبار بيشتر در جامعه افغانستان، تقويت اقوام، گروهها و سياستمداران افغاني مايل به خود، اعطاي کمک مالي به افغانستان در خريد تسليحات و تجهيزات نظامي از روسيه و ... از جمله مواردي است که پرويز مشرف، رئيس جمهور پيشين و صاحب نفوذ پاکستاني را بر آن داشت تا در گفتگو با خبرگزاري فرانسه، به طرف هندي نسبت به ايجاد «افغانستاني ضد پاکستان» هشدار بدهد و بيافزايد که «اگر هند از بعضي عناصر در افغانستان استفاده کند، پاکستان نيز از عناصر خود در آنجا کار خواهد گرفت و به اين ترتيب جنگ نيابتي آغاز خواهد شد.» اين موضع گيري از سوي مقامات افغاني با واکنش تندي روبرو شد و احمد زي و کرزي، روساي جمهور کنوني و پيشين افغانستان اعلام کردند که اجازه چنين کاري را به کشورهاي خارجي نخواهد کرد.
در همين حال نيز نارندرا مودي، نخست وزير هندوستان که نگران از گسترش ناامني ها و کشمکشهاي فرقه اي در افغانستان و پاکستان و کشيده شدن دامنه آن به مناطق مسلمان نشين کشمير تحت سلطه خويش است، اسلام آباد را متهم به راه انداختن چنين جنگي کرد. مودي، که سه روز پيش از مراسم تحليفش، با رويداد تروريستي بمبگذاري در مقابل سفارت کشورش در هرات افغانستان روبرو شده بود، در سخنراني خويش در مناطق مرزي با پاکستان اعلام کرد اين کشور با شکست خوردن در ميدان جنگ، جبهه جديدي را عليه ما راه انداخته که جنگ نيابي و پشتيباني از تروريسم است. شايان ذکر است که هندوستان، پاکستان را متهم در دست داشتن در انفجار بمبئي 2008 و پناه دادن به حافظ سعيد، طراح آن و همچنين عملياتهاي خرابکارانه عليه منافع خويش در افغانستان کرده است.
افزون بر اين موضعگيري اعلاني، هندوستان افزون بر تلاشهايي که در صحنه داخلي افغانستان براي جلب توجه مردم و سياستمداران اين کشور انجام داده، در صحنه بين المللي کوشيده تا نگاه بازيگران تاثيرگذار در مسايل افغانستان از جمله ايالات متحده را به خود متمايل سازد. در همين راستا، وزارت دفاع ايالات متحده، پنتاگون، در گزارشي با عنوان «پيشرفت امنيت و ثبات در افغانستان» در اکتبر 2014 از پاکستان به خاطر به راه انداختن جنگ نيابي عليه هند در آن کشور انتقاد کرد. اين گزارش که پس از سفر مودي، نخست وزير هند به واشنگتن منتشر شد، هنديها آن را پيشرفتي در نزديکي هر چه بيشتر ديدگاههاي دو کشور خواندند. همچنين در اين گزارش، ضمن استقبال و ستايش همکاري ها و فعاليتهاي زيرساختي و اصلاحي هند در افغانستان، آمده است پاکستان در حال فراهم کردن پناهگاه به شبه نظامياني همچون شبکه حقاني و لشکر طيبه است که تهديدي جدي براي نيروهاي ائتلاف در مأموريت هاي غير نظامي پس از سال ۲۰۱۴ به شمار مي رود. هندوستان همچنين با اجراي سياستهاي اصلاحي اقتصادي و رفاهي در منطقه کشمير تحت سلطه خويش بر آن است تا در گذر زمان بتواند گرايشهاي گريز از مرکز را مهار و به تقويت حس ملي گرايي کمک کند.

اقدامات کابل در برابر جنگ نيابي
رهبران افغان که دهه آينده را دهه «توسعه و تحول» کشور خوانده اند، شرط اساسي دستيابي به رونق اقتصادي و پيشرفت را برقراري امنيت و واداشتن تندروها به تن دادن به رقابت سياسي و نه نظامي در کشور دانسته اند.
اما آنگونه که تاکنون مشخص شده، دولت احمدزي، کليد گشودن قفل امنيت افغانستان را در خارج از مرزها جستجو مي کند؛ به اين معنا که با گذشت بيش از دو ماه از تشکيل دولت وحدت ملي، هنوز ترکيب و چينش اعضاي کابينه مشخص نشده است ولي در عين حال راهروهاي ديپلماسي افغانستان روزهاي شلوغي را پشت سر مي گذارد. سفرهاي پي در پي مقامات رسمي و غيررسمي افغان به کشورهاي مختلف منطقه اي و فرامنطقه اي مانند هند، عربستان، ايران، چين، پاکستان، آلمان، انگلستان (با هدف شرکت در نشست بين المللي لندن در خصوص آينده افغانستان) و ... حکايت از عزمي است که رهبران افغاني براي شکل دادن به ائتلافي نو براي واداشتن پاکستان نسبت به پذيرفتن تعهدات بين المللي خويش نسبت به افغانستان است.
نشست سه جانبه رهبران ترک- افغان- پاکستان بستر مناسب ديگري است که افغانها در جستجوي يافتن راهي براي امنيت بخشي به کشور خويش است. ابتکار چنين نشستي در سال 2007 توسط ترکيه مطرح، که با استقبال افغانستان و پاکستان نيز روبرو شد. در سالهاي اخير نشستهاي رهبران افغان و پاکستاني با ميانجي گري ترکيه و با هدف کاهش تنشهاي سياسي، مرزي و بهبود مناسبات اقتصادي و امنيتي برگزار شد. در سفر ماه گذشته رجب طيب اردوغان، رئيس جمهور ترکيه به افغانستان، وي بر آمادگي کشورش در اين خصوص تاکيد داشت. قرار است نشست جديد رهبران سه کشور ماه آينده در استانبول برگزار شود. افغانستان اميدوار است که ترکيه با داشتن رابطه حسنه با پاکستان بتواند اين کشور را راضي کند تا در مبارزه با تروريسم نقش اساسي‌تر بگيرد و در روند صلح همکاري نمايد.
در همين حال، رهبران افغان به دنبال متنوع ساختن بازيگران فعال در صحنه هاي اقتصادي، سياسي کشور خويش است تا با دخيل کردن آن ها مانع از تحقق چنين جنگي شوند. تقويت مناسبات اقتصادي و سياسي با چين و بهره گيري از جايگاه آن به عنوان «موازنه گر» در عرصه رقابتهاي هند و پاکستان ابتکار عمل مهمي است که افغانها در حال پياده سازي آن است. چين از يک سو، روابط نزديک اقتصادي- امنيتي با پاکستان دارد و از سوي ديگر همچون هندوستان در زمره بازيگران نوظهور نظام بين الملل قلمداد مي شود. تقويت موضع خويش در افغانستان و بهره گيري از آن در رسيدن به بازارهاي آسياي مرکزي و غربي، بستن توافقنامه اقتصادي دوجانبه براي بهره برداري از معادن و منابع زيرزميني افغانستان و احساس خطر امنيتي ناشي از کشيده شدن دامنه ناآرامي ها به استان سين کيانگ از جمله انگيزه هايي است که رهبران چين برانگيخته تا در جريان سفر احمد غني به اين کشور، پيشنهاد برگزاري ميزباني مذاکرات صلح ميان حکومت افغانستان، پاکستان و طالبان را مطرح کند.
تلاش افغانها براي نهايي ساختن توافقنامه سه جانبه همکاري ميان پاکستان، هندوستان، افغانستان به منظور بهبود مناسبات اقتصادي و تجاري ميان سه کشور ديگر اقدامي است که آنها در تلاش براي يافتن راه حل امنيت بخشي به کشور خويش هستند. طبيعتن تحقق چنين هدفي مي تواند بستر طرحهاي اقتصادي مشترک همچون خط لوله انتقال گاز ترکمنستان به هند و پاکستان از خاک افغانستان (خط لوله تاپي) را فراهم سازد.

سرانجام سخن
همانگونه که اشاره شد، هندوستان و پاکستان در طول سالهاي پس از استقلال، همواره روابطي مبتني بر تنش بيشتر داشته اند. اما اکنون افغانستان تبديل جبهه اختلاف و درگيري دو کشور شده است که تنها قرباني اصلي آن مردم افغانستان هستند. اما بنا به دلايلي چون عزم دولت وحدت ملي افغانستان در امنيت بخشي، بهبود اوضاع اقتصادي، تعهدات کشورها و سازمانهاي بين المللي به بازسازي اين کشور و نيز آگاهي رهبران دو کشور نسبت به عواقب تداوم تنشها در روابط دو کشور مي توان انتظار داشت که «جنگ نيابي» هند و پاکستان به معنايي که در دهه هاي اخير بر حيات مردم افغانستان تحميل شده، نباشد. اما در عين حال، خيزش اسلام گرايان تکفيري در مناطق مختلف جهان به ويژه در آسياي مرکزي سبب خواهد شد تا کشورهاي منطقه به ويژه هند و چين، آن را دغدغه امنيتي خود بدانند.

مطلبي که خواندید در انديشکده راهبردي تبيين منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.

نظرات بینندگان

ارسال نظر