صفحه نخست >> سیاسی تعداد نظرات: 0

آيا بمب اتم بي‌خاصيت شده؟

روزي که نخستين بمب اتمي روي ژاپن منفجر شد و ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد و با دومين بمب نيز دست‌هاي ژاپني‌ها به علامت تسليم بالا رفت، جهان متوجه شد که وارد عصر جديدي از قدرت نظامي شده است و هرکس که بمب اتم داشته باشد، حرف اول و آخر را در موازنه نظامي خواهد زد. استالين هم متوجه ماجرا شد و

کد خبر: 1036

«آيا بمب اتم بي‌خاصيت شده؟» عنوان يادداشت روز روزنامه اعتماد است که مي‌توانيد آن را در ادامه بخوانيد:

روزي که نخستين بمب اتمي روي ژاپن منفجر شد و ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد و با دومين بمب نيز دست‌هاي ژاپني‌ها به علامت تسليم بالا رفت، جهان متوجه شد که وارد عصر جديدي از قدرت نظامي شده است و هرکس که بمب اتم داشته باشد، حرف اول و آخر را در موازنه نظامي خواهد زد. استالين هم متوجه ماجرا شد و لذا طولي نکشيد که خود را مجهز به سلاح اتمي کرد، امريکايي‌ها آنقدر عصباني شدند که متهمان به جاسوسي اتمي براي روس‌ها را اعدام کردند. از اين مرحله به بعد جهان وارد عصر وحشت شد. مسابقه تسليحاتي اتمي چنان با سرعت انجام شد که يک دهه بعد، بمب‌هاي اتمي ريخته شده بر ناکازاکي و هيروشيما، در برابر بمب‌هايي که امريکايي‌ها و روس‌ها در اختيار داشتند، چيزي در حد اسباب‌بازي بود. مي‌گويند کندي ادعا کرد که بمب‌هاي اتمي ما مي‌تواند دوباره اتحاد جماهير شوري را نابود کند؛ خروشچف جواب داد بمب‌هاي ما مي‌تواند فقط يک بار ايالات متحده را نابود کند و البته همين يک بار کافي است، ما ملت خونخواري نيستيم! شيوه‌هاي پرتاب بمب نيز پيشرفت کرد و ديگر نيازي به بمب‌افکن نبود، موشک‌هاي بالستيک از روي زمين و زير دريا هر آن آماده پرتاب بودند. تعداد موشک‌هاي آماده براي شليک دو کشور به اندازه‌يي شده بود که مي‌توانست چند بار جهان را به‌طور کامل نابود کند. هزينه‌هاي اين مسابقه تسليحاتي به اندازه‌يي بود که شوروي را به خاک سياه نشاند. طولي نکشيد که فرانسه، انگليس و چين هم به باشگاه اتمي پيوستند. مگر مي‌شود کشوري عضو شوراي امنيت باشد ولي بمب اتم نداشته باشد؟! در اين ميان اسراييل هم بي‌سروصدا کار خود را انجام مي‌داد و غربي‌ها و حتي روس‌ها ساکت ماندند. هند و پاکستان هم وارد اين مسابقه شدند؛ دو کشوري که طي چند دهه پس از استقلال سه جنگ خانمان‌برانداز انجام داده بودند، براي تکميل ابزارهاي جنگي خود، بمب اتم ساختند تا در صورت نياز حساب طرف را برسند ولي اين بمب فقط وحشت طرفين را زياد کرد و مجبور شدند در ورود به جنگ محتاط‌تر شوند. در اين ميان جهان چند‌بار تا آستانه جنگ اتمي هم پيش رفت. يک بار در جريان کوبا که کندي تهديد به جنگ اتمي و خروشچف عقب‌نشيني کرد. يک بار هم بر اثر خطاي ابزارهاي روسي که نشان داده بودند موشک‌هاي امريکايي به سوي شوروي شليک شده‌اند و خوشبختانه افسر روسي مسوول ماجرا که بايد با شليک موشک پاسخ مي‌داد، به داده‌هاي مذکور شک و از شليک اجتناب مي‌کند و معلوم مي‌شود که آن داده‌ها واقعا هم اشتباه بوده است. همه اين تحولات موجب شد که سلاح اتمي تبديل به ابزاري دفاعي شود و ارزش تهاجمي خود را از دست بدهد ولي مسابقه تسليحات اتمي چاه ويلي بود که دو کشور امريکا و شوروي را در خود فرو مي‌برد، لذا قراردادهاي سالت را امضا کردند تا از ادامه اين مسابقه جلوگيري شود. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، مساله بمب‌هاي اتمي در اوکراين و قزاقستان يک موضوع بسيار مهمي بود که البته حل شد و بمب‌هاي باقيمانده از شوروي در روسيه مستقر شدند.


با داشتن اين بمب‌ها، روسيه کماکان ابرقدرت محسوب مي‌شد ولي بحران‌هاي سياسي داخلي آن کشور را به‌شدت تضعيف کرد تا اينکه پوتين عهده‌دار امور شد و مي‌خواست روسيه را به جايگاه قبلي خود برساند. طبيعي است که بمب اتم در روسيه جديد همچنان قدرت بازدارندگي داشت ولي اتفاق مهمي که در سال‌هاي اخير رخ داده، بلاموضوع شدن قدرت دفاعي بمب اتم، پس از خنثي شدن قدرت تهاجمي آن در گذشته است. چاشني‌هاي بمب اتم با ابزار تحريم خنثي‌ ‌شده است. وضعيت پيش آمده براي روسيه که در مدت کوتاهي ارزش روبل آنها به ميزان قابل توجهي سقوط کرده مصداق اين وضع و متاثر از چند عامل است. وابستگي به نفت و از آن مهم‌تر ادغام در بازار اقتصاد جهاني و وجود بخش خصوصي و قدرت اقتصادي مستقل از دولت روسيه که موجب مي‌شود در شرايط بحران اقتصادي ثبات و بقاي حکومت دچار چالش جدي شود. اين اقدام غربي‌ها در تحريم روسيه در عرف سياسي به منزله اقدام نظامي و براندازانه عليه دولت روسيه است. هيچ فرقي با محاصره‌هاي دريايي که در قرن ١٨ و ١٩ و اوايل قرن بيستم مي‌شد ندارد. بنابراين کشور روسيه در عمل مواجه با يک حمله غيرنظامي همه‌جانبه شده ولي حمله‌يي است که روسيه نمي‌تواند حتي بمب‌هاي اتمي خود را که براي چند بار تخريب اروپاي غربي و امريکاي شمالي کافي است براي نمايش هم نشان دهد، چه رسد به اينکه تهديد استفاده از آنها را بکند. چنين اقداماتي در اوج جنگ سرد منتج به يک بحران عميق جهاني و رودررويي دو قدرت مي‌شد و ارتش‌هاي خود را به حالت آماده‌باش درمي‌آوردند، هر چند برخي معتقدند ممکن است که به سوي درگيري اتمي برويم ولي امروز حداقل تاکنون در چارچوب يک تنش سياست باقي مانده است و به نظر مي‌رسد که شرايط براي ارتقاي تنش سياسي به تنش نظامي فراهم نيست. در واقع اين پرسش را مي‌توان طرح کرد که صدها و هزاران موشک اتمي روسيه که هزينه‌هاي فراواني براي توليد و نگهداري آنها صرف شده است و همچنان صرف مي‌شود، کجا و کي مي‌خواهد استفاده شود؟ مگر قرار است امريکا و غربي‌ها به آنجا حمله کنند؟ اگر آنان مي‌توانند از طريق اقتصاد و تحريم رفتار روسيه را تغيير دهند، تهديد نظامي سالب به انتفاء موضوع است و اگر کشوري که هزاران موشک و بمب اتم دارد، نتواند در برابر تهديدات اقتصادي که اساس آن را نشانه گرفته، از بمب اتم استفاده کند، پس اين بمب‌ها به چه کار مي‌آيد؟ آيا اصولا ساختار کنوني قدرت در کرملين، مشابه ساختار قدرت کرملين در سال‌هاي ١٩٦٠ تا ١٩٨٠ است که قادر به استفاده از اين ابزار باشد؟ آيا فضاي سياسي داخلي روسيه اجازه چنين کاري را مي‌دهد؟ آيا همين انتخابات پر حرف و حديث موجود در روسيه مانع از شکل‌گيري فضاي گذشته نيست؟ براي دريافت پاسخ دقيق به اين پرسش‌ها بايد مدتي ديگر به انتظار نشست.

نظرات بینندگان

ارسال نظر