صفحه نخست >> سبک زندگی تعداد نظرات: 0

تمريناتي براي رهايي از خونسردي افراطي

افراط در هر بعدي مي تواند زيبايي زندگي را از ما بگيرد. گاهي سرکوب کردن احساسات نه تنها بد نيست بلکه ستودني است. مواردي در زندگي وجود دارد که انسان بايد بتواند احساسات خود را کنترل کند . اما بعضي ها آن قدر احساسات خود را سرکوب مي کنند که حتي وقتي به دليل سلامتي شان نيازمند ابراز احساسات اند از فراخواندن آن عاجزند.

کد خبر: 4782

تبيان/ افراط در هر بعدي مي تواند زيبايي زندگي را از ما بگيرد. گاهي سرکوب کردن احساسات نه تنها بد نيست بلکه ستودني است. مواردي در زندگي وجود دارد که انسان بايد بتواند احساسات خود را کنترل کند . اما بعضي ها آن قدر احساسات خود را سرکوب مي کنند که حتي وقتي به دليل سلامتي شان نيازمند ابراز احساسات اند از فراخواندن آن عاجزند.

کساني که هميشه احساساتشان را انکار مي کنند ويژگي هايي دارند:
1) از احساسات دوري مي کنند
تا جايي که بتوانند از دنياي احساسات دوري مي کنند. اين افراد هميشه سعي مي کنند کارهايي را انجام دهند که احساساتشان را تحريک نکند و تلاش مي کنند تا با احساسات خود کنار آيند.
2)احساسات ديگران را هم انکار مي کنند
هميشه سعي مي کنند تا حد ممکن احساسات را بي ارزش نشان دهند. همواره مي خواهند مطمئن شوند که حادثه اي آشفته و ناگوار نتواند آرامششان را به هم بزند. مثلا وقتي همسرش از اتفاقي که افتاده ناراحت و آشفته است و گريه مي کند فقط مي گويد ناراحت نباش چيزي که نشده.
3) بر اساس منطق تصميم مي گيرند
بسيار اهل تفکر هستند.آن ها تمام تصميم هاي خود حتي موارد احساسي را بر پايه عقل و منطق مي گيرند و گاهي اوقات براي تصميم گيري تحقيقات فراواني مي کنند.
مثلا در تصميم گيري براي ازدواج يا بچه دار شدن مي توان نقش احساس را کاملا حس کرد. اما آن ها به گونه اي درباره اين موارد تحقيق مي کنند که انگار مي خواهند پايان نامه دکتري بنويسند. به جاي اين که کمي هم از احساس خود کمک بگيرند فقط به نتيجه تحقيق توجه مي کنند و بر پايه آن تصميم مي گيرند.
4) متوجه نيستند که رفتارهايشان ، تأثيري احساسي بر طرف مقابلشان مي گذارد
ديگران از دست آن ها عصباني مي شوند چون آن ها هيچ ارزشي براي احساسات قائل نيستند و اين امر باعث مي شود همسر اين افراد عصباني شوند.
5) آن ها انسان هايي آرام و خونسردند به خصوص به وقت مشکلات
آن ها هميشه خونسردند و دنيايي به نام دنياي احساسات برايشان وجود خارجي ندارد. اين افراد هيچ گاه احساساتي نمي شوند حتي در مواقعي که اتفاقي هولناک رخ مي دهد.
6) گريه نمي کنند

چگونه با رفتارشان ديگران را آزار مي دهند
آن ها به گونه اي رفتار مي کنند که همسر و دوستداران و اطرافيانشان نمي توانند با آن ها احساس نزديکي کنند و همين باعث بروز مشکل مي شود. سعي مي کنند انگشت روي چيزي نگذارند و نسبت به هيچ موضوعي حساس نشوند. از آن جايي که فقط احساسات است که مي تواند روابط را گرم و صميمي کند پس هيچ گاه نمي توانيد با آن ها رابطه اي صميمي برقرار کنيد. در نتيجه آنان را افرادي سرد ، بي توجه، نجوش و درون گرا مي ناميد. دليل ديگري که باعث مي شود تا همسر و اطرافيانشان خسته شوند اين است که لذت ها را ناديده مي گيرند.

چرا احساسات را انکار مي کنند
آن ها در زير منطق گرايي و واقع بيني، با زخمي احساسي به نام غم دست و پنجه نرم مي کنند و براي رويارويي با آن ، انکار کردن را انتخاب مي کنند. در زندگي تک تک اين افراد نکته هاي بسيار دردناک و غم انگيز وجود دارد که آن را انکار مي کنند. درد فرزند خواندگي، رنجش از داشتن والديني سرد و بي توجه، غم جدايي والدين(طلاق). آن ها براي کنار آمدن با دردشان ، خيلي زود و در سنيني پايين ، انکار کردن احساسات را مي آموزند و در واقع ديگر نمي دانند چگونه مي توانند دوباره اين احساسات را بيابند.گاهي اوقات غم آن ها بسيار عميق و سنگين است مانند لطمه مرگ والدين و گاهي اوقات اين غم نهفته و بي صداست مانند سرمايي که از بي احساسي و کم توجهي والدين بوجود مي آيد و به تدريج باعث دل شکستگي شان مي شود.
مورد ديگري که احساسات را در جوانان سرکوب مي کند داشتن والديني است که نمي توانند احساسات خود را کنترل کنند و به قول خودشان دائم مي خواهند مراقب فرزندانشان باشند و جوّي را به وجود مي آورند که فرزندان ديگر دوست ندارند به دنياي احساسات برگردند.

اگر شما هم فکر مي کنيد که احساساتتان را انکار مي کنيد اين تمرينات را انجام دهيد:

آشنايي با پايه هاي اصلي احساسات
پايه هاي اصلي احساسات همان چهار حسي هستند که به سراغ تمام انسان ها مي آيند: شادي، غم، ترس و خشم. در ابتدا يا انتهاي روز اين پرسش ها را از خود بپرسيد:
- چه چيزي مرا غمگين مي کند
- چه چيزي مرا شاد مي کند
- چه امري باعث عصبانيت من مي شود
- چه چيزي باعث مي شود که بترسم
سعي کنيد به تمام موضوع ها و مسائل روزانه خود فکر کنيد تا پاسخ اين چهار پرسش را بيابيد. مثلا" مي ترسم آفتاب پوستم را بسوزاند" يا " وقتي امروز ساعت 5 صبح صداي زنگ تلفن مرا بيدار کرد عصباني شدم" يا " از اين که همسرم امشب نمي تواند با من به مهماني بيايد غمگينم" با گذشت زمان و با انجام دادن اين تمرين ها کم کم به اين نتيجه خواهيد رسيد که شما هم با احساسيد. بايد با غم وجودي تان و آن حادثه اي که باعث به وجود آمدن اين غم شده ارتباط برقرار کنيد . نياز داريد دوباره گريه کنيد. تمامي اين اشک هاي سرکوب شده مي تواند کم کم شما را به احساستان باز گرداند.

نسبت به دردهاي فيزيکي خود ابراز احساسات کنيد
مثلا کمرتان درد مي کند ، محل اين دردها را مشخص کنيد و بعد وانمود کنيد که هر يک از اين درها بيانگر يک احساس اند. آيا درد پايتان براي اين نيست که از خريد خانه خسته شده ايد؟! هر روز که مي گذرد انسان بيشتر مي آموزد که احساسات تأثير فراواني بر روي جسم مي گذارند.

شادي وغم هاي دوران کودکي را به خاطر آوريد
دردناک ترين خاطره دوران کودکي خود را به ياد بياوريد. عامل اصلي آن اتفاق چه کسي بود و الان چه تاثيري روي شما مي گذارد؟( سعي کنيد آگاهانه ارتباطي بين آن حادثه و احساسات اکنون خود را بيابيد.)

براي تصميم گيري هايتان از احساس کمک بگيريد
مقدار احساس خود را بسنجيد.ببينيد در تصميم گيري هايتان بيشتر از منطق کمک مي گيريد يا احساس. اگر فقط منطق را در نظر مي گيريد فهرستي از جايزه هايي تهيه کنيد که اگر تصميم هاي خود را بر پايه احساس بنا کنيد ديگران به شما خواهند داد.

از ديگران بياموزيد
به افرادي توجه کنيد که تصميم هاي خود را بر پايه احساسات مي گيرند.

در رفتار خود تغيير ايجاد کنيد
منکر احساسات بودن يعني زندگي کردن با احساساتي که سال هاست دفن شده و ابراز نشده است. پس سعي کنيد تا به کند و کاو در دنياي احساسات خود بپردازيد . وقتي عملي متفاوت انجام مي دهيد باعث شکستن الگوهاي رفتاري ريشه دار خود مي شويد. پس در رفتار خود تغيير ايجاد کنيد و کارهايي ناگهاني انجام دهيد تا بتوانيد با احساسات خود ارتباط برقرار کنيد و از خوشي ها و مبارزه هاي زندگي لذت ببريد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر