صفحه نخست >> سایر ویژه ها تعداد نظرات: 0

پنج سوءبرداشت بزرگ در سينماي هاليوود

فيلم‌هاي زيادي هستند که به دليل برخي ابهامات پيام روشني ندارند اما وقتي کارگردان پيام روشني دارد که در شلوغي فيلم گم مي شود ديگر نمي توان به تاثيرگذاشتن آن اميدوار بود!

کد خبر: 219

سينماپرس/ فيلم‌هاي زيادي هستند که به دليل برخي ابهامات پيام روشني ندارند اما وقتي کارگردان پيام روشني دارد که در شلوغي فيلم گم مي شود ديگر نمي توان به تاثيرگذاشتن آن اميدوار بود!

خيلي از آثار سينمايي وجود دارند که کارگردانان آنها اهداف و پيام هاي خاصي را در ان مي گنجانند به اين اميد که توسط مخاطب کشف شده و لذت ان دوچندان شود اما گاهي اين کار نتيجه عکس مي دهد.

در زير به پنج فيلم مشهور در اين زمينه اشاره کرده ايم:

درخشش؛ الکلي که تبديل به جنون شد!
در فيلم مشهور کوبريک با عنوان درخشش جک نيکلسون که نقش يک نويسنده را دارد پس از رفتن به يک منظقه دور افتاده و سکونت با هسمر و دخترش در يک هتل متروک تحت تاثير ارواح دچار جنون شده و مبادرت به قتل خانواده اش مي کند.

موضوع اصلي اينجاست که استفن کينگ نويسنده فيلمنامه اين فيلم هنگام نوشتن متن دچار اعتياد به الکل شده و به اشتباه ارواح و جنون ناشي از آن را عامل اصلي معرفي مي کند در حالي که در متن اوليه وي اين الکل و مصرف بي رويه نويسنده است که باعث جنون مي شود!

کوبريک سالها پس از ساخت فيلم به اين نکته پي برد و از آنجا که فيلم با اقبال روبرو شده بود صداي آن را در نياورد!

قاتلان مادرزاد؛ انتقادي که تبليغ آدمکشي شد!
وقتي اليور استون قاتلان مادرزاد را ساخت نظرش اين بود که نسبت به خشونت در جامعه مدرن امريکايي و تبعات آن و نسل افسارگسيخته و بيمارهاي رواني متاثر از برنامه هاي تلويزيوني و سينمايي هشدار دهد اما خيلي ها نسبت به فيلم موضع گرفتند و ان را يکي از همان فيلم هايي قلمداد کردند که به ترويج خشونت و ضدقهرمانان آدمکش مي پردازد.

چند ماه طول کشيد تا استون در مصاحبه هاي گوناگون پيام فيلم را توضيح داد و توانست مقداري از شدت حملات بکاهد هرچند خيلي از مردم بر موضع قبلي خود باقي ماندند.

تلقين؛ خوابي که سينما در آن گم شد!

کريستوفر نولان وقتي فيلمنامه تلقين را براي فيلمبرداري آماده مي کرد شخصيت هاي ان را همه بر مبناي مشاغل سينمايي نوشت:
کاب کارگردان است چرا که همه را رهبري مي کند تا به نتيجه يکپارچه برسند.

آرتور تهيه کننده است چرا که مي داند مواد اوليه مورد نياز را از کجا تهيه کند.

آريادنه فيلمنامه نويس است چرا که طراحي لوکيشن و قرار دادن شخصيت ها و اشيا و در کل فضاسازي با اوست.

يوسف مرد جلوه هاي ويژه فيلم است.

سايتو سرمايه گزار است چرا که بهاي همه چيز را حساب مي کند.

ايمز هم بازيگر است چرا که مدام چهره عوض مي کند و همه را فريب مي دهد.

با اين حال پس از ديدن فيلم همه فقظ به لايه هاي خواب و موارد مرتبط با رويا توجه کردند بدون اين که متوجه اين طراحي شده باشند.

فارنهايت ۴۵۱ ؛ فيلمي درباره اثرات مخرب تليوزيون که همه فکر مي کنند درباره کتاب است!

وقتي ري برادبري داستان فارنهايت ۴۵۱ را نوشت نظرش نقد تليوزيون و توجه عمومي به ان بود و در کنار آن مطالعه کم را مورد بررسي قرار داده بود.

در فيلمي که از اين کتاب و توسط تروفو تهيه شد کتاب تم اصلي است و تلويزيون کلا فراموش شده است.

برادبري در اثبات ادعاي خود به بخشي از کتاب اشاره کرده است که در آن آمده:

«تلويزيون به ما مي گويد که ناپلئون متعلق به کدام دوره تاريخي است اما هيچ وقت نمي گويد که وي چه کسي بوده است.»

تلقين؛ نگراني مخاطب از سرنوشت فرفره!

کريستوفر نولان کارگردان در پشت صحنه فيلم شواليه تاريکي برمي خيزد

تلقين از ان فيلم هاي چندبعدي است که مسئله سازي زيادي دارد!

در پايان فيلم فرفره اي که در حال چرخش است مشخص نمي شود که مي ايستد يا نه؟ چرا که نماد واقع و روياست. در سکانس نهايي دوربين از روي فرفره در حال چرخش در حالي دور مي شود که به نظر مي رسد فرفه در حال افتادن است در حالي که مطمئن نيز نيستيم.

نولان به اين پرسش چنين پاسخ مي دهد: بيدار يا در رويا بودن دي کاپريو در فيلم مهم نيست مهم اين است که وي به فرزندانش رسيده و اين برايش آنقدر خوب است که رويا يا واقعيت داشتن مهم نيست و ديگر به ان توجهي ندارد.

نظرات بینندگان

ارسال نظر