صفحه نخست >> سایر ویژه ها تعداد نظرات: 0

امان از شوهران بي‌ مسئوليت!

شما هم حتما در اطرافتان با همسران بي‌مسئوليتي مواجه بوده‌ايد که به هيچ عنوان زير بار وظايفي که دارند نمي‌روند و مدام مسئوليت‌هاي مختلف در رابطه با خانواده‌ را پشت گوش مي‌اندازند؛ مثلا مرداني که حتي از پرداخت قبض‌هاي ماهانه آب و برق و گاز طفره مي‌روند و يا حتي يک‌بار هم در جلسات اوليا و مربيان مدارس شرکت نمي‌کنند.

کد خبر: 2153

شما هم حتما در اطرافتان با همسران بي‌مسئوليتي مواجه بوده‌ايد که به هيچ عنوان زير بار وظايفي که دارند نمي‌روند و مدام مسئوليت‌هاي مختلف در رابطه با خانواده‌ را پشت گوش مي‌اندازند؛ مثلا مرداني که حتي از پرداخت قبض‌هاي ماهانه آب و برق و گاز طفره مي‌روند و يا حتي يک‌بار هم در جلسات اوليا و مربيان مدارس شرکت نمي‌کنند.
مهم‌ترين دليل اين مردها هم اين است که کارهاي مهم‌تري دارند و نمي‌توانند به اين وظايف جزئي عمل کنند؛ درحالي‌که انجام همين وظايف جزئي مي‌تواند پايه‌هاي زندگي را مستحکم نگه دارد. تقسيم کار، تفکيک وظايف و به‌عهده گرفتن مسئوليت از سوي زوجين، موضوعي است که بسياري از زنان و مردان تعريف خاصي از آن ندارند و به همين‌خاطر گاهي با مشکلات زيادي مواجه مي‌شوند که اغلب، بچه‌ها را هم درگير مي‌کند. با توجه به مشکلاتي که در اين خصوص وجود دارد با سهيل رضايي، پژوهشگر و روانشناس گفت‌وگو کرده‌ايم.
بحران وظيفه چيست؟
با توجه به اينکه ما در جامعه امروزي، بين زندگي سنتي و زندگي مدرن قرار گرفته‌ايم، دچار يک نوع «بحران وظيفه» شده ‌ايم؛يعني گاهي نمي‌دانيم اين چيزي که خواسته همسر مان است، جزو مسئوليت‌هاي زناشويي ما محسوب مي‌شود يا نه. اگر بتوان براي اين شرح وظايف، معيار دقيقي درنظر گرفت، کار آسان‌تر مي‌شود.
پس بايد ببينيم چه‌کسي و با توجه به چه معيارهايي مي‌تواند وظايف را تقسيم کند چون در واقع هر کدام از دونفر تعريف خود را براي انجام وظايف زناشويي دارد؛ اگر هر دوطرف از يک معيار مشترک و مورد قبول استفاده کنند، در تقسيم وظايف مشکل کمتري خواهند داشت. قاعدتا اين معيارها بايد به‌گونه‌اي باشد که با اصول فکري و اعتقادي زوجين همخواني داشته باشد تا هم آنها را دچار تعارضات شناختي نکند و هم پذيرش آن را براي طرفين راحت‌تر نمايد.
مسئوليت‌‌ پذيري در ناخودآگاه افراد است؟
از آنجا که همه ما از دوران کودکي خود، نقش‌ها و مسئوليت‌هاي خاصي را پذيرفته‌ايم، حال در زندگي زناشويي اگر مغايرتي با آن ببينيم، فکر مي‌کنيم در حق ما اجحاف شده، بازنده شده يا تحت سلطه قرار گرفته‌ايم؛ مثلا مردي که قبل از زندگي زناشويي وظيفه‌اي در انجام کارهاي خانه نداشته، ممکن است اين الگو را مرتبط با جنسيت خود درنظر بگيرد. حال وقتي در زندگي مشترک از او توقع مي‌رود همکاري بيشتري در انجام کارهاي خانه داشته باشد، فکر مي‌کند در حق او اجحاف شده و نبايد بگذارد کسي او را تحت تسلط خود در بياورد. مشکل ديگر هم آن است که تعريف هر کدام از ما درباره مسئوليت در رابطه، بسيار متشنج و متفاوت شده است.
چرا پذيرش مسئوليت سخت است؟
معمولا اغلب ما با شنيدن واژه «مسئوليت» چيز مهمي درنظرمان نقش مي‌بندد که براي بر آمدن از پس آن بايد تمام تلاشمان را به‌کار بگيريم. به‌عبارتي کم‌ترين کوتاهي در انجام مسئوليت را معادل شکست در زندگي فردي خود به‌حساب مي‌آوريم. بنابراين گاهي پذيرش مسئوليت برايمان سخت مي‌شود زيرا همه ما از شکست مي‌ترسيم. هرکس بيشتر از شکست بترسد به همان ميزان هم بيشتر از زيربار مسئوليت شانه خالي مي‌کند.
امان از مردان مسئوليت گريز!
اگر برعهده گرفتن مسئوليت را يک وظيفه دائم بدانيم، بهتر مي‌توانيم بفهميم که چرا بعضي مردان از پذيرش مسئوليت کارهاي خانه شانه خالي مي‌کنند؛ در واقع اين موضوع دلايل زيادي دارد که يکي از آنها مي‌تواند ترس از شکست در حوزه وظايف مردانگي باشد و اينکه در زندگي زناشويي بايد کارهايي را انجام دهد که نظام‌هاي ارزشي، او نه‌تنها از اين کارش حمايت نمي‌کنند بلکه امکان اينکه تحقيرش هم بکنند زياد است. بهترين توصيه به مردان در اين خصوص اين است که به‌جاي توجه به حرف‌هايي که مبناي ديني و شرعي ندارند طاقت شنيدن حرف‌هاي عاميانه را داشته باشند تا اگر در خانه نيازي به کمک آنها هست بتوانند به خوبي آن را انجام دهند.
زنان مقصر!
مي‌توان گفت گاهي يکي از دلايلي که مردها تمايلي به انجام کارهاي خانه ندارند، ناشي از عملکرد نادرست زنان است؛ در بعضي موارد حتي خود زن‌ها هم هنوز به جمع‌بندي کامل و واحدي نرسيده‌اند که آيا کمک همسرانشان را مي‌خواهند يا نه. بنابراين مي‌توان گفت که نظام ارزشي و اجتماعي هنوز انگيزش مورد نياز را فراهم نياورده است چون گاهي خود زن‌ها هم در برابر کمک همسرانشان مضطرب مي‌شوند، شايد هم مي‌ترسند برايشان دردسرساز شود؛ در اين مواقع هم، اغلب حرف‌هاي بي‌مبناي ديگران است که در ذهن افراد اهميت پيدا کرده و بزرگ جلوه مي‌کند.
يعني به نوعي نمي‌توانند بدانند در اين زمينه چه چيزي برايشان مهم‌تر است. گاهي هم زن‌ها چون فکر مي‌کنند خودشان بهترکارها را انجام مي‌دهند، يا آنقدر ايراد مي‌گيرند که مرد را پشيمان مي‌کنند، يا اصلا کاري به همسرانشان واگذار نمي‌کنند و نمي‌گذارند آنها کاري انجام دهند. در اين مورد زنان بايد بدانند همان‌قدر که مردها در انجام کارهاي مربوط به‌خود موفق‌تر از زنان هستند، به همان ميزان هم ممکن است نتوانند به‌طور کامل از انجام وظايف مربوط به زنان برآيند.
بنابراين اگر مي‌خواهيد همسرانتان در انجام کارهاي خانه با شما شراکت داشته باشند بايد روند تدريجي يادگيري مهارت را هم در آنها به رسميت بشناسيد؛ مثلا اگر پس از شستن ظرف يا جارو زدن همسرتان از او شکايت مي‌کنيد که چرا ظرف‌ها هنوز چرب است و اتاق هم کثيف، چطور انتظار داريد باز هم آنها به شرکت داشتن در کارهاي خانه علاقه داشته باشند؟ در واقع زنان در اين هنگام به همسرانشان پيغام مي‌دهند: «برو کنار و هيچ وقت کمک نکن!» زن‌ها به اين صورت به‌طور ناخودآگاه به همسرانشان مي‌گويند: «ديدي اين کارها رو هم تو بلد نيستي!ديدي حتي بلد نيستي خوب جارو بزني و....» اين رفتار، در مردان هم نوعي احساس سرزنش ايجاد مي‌کند. آنها با خودشان فکر مي‌کنند در حوزه کارهاي نامرتبط وارد شده‌اند تا مشکلات را کمتر کنند اما حالا به‌جاي تشويق دارند مورد شماتت قرار مي‌گيرند.
نوجوانان ابدي!
بعضي افراد در حالتي به نام «نوجواني ابدي» مانده‌اند. به اين معني که ازدواج کرده‌اند که بي‌مسئوليت‌تر هم بشوند. آنها در ازدواج دختري را انتخاب مي‌کنند که مثل مادرشان به آنها رسيدگي کند و چون مادر‌شان بيش از حد به آنها توجه مي‌کرده و هيچ مسئوليتي هم به آنها واگذار نمي‌کرده، از همسر‌شان هم توقع دارند مانند يک مادر به آنها رسيدگي کند.
البته زن‌ها هم ابتدا با اين موضوع مشکلي ندارند و حتي شايد از آن راضي هم باشند ولي به‌تدريج خسته مي‌شوند. اين مردها معمولا خيلي خوش صحبت هستند و رفتار خوبي هم دارند ولي وقتي وارد زندگي زناشويي مي‌شوند نمي‌توانند متعهد و مسئوليت‌پذير باشند. حتي گاهي در زندگي اجتماعي و کاري خود هم موفق نيستند، چون هميشه به‌دنبال کار بهتري هستند که عقيده دارند روزي آن را پيدا مي‌کنند، بنابراين قبول نمي‌کنند هر کاري را انجام دهند و به‌جاي آن، فکر مي‌کنند هيچ‌کس قدر آنها را نمي‌داند!
مردان نرم
بعضي مردها انجام تمام کارها و تصميم‌گيري‌ها را به همسرانشان مي‌سپارند. زن‌‌ها هم ابتدا و در سال‌هاي نخست زندگي از اين موضوع خيلي استقبال مي‌کنند ولي بعد از مدتي خسته مي‌شوند و از اينکه در بسياري از موارد مجبورند به‌تنهايي تصميم بگيرند و مسئوليت تمام کارهاي ديگر را هم بر عهده بگيرند. آنها علاوه بر خستگي‌هاي جسماني، فشار روحي زيادي را متحمل مي‌شوند که اساسا با روحيات آنها سازگار نيست و به جايي مي‌رسند که فکر مي‌کنند ديگر نمي‌توانند به تنهايي اين همه بار را به دوش بکشند چون علاوه‌بر الزام به تصميم‌گيري بايد حواسشان باشد اشتباهي هم رخ ندهد.
بنابراين اين نوع زن‌ها معمولا دچار بيماري‌هاي روان‌تني بسياري مي‌شوند. به اين نوع مردها «مردان نرم» مي‌گويند، چون ظاهر بسيار نرم و موجهي دارند و حاضرند کاملا به حرف‌هاي همسرشان گوش دهند و در عوض، مسئوليت انجام تمام کارها را هم به زنانشان مي‌سپارند. زنان هم بالاخره يک جايي کم مي‌آورند و بيش از حد خسته مي‌شوند يا اينکه مجبور مي‌شوند روحيات لطيف و عاطفي خود را با رفتارهاي خشک و خشن که بيشتر متناسب با مردان است جايگزين کنند.
چه بايد کرد؟
براي اينکه بتوان شوهران مسئوليت‌ناپذير را وادار به همکاري کرد بايد آنها را به بن‌بست در تنبلي کشاند؛ يعني به نوعي آنها را مجبور کرد که کار خاصي را انجام دهند. در اين مورد شايد خود زن‌ها هم بايد صبر بيشتري به خرج دهند و مثلا اگر همسر‌شان انجام کاري را مدت‌ها به تعويق مي‌اندازد، خودشان مسئوليت آنها را بر عهده نگيرند بلکه زمان بيشتري را در اختيار همسرشان قرار دهند.
البته همين مردان هم نشان داده‌اند که وقتي به بن بست مي‌رسند، يعني چاره‌اي ندارند (مثلا زماني که همسرشان مريض مي‌شود) مي‌توانند مسئوليت انجام کارها را به خوبي برعهده بگيرند. بعضي مردان هم دوست ندارند و برايشان سخت است که از زنشان حرف شنوي داشته باشند ولي اگر يک متخصص يا فردي مقتدر به آنها ثابت کند که بايد مشارکت بيشتري در خانه داشته باشند، مؤثر‌تر خواهد بود؛ مثلا اگر يک متخصص در جلسه انجمن اوليا و مربيان مدرسه بگويد که همراهي کردن با بچه‌ها و بردن آنها به مدرسه به روان و آينده‌شان کمک مي‌کند، شايد بيشتر به تکاپو بيفتند. اين گروه از مردان نياز دارند کسي دليل انجام کار‌ها را به چيزي غير از کارهاي خانه مربوط بداند؛ يعني بايد نماد و تحليل آن را برايشان تغيير داد.
بسياري از مردها هم دوست دارند در حوزه‌هايي وارد شوند که هميشه تشويق و تأييد شوند. بدين‌ترتيب مي‌شود با تأييد و تشويق آنها براي مدتي روي کمک‌کردنشان حساب کرد اما درعين حال دوست ندارند اين کمک‌کردن‌ها کم‌کم تبديل به وظيفه هميشگي‌شان شود، زيرا مي‌ترسند اعتبار اجتماعي‌شان لطمه ببيند چون کسب ارزش‌هاي اجتماعي براي آنها خيلي مهم است.
در تمام موارد فوق، تغيير نگرش در مردان و دورکردن آنها از تحليل‌هاي بي‌مبناي عاميانه مي‌تواند مفيد باشد. اينکه مردان متوجه بشوند که براساس آموزه‌هاي ديني، کمک به همسر و ايجاد آسايش هرچه بيشتر براي او، يک فضيلت محسوب مي‌شود و نه يک شکست، مي‌تواند نقش مؤثري در نوع نگاه آنها به فعاليت‌هاي مربوط به امور خانه داشته باشد.

همشهري آنلاين/

نظرات بینندگان

ارسال نظر